آسمان و ریسمان

آسمان و ریسمان نوشته سید محمد علی جمالزاده

کتاب آسمان و ریسمان
tellphon karaketab
شرح

کتاب آسمان و ریسمان اثر سید محمد علی جمالزاده

رمان بسیار زیبای آسمان و ریسمان مجموعه داستانی از جمال زاده است. در این کتاب همچنین چند ترجمه و مقاله کوتاه از وی نیز به چشم می خورد . موضوع کلی داستان ها زندگی روزمره مردم در اوایل قرن 14 شمسی تا نیمه آن است . در هر داستان مفهومی بسیار بلیغ و زیبا نهفته است . داستان ها در عین سادگی آنچنان پند هایی به آدمی ی دهند که شاید سال ها سفر به آدمی نیاموزد .نثر داستان ها نیز بسیار ساده و گاه عامیانه و خودمانی است . اصطلاحات عامیانه در جای جای داستان به چشم می خورد . اصطلاحاتی چون : در دل دوستان قند و شکر به آب افتاد , سر گاو در خمره گیر کرده , دیلاق و ... به فضای داستان روحی صمیمی می بخشد . اصطلاحات عربی نیز در این میان کم نیست . البته تنها واژگانی که در میان مردم مرسوم بوده به کار گرفته شده است . طنز در سراسر داستان به چشم می خورد . گاه وصف آدمیان , سخنان سخیف آن ها از شدت خنده اشک به چشم می آورند! برای آشنایی بیشتر با سبک این کتاب شرحی بر داستان مرکب محو تقدیم می گردد : داستان حکایت مردی را باز گو می کند که در دوران حیات خود در ادبیات دستی داشته و کباده شعر و ادب می کشیده است! دبیر آفاق یا همین نویسنده مشهور قصه ما در میگذرد . دو فرشته ثواب و عقاب که از بدو تولد با وی همراه بوده اند , کارهای نیک و بد وی را می شمارند . در کمال ناباوری می بینند که کارهای نیک و بد او با هم برابر است ! موضوع را نزد خداوند مطرح می کنند . قرار می شود تا دو فرشته برای مشخص شدن وضعیت دبیر آفاق به میان ملت بروند و ببینند مردم درباره او چه می گویند . و جواب را در کتابتی تقدیم پروردگار نمایند . در بادی امر مردم برای او سوگواری بسیار می کنند و وزیر فرهنگ برای وی خطابه ای می خواند . خیابانی را به نام دبیر آفاق می کنند و مقبره ای پرشکوه برای وی می سازند . کتاب هایش در تیراژ میلیونی به طبع می رسند و مردم کتاب هایش را چون گلستان و بوستان بر سر می گذارند . اما چه فایده ؟ دیری نمی گذرد که وی از اذهان مردم مردم پاک می شود . مقبره اش خاک می خورد , نام خیابان عوض می شود و نسل بعد حتی نام او را به یاد نمی آورند . خداوند نیز او را به دست مرکب محو می سپارد .... این متن از داستان مرکب محو انتخاب شده که از زبان ملائکه ثواب و عقاب سخنرانی یکی از ادبا را در وصف درگذشت دبیر آفاق بیان می دارد . ... قبرستان از زور خیمه و خرگاه به صورت صحرای کربلا در آمده است . یک ساعت به ظهر مانده مجسمه بزرگ و تمام قدی از دبیر آفاق ساخته اند ( و حال که خودمانیم از هر حسن و لطفی عاری است و به لولو خرخره بیشتر می ماند) روی سکوی بلندی در وسط میدان بزرگ شهر , با تشریفات و باز مقداری از همان نطق ها و خطابه های چنانی نصب کردند . سلطان الشعرا قصیده غرایی که روی و قافیه اش همه آق شد : وفاق شد , طاق شد , ساق شد , آفاق شد و... بود و در پیدا کردن آن همه قافیه نادر به راستی اعجاز کرده بود خواند و ابیات بسیاری را به اصرار و ابرام مردم و فریاد های "مکرر مکرر" تکرار کرد و بسیار مورد پسند واقع گردید . ماده تاریخی هم ساخته بود از این قرار " ز آفاق فضل و ادب تاج رفت " که به زور تحریف و تصحیف و قلب و تجنیس و حساب و ارقام بردن از فارسی به عربی و از عربی به ترکی و هزار فوت و فن بدیعی عجیب و بند بازی های پیچیده و بغرنج تاریخ وفات را به دست می داد و آن نیز مایه حیرت مستمعین گردید و همه بر طبع وقاد شاعر آفرین گفتند و مقرر گردید که صله شاعر را از نقد و جنس از صندوق وزارت مالیه بپردازند ...

 

بازنگری ها

هنوز نظری برای این محصول وجود ندارد.
کارا کتاب را در تلگرام دنبال کنید