پشتیبانی ۹ صبح لغایت ۱۲ شب ( دفتر میرداماد :۲۶۴۰۱۹۵۶_ دفتر سهروردی : ۸۸۴۷۸۱۹۶ ) ( مشاور فنی :  ۰۹۱۲۵۳۴۳۶۴۴ )

0
0
0

یادنامه دکتر یدالله سحابی

خرید تلفنی
برگشت به مجموعه: کتاب قدیمی
یادنامه دکتر یدالله سحابی نوشته محمد ترکمان
توضیحات

کتاب یادنامه دکتر یدالله سحابی اثر محمد ترکمان

کتاب برگرفته از مصاحبه ها و مباحث ارزنده ای درمورد تاریخ زندگی و مبارزات مرحوم سحابی است ...حجت الاسلام و المسلمین استاد سید هادی خسروشاهی : آشنایی من با آقای دکتر یدالله سحابی، همزمان با آشنایی با آیت الله طالقانی و آقای مهندس بازرگان و از «مسجد هدایت» آغاز شد. تاریخ آن به سال های بعد از کودتای 28 مرداد 1332 بر می گردد. حضور در «مسجد هدایت» و بعد در بعضی از جلسات عمومی و مراسم و جشن های مذهبی «انجمن اسلامی دانشجویان» یا «انجمن اسلامی مهندسین»، موجب تقویت و گسترش این آشنایی و بعد «رفاقت» و «اخوّت» گردید. من حداقل ماهی یکی دو بار برای شرکت در جلسات تفسیر «مسجد هدایت» و یا حضور در جلسات مختلف انجمن اسلامی دانشجویان، از قم به تهران می آمدم. در آن دوران، از طلاب قم در این قبیل جلسات کسی شرکت نمی کرد. البته بعدها آقایان علی حجتی کرمانی و محمد مجتهد شبستری هم گهگاهی شرکت می کردند؛ اما آن کسی که تقریباً حضور مستمر و یا نیمه دائم داشت، من بودم و به همین دلیل، به طور طبیعی شناخت من از آقایان، بیشتر از دیگر دوستان است. درباره مرحوم آیت الله طالقانی و مرحوم مهندس بازرگان، باید به طور جداگانه سخن گفت. و در مورد جناب آقای دکتر سحابی هم باید در یک جمله خلاصه کرد که: او یک مسلمان پاک، آگاه، روشن، مخلص، فداکار، متعبد، متعهد، و بی غل و غشی است که متأسفانه در عصر ما، قدر امثال ایشان شناخته نمی شود! آقای دکتر سحابی در اغلب اجتماعات عمومی، چه در «مسجد هدایت» و چه در مدرسه «نارمک»، یا دانشکده کشاورزی کرج ـ به مناسبت جشن های عید فطر و غیره ـ حضور می یافت و با کمال لطف و صفا، خضوع و یکرنگی، با بچه ها ـ دانشجویان ـ می جوشید و همواره احترام خاصی به آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان قائل بود و با حضور آنان، خود کمتر آماده سخن گفتن بود. در عید فطری که مراسم آن در مدرسه «کمال نارمک» برگزار شد، غذا با پرداخت وجهی مختصر ـ نمی دانم دو یا سه تومان ـ به طور «سلف سرویس» برای عموم آماده بود! من پس از نماز ظهر، دیرتر به صف ناهار رسیدم. آقای دکتر سحابی غذای مرا هم گرفته بود که وقتی برگشتم، مرا صدا کردند که «غذای شما حاضر است.» البته من آن روز، پول ناهار را هم همراه نداشتم، و اگر ناهار مرا نمی گرفتند، قاعدتاً می بایست بی ناهار می ماندم! ...

 

نظرات

برای این محصول هنوز نظری ارسال نشده است.