کتاب ادبی
دانلود کتاب سنگ هفت قلم بر مزار خواجگان هفت چاه اثر دکتر ابراهیم باستانی پاریزی
دانلود کتاب سنگ هفت قلم بر مزار خواجگان هفت چاه اثر دکتر ابراهیم باستانی پاریزی
يك مورخ طبسی گفته است که همه مردم طبس دروغگو هستند. چون این حرف را يك مورخ طبسی نقل کرده، پس هر چه آن مورخ طبسی گفته باید راست بوده باشد اما دروغ است، زیرا اگر همه مردم طبس دروغگو باشند چون او هم طبسی است، پس آنچه او گفته دروغ باید بوده باشد یعنی دروغ باید باشد این حرف که مردم طبس همه دروغگو هستند معمولا اهل فلسفه و منطق این قصه را در مثال استدلال از نوع مغالطه و سفسطه بکار میبرند و توضیح می دهند که چطور می شود با يك مقدمه چینی غلط دو نتیجه متعارض به دست آورد: هم حرف بك مورخ طبسی را میشود دروغ پنداشت و هم آن را راست شمرد حقیقت آنست که بعضی اشخاص بدشان نمی آید که این حکم را در باب تمام مورخان عالم تسری دهند.
خصوصاً اگر این حرف را درست تصور کنیم که تاریخ مجموعه نوشته هایی است از حوادثی که هرگز آنطور اتفاق نیفتاده به قلم مورخینی که خود هرگز آن حوادث را به چشم ندیده اند!» این روزها خصوصاً بعد از انقلاب خودمان باب شده است که همه اهل تحقیق و اهل سیاست قبل از هر چیز و هر کس مورخان را زیر مهمیز پرخاش و متلک و تحقیر میگیرند و بلافاصله همه را به يك چوب می دانند که اینان مشتی دروغگو و متملق و چابلوس بوده اند که اصرار داشته اند گرگ و میش را از يك آبشخور آب دهند و نه کرسی فلك را زیر رکاب قزل ارسلان می نهاده اند تا بر سفره ای بچرند و لقمه ای ببرند.
البته بلافاصله خودشان اظهار نظر میکنند که فلان پادشاه فلان عیب داشته و فلان حاکم فلان ظلم کرده و مورخان، از حکام ظالم، فرماندهان عادل پرداخته اند. غافل از آنکه چنین نیست، زیرا باز هم همان کسانی که فلان ظلم و فلان حکم ناحق را به ناف فلان حاکم می بندند، حرف آنان بدین جهت مورد قبول است که متکی به اظهار نظر یکی از همان مورخان است.
به خاطر دارم که چندی قبل استاد اجل بزرگوار سید محمد علی جمال زاده بعد از خواندن كتاب يعقوب ليث تألیف بنده، اظهار محبت نموده تمام صفحات را حاشیه نوشته اند و اصل کتاب حاشیه زده را نزد مخلص پس فرستاده اند که جزء اسناد گرانبها و افتخارات بنده است در ضمن البته مختصر کنایه ای هم زده اند که آدمی که اینطور بوده و اینقدر آدم کشته و آنقدر ثروت بهم زده و آن قدر پول از فارس و خراسان برده، چطور مورد عنایت آقای باستانی واقع شده است؟
برای خرید کتاب سنگ هفت قلم بر مزار خواجگان هفت چاه نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب افسون شهرزاد اثر جلال ستاری
کتاب افسون شهرزاد اثر جلال ستاری
چون کتاب هزار افسانه یعنی هزار خرافه است که خرافه را به فارسی افسانه گویند و عامه مردم این کتاب را الف لیله در دو نسخه بدل الف لیله و لیله می نامند که داستان ملک و وزیر و دختر او دختر وزیر و دایه دختر و به روایتی کنیز یا برده اش شیر آزاد (شیرزاد) و دینازاد (دنیازاد) است. دوها مر نخستین کسی است که این عبارت را در مروج الذهب مسعودی یافت و آنرا گواه بر ریشه هندی و ایرانی کتاب گرفت و به دنبالش بسیاری از دانشمندان به اصل هندی و ایرانی هزارویک شب اعتقاد یافتند. سخن محمد بن اسحاق النديم الوراق متوفی در ۳۸۰ هجری قمری صاحب کتاب الفهرست نیز اینست نخستین کسی که افسانه ها سرود و از آن کتابها ساخت و در خزینه ها نهاد فرس نخستین بود که برخی افسانه ها را از زبان جانوران باز گفت.
از آن پس پادشاهان اشکانی که سومین طبقه از پادشاهان فرس هستند درین کار غرقه شدند. سپس این امر در دوران پادشاهان ساسانی افزایش یافت و دامنه آن وسعت گرفت و نخستین کتابی که درین معنی پرداخته شد کتاب هزار افسان است که معنی آن به ایرانیان وقتی زنی میگرفت و شبی با او میخفت فردای آن روز وی را میکشت. قوم عرب آن افسانه ها را به زبان عرب نقل کرد که به ادیبان فصیح و بلیغ رسید و آنان آنرا تهذیب کردند و بپیراستند و درین رشته کتابهایی نظیر آنها بپرداختند. زبان عربی الف خرافه است. سبب این امر آنستکه یکی از پادشاهان آنان ( = باری دختری از شاهزادگان را که عقل و درایت بسیار داشت و شهرزادش می نامیدند به زنی گرفت دختر چون به شبستان پادشاه درآمد داستانسرایی آغاز کرد و هنگام سپری شدن شب گفتار خویش را به جایی رسانید که پادشاه وی را باقی گذارد و شب دیگر تمام کردن افسانه را از وی بخواهد و بدین ترتیب وی هزار شب ملک را به افسانه سرایی مشغول داشت و درین مدت فرزندی (پسری) از پادشاه زاده بود که وی را پدیدار کرد و در برابر پدر بداشت و او را پای بند
خویش کرد و از افسونگری خود آگاه ساخت ملك نيز بدو مایل شد و وی را باقی گذاشت و زنی وکیل و امین دخل و خرج (قهرمانه شاه بود که وی را دینار زاد میگفتند و او نیز با شهرزاد در این کار همراهی و همپشتی کرد. نیز گویند این کتاب برای همای دختر بهمن تألیف شد و درین باب خبرهای دیگر نیز داده اند. محمد بن اسحاق گوید اگر خدای خواهد درست آنست که نخستین کسی که شبانگاه افسانه گفت با افسانه شب زنده داری کرد اسکندر بود و گروهی داشت که برای وی افسانه می سرودند و او را به خنده می آوردند، اما او از این کار قصد لذت بردن نداشت و منظورش نگاهداری و نگاهبانی لشکر خود بود (حفاظت و حراست خود بود ۵ پس از آن پادشاهان برای این منظور کتاب هزار افسانه را به کار بردند این رویه را بکار بردند و این کتاب محتوی هزار شب و دارای کمتر از دویست داستان است چه گاه يك قصه چند شب را فرا میگیرد. من تمام کتاب را چند بار دیده ام و در حقیقت کتابی ناچیز و دارای قصه های خنک است.
ابو عبدالله محمد بن عبدوس جهشیاری مؤلف كتاب الوزراء والكتاب شروع به تألیف کتابی نمود و هزار حکایت از حکایتهای عرب و عجم و روم و دیگران را انتخاب کرد که هر قسمتی قائم بالذات بود و به قسمت دیگر ارتباطی نداشت و افسانه گویان را گرد آورد و بهترین چیزهایی را که میدانستند از آنان گرفت و از کتابهائیکه در این موضوع تألیف شده بود آنچه که پسندیده بود انتخاب کرد و توانست برای چهار صد و هشتاد شب افسانه تهیه کند که هر شبی به یک افسانه بگذرد و پیش از آنکه به آرزوی خود در اتمام آن کتاب هزار افسانه برسد مرکت او را ربوده ۲ این سخن این ندیم را نیز نخستین بار دوهامر يك سال پس از مرگ دوساسی که در اثبات اصل عربی کتاب سخت تعصب میورزید باز یافت و اعتقاد پیشینش که ریشه هزار و يک شب ایرانی و شاید هندی است، قوت گرفت.
قرینه های دیگری که از ریشه هندی و ایرانی هزار و یک شب به دست داریم مشابهت ها نیست که میان داستانهای این کتاب و کتابهای هندی که تقدم تاریخی شان بر هزار و يك شب مسلم است از قبیل پنچاتنترا (Pancatantra) و دو تالا پنچاویم ستی (Vetalapancanvimcati) و جز آن وجود دارد. اینگونه مشابهت ها که میتواند به کار تعیین حدود افسانه های هندی بیاید بر دو قسم است گاه در کتابهای قدیم ایران و هند قسمتی کاملا مشابه از يك افسانه الف لیله و لیله را میتوان یافت و گاه بین آنها همانندیهایی پراکنده و جزئی به چشم میخورد اینگونه مشابهت ها هر قدر روشن و مشخص و اساسی باشد و هر اندازه برای محتوی داستان و ساختمان آن اهمیت داشته باشد دارای ارزشی بیشتر است.
به موازات این قبیل دلایل و قرینه ها قرائن دیگری نیز وجود دارد که کاملا خارجی و غیر عربی بودن آن ثابت است مانند نامهای قدیم و تعلیمات و اعتقادات باستانی ایران و هند. به سبب وجود اینگونه همانندیها اصل هزار و يک شب را از افسانه های قدیم هند میدانند که به دست ایرانیان به پهلوی برگردانیده شده است.
اما چون به گفته لوازلر دلونشان (Loiseleur – Deslongchamps) به زبان سانسکریت، کتابی سراسر نظیر هزار و یک شب در دست نیست میتوان پنداشت که اندیشه و انگیزه اصلی کتاب از کتب مختلف سانسکریت چون مهابهارات و رامایانا گرفته شده باشد گرچه بعضی اصل سانسکریت هزار و يک شب را کاتا ساریت ساكاراه ۱۰ پنداشته اند Katha Sarit Sagara در قصه یی که سازنده چارچوبه کتاب است قرائنی چند که خارجی بودن ریشه آن را ثابت میکند وجود دارد دو تحقیق مهم درباره این چارچوبه هزار و يك شب صورت گرفته است نخست تحقیق Coquin ۱۹۰۹) و دو دیگر پژوهش Przyluski (۱۹۲۴) پیش از Cosquin دو محقق ایتالیایی به نام های Pavolini . .
(فلورانس (۱۸۹۹ و Radina فلورانس ۱۸۹۹) درباره هزار و يك شب پژوهش و بررسی ای کرده بودند که Cosquin از آن سود شایان برده است. Cosquin در مقدمه یا مدخل هزار و يك شب سه بخش که از مجموع آنها زمینه کتاب فراهم آمده، تشخیص میدهد: ۱ داستان شوهری که از بی وفائی و ناپارسائی همسرش اندوهگین است و چون مردی دیگر را همدرد خود میبیند آرام میگیرد یا داستان خیانت زنان دو شاهزاده که با یکدیگر برادرند و سفر کردن آنان که زاده این خیانت است. این داستان با داستان هندی به نام کاتا ساریت ساگارا مشابه است. چنانکه گفتیم کاتاساریت ساگارا، اقیانوس (افسانه ها را برخی به تخمین و گمان اصل هزار و يك شب دانسته اند. ۲ داستان عفریتی که زنی اسیر اوست و این كنيزك شوخ چشم و گستاخ
برای خرید کتاب افسون شهرزاد نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید .و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب قصه های ایرانی اثر ابوالقاسم انجوی شیرازی
دانلود کتاب قصه های ایرانی اثر ابوالقاسم انجوی شیرازی
قصه را سندی معتبر نمیشناسند و افسانه اش میخوانند اما همین افسانه به مراتب از تاریخ گویاتر و صادقتر است. گویاتر است زیرا لبریز از تخیلات و اوهام و سرشار از باورهای قومی و دینی جوامع وآئينه جهان بینی آرزوها بیمها امیدها و بیان کننده تلاش مداومی است که آدمیزاد برای رسیدن به مقاصد و مرادهای خود به کار بسته است. و از این رو صادقتر از تاریخ است که اغراض قومی و سیاسی آنرا تیره نکرده است. جهانخواری آزمندان و زشتی حرص را می نماید اما به جهانگیری سرداران و عیش و عشرت آنان اعتنا ندارد.
درباره «فرد» حقیر و مغرور خاموش است ولی طرز فکر طرز بینش طرز اخلاق و خلاصه تمنیات نهفته در بطون و درون هر قوم و قبیله ای را نشان میدهد و زوایای تاریک و غامض روح آنان را روشنی می بخشد. و بهترین هنرمندان و نویسندگان جهان آن گروهی هستند که از افسانه ها و سنت ها و زندگی مردم الهام گرفته اند. در قرون گذشته نیز هر صاحب اثری که با مردم نزدیکتر بوده اثرش مطبوعتر ومقبولتر افتاده است کتاب سمك عيار و دیوان خاقانی و آثاری از این دست – حتى رحله ابن بطوطه در آنجا که سخن از مردم ایران می گوید – صدبار بهتر و روشنتر و گویاتر از تاریخ وصاف و جهانگشای جوینی و مانند اینها ما را با ساکنان این مرز و بوم در قرون گذشته آشنا میکنند. بالزاك بیش از میشله بینش و عادات و رسوم و هیجان های روحی ملت فرانسه را نشان میدهد هر کس بخواهد از خصوصیات اخلاقی و روحی مردم روسیه باخبر شود به داستایوسکی و تولستوی پوشکین و ماکزیم گورکی روی می آورد.
بدیهیست که داستان نویسی در دو سه قرن اخير تحول و تنوع فروان یافته و از صورتهای ساده نخستین به شکل تحلیل و تجزیه های روحی درآمده است معذلک چون قصه های ساده و ابتدائی اقوام بیش از آنچه تصور شود سیر حقیقی زندگانی مردم و باطن بی تکلف آنان را روشن میسازد نویسندگان هنرمند و کنجکاو به مطالعه و بهره یابی از آنها علاقه میورزند و از فیض همین آشنائی آثاری ارزنده و قوی می آفرینند. اخیراً از این مرحله هم در گذشته پیش تر رفته اند به مطالعه افسانه ها و اساطیر مربوط به حماسه ها و سرزمین ها و شهرها و دیه ها پرداخته حاصل اندوخته های خود را به صورت مجموعه های خواندنی عرضه کرده اند.
برای روشن شدن مطلب باید گفت که آدمی را از قدیم الایام عادت بر این بوده است که در اطراف شخصیت های مهم و توابع بناهای بزرگ آثار خارق العاده و هر خلاف معمولی اساطیر و افسانه هاشی بسازد و به تعبیرات و تعلیل هایی متوسل شود تا آن نشدنی ها و محالها با معیارهای عادی و ذهنی او بخواند ممکن جلوه کند و متناسب فهم وی درآید در سرزمین خودمان – همچون هر کشور کین و با فرهنگش حماسه ای چون شاهنامه و بناهایی مانند تخت جمشید و بیستون و نوابغی مثل ابن سینا و خواجه حافظ و بسیاری از مشاهیر مانند شاه عباس و دیگران و اماکن و بقاع کهن و ……
چنین افسانه هایی دارند که هنوز کم و پیش رواج دارد و ما از آنها بی خبریم و نسبت به آنها بی جماعتی سرگشته اردو بازار تجدد و مجذوب هیاهوی صنعت که فراتر از بی خبری رفته اند و حتی بازگو کردن آنها را هم باعث ترویج خرافه و اتلاف وقت میدانند – اما در کشور فرانسه همین امتنا و پر قبيل اساطیر و افسانه ها اساس اصلی تدوین مجموعه های مفصل ارزش شده است و حاصل کلام آنکه دانشمندان و هنرمندان آگاه مغرب زمین از طریق گردآوری و مطالعه این مواد ارزنده چنین آثاری هم پدید می آورند.
قصه های ایرانی قصه های ایرانی یکی از کهنترین نمونه های اصیل تفکر و تخیل مردم این سرزمین و نشان دهنده کیفیت زندگی و مباحث ذهنی و شادی و اندوه این قوم به شمار می آید مردم این مرز و بوم از روزگاران بسیار دور پندارها پاورها افکار آرزوها و تجربه های خود را در قالب قصه ریخته و آنرا مانند گوهری نایاب و عزیز به مرور تراش داده اند و سطوحی بر آن افزوده و اجزائی از آن کاسته اند تا سرانجام به این شکل زیبای تحسین انگیز درآمده و به دست ما رسیده است که هر کدام از آنها در عین سادگی و صفای بی پیرایه چنان لطیف و دلکش است که خواننده و شنونده را بی اختیار مجذوب میسازد یعنی همان رمز و رازی که در آفرینش بهت اور مینیاتور ایران و رنگهای جادوئی آن همان طراوت و جلای خیره کننده ای که در نقش ها و رنگهای بدیع کاشی کاری این دیار نهفته است.
همان ظرافتها و انحناهایی که از انواع خط فارسی خوانده میشود و تلالو غوغاتی و خاموش تذهیت و تنوع خیال انگیزی که در طرح های قالی این شاهکار هنر ایران دیده میشود و جمله آنها بیننده هنر شناس را به تحسین و اعجاب وامیدارد و دنیای رازها و حال ها میبرد.
در تاروپود این قصه ها هم وجود دارد و می شبهه به همین جهات است که بی اینکه ثبت و ضبط شده باشد همواره نقل شده و روایت شده تا به زمان حاضر رسیده است. می گویند آسمان کرمان و تماشای آن نیز عالمی دارد چنانکه در شبهای آرام و مطبوع آن دیار محبوب و ستمدیده چون به آسمان نظر بیندازی ستارگان بطوری درشت و درخشان و فریبکارند که خیال میکنی همینکه دست خود را کمی بالاتر ببری آن اختران تابان و شفاف را میتوانی بگیری و در دامان کنی. قصه های ایرانی را هم چون میخوانی ابتدا تصور میکنی اگر قلم به دست بگیری میتوانی در مدتی کوتاه چند تا از آنها را بنویسی؟
اما اگر ستارهای آسمان کرمان بدست آمدنی باشد. نوشتن قصه هایی شبيه قصه های ایرانی هم ممکن خواهد بود زیرا این قصه ها علاوه بر گیرایی طبیعی و زیبایی ساده ای که دارند از حیث اصول داستان پردازی هم سخت استوار و به هنجارند هیجان قصه به موقع، اوج و حفيض آن بیا و هر نکته چشان در جای خود سنجیده و مستحکم آمده است که با اصول داستان نویسی امروز خیلی نزدیک می نماید و راستی که از حیث لطف تعبیر و پاکی ترکیب با لطیفترین نثرهای ساده و روان برابری میکند و از نظر زیبائی به دختر تارنج و ترنج میماند و با اینکه هر کدام بازمانده روزگاران گذشته و قرون سالفه است و در پیمودن راههای پر حادثه و دور و دراز و نقل سینه به سینه بناچار دچار تصرفاتی شده و از افکار گوناگون تاثر پذیرفته است. بال هنوز زندگی و قوت تاثیر خود را از دست نداده در ما اثر میکند.
برای خرید کتاب قصه های ایرانی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب شرح کبیر انقروی بر مثنوی معنوی مولوی ترجمه عصمت ستارزاده
دانلود کتاب شرح کبیر انقروی بر مثنوی معنوی مولوی ترجمه عصمت ستارزاده
اثریکه اکنون از نظر شما خوانندگان ارجمند میگذرد، ترجمه ایست از شرح کبیر انقروی بر مثنوی معنوی مولوی . فکر نمیکنم از دوستداران شعر و ادب فارسی کسی باشد که از عظمت فکر و قدرت بیان مولینا آگاه نباشد و در برابر یحت بیکران و وسعت تقيل و دانش او سر تعظیم فرد نیاورد و در حل و فحص اسول افکار و دقایق اسرار کتاب مثنوی این مرد روحانی دچار حیرت و بهت نگردد و نگوید که : اگر این معجزه نیست یقین نوعی کرامت است و يا وحی حق است.
چنانکه خود حضرت مولینا فرموده اند : این نه نجم است و نه رمل است و نه خواب وحي حق والله اعلم بالصواب و بايدى سفرة كرام بررة : و اين مثنوی با دست ملائك كاتب ، همان ملائکی که قرآن عظیم را از لوح محفوظ استنساخ و نوشته اند، نوشته شده و بر قلب من الهام شده است.
مثنوی معنای قرآن کریم است و مثنوی کاشف قرآن است. ادراك حقایق روحانی و تشریح مضامین پر از فلسفه و تصوف وفقه و مبانی پس اسلامی کتابی که دارای معانی قرانی است، و سالهای متمادی است که مانند گوهر درخشان میدرخشد و اشعه و انوارش گذشته از اینکه عالم ادب فارسی را روشن ساخته، چشم محققین و دانشمندان بیگانه را نیز از پرتو خویش خیره کرده است ، کار ساده ای نیست . بهمین مناسبت این کتاب شریف از همان زمانهای قدیم فقط موضوع مطالعه عده ای خواص و اهل تحقیق و تنبع قرار گرفته و دیگران را محتاج به دستیاری و راهنمایی نظر باريك بين و تصور موشکاف وفسحت تعبیر و فصاحت لفظ و بلاغت معنی واحاطه خاطر و وسعت اطلاع مفسرین کرده است پس بهمین منظور تفسیرهای متعددی بعمل آمده است.
اما در میان تمام مفسرین که به تفسیر مثنوی شریف پرداخته اند، تنها شارح معروف جهانی اسماعیل انقروی است که در بیان افکار مولينا وشرح و توضيح مضامين آسمانی و عمیق و غیر متبادر بذهن مثنوی چیره دستی و هنرمندی خویش را ثابت نموده است. این مطلبی است که مستشرقین و مترجمین بزرگ عالم ادب بدان اعتراف دارند، و شرح کبیر انقروی را اساس کار خویش قرار داده اند و از آن بهره مند شده اند این مفسر تربیت یافته و پرورده مکتب مولوی و حامل اسرار و خلیفه مقتدر مولینا بود چنانچه سالها چشم و چراغ پروانهای شمع الہدی گشته و طالبین معرفت را ارشاد و تعلیم میفرمودند. همانطور که سراینده مثنوی با قدرت مافوق بشری و اتصال به عالم غیب آن را سروده است طبق روایات مؤثق اسماعیل انقروی از عنایات روحانی مولینا برخوردار بوده است که توانسته است مبین منویات خاطر وی باشد و شرح مفصل و کاملی برشش مجلد مثنوی بنویسد و طالبین را با غوامض واسرار انفاس مولینا آشنا سازد.
شکی نیست که ظهور ذاتشان از طرف خداوند حكيم يك وديعه بوده كه الى يومنا هذا هادی و راهنمای دوستداران مثنوی شریف شده اند والى يوم القيامة، شهرت جاویدان یافته و با تحسین و آفرین محققین و فضلای بزرگ جهان ادب فارسی تفوق خود را بر سایر تفسیر نویسان ثابت نموده اند .
اکنون که ترجمه فارسی جزو اول از دفتر اول شرح مثنوی شریف در دسترس علاقمندان آن قرار گرفته است شرح زندگانی و آثار این مرد عارف و این شارح توانا را که مخصوصاً در شهریور ماه سال جاری برای مزید فایده تاریخچه حیات او را در دانشگاه استانبول از روی مدارک معتبر جمع آوری کرده ام، در معرض نظر خوانندگان محترم میگذارم .
مسلماً مقام شامخ بزرگان علم و دانش وقتی شناخته میشود که آثارشان نظر شود، و هر چه بیشتر آثار و تألیفات و تصنیفاتشان انتشار یا بد. قدردانی و حقگذاری از آن شده است. و من بیشتر از این درباره شارح مذکور و اهمیت کاروی سخن نمیگویم که اعرف نیستم فقط از توفیقی که در ترجمه این اثر جاویدان بزبان فارسی نصیب من شده و از اینکه در راه پیشرفت ادب فارسی قدمی برداشته ام بسیار خرسندم. و اينك در ادامه ترجمه این شرح از خداوند بزرگ و از روح بلند مولینا یاری میجویم
برای خرید کتاب شرح کبیر انقروی بر مثنوی معنوی مولوی نسخه چاپی لینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب نامههایی به میلنا اثر فرانتس کافکا ترجمه سیاوش جمادی
دانلود کتاب نامههایی به میلنا اثر فرانتس کافکا ترجمه سیاوش جمادی
هراس بعدی کافکا از کثافت و همچنین شرارتی که در اعماق روح آدمی به کمین نشسته است جلوه گاه نیاز اخلاقی و همچنین خاستگاه آنهمه تصاویر غریب آفریده اوست که تقلای قهرمانی را برای نیل به عدالتخانه مصدر حکم نشان میدهد. این نیاز عطشناک چنان بر آثار او غالب است که به جرئت توان گفت وی بر خلاف جوانان خشمگین نسلهای بعدی، گست از ایمان و قدس را نه تنها به منزله آزادی و بشر خدایی نمی نگریست، بلکه آن را با اسارت در قضی ذهنیت فردی و سقوط و سرگردانی برابر می دانست. داستایفسکی گفته بود اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است.
اما در جهان کافکا، که از جهات بسیاری با کیر که گور همخوانی دارد، قضیه تا حدی برعکس است. اگر خدا نباشد ابراهیم مجاز نیست فرزند عزیز خود را قربانی کند. حکم خداست که تا اخلاقی بودن عمل ابراهیم را می زداید. غیاب خدا نیاز به قانون اخلاقی را از بین نمی برد بلکه تنها آن را لا ینحل می کند. اما نه در جهانی ،ویران که در جهانی مختل زندگی میکنیم.» از اینهمه می توان دریافت که هنر کافکا تا چه حد به زندگی او بسته است.
پس از مرگی کافکا، دستیابی به انبوهی از پادداشتها و نامه های او نویسنده ای را به ما نشان می دهد، که برخلاف بسیاری از نویسندگان و حتی فلاسفه، با هنر خود می زیست شرافت انسانی و مذمت پول و تجمل از ین مایه های مکرر آثار بالزاک است و حال آنکه وی در زندگی نه تنها در پنجه تجمل پرستی و افزون طلبی، چون بندي ناتوانی دست و پا میزده بلکه زندگینامه نویسان او در عدد فرزندان نامشروعی که بعد از مرگ از وی به جا مانده اختلاف نظر دارند اعتراض علیه بردگی و برتری نژاد سید بر مردمان بدوی و رنگین پوست یکی از مضامین برجستۀ آثار هرمان ملویل است و حال آنکه در سالهای اخیر دسترسی محققان به یادداشتهای نویافته اعضای خانواده ملویل چنان چهره هوتناک خودمدار و زن ستیزی از او نشان میدهد که هر قلب سلیمی را به درد می آورد. از همه اینها وحشتناکثر اسناد و تصاویر معتبر و مسجلی است که از همکاری نزدیک مارتین هیدگر با گشتاپو و شرکت او در مراسم شرم آور کتابسوزان تاریها خبر می دهد.
این دو چهرگی آشکار و تردید ناپذیر را هرگز نمی توان به عنوان تغییرکیش تعدیل کرد. افکار بلند و ژرف هیدگر درباره عزت و عظمت هستی و آزادی آدمی در همان ایامی به طبع می رسد که وی در برابر مراسم سوزاندن آثار استادش هوسرل، صرفاً به جهت یهودی بودن او لئیمانه سکوت می کند. در حالی که این فیلسوف بزرگ و تأثیر گذار قرن بیستم پس از شکست آلمان هیتلری خود و جمعی از دوستانش از جمله هانا آرنت به هرکاری دست می یازند تا بر سوابق ننگین او سرپوش بگذارند، فرانتس کافکا در حیات خود و دوستان و مفسران بعد از مرگ او از هیچ کوششی در جهت آسمان پرده برداری از جزئیات زندگی او فروگذار نکردهاند. گویی از ورای اینهمه آثار و یادداشتها و نامه ها و اسناد و حتی انتشار نقل قولهای شفاهی صدای کافکا به گوش می رسد که اینک اینهمه من هستم. هر چه می توانید جستجو کنید.
هرگز کلامی نخواهید یافت که از دروغ و دورویی حکایت کند. هرگز میان آزمونهای شخصی زندگی و مضامین آثارم دوگانگی و شکافی نخواهید یافت. این صدای فروتن و وارسته، و به قول گوستا و پانوش این صدای قدیس با لحنی آرام و بی اعتنا به شهرت و جمعیت، خواهد گفت که کلمات من زبان حال کسی است که سلامت جسم و پاره پاره جگرش را در گرو یافتن نور در ظلمات نهاد جنبۀ تاریک آثار و همچنین زندگی کافکا، تنها ناشی از تعلیق حکم و تاکامی قهرمانان او در دسترسی به منشاء صدور حکم است به زبان ساده تر، قهرمان کافکا میخواهد بداند که آیا حق دارد چنین با چنان کند، اما هیچ مرجعی که در درون و نه در پرستاره یافت نمیشود که پاسخی قطعی به او بدهد. این بلاتکلیفی و کشمکش اندیشه و احساس، برای رسیدن به تکلیف قطعی به کرات در نامه هایی به میلنا» موج می زند.
آیا همبودی با میلناه به رقم رضایت میلنا، حق اوست یا نه؟ رضایت معشوق برای شریفترین اشخاص عبادی جوازی عادلانه و انسانی به شمار می آید اما برای کافکا نه در درون خودش، نه در خواهش میلنا، و نه در جای دیگری منشاء صدور چنین جوازی پیدا نمی شود. کافکا، با همه اشتیاقی که به تشکیل خانواده داشت، سه بار پیمان نامزدی خود را به هم میزند. شگفت آنکه در هر سه مورد نامزدهای او مصرانه خواهان وصلت اند و این کافکا است که طی نامه هایی خطای دختران راه در آنچه به آن رضایت داده اند، به تفصیل به آنها گوشزد میکند. چکیده بسیاری از نامه های کافکا به فلیسه باور و ژولی وریزک از هراس او نسبت به امکان جریحه دار ساختن و قربانی کردن دختران سرزنده و امیدواری حکایت میکند که او را بهتر از آنچه هست پنداشته اند. انگار که ما با زاهد پاکدامنی سروکار داریم که سخنگیر ترین آئین اخلاقی و الهی او را از دستیاری به حریم یک دختر باز می دارد اما کافکا شیخ صنعان نبود. او که پای بند شریعت موسی بوده نه دلبسته حقیقت میسی در تمام نامه ها و یاداشتهای روزانه او کمتر می توان رد کوچکی سراغ گرفت، که تفسیر ماوراء الطبیعی ماکس برود را بر «قصر با بسته دژه تأیید کند. در آثار کافکا اثری از رهبانیت، خواه به طریق ستایش مرگ و خودکشی و خواه به طریق تصوف و کهانت وجود ندارد. قهرمانان او هرگز به صومعه پناه نمی برند، تفاوت نمی کند که این صومعه خودکشی و عدم باشد، با پیوستن به عالم اعلام مسأله آنها عالم غیب و جهان پس از مرگ نیست و اگر باشد تا آنجاست که در زندگی این جهانی نقش دارند.
ملکوت آسمان کافکا تنها در شکل کلی قضیه مشهور داستایفسکی معنا پیدا می کنند که: داگر خدا نباشده زندگی این جهانی فرد به چه سرنوشتی دچار می شود. داستایفسکی و کیر که گوره این دو پیشاهنگ بزرگ فلسفه های بعد از جنگ در قرن نوزدهم بحران ایمان و غیاب قدس را چون فاجعه ویرانگری برای آیندگان می بدند برای داستایفسکی نیز چون کافکا عواقب این فاجعه یعنی بحران اخلاق این جهانی مطرح بود. اگر دین برود، سرچشمه صدور احکام اخلاقی جز آزادی و خداکاری نفس امریه بشر چه خواهد بود؟
برای خرید کتاب نامههایی به میلنا نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب معمای شاهنامه : باستان شناسی و داستان شناسی شاهنامه اثر سیامک وکیلی
دانلود کتاب معمای شاهنامه : باستان شناسی و داستان شناسی شاهنامه اثر سیامک وکیلی
کتاب شاهنامه تنها نوشتمانده ی ( اثر) کهن جهان است که با دقتی شگفت انگیز – چه از نگاه ساختهای داستانی و چه از نگاه اندیشه درونمایه و جهان بینی آفریده شده و نه تنها بر داستان نویسی پس از خود، در ایران و جهان اثر بسیار گذارده بلکه هنوز هم با تعریف امروزین داستان همخوانی و هماهنگی فراباور ( مافوق تصوری دارد. این نوشتمانده ی کهن یکی از کتابهایی است که از فردای مرگ نویسنده اش هر کس که توانسته به علتهای گوناگون دستی در آن برده و دگرگونیهایی را به انجام رسانده همه ی این دستکاریها به جز دستکاریهایی که به طور معمول در نوشته های کهن انجام می گیرد به این علت اصلی بوده که این کتاب را هماهنگ و یکدست کنند. چرا؟ چون در واقع شاهنامه کتابی ست در اصل ناهماهنگ و نایکدست علت این ناهماهنگی و نایکدستی بیش و پیش از آنکه مربوط به ساخت (= تکنیک) باشد به علت آن است که این کتاب در اصل به دست یک تن نوشته نشده و نویسندگان آن دو تن بوده اند.
این باور نه براساس کاستیها و اشتباهاتی است که به طور معمول کتابهای کهنی مانند شاهنامه دارند آنچنانکه برای نمونه در سمک عیار و هزار و یک شب دیده میشود بلکه بر اساس تفاوتها و ناهماهنگیهای ساختی در بخشهای جداگانه ی آن و همچنین تفاوتهایی است که در نگاه نویسنده / نویسندگان و چهرههای شاهنامه دیده میشود. ممکن است که یک نویسنده در یک کتاب دارای کاستیها و اشتباهاتی در بخشهای گوناگون باشد و به طور حتم نویسندگان خوب امروزین هم از یک چنین موردهایی دور نیستند اما در واقع همین کاستیها و اشتباهات در یک کتاب – اگر به وسیله ی یک نویسنده نوشته شده باشد هنوز دارای هماهنگی و یکدستی است. برای نمونه در سمک عیار شما کاستیها و اشتباهات بسیار میبینید.
با این وجود از نگاه ساخت شناسی جهان بینی زبان شناسی و مانند اینها از آن هماهنگی و یک دستی مورد نیاز برخوردار است که بتوان گفت همه ی این اشتباهات و کاستیها به قلم یک نویسنده رخ داده است. شاهنامه دارای دو بخشی است که به طور کامل با هم تفاوت دارند. ویژگیهای ساختی ،زبانشناسی جهان بینی و مانند اینها در هر دو بخش چنان ناهماهنگ و ناهمخوانند که میتوان گفت دارای دو ،اندیشه دو استعداد و دو پسند جداگانه و تا یکدست.اند. برای نمونه در یک بخش باور نویسنده به دین زرتشتی است اما در بخش دوم اسلام است؛ در یک بخش سستی و ناپایداری جهان بنیان جهان بینی است و در بخش دیگر از پرستی و زیاده خواهی اساس جهان بینی نویسنده را می سازد؛ و نمونه های دیگری که در این کتاب خواهید دید چنین تفاوتهای بزرگی را نمی توان به سادگی همچون اشتباهات نویسنده شمرد. پس میبایست علت دیگری داشته باشد که به باور من وجود دو نویسنده ی گوناگون است.
بر این اساس میتوان شاهنامه را به دو بخش جداگانه بخش بندی کرد. بخش نخست از آغاز شاهنامه تا پایان شاهنشاهی – امپراطوری) کیخسرو به همراه داستان رستم و اسفندیار است که ما آن را شاهنامه ی اصل نامیده ایم و بخش دوم از آغاز پادشاهی لهراسب تا پایان شاهنامه بدون داستان رستم و اسفندیار) است که آن را شاهنامه ی افزوده نام نهاد دایم. شاهنامدی افزوده نوشته ی فردوسی است اما شاهنامه ی اصل نویسنده ی دیگری دارد که باید برای یافتن نامش در تاریخ و تاریخ ادبیات کاوش کرد. کتابی که پیش رو دارید کوشیده تا این نظر را که کل شاهنامه نوشته ی یک تن نیست به اثبات برساند. درباره ی تفاوتهای این دو بخش در شاهنامه برخی را بر این باور است که فردوسی در آنجا که مربوط به افسانه ها بوده (بخش نخست) خیال را جولان داده اما آنجا که مربوط به تاریخ بوده دل به کار نداده است.
نخست اینکه از پادشاهی لهراسب تا پایان هفت خان اسفندیار هم افسانه ای است اما چنان که بستر خواهید دید، نسبت به بخش نخست که شاهنامهی اصل است و داستان رستم و اسفندیار بسیار نخستانه – ابتدایی) تر و بد ساخت تر است. چرا در اینجا فردوسی نتوانسته خیال را جولان دهد؟ و دوم اینکه هیچ نویسنده ای یافت نمیشود که بتواند خوب بنویسد اما بد بنویسد. فردوسی اگر از بخش تاریخی خوشش نمی آمده که تا این اندازه آن را ضعیف و بد ساخت نوشته، می توانسته آن را ننویسد در تاریخ نداریم که کسی فردوسی را مجبور به نوشتن این بخش کرده باشد.
برای خرید کتاب معمای شاهنامه نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب ماسه ها و حماسه ها اثر کارو دردریان
دانلود کتاب ماسه ها و حماسه ها اثر کارو دردریان
من بر حسب ساختمان گذشته های زندگیم بر حسب آنچه زندگی بمن آموخته است. یکی از ملیونها و ده ها ملیون انسان آشتی ناپذیر این زمانم… و برحسب احتیاجم بادامه زندگی – علی رغم همه رنجها و شکنجه های روحی بوست کم لطفی سی و پنج خزانی که در حسرت لطف يك بهار بزندگی ناهموار شود هموار کرده ام انهمه هر چه در این قرن پر آشوب سیاه مست در بیکران این خاکی سرای خاک آفریدگان آسمان پرست میگذرد، خیلی چیزها میدانم : میدانم که در قرن ماه سرنوشت همه خواستهای انسانی سرنوشت همه آرزوها و تلاشهای انانی، تلك سرفه سپیده دم تفنگها است….
میدانم که قرن ما تفریحگاه موقت آشتیهای بلاتکلیف در متن خستگی زائیده از تایم سیستماتیک جنگهاست…. میدانم که قرن ها قرن انقلاب رنگها، قرن حکومت نیرنگهاست… اینها را ـ و خیلی چیزهای دیگر را – میدانم و با علم باین قبیل حقایق انکار ناپذیر است که احساس میکنم : ناقوسها، سرا بر آشیان و فلک آشنای كلیا را تا سر حد يك تعظیم غیرارادی به آستان زمین ، خم کرده اند … شیون مدام شبانه ناقوسها قرب عزای مرگه عزیزان از دست رفته را تا پوچی یا هیچ تفاوت از بین برده است ….. مي آتشین شکوفه بهار نسل بیگناه فردا در خزانزدگی ایده آل سر گردان نسل کو کار دیروز پرپر شده است …
قلب آسمان را شکوه پنهانی ملیونها قربانی سوداگران مرگه ، با فلك سوز ماتمی جاودانی، آکنده است ….. عدا در پهنه کران نا پدید افلاک، بر غم دوزخی شور ارواح سرور شیاطین، بطور شکننده ای از نامردی و ستمکاری و خونخواری بندگان احمق خود، شرمنده است … پشت گورستانها را سنگینی اند و عبار سلبها، در هم شکسته است ….. و بشريت ـ به مفهوم وسیع کلمه – خسته است ….. ….
و این گناه من نیست که در قرنی اینچنین سرسام آفرین بدنیا آمده ام …. … این گناه من نیست که در آثار من در خیابانهای گرد آلود و مسموم، کوچه پس کوچه های تنگه و تاريك بن بسنهای غربت زده و محروم و کلیه های درودیوار شکسته و محکوم آثار من همه هرچه هست سیل سرتك وعبده است در حسرت آنچه نیست …. و فریاد (نیست) است. برغم آنچه هـ هست … م برای من هیچ جالب توجه نیست که سرد مداران شعر و ادب دنیای کهن، ساره انکها و فریادهای مرا : آثار مرا – و اصولا خود مرا (اثری) قابل بحث میدانند یا نه … هیچ جالب توجه نیست ….
قدر مسلم آنکه ـ من برغم در بودگان عروض بدوش قافیه دوش پنبه بگوش نمیتوانی کم لطفی سی و پنج خزانی که در حسرت لطف يك بهار بزندگی ناهموار خود هموار کرده ام ان همه هر چه در این قرن پر آشوب سیاه مست در بیکران این خاکی سرای خاک آفریدگان آسمان پرست میگذرد، خیلی چیزها میدانم : میدانم که در قرن ما، سرنوشت همه خواستهای انسانی، سرنوشت همه آرزوها و تلاشهای انساني، تك سرقه سپیده دم تفنگهاست….
میدانم که قرن ما، تفریحگاه موقت آشتیهای بلاتکلیف در متن خستگی نامیده از تایم سیستماتیک جنگهاست… میدانم که قرن ها قرن انقلاب رنگها، قرن حکومت نیرنگهاست…. اینها را – وخیلی چیزهای دیگر را – میدانم و با علم باین قبیل حقایق انکار ناپذیر است که احساس میکنم : ناقوسها، سرا بر آشیان و فلک آشنای كلیا را تا سر حد يك تعظیم غیرارادی به آستان زمین ، خم کرده اند . في شیون مدام شبانه ناقوسها قرب عزای مرگ عزیزان از دست رفته را تا پوچی با هیچ تفاوت از بین برده است ….. آتشین شکوفه بهار نسل بیگناه فردا در خزا نزدگی ایده آل سرگردان نسل کی کار دیروز پر پر شده است … قلب آسمان راه شکوه پنهانی ملیونها قربانی سوداگران مرگه ، با فلك سوز ماتمی جاودانی آکنده است …..
عدا در پهنه کران تا پدیدا فلاک، بر غم دوزخی شود ارواح مرور شیاطین، بطور شکننده ای از نامردی و ستمکاری و خونخواری بندگان احمق خود، شرمنده است… پشت گورستانها را سنگینی اند و هبار سلیها، درهم شکسته است. …. و بشریت ـ به مفهوم وسیع کلمه – خسته است ….. …. و این گناه من نیست که در قرنی اینچنین سرسام آفرین بدنیا آمده ام …. … این گناه من نیست که در آثار من در خیابان های گرد آلود و مسموم، کوچه پس کوچه های تنگه و تاريك بن بستهای غربت زده و محروم و کلیه های درودیوار شکسته و محکوم آثار من همه هر چه هست، سپل سرتك رمیده است، در حسرت آنچه نیست ….
برای خرید کتاب ماسه ها و حماسه ها نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب افسانه های اپرا اثر حسن شهباز
دانلود کتاب افسانه های اپرا اثر حسن شهباز
اپرا و آنچه که امروز به عنوان هنر اپرا خوانده می شود تا آنجا که تاریخ شهادت می دهد زادگاهش سرزمین هنر پرور ایتالیا بوده است و تقریباً از اواخر قرن شانزدهم میلادی بوجود آمد اما اگر غرض بازی به روی صحنه، همراه با ساز و آواز باشد، قدمت آن تا پنج قرن پیش از میلاد مسیح به دوران سوفوکل و ه آشیل و سایر منظومه سرایان و نمایشنامه نویسان تراژيك يونان باستان می رسد.
در آن هنگام بازی هنرمندان نیز همراه با سازهای بادی وزهی بوده است و گاهی عده ای بطور جمعی روی سن به خواندن آواز می پرداختند. در حقیقت این اصل کلی و مسلم همیشه بر بشر هویدا بود که موسیقی و درام در صورتی که با یکدیگر همراه گردد بهتر می تواند به دل بیننده اثر بگذارد، وای قرنهای متمادی به طول انجامید تا آدمی به خوبی درک کرد که آواز و موسیقی و بازی با هم میتواند شالوده هنری را بریزد که خود يك رشته جدا ومدون از هنر گردد و فصلی درخشان و جاویدان در عالم جمال و کمال انسانی پدید آورد.
هنر اپرا از بدو پیدایش خود تا امروز مثل بسیاری دیگر از رشته های ذوقی، شامل يك دوره د انقلابی، و بعداً تحول تدریجی بوده که دورانش روی میرفته متجاوز از سیصد سال به طول انجامید اپرا در حقیقت مولود طغیانی است که در آغاز قرن شانزدهم برضد داستانهای آهنگ دار و نامفهوم و پیچیده و « چند صدایی» داستان سرایان ایتالیا در آن قرن صورت گرفت و بتقدم این کار هنرمندی به نام وجا کو پوپری در ایرای دفته بود که وی برای نخستین بار، آواز انفرادی را در این اثر خود جایگزین آوازهای عاشقانه جمعی کرد.
نفوذ این طغیان و و خروج از مألوف که بزودی از شمال ایتالیا به سایر نقاط اروپا نیز سرایت کرد باعث شد (و یا لااقل محرك آن شد که دیگران هم این شیوه را تقلید کنند و در این راه گام بردارند در انگلستان در آغاز قرن هفدهم مصادف با دوران سلطنت جیمز اول و چار از اول نمایشهای درباری که در حقیقت نوعی بازیهای «تمثیلی» مفصل و پرکار بوده و احتیاج به سخنوری و رجزخوانی داشت و یا نوعی لال بازی که همراه با قطعاتی موسیقی حادثه ای بود تغییر کرد و مبدل به صحنه های با آواز انفرادی شد.
در سال ۱۶۱۷، نیکلالانیره كه يك هنرمند ایتالیایی الاصل انگلیسی بوده در انگلستان نوعی نمایش «ماسك ۶ تهیه کرد که مبنای آن بر داستان «بن جونسون» ۷ شاعر و درام نویس مشهور انگلیسی بود و آهنگ آنرا خود وی ساخته بود. در این اثر لانیر آواز انفرادی را جایگزین شیوه سابق کرد. اثر این روش گرچه موقتی بود ولی همین پیشقدم شدن او سبب گردید که آهنگسازان و رهبران دیگری د. شیوه اپرا نظیر هنری پورسل ۸ ظهور کند. در آلمان اولین اثر نفوذ و تأثیر موسیقی ایتالیا در حدود سال ۱۶۲۷ در شهر درسدن به ظهور رسید. در این سرزمین و در همین دوران هنرمندی به نام دهاینریش شوتز ۹ که تحصیلات موسیقی خود را در و نیز کرده بود آهنگهایی جهت اشعار «دفته» (که مبنای ایرای پری نیز قرار گرفته بود) پدید آورد. اپرا به سبك ایتالیایی بود و مانند انگلستان اثر و نفوذش چندان دیر نپایید ولی پایه تحول عظیمی را گذاشت.
در فرانسه تحول اپرا بشیوه دیگری صورت گرفت بخاطر دلبستگی و تعصب زیادی که مردم نسبت به درام داشتند به آسانی حاضر به قبول شیوه ایرای ایتالیایی نبودند، آنها به روش خود به توطئه داستان و نوع بازی بیش از هرچیز اهمیت می گذاشتند. تأثیر ابرا تاحدی در اواسط سده هفدهم به وسیله هنرمندی به نام ژان با بتيست لولی ۱۰ آغاز شد که از قضا اهل فلورانس بود و همچنین بخاطر نفوذ فرهنگستان پادشاهی موزیك كه تحت حمایت لوبی چهاردهم تأسیس یافته بود جنبشی پیدا کرد. با وجود این فرانسه تا دوران انقلاب در مقابل نفوذا برای ایتالیایی مقاومت ورزید. در اواخر سده هفدهم ایرای ایتالیایی در انگلستان و آلمان نضح می یافت و در فرانسه هم اندکی تقلید میشد خوانندگانی از ایتالیا بسراسر ممالك اروپا سفر کرده و شیوه اپرای ایتالیائی را رواج میدادند.
این عصر را می توان دعصر طلایی اپرا نامید برای اینکه اپرا در این دوره تحت نفوذ آهنگسازانی نظیر «الساندرو اسکارلاتی بیشتر از آن جهت تنظیم میشد که آهنگ و صدای خواننده به گوش بیننده برسد و دیگر به موضوع داستان و اندیشه اینکه تماشاگر سرگرم شود توجه نمیشد. برای نمونه میتوان ایرای «پومپئو» ۱۲ اثر اسکارلاتی و «ارفتوه ۱۳ اثر «كلوك» را نام برد که در آنها این منظور کاملا مشهود است. در ایرای دار فلو» به تمام جهات یعنی هنر آواز و زیبایی موضوع وجذبه آهنگ هر سه توجه شده است. پس از گلوك پیشرفت هنر ایران دچار نهضت جدید رمانتيك گردید و با وقوع انقلاب کبیر فرانسه تمایلات سیاسی نیز داخل آن شد و رفته رفته جنبه ملیت ووطن خواهی نیز به شیوه رمانتيك آن نفوذ پیدا کرد.
در همین دوران بود که توابع بزرگی در عالم موسیقی مانند موتارت، بتهوون میبرنور، روسینی دونیزتی و دوبره ظهور کردند و آنگاه در منتهی الیه قوس صعودی رمانتيك آهنگسازان توانا و عالیقدری نظیر واگنر و وردی اپرا را به اوج عظمت خود رساندند. وجود این هنرمندان بزرگ بود که اپرا قام بسیار شامخی را در عالم هنر احراز کرد و در حقیقت میتوان گفت که در اروپای غربی اپرا در آن زمان به والاترین مرحله تکامل خود رسید. هنر ایرای روسیه تا نیمه دوم قرن هجده هیچ تغییری نیافت.
در سالهای بین، ۱۷۵۰ تا ۱۸۰۰ میلادی بود که شیوه ایتالیایی اپرا به مسکو و سن پطرزبورگ راه یافت. آغاز شیوه ایرای روسی را تقریباً میتوان از قرن نوزده و با ظهور شاهکار آهنگساز ،روسی «میکاییل گلینگاه ۱۹ به نام « يك نوع زندگی برای تزاره نامید. این اثر را کلینکا در سال ۱۸۳۶ تقدیم دوستداران هنر کرد تازه توجه مردم هنر دوست روسیه به شیوه نوین اپرا آشنا شده بود که پنج نابغه روسی، یعنی موسود گسکی ریمسکی کورساکف، الکساندر بورودین مزار کویی و میلی بالاكيريف ظهور کردند و آن روح ملیت و وطن خواهی را که در آغاز در آثار گلوك پدیدارشد رواج دادند.
سعی این هنرمندان در این بود که حتی المقدور از نفوذ شیوه ایرایی ایتالیا جلوگیری کنند و به آثار خود رنگ زیبایی محلی بدهند و در آثار خویش منحصراً آهنگهای بومی و ملودیهای روسی به کار برند. باید به این نکته توجه کرد که هر نوع پیش آمد بزرگ و حوادث اساسی زندگی بشری در اروپا و سرزمین زادوواد ایر از نواحی اطراف، در نوع و شیوه و موضوع اپرا تأثیر به سزا داشته است و بهمین سیب طی ادوار مختلف با ظهور حوادث و سوانح گوناگون خط سیر ر آن تغییر کرده است.
مثلا درو نانی ۱۶ که در تاریخ حیات و تمدن بشری دوره خاصی را شامل است انگیزه های نیرومندی را در ذوق انسانی به وجود آورد که در نتیجه باعث پدید آمدن اپرا گردید. رونسانی از سال ۱۳۵۳ آغاز گردید از دوره ای که ترکها قسطنطنیه را تصرف کردند. قریب یازده قرن بود که این شهر مرکز فرمانروایی مسیحیت شرق بود و در همین دیار دانشمندان و حکماء و فلاسفه و هنرمندان ،یونانی نهال دانش و حکمت و فلسفه و حتر را درخت باروری ساخته و به ثمر رسانده بودند.
با تسلط ترکها بر این منطقه و پدید آمدن حکومت عثمانی این عده هر يك به گوشه ای از جهان پناه برده و متفرق شدند. نزدیکترین کشوری که سلامت و امنیت آنها در آنجا تا حدی تأمین بود ایتالیا بود و از همین رو، زیده این حکما و دانشمندان و هنرمندان بدانجا گریختند به همین جهت ایتالیا مهد رونسانس و در حقیقت کانون تجمع بزرگان عصر گردید.
برای خرید کتاب افسانه های اپرا نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
و شامل کتب ادبی و دانلود کتاب در زمینه ادبیات و تاریخ ادبیات