دانلود کتاب راه رستگاری اثر احمد کسروی

 

 

می باید در اینجا سخنانی نیز از روان برانیم این نیز از دینست . اینهم در نهاد آدمی نهاده شده که میخواهد بداند آیا پس از مرك بيكبار نابود خواهد شد و یاروان او باز خواهد ماند .

در این باره هم هر گاه راه روشنی در پیش نباشد پندارهای گوناگون بمیان آید و مایه پراکندگی شود . آنگاه این نیز با آیین زندگانی که آدمیان در پیش گیرند پیوسته است .

کسی اگر بداند جهان دیگری پس از مرگ در میان است زندگی را هیچ و پوچ نشناخته پرهیز کارانه زید ، ولی کسیکه پس از مرك بهستی دیگری امیدوار نیست چه شگفت که در جهان در بند هیچی نباشد ؟! : آدمی میباید پیش از همه خود را شناسد. در این باره هم فیلسوفان از دیرین و نوین ، پراکنده گویی فراوان کرده اند ، و این شگفت که چکدام با گاهی درستی دست نیافته اند.

اینان آدمی را با چرندگان و درندگان بلکه با رستنی ها نیز بیکرشته کشیده ، و او را هم دارای يك سرشت تنها شمارده اند ، و این نمونه دیگری از درماندگی آنان و از هیچ این بر کسانی گران می افتد که ما فیلسوفان را بدینسان خوار میداریم و نادانیپاشان بر میشماریم بارها میشنویم گله می نمایند . لیکن چه باید کرد ؟!..

آیا میتوان بپاس دلخواه ایشان از راستیها چشم پوشید؟! این چه بیماریست آنان میدارند؟ اگر می گویند راست نیست بنویسند. این گفته های ما در زمینه جان) وروان روشنترین و راستترین آگاهی در آن باره میباشد. آنان هر خرده ای میدارند بنویسند .

بنویسند تا دانسته شود راستیها چیست . باید دانست آدمی اگر از جنس جانوران است با آنان یکی نیست . جانوران تنی و جانی بیشتر نمیدارند ولی آد می گذشته از تن و جان دارای دروان هم میباشد

برای خرید کتاب راه رستگاری اثر احمد کسروی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگانت به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

شاید کسانی جان را باروان یکی شمارند ، ولی نچنانست . جان مایه زندگی و همانست که از گردش خون پدید آید ، وجداگانه از تن نتواند بود ، ولی روان نچنانست .

روشنتر گویم : جانوريك جان میدارد که با آن زنده می باشد ، می خورد ، و میخواید ، کام ،میگزارد، با دیگران کشاکش میکند . سرچشمه کارهای او خودخواهی (۱) است.

هر چیز را بهر خود میخواهد هر کوششی را بسود خویش میکند از خود بی بهره است و چیزی را باندیشه در نیابد . لیکن آدمی گذشته از تن و جان گوهر دیگری رادار است که «روان میباشد، و همین گوهر است که او را از چرندگان و درندگان جدا می گرداند، وخرد و اندیشه از ویژه های اوست .

جان در بند طبیعت و همه کارهایش از روی خودخواهی ولی روان والاتر وازبند طبیعت آزاد است .

سخن را با دلیلهایی روشن گردانیم: بارها دیده اید گوسفندی را که سر می برند گوسفندان دیگر پهلوی آن آسوده میچرند ، اسبی که لغزیده پایش شکسته اسب همراهش پروایی نمیکند . مرغیکه ببند افتاده از گرسنگی نزديك بمرك می باشد مرغ دیگری با و نمیپردازد .

از همه چرندگان و درندگان و پرندگان هیچیگی بروای دیگری را ندارد و خود باید ندارد از بریدن سر و شکستن پا و از گرسنگی شکم این آن راچه زیانست ... ولی آدمیان آیا توانند از درد یکدیگر نا آگاه باشند ... آیا نه اینست که چون یکی میافتد و پایش میشکند دیگران را دل بدرد میآید؟ چون یکی بیمار می گردد دیگران نا آرام می شوند ...

چون یکی گرسنه میباشد همه برو بخشوده نان برایش میبرند ... آیا اینها با خودخواهی که قانون طبیعی است چه سازش دارد ؟! چه بسیار مردانی که در سال گرانی گرسنه مانده نان خود را به - بینوایان بخشند!

چه فراوان کسانی که در راه آسایش دیگران خود را دچار آسیب سازند؟ آزاد مردانی که جان در راه دیگران باخته اند کم نیستند !.

آن کارهای جانوران و این کارهای آدمیان . پیداست آدمی دارای گوهر دیگریست و آن در بند طبیعت و قانونهای آن نیست ، و این گوهر است که ما دروان می نامیم. چیزیکه هست آدمی خویها و کارهای جانوران را نیز دارد و همچون ایشان خورد و خوابد و کام گزارد و بخشم و کینه برخیزد وبستیزه و کشاکش پردازد.

روشنتر بگویم او نیز کارهایی از روی خودخواهی دارد. از اینجاست میگوییم آدمی دارای دو سرشت است : یکی سرشت تن و جان که در آن با جانوران انباز است، دیگری سرشت روان که در آن از جانوران جداست.

کارهایش نیز از روی این دوسرشت است . کسی را می بینید این زمان برسراندک پولی با برادر خود کشاکش میکند و ستم فرو نمیگذارد و زمان دیگری پول بسیاری به بیگانگان بخشد ند و دستگیری دریغ نه نمی گوید.

آن از سرشت جانوریش بوده و می این از سرشت مردمیش میباشد . همیشه از آدمی کارهای آخشیج هم سرزند ، و همیشه دو دلی از و هو بدا باشد. با یکی درخشم شده مشت برو نوازد و پس از اندکی پشیمان شده باز گردیده پوزش خواهد از بیچیزی ، بر سر راه، دستگیری دریغ ی گذرد و پس از چند گامی پشیمان شده باز گردد .

از نادانی گفته در می بیآزر می بیند و کینه او را در دل گیرد و بارها خواهد بر سر او رفته کیفرش دهد و چیزی از درون او را بازدارد . اینها از کجاست ؟.. بال چیزی چگونه برانگیزد و باز دارد ؟! اگر کسی نیک باید همیشه خود را از درون در کشاکش یابد همواره خود را میان دو نیرو بیند.

خوبهای نيك وبدنيز از اين جاست : يك سوسرشت جانوری با خویهای آن از کینه و خشم و آز وشك وخود خواهی و چاپلوسی و دروغگویی و دغلکاری وزبوتکشی، یکو سرشت روانی با رهنماییهای خود نیکی آدمی جز این نیست که بر اهنمایی های خرد ارج بیشتر نهاده آن را بگرایشهای تن و جان برگزیند. اگر در آدمی تنها يك سرشت است عنوان نیکخویی و بدخویی از کجاست ؟!.

این گفتگو از روان بسیار سودمند است. اگر چه گوهر روان شناختی نیست و ما راهی بآن نداریم، لیکن از این آگاهیها در پیرامون آن تاریکیهای بسیاری روشن میگردد ، وارج آدمی و جایگاه او شناخته میشود . این بدترین گمراهی است که در فلسفه نوین آدمی را با چرندگان و درندگان یکسان میگیرند. بزرگان دانیا که کسانی خود را نشناسند .

هم باید دانست روان خرد و اندیشه را با خود دارد. اینها از بستگان آن باشند. بدینسان کالبد آدمی دو دستگاهست: یکی تن و جان با گرایشها و دریافتها و خویهای جانواران و دیگری روان با خرد و اندیشه و گرایشها و دریافتهای مردمی . خردد اور تبك و بد و سود و زیانست و ما آن را سپس خواهیم شناخت اما اندیشه پی بردن از چیزی بچیز دیگری است. جانوران این را ندارند.

این راست است بسیاری از ایشان دریافتهایی را دارند که آدمی را نیست مثلاسك هوش شگفت انگیزی دارد و امروز در پیدا کردن دزدان و آدمکشان کارهای نادیده ای از و سر میزند با اینحال او از اندیشه بی بهره است و بارها درسك كشیها دیده میشود که یکی که خوراک زهر آلود را خورده در می غلطه دیگری این در نمیابد که از آن پرهیز جوید و نخورد.

این خود شگفت خواهد نمود که ما در اینجا بچنین سخنانی می پردازیم. چه باید کرد . از بس خردهاست شده و مغزها در آشفته ما ناچاریم آسان ترین چیزها را نیز بنویسیم و رشته بدست بهانه - جویان ندهیم: امروز بسیار کسان سخنی را که می شنوند

.

 

دانلود کتاب راه رستگاری