از روانکاوي آموخته ایم که ماهیت فرایند سرکوب در پایان دادن و محو کردن ایده یا فکري، که امري غریزي را نشان میدهد نهفته نیست، بلکه ماهیت این فرایند جلوگیري از آگاهانه شدن آن ایده است. وقتی چنین امري رخ میدهد،میگوییم که آن ایده در وضعیت « ناخودآگاه »است، و قادر هستیم دلیل و بیِّنه کارآمدي فراهم آوریم تا نشان دهیم حتی وقتی این فکر ناخودآگاه است، حتی وقتی شامل ایدهاي است که در نهایت به آگاهی وارد خواهد شد، میتواند تأثیراتی ایجاد کند. هر چیزي که سرکوب میشود حتماً در ضمیر ناخودآگاه باقی میماند، لیکن باید دقیقاً از همین اول خاطرنشان کرد که امور سرکوب شده همه ضمیر ناخودآگاه را تشکیل نمیدهند. ضمیر ناخودآگاه حیطه اي گسترده تر دارد و امور سرکوب شده بخشی از ناخودآگاهاند.ما چگونه به شناختی از ناخودآگاه میرسیم؟ البته ناخودآگاه را فقط به منزله امري آگاهانه است که درك میکنیم، وقتی که دستخوش تغییر شکل یا ترجمه به امري آگاهانه قرار گرفته باشد.آثار روانکاوي هر روزه به ما نشان میدهند که ترجمه این نوع از امور یعنی ناخودآگاه ممکن است.  براي آنکه چنین ترجمه اي رخ دهد، فرد تحت روانکاوي باید بر موانع و انواع مقاومتهاي خاص غلبه کند، همان مقاومتهایی که پیشتر، با پس راندنِ ایدهاي از ضمیر ناخودآگاه، مصالحی فراهم کرده بودند تا سرکوبش کنند.

 

ضمیر ناخوداگاه

خيلي از زن ها با مردهايي هستند كه اهميت كمتري، به رابطه و ازدواجشان مي دهند. اين واقعيت ندارد كه مردها اهميت كمتري براي عشق و روابط قائل هستند، بلكه حقيقت اين است، رازهايي در اين باره وجود دارد كه ما زن ها مي بايست آن ها را درك كنيم. مردها هويت خود را، بيشتر از ناحيه ي شغل و موفقيت هايشان تعريف مي كنند، در حالي كه زن ها هويتشان را صرفاً بر اساس روابط خود بيان مي كنند. براي مردها موفقيت از هر مورد ديگري مهم تر است، چرا كه بقاي جسماني و فيزيكي خانواده را تضمين مي كند.زن ها نيز بقاي خود را در گرو حفظ روابط احساسي و نيز بچه هاي خود مي بينند. بنابراين چنان چه شما نيز به مانند همسرتان تمام وقت كار مي كنيد، ممكن است چشم انداز شما از تعادل بين شغل و عشق، خيلي با ذهنيت همسرتان از تعادل ميان اين دو منطبق نباشد.در تحقيقاتي كه در سال ۱۹۷۸ توسط « ويجن درد و بيلي » انجام شده، استنتاج به دست آمده چنين نشان مي دهد كه ۷۵ درصد مرداني كه با آن ها مصاحبه شده بود، گفته بودند،مهمترين مورد در زندگيشان، شغلشان است.در حالي كه ۷۵ درصد از دختران و زنان گفته بودند:مهمترين جنبه از زندگيشان خانواده آن ها مي باشند. ما زن ها اين تفاوت در اولويت هاي مردانه و زنانه را به مثابه ي مدرك و سندي دال بر اين كه مردها ما را زياد دوست ندارند، مي گيريم. اين موضوع واقعيت ندارد.حقيقتي كه در اين رابطه وجود دارد، اين است كه: چنان چه مردي نسبت به شغل و توانايي هاي حرفه اي خود احساس خوبي نداشته باشد، به سختي خواهد توانست توجه خود را به روابط عشقي و احساسيش معطوف كند. چنان چه مرد زندگيتان در رابطه با شغلش مأيوس و سرخورده است و يا نگران پروژه اي باشد و يا زير فشار اقتصادي و يا احساس كند در يكي از مراحل موفقيتش درمانده و فضايي براي رشد در اختيار ندارد، از لحاظ احساسي و عاطفي، تمام و كمال در دسترس شما نخواهد بود.بخش عمده اي از توجه و انرژي ذهني او مدام در گرو نگراني ها و درگيري هاي شغليش خواهد بود. و ممكن است آگاه و يا ناخودآگاه اين روش را ادامه بدهد.براي او مشكل خواهد بود، كاملاً احساس آرامش و راحتي كند، بي آنكه در زندگيش احساس موفقيت داشته باشد.موضوع اين نيست كه دوستتان ندارد و يا به شما عشق نمي ورزد و يا اين كه به شما احتياج ندارد، حتي موضوع اين نيست كه شغلش را بيش از شما دوست دارد. مطلب تنها اين است كه شغلش تأثير درگيرانه تري بر احساس رشد شخصي و اعتمادبه نفس او دارد، تا رابطه اش با شما.

 

رازهایی درباره مردان

 

درك اين موضوع و پذيرش آن براي ما زن ها اندكي مشكل است. ارزش يابي ما با ارزش يابي هاي مردها متفاوت هستند. براي ما زن ها صرف نظر از اين كه تا چه حد در شغل خود موفق هستيم، مادامي كه زندگي احساسي ارضاء كننده اي نداشته باشيم، احساس خوبي نسبت به خودمان نخواهيم داشت. براي يك زن صميميت و نزديكي با يك مرد، آرامش و راحتي است. اين احساس آرامش در پايان روز به مانند آن است كه هديه اي دريافت كرده ايم و به هيچ وجه به معناي مزاحمت و يا تداخل نخواهد بود. به همين خاطر است كه ما از مردها توقع داريم تا نگراني ها و ناراحتي هاي شغليشان را به مجرد آن كه عصرها در پايان كار ما را مي بينند، دور بياندازند، ما را در آغوش گرفته و در پناه عشق خود احساس راحتي و خوشحالي كنند. اين صرفاً براي ما زن ها مطلوب است و لزوماً به اين معنا نيست كه براي مردها نيز خوشايند باشد. متأسفانه اين عادت مردان كه خود و هويتشان را با شغل و موفقيت هايشان تعريف مي كنند و اعتمادبه نفس و خودباوريشان را صرفاً به دستيابي هدف هايشان معطوف مي كنند، باعث شده است كه تا همين اواخر، آمار بيماري هاي مربوط به استرس، در ميان مردان بيشتر از زنان باشد. بيماري هايي نظير فشار خون بالا، حملات قلبي، اعتياد به الكل و مواد مخدر. تمامي اين ها نشانگر اضطراب و نگراني فكري بيشتر مردان است و همين طور عدم قابليت و توانايي مردها در راحتي و استراحت كردن مي باشد.

دانلود کتاب رازهایی درباره مردان

پيامي به زن ها
اين كتاب را براي شما و مرد زندگي تان نوشتم.چنين باور دارم كه اين كتاب، هماني است كه زن ها همواره انتظار انتشار آن را مي كشيدند. كتابي كه مي توانند به مرد زندگي شان هديه دهند تا آنها همه چيز را درباره ي زن ها بياموزند.به مرد زندگي تان بگوييد : « اين را بخوان تا همه چيز را در باره ي من بداني ». آه كه چقدر خودم نيز آرزوي چنين كتابي را داشتم.هر بار كه در بيان نيازهاي خود به همسرم شكست مي خوردم.هر بار كه آرزو مي كردم كاش طورديگري رفتار ميكرد تا همه چيز بين ما درست مي شد و هر بار كه پرتوقع جلوه مي كردم، همچون تمامي زن ها كه همواره در طول تاريخ از سرنوميدي آه مي كشيدند،من نيز آه مي كشيدم و آرزو مي كردم كه اي كاش راهي وجود مي داشت تا مي توانستم به درون او نفوذ كنم بلكه او مرا درك كند .چنانچه يك زن هستيد، بارها مثل من آه كشيده ايد. گويي زير لب مي گوييد:« كاشكي مي توانست بفهمد كي هستم و چه مي خواهم ». اين اساسي ترين نيازما زن ها است كه مارا بشناسند، محترم بشمارند و همانطور كه هستيم دوست مان بدارند وما را بپذيرند .البته ، طعم شيرين درك شدن و پذيرفته شدن را مطمئناً گهگاهي در زندگي خود تجربه كرده ايم. مضحك است كه اين نوع از ارتباط بيشتر ميان ما و همجنسان ما ديگر زنان، خواهرانمان، دوستان و همكارانمان  صورت مي پذيرد .پيش از هرچيز،اين كتاب بيشتر براي شما زن ها نوشته شده است تا بخوانيد. اين كتاب فقط براي اين نوشته نشده است كه به مردها در اين زمينه كمك كند، اين كتاب دعوتي است از شما زن ها كه خودتان را بهتر بشناسيد. چرا كه سرانجام خود شما نيز به درستي تمامي احساسات خود را بخوبي درك نمي كنيد.دلايل رفتارها و واكنش هاي خود رانمي فهميد، و نمي دانيد چرا چنين نيازهايي را داريد و چرا نمي توانيد به راحتي اين بخش هاي وجودي خود را به مردهاي زندگي تان ابراز كنيد .

 

رازهایی درباره زنان

 

رازهايي درباره ي زنان به شما نشان خواهد داد كه درواقع دلايل هوشمندانه وظريفي براي تمامي احساسات، افكارو رفتارهاي ما زن هاوجود دارند.بي دليل نيست كه پنج بار به مردي كه دوستش داريم زنگ مي زنيم، تا بلكه دست آخر، او را پيدا كنيم. بي دليل نيست كه هرگاه او درخودش فرو مي رود، ناراحت مي شويم وسعي داريم بفهميم چه چيزي او را ناراحت مي كند. بي دليل نيست كه دوست داريم براي وقتمان با او برنامه ريزي كنيم. بي دليل نيست كه هرگاه به اين برنامه ريزي هاي ما علاقه اي نشان نمي دهند، ناراحت مي شويم. دليل اين حالات اين نيست كه ما عصبي و ضعيف النفس هستيم و انگيزه هاي ما با انگيزه هاي مردها تفاوت دارد. به همين دليل بود كه برآن شدم تا اين كتاب را بنويسم.تا ما زن ها خود را بهتر و بيشتر درك كنيم وكمتر به انتقاد از خود بپردازيم، درنتيجه بتوانيم قابليت و ظرفيت منحصر به فرد خود را در عشق ورزيدن، احساس كردن، و مرتبط بودن قدر بدانيم و محترم بشماريم.هنگامي كه چنين اعتماد به نفس، خودباوري و درك و شناختي را در خود احساس مي كنيد، بهتر خواهيد توانست نيازها و احساسات خود را با مردها در ميان بگذاريد، البته اين هرگز به اين معنا نيست كه حتماً از آنان پاسخ هاي مطلوب خواهيد گرفت.اما حداقل فايده اي كه دارد اين است كه به هنگام عرضه يا پيش كشيدن يك مشكل چيزي براي ارائه به مرد زندگي تان خواهيد داشت. نتيجه آنكه هميشه همه چيز درباره همگان صدق نمي كند وتلاش من در اينجا تنها آن است كه آنچه را در طي ساليان ديده و آموخته ام دراين كتاب با شما درميان بگذارم و لزوماً تمامي اين آموخته ها درباره تمامي زيرگروه ها و استثنائات نيز صدق نمي كنند. بنابراين بهترين روش مطالعه ي اين كتاب آن است كه آنچه راكه به نظرتان درست مي آيد، بپذيريد و نگران بقيه نباشيد.البته رازهايي درباره ي زنان تمامي آن چيزي نيست كه مردها لازم است درباره زنها بدانند.چنانچه قرارباشد اين كار را كامل كنم، بايد كتابي چند جلدي بنويسم.

دانلود کتاب رازهایی درباره زنان

تردیدي نداریم که در نظریه روانکاوي فرض کنیم که جریانی که رخدادهاي ذهنی طی میکنند به شیوه اي خودکاره با اصل لذّت تنظیم میشوند. ما معتقدیم، به اصطلاح، جریان این رخدادها را تنشی غیرلذّت جویانه به شیوهاي لایتغیر به حرکت میاندازد و اینکه این جریان جهتی به خود میگیرد به گونه اي که نتیجه غایی با کاهش این تنش قرین میگردد: یعنی با اجتناب از عدم لذّت یا تولید لذّت. با در نظر گرفتن این جریان در بررسیهاي خود را در کار خود درباره فرایندهاي ذهنی که موضوع مطالعه ماست، ما بینشی « اقتصادي » را در کار خود وارد میکنیم و اگر در جریان توصیف این فرایندها سعی کنیم که این عنصر « اقتصادي » را به علاوه عناصر « مکان نگارانه » و « پویا »  ارزیابی کنیم و تخمین بزنیم، به گمان من کاملترین توصیفها را که در حال حاضر امکان درك آن را داریم از آنها به دست خواهیم داد، توصیفی که شایسته است با اصطلاح  « مابعد روانشناسانه » متمایز شود.

 

وراي اصل لذت

 

در این مورد ابداً براي ما اهمیت ندارد که در پی آن برآییم که با ارائه این فرضیه اصل لذّت تا چه اندازه به نظام فلسفی خاص و از حیث تاریخی متعینی نزدیک شده ایم یا آن را اختیار کرده ایم. ما به این فرضیات گمان ورزانه در جریان تلاش براي توصیف و تشریح امور واقع مشاهدات روزمرّه مان در حوزه مطالعاتمان رسیدهایم. ارجحیت و اصالت جزو اهدافی نیستند که کار روانکاوانه براي خود تعیین کرده است و تلقیهایی که بنیان فرضیه اصل لذّت هستند چنان آشکار و بدیهی اند که به ندرت میتوان از آنها غفلت کرد. از سوي دیگر ما بی درنگ سپاس خود را نثار هر نظریه فلسفی یا روانشناسانه اي میکنیم که قادر باشد از معنا و احساس لذّت و عدم لذّت که چنان با قدرت بر ما وارد میشوند اطلاعاتی به ما ارائه کند. اما افسوس، در اینجا چیزي که به درد اهداف ما بخورد وجود ندارد. اینجا پیچیدهترین و دسترسناپذیرترین ناحیه ذهن است و از آنجا که ما نمیتوانیم از برخورد با آن اجتناب کنیم، به نظر من فرضیهاي که داراي کمترین محدودیت باشد بهترین فرضیه خواهد بود. ما بر آنیم که لذّت و عدم لذّت را به کمیت هیجانی که در ذهن وجود دارد اما به هیچ رو مقید نیست ربط دهیم و به چنان شیوهاي ربط دهیم که عدم لذّت متناظر با افزایش کمیت هیجان باشد و لذّت با کاهش آن.

خرید کتاب ورای اصل لذت اینجا کلیک کن

این کتاب به سادگی نشان میدهد که چگونه اندیشه توانگر به افرادی بیشمار از همه سطوح زندگی کمک کرده است.نشان میدهد که اندیشه توانگر چکونه میتواند شما را نیز یاری کند. همچنان که با این کتاب پیش میروید , خود به خود قدرت اندیشه توانگر شما نیز اقزایش می یابد.آنگاه تقریبا به آسانی ثمرات شکوهمند آن را درو می کنید.مجبورید ثروتمند باشید زیرا حق ندارید فقیر باشید. زندگی کردن و ثروتمند نبودن حتما بداقبالی است و بدبختی مضاعف آنکه به همان اندازه که میتوانید فقیر باشید میتوانید ثروتمند گردید.این وظیفه بی چون و چرای ماست که از راه های شرافتمندانه ثروتمند شویم. والبته راه شرافتمندانه تنها راهی است که به سرعت ما را به سوی ثروت میکشاند.دلیلی ندارد که توانگری را از زندگی معنوی خود جدا بدانید.

 

قانون توانگری

لازم نیست در دو عالم زندگی کنید. شش روز هفته را بدوید و روز هفتم به خدا فرصت بدهید تا نشانتان دهد که چه میتواند بکند. هرروز هقته و هر لحظه, خدا را به چشم پدری دولتمند و پر محبت بنگرید که وضع شما را میفهمد و احساسهایتان را درک میکند و نسبت به همه امور شما علاقه مند است و مراقب جز به جز زندگی شماست.اگر خدا را منشاء همه برکتها و ثروت های خود بدانید و برای یکایک جزئیات امور مالی خود چشم امیدتان را به او بدوزید , همه جنبه های زندگیتان ثبات می یابد.دلیل اینکه در این عالم فراوانی هنوز فقر هست این است که بسیاری از مردم این قانون اصلی زندگی را نمیفهمند و این حقیقت را درنمیابند که برای قدرت جذب نخست باید بدهند و ببخشند و بدانند آنچه از آنها بیرون میتراود همان را به سوی خود جذب میکنند

 

دانلود کتاب قانون توانگری.

کتاب 100 روش برای زندگی بی دغدغه ، نوشته ی نویسنده ی آمریکایی تبار ،آقای جی.گینور.مک تیگ است که توسط آقای محود رستمی ترجمه شده است . این کتاب متنی ساده ، روان ، قابل فهم و خالی از هرنوع پیچیدگی دارد با این حال به نکاتی اشاره کرده است که در عین سادگی تاثیر بسیار زیادی در آرامش زندگی انسان ها دارد . مواردی که شاید اغلب ما به آنها توجه نداریم و با رعایت کردن همین نکات ساده غالب نگرانی ها و پریشانی های روزمره ما به آسانی از بین خواهد رفت .

آقای مک تیگ دربخشی از مقدمه کتاب چنین مینویسند : در این کتاب مفاهیمی کلی اما ژرف نهفته است . این مفاهیم در .اقع شما را با زندگی آشتی خواهد داد . چرا خود را دیوانه می کنید ؟ این کتاب صد ترفند و راهکار برای رهایی از آشفتگی ، اضطراب و ناامیدی در زندگی برای شما پیشنهاد میکند . من به عنوان نویسنده کتاب های "یاس کوچک زندگی" و "میانسالی خود را دریابید" و "چگونه می توان عاشق یک زن نشد" از بسیاری اموری که ما را دچار مشکل می کنند ، بخوبی آگاهم و شخصا می توانم ثابت کنم که با به کار بردن این تغییرات در زندگی تان احساس بهبود و آرامش به شما دست خواهد داد. اگر چنانچه به این نتیجه رسیدید که این کتاب برای شما سودمند بوده است ، لطفا آن را به دیگران نیز معرفی کنید .

141591 280x382

چاندرا موهان جین (اشو) در ۱۱ دسامبر سال ۱۹۳۱ میلادی در شهر کوچ وادا هند زاده شد. او از همان کودکی، روحیه‌ای سرکش و مستقل داشت و بر این امر پافشاری می‌کرد که به جای دریافت دانش و باور از دیگران، خودش، حقیقت را بیازماید.سپس با کسب درجهٔ فوق لیسانس در رشتهٔ فلسفه از دانشگاه «سوگار»، تحصیلات خود را به پایان رساند و چندین سال در دانشگاه «جبل پور» به تدریس فلسفه پرداخت. وی از سال ۱۹۶۳ میلادی با سفر به سراسر هندوستان به ایراد خطابه‌هایی در زمینه‌های معنوی و عوالم روحانی پرداخت. در طی برگزاری جلسه‌های سخنرانی و بحث و گفتگو در شهرهای گوناگون، رهبران مذهبی سنت گرا و باورهای سنتی را مورد پرسش قرار داد و با گروه‌های گوناگون مردم دیدار کرد و در نهایت او یک عارف وفیلسوف هندی بود..بنا به گفتهٔ راجنیش، او این نام را از واژهٔ اُشِنیک (Oceanic) به معنای «پیوسته به اب دریا و یکی شده با آن» برگرفته است.از آنجا که واژهٔ اُشِنیک (دریاگون) تنها به توصیف و تجربه می‌پردازد و شامل شخص تجربه کننده نمی‌شود، راجنیش واژهٔ (اشو) را برای خود برگزید. او بعدها پی برد که این واژه از قدیم در میان ساکنان خاور دور رواج داشته و به معنای «شخص مقدسی که آسمان بر او گل می‌افشاند» بکار رفته‌است.

آموزش برای زندگی و مرگ

در این کتاب اشو به تعلیم و تربیت و ریشه و اثرات آن در جامعه میپردازد : "... آموزش تقسیم شده به دو بخش، یعنی که مردمان جوان برای زندگی مطالعه کنند و مردمان میانسال برای مرگ مطالعه کنند.البته، مردمان میانسال، مراقبه، آوازخواندن، رقصیدن و خندیدن را مطالعه خواهند کرد.آنان جشن گرفتن را می آموزند.آنان باید از مرگ خویش یک ضیافت برپا کنند ،هدف بخش دوم آموزش همین باید باشد....".ما به آن تعلیم و تربیتی نیاز داریم که شامل روند همیشگی یادگیری باشد, روشی که نه تنها به فرد کمک کند تا امرار معاش کند, بلکه همچنین شخص را اکاده سازد تا در لحظه مرگ, چگونگی زندگی خویش را به اوج خودش برساند

خرید کتاب آموزش برای مرگ و زندگی اینجا کلیک کن

 

کتابی که به شما معرفی خواهیم کرد نوشته‌ی فرد پولدار و موفقی است که اگر صادقانه بگوییم بخش اعظمی از زندگی‌اش آرزوی ماست.نویسنده‌ی این کتاب، آنتونی رابینز موفق‌ترین، مشهورترین و پرطرفدارترین نویسنده و سخنران انگیزشی در جهان است.هر چند که خود اصرار دارد به جای «سخنران انگیزشی»، «مربی منتهای کارآیی» نامیده شود.وی در۲۹ فوریه ۱۹۶۰ در خانواده‌ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه‌ای داشت و به گفتهٔ خودش، ناچار بود ظرف‌های غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از گرفتاری‌های مالی، بر اثر پرخوری و بدخوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی‌حالی و خواب‌آلودگی شده‌ بود. اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه‌طلبانه‌ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می‌ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران‌قیمت و امکاناتی رؤیایی در نظر می‌گرفت. سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعهٔ چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوهٔ تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه‌های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.شهرت عمده او به خاطر سلسله کتاب‌هایش در زمینه موفقیت است.

موفقیت نا محدود در ۲۰ روز

به اطرافتان خوب توجه كنید!
چند درصد از ما شب ھنگام كه از كارھاي روزانه فارغ ميشویم از آنچه انجام دادهایم راضي و خشنودیم؟!
چند درصد از ما با راحتي و خیال آسوده سر بر بالین ميگذاریم؟
چند درصد از ما روزي را بدون اضطراب و ترس و عصبانیت گذرانده است؟ و صبح چند درصد از ما با وجود خواب كافي سر حال و با نشاط از خواب برميخیزیم؟!
چند درصد از ما با علاقه و شوق به سر كار خود ميرویم؟ و كاري را كه به عھده داریم با اعتماد به نفس كامل و با خشنودي انجام ميدھیم؟
چند درصد از ما ھنگام رسیدن به خانه، انرژي، شوق و نشاط را به خانواده ھدیه ميكند؟ چند درصد از ما از درآمد ماھیانه خود راضي بوده و آنرا كافي ميداند؟
« ھمه ي ما محتاج یك انقلاب دروني ھستیم »
ھمه در آرزوي روزھاي خوب و موفق داشتن پرشور و نشاط بودن، پر انرژي و سالم بودن، ثروتمند شدن، اعتماد به نفس پیدا كردن ...ھستیم.
اما! چند درصد ما براي تغییر یافتن قدمي برداشته ایم!؟ چند درصد از ما از آنچه ميبینیم،ميشنویم و ميآموزیم بھره ميگیریم؟!
ما ھمه در روزمرگي ھاي زندگي خود گم شده ایم؟ چرا؟!

شاید تنھا به این دلیل كه راه تغییر یافتن را نميشناسیم.

به خاطر بسپارید كه : « در معادله ي زندگي، آینده ھیچ وقت با گذشته برابر نیست »

خواندن کتاب «موفقیت نامحدود در ۲۰ روز» و استفاده از الگوهای آن به این معنی نیست که دیگر شکست نخواهید خورد. بلکه دقیقا به این مفهوم است که شما با امتحان روش‌های جدید برای پیدا کردن راه و مسیر موفقیت، بسیار بیش از پیش شکست خواهید خورد. چرا که افراد موفق وقتی متوجه می‌شوند آنچه انجام می‌دهند، فایده و سود لازم را ندارد، فورا راه حل بهتر و اصلاح‌شده‌تری را امتحان می‌کنند. حتی بدون اینکه به راه قبلی احساس پایبندی داشته باشند یا تغییر مسیر را مساوی با شکست بدانند.برای افراد موفق زندگی درست شبیه چیدن و قرار دادن تکه‌های پازل در کنار هم است. آن قدر این کار را تکرار خواهند کرد تا نقش مورد علاقه‌شان را پیدا کنند.در بن بست گیر نکنید! این پیام رابینز است. اگر رابطه عاطفی، شغل فعلی، خانواده یا هر چیزی که فکر می‌کنید شما را به هدف نمی‌رساند، به بن بست رسیده، توانایی تغییرش را داشته باشید.

گاهی ما آدم‌ها آن قدر در چیزی که اتفاق افتاده غرق می‌شویم که فراموش می‌کنیم هدف اصلی درک این مساله است که آیا این مسیر شما را به هدف‌تان می‌رساند یا نه! شکست بخورید! این جمله را بزرگ توی مغزتان بنویسید. شکست بخورید! این تنها را پیدا کردن مسیر رسیدن به هدف‌ است.به نتایج کارها توجه کنید وگرنه هر قدمی که بر می‌دارید تنها حرکات رزمی است که ممکن است شما را به هدف نزدیک و یا دور کند. قابلیت انعطاف از ویژگی‌های افراد موفق است.به عنوان کلام آخر باید بگوییم «موفقیت نامحدود در ۲۰ روز» در صورتی یک جمله شعاریست که فقط آن را بدون عمل و اجرا،‌ مطالعه کنید

برای خرید کتاب موفقیت نامحدود در 20 روز

و

خرید کتاب موفقیت نامحدود در بیست روز روی عنوان ها کلیک نمایید

کاربرد هیپنوتیزم در تسکین درد عنوان کتابی می باشد تالیف ارنست هیلگارد و ژوزفین هیلگارد ترجمه ی دکتر رضا جمالیان که زیر نظر دکتر هادی منافی تهیه و تنظیم شده است. کتاب در سه بخش با عناوین: درد و هیپنوتیزم ، هیپنوتیزم و کاربردهای بالینی ، و چشم انداز در افقهای مهار درد نوشته شده است. قسمت نخست شامل مباحث و گفتارهایی چون: هیپنوتیزم ، درد ، تسکین درد و هیپنوتیزم در تسکین درد می باشد. قسمت دوم کتاب با گفتارهایی چون: سرطان ، زایمان ، جراحی و دندانپزشکی، به کاربرد هیپنوتیزم در این زمینه ها پرداخته است. قسمت سوم و پایانی کتاب با عنوان چشم انداز در افقهای مهار درد به این گفتارها پرداخته است: درد پنهان و تفسیر آن ، آینده ی هیپنوتیزم در کنترل درد و ضمیمه با نوشتارهایی چون: معیار هیپنوتیزم پذیری بالینی استانفورد ، پروتکل یا تشریفات کاربرد معیار هیپنوتیزم پذیری بالینی استانفورد ، نکات توجیهی ، القای هیپنوتیزم ، حرکت دستها به سوی یکدیگر ، رویا، سیر قهقرایی در زمان ، تلقینات بعد از هیپنوتیزمی ، آمنزی یا فراموشی ، درست کردن و از بین بردن برخی از معایب در صورت نیاز می باشد. در پایان کتاب گفتاری از مترجم با عنوان راهنمایی برای انجام هیپنوتیزم درمانی نگاشته شده است.

 

هیپنوتیزم

 

مترجم در مقدمه ای بر این کتاب نگاشته است:
بیشتر بیمارانی که به مطب پزشکان و دندان پزشکان - و حتی روان پزشکان - مراجعه می کنند، به علت ابتلا به درد است. ما همه هم درد را تجربه کرده ایم و هم شاهد رنج و تعبی بوده ایم که افراد دردمند می کشند. بنابراین شناخت درد و ریشه یابی آن از اهمیت بسیار برخوردار است. حال شاید خیلی عجیب به نظر آید که بدانیم اگر ما پزشکان را در اتاقی تنها بگذارند و از ما بخواهند تمام اطلاعات خودمان را درباره درد بنویسیم، این مجموعه یک جزوه کوچک هم نمی شود! بسیاری از همکاران معتقدند تعداد صفحات این جزوه از تعداد انگشتان دستها کمتر است.

... خوشبختانه با ترجمه این کتاب آخرین کمبودهایی که در زمینه استفاده از هیپنوتیزم علمی و کاربردی در رشته های مختلف پزشکی وجود داشت برطرف شده و برای احتراز از طولانی شدن این مقدمه توضیحات بیشتر در پایان کتاب به صورت موخره آمده است.

درباره نویسندگان کتاب:
ارنست ر. هیلگارد و ژوزفین ر. هیلگارد هر دو درجه phd вр یا دکترای روان شناسی را از دانشگاه معتبر ییل کسب کردند. پروفسور ارنست هیلگارد در رشته روان شناسی تجربی و پروفسور ژوزفین هیلگارد در زمینه روان شناسی کودک. خانم دکتر ژوزفین هیلگارد بعدا از دانشگاه استانفورد دکترای پزشکی را اخذ کرد و از دانشگاههای شیکاگو و واشینگتن تخصص در روان پزشکی و روان کاوی را نیز گرفت و در زمینه های تخصصی پزشکی به تدریس، تحقیق و کارهای بالینی و درمانی پرداخت. این زن و شوهر از سال 1933 تا زمانی که بازنشسته شدند، در دانشگاه استانفورد به تحقیق و تدریس مشغول بودند، ارنست هیلگارد با عنوان پروفسور روان شناسی و ژوزفین در زمینه روان پزشکی بالینی.

در سال 1957 میلادی و در زمانی که آنان به شهرت و اعتبار علمی رسیده بودند، پژوهش در هیپنوتیزم را شروع کردند. در ابتدا این تحقیقات با کمک مالی موسسه فورد آغاز شد و بعد موسسه ملی بهداشت آمریکا ادامه حیات مالی از آن را به عهده گرفت. در سالهای اخیر سازمان مبارزه با سرطان آمریکا از فعالیتهای آنها در جهت مراقبت درمانی از کودکان سرطانی پشتیبانی می کند.

 
‫اين کتاب کوچک، داستانی قوی و بکر، داستانی که يکی از سودمندترين حقايق را آشکار می‌کند، بر ما عرضه می‌کند. شايد داستان، ظريف‌ترين صورت برای بيان اين حقايق باشد. زيرا در سادگي کودکانه‌ی داستان، می‌توانيم با سادگی کودکانه‌ی ذهن نيمه‌هشيارمان، به‌‏طور مستقيم رابطه برقرار کنيم، و در زندگي‌مان دگرگونی‌های مثبت فراوان و عظيم بيافرينيم. 

 

حکایت

حکایت دولت و فرزانگی کتابی است که دران مارک فیشر با داستان زیبا و خواندنی اش که سراسرش پر ازنکته و درس برای ثروتمند شدن است  ما را به دنیای ثروت و دولتمندی دعوت میکند.حکایت این کتاب حکایت جوانی است که از زندگی حال خود و ازشرایط نامطلوب خود به تنگ امده است و بدنبال ثروت و دولت است که عموی این فرد اورا به سراغ فردی که دولتمند آنی نام دارید میفرستد.خواندن این کتاب بسیار ارزشمند برای کسانی که به تنگ امده اند و ثروت را میطلبند توصیه میشود.

از شراط ها و راه های ثروتمند شدن خواستن است.هز انچه را بخواهید همان را به همان اندازه که مشتاق ان هستید طلب میکنید و ان را بسوی زندگی خود میکشانید.کی دیگر از اهرم های ثروت و دولتمندی رویا پردازی است ,خیلی از اتفاقات خوبی که هنوز برای ما رقم نخورده است ان را با رویا پردازی های منفی از زندگیمان دور میکنیم و غم ها را درو میکنیم.

اینکه هنوز ما ادم هایی هستیم که تغییر کردن برایمان جالب توجه نیست و نمی توانیم در برابر تفکرات مثبت و بارور جدید تغییر کنیم و شهامت راه حق و تغییر کردن را نداریم باعث می شود راه دولت و ثروت را بر خود ببندیم.اینکه ما گوشه بنشینیم و منتظر رسیدن اینده و فردایی خوب باشیم و امروز و لحظات زیبای حال را ازبین ببریم کاری بسیار بچه گانس .باید خواسته خود را دقیقا نشخص کرد و منتظر ماند تا زمان مناسب رسیدن به خواسته .

حکایت این کتاب حکایت جوانی است که همجون خیلی از ما ادم ها با تفکرات منفی خود و با تجربه های غمبار گذشته خود که حاصل ضمیر ما بوده راه دولت و ثروت را بر خود بسته است و مرد دولتمند راه ها و اسرار ثروت را بازکو میکند .درحقیقت این مارک فیشر است که نقش مرد دولتمند را دارد و من وشمای خواننده همانند جوان خواهان ثروت.درحقیقت با خواندن این کتاب این من و شما هستیم که روح خود را جلا میدهیم و راهکار ها و اسرار را میفهمیم.اگر خواهان واقعی ثروت هستید و برای رسیدن به ثروت مطلبوبتان اماده اید خواندن این کتاب به شما پیشنهاد میشود گرنه شما نیز میتوانید مانند خیلی ها عادی باشید

برای خرید کتاب حکایت دولت فرزانگی اینجا کلیک کن

صفحه1 از2

کارا کتاب را در تلگرام دنبال کنید