توجه: کارا کتاب یک فروشگاه کتاب رسمی است و از خرید و فروش کتب ممنوعه خودداری میکند.و فعالیت این سایت صرفا بصورت کتاب کاغذی است (کتب چاپ قدیم و نو که از خریداری کتابخانه شخصی تهیه می گردد)
همینطور در قسمت دانلود رایگان که به درخواست شما کاربران ایجاد شده کتب مطابق مقررات عرضه میگردد و خواهشا اگر کتابی حق نشر یا مولف داشت به شماره 09125343644 گزارش دهید تا سریعا حذف گردد.
چون لینکهای دانلود توسط کاربران ارسال میگردد  که شرط بر این بوده از سایتهای معتبر با ذکر منبع باشد اما با این وجود از شما خواهش می کنیم اگر راجع به حق کپی رایت کتابی در سایت کارا کتاب مطلع هستید 
 که متاسفانه ناخواسته رعایت نشده لطفا با شماره فوق یا در قسمت تماس با ما گزارش دهید که در کوتاهترین زمان ممکن حذف گردد که مبادا  نسبت به ناشر یا نویسنده و مترجم کم لطفی شود. و اگر در قسمت دانلود نوشته شده برای خرید کتاب تماس بگیرید به هیچ وجه کتاب اکترونیک یا نسخه کپی آن اثر نیست.فروش کارا کتاب صرفا کتب کاغذی جاپ شده توسط ناشرین قدیمی و جدید می باشد که از خرید کتابخانه های شخصی تهیه شده است
..........................................................................................................................................................................................................................................
 
 

کتاب قدرت نوشته بانو راندا برن نویسنده استرالیایی می باشد که در واقع گفتاری در ادامه کتاب راز می باشد که ابتدا با ساخت مستندی بدان موضوع پرداخت. آثار او در جهان بسیار شناخته شده می باشد و به زبان های زیادی ترجمه شده است. نویسنده در این کتاب، می خواهد که خواننده به واکاوی درون خود بپردازد و آن چیزهایی که مفید است برای رسیدن به زندگی شاد و شگفت انگیز، بدانها توجه کند و اساس زندگی خود را بر آنها پایه ریزی کند. از نکات اصلی کتاب قدرت، موضوع عشق می باشد. عشق خود را ارزانی بدارید چون مغناطیسی است برای تمام ثروت های زندگی. عشق، شادی، مثبت گرایی، ذوق و شوق  و قدردانی و مسرت شما، پایدار ترین و جاودانه ترین موضوعات زندگی هستند. تمام ثروت های دینا نمی توانند به پای موهبتی بزرگ به نام : عشق برسند. عشقی که درون آدمی نهفته است.

 

قدرت

 

عشقی که متفکران و منجیان بزرگ جهان در مورد آن صحبت می کنند، با عشقی که اکثر مردم می دانند، کاملا فرق می کند. چیزی که فراتر از دوست داشتن خانواده، دوستان و چیزهای مورد علاقه است. چون عشق فقط یک حس نیست، یک نیروی مثبت است. عشق، ضعیف، سست و ناتوان نیست. عشق علت هرچیز مثبت و خوب است. در زندگی صد تا نیروی مثبت مختلف وجود ندارد و فقط یکی است.

نیروهای عظیم طبیعت مثل جاذبه و اکلترومغناطیس برای حواس ما مرئی نیستند، اما وجود نیروی آنها غیرقابل شک و تردید است. به همین صورت نیروی عشق نیز برای ما ملموس و عینی نیست، اما قدرت آن در واقع بسیار بزرگتر از نیروهای طبیعت است. گواه نیروی عشق را می توان در هرکجای دنیا دید: بدون عشق، حیاتی وجود ندارد.

زندگی ساده است. زندگی شما فقط از دو چیز ساخته شده: چیزهای مثبت و چیزهای منفی. هر بعدی از زندگی شما، سلامتی، پول، روابط، شغل یا خوشبختی، برای شما یا مثبت است یا منفی. یا پول زیادی دارید یا ندارید. یا مالامال از سلامتی هستید یا سلامتی ندارید. روابط شما یا شاد است یا پیچیده. شغل شما یا هیجان انگیز و موفق است یا کسل کننده و ناموفق. یا سرشار از شادی و خوشبختی هستید یا اکثرا احساس خوبی ندارید. روزهای خوب دارید یا روزهای بد.
اگر در زندگی چیزهای منفی بیشتری از چیزهای مثبت داشته باشید، پس یک جای کار حتما مشکل دارد و شما متوجه آن هستید. اکثر افرادی که زندگی خوبی دارند، نمی دانند چه کرده اند که به آن رسیده اند. آنها فقط یک کار کرده اند: از قدرتی استفاده کرده اند که مشا همه چیزهای خوب در زندگی است.

بدون استثنا هر کسی که زندگی خوبی دارد از عشق برای رسیدن به آن استفاده کرده است. قدرت داشتن همه چیزهای خوب و مثبت در زندگی عشق است. از آغاز تا کنون، هر مذهبی ، هر پیامبری، اندیشمندی ، فیلسوفی و رهبری در مورد عشق حرفهای زیادی زده اند و مطالب زیادی نوشته اند. اما خیلی از ما درست متوجه گفتار خردمندانه آنها نشده ایم. حتی اگر تعالیم آنها مختص افراد زمان خودشان بوده باشد، حقیقت و پیام آنها برای عصر حاضر همچنان همان است: عشق! چون وقتی شما عشق می ورزید، دارید از بزرگترین قدرت در کائنات بهره می گیرید.

اگر شما مدام داستان یک قربانی وبدن را تعریف کنید، آن تصاویر باز هم در داستان زندگی شما نقش بازی می کنند. اگر مدام داستان اینکه به اندازه دیگران باهوش نیستید را تعریف کنید، یا به اندازه دیگران جذاب نیستید، یا به اندازه دیگران با استعداد نیستید، حق با شما خواهد بود چون همه اینها تبدیل به تصاویر زندگی شما خواهند شد.

کل زیبایی از نیروی عشق نشات می گیرد. زیبایی نامحدود برای شما از طریق عشق مهیاست ، اما مسئله اینجاست که اکثر مردم بیشتر دنبال بهانه جویی و انتقاد از بدن شان هستند تا قدردانی و تحسین آن. وقتی به دنبال عیب و ایرادهای جسم تان باشید و در مورد هر چیزی از آن غمگین باشید، جسم تان زیبایی را به شما عرضه نمی کند. فقط عیب و ایراد های بیشتری را عاید شما می کند.

کتاب خودهیپنوتیزم نوشته هیپنوتیزور مشهور آمریکایی ، ملوین پاورز می باشد. نویسنده، این کتاب را به شیوه ای به قلم می آورد که برای عامه قابل درک و دریافت باشد. هدف از مطالب این کتاب، یادگیری آسان خودهیپنوتیزم می باشد. علم هیپنوتیزم سابقه ای دیرینه دارد. امروزه پژوهش های گسترده ای در سطح جهانی در این باره انجام می شود و هیپنوتیزم اهمیت ویژه ای یافته است. این کتاب ترجمه ی اثری است با عنوان : A PRACTICAL GUIDE TO SELF - HYPNOSIS  که شامل سیزده فصل می باشد و مطالب آن کاربردهای عملی در زندگی دارد.

 

HowtoPerformSelfHypnosis main Full

 

همه ی ما دوست داریم که فکر کنیم که اعمال و عکس العملهای ما نتیجه ی فرایند های تفکر منطقی هستند، اما واقعیت این است که تلقین، بسیار بیش از منطق بر تفکر ما تاثیر می گذارد. افکار ما درباره تقریبا هرچیزی به صورت هوشیار یا ناهشیار عمدتا تحت تاثیر عقاید و نگرشهای آماده ای که وسایل ارتباط جمعی مان به وجود می آورند  قالب بندی می شوند. در واقع نمی توانیم بدون ارج نهادن به اثرات تلقین یک عدد صابون یا یک بسته سیگار فیلتردار بخریم. درست یا غلط ، اکثر ما به آنچه آنها بگویند بیش از آنچه با نیروی استدلال خودمان می گوییم اعتماد می کنیم. به همین دلیل اساسی است که عموما با کمبود روانپزشک مواجهیم. ما به فرایندهای ذهنی خودمان بی اعتمادیم و خواستار آنیم که فردی متخصص به ما بگوید چه چیزهایی را بیندیشیم و احساس کنیم.

به رغم این تمایل به اتخاذ نگرشهایمان از دیگران، انسان همواره به گونه ای مبهم این آگاهی را داشته است که می تواند با هدایت افکار و اعمالش به درون مجراهایی سازنده بر سرنوشت خود تاثیر بگذارد. او همواره تا حدودی می دانسته است که ذهن تاثیر نیرومندی بر جسم اعمال می کند، و نیز این که افکار می توانند تاثیراتی زیانمند یا سودمند بر سلامت جسمی و عاطفی او داشته باشند. معابد خواب مصریان باستان و تلاشهای طبیبان قدیمی به بیرون راندن ارواح خبیثه از بدن، هر دو تلاشهایی بوده اند برای تاثیر گذاردن بر جسم از طریق ذهن.

در جامعه ی امروزی فرقه ها، ادیان و روش شناسی هایی داریم که اهدافشان دستیابی به انضباط ذهنی است. بهترین نمونه ی یک روش شناسی طب روان تنی است که با رابطه ی متقابل ذهن و تن در ایجاد بیماری جسمی یا روانی سروکار دارد. رشد سریع هیپنوتیزم در چند سال گذشته نمونه دیگری است ، و جای خوشوقتی است که می بینیم تاکید بر این حوزه اکنون از دگرهیپنوتیزم به خودهیپنوتیزم معطوف می شود.

خودهیپنوتیزم حالت بسیار تلقین پذیری است که در آن فرد می تواند به تلقین خود بپردازد. این در واقع ابزار نیرومندی در هرگونه فرایند درمانی است، و سوژه های دارای انگیزه ی قوی می توانند با تلاشهای خود موفقیتی همسان با دگرهیپنوتیزم حاصل کنند. خود هیپنوتیزم می تواند به منزله ی عاملی تسکین دهنده استفاده شود و حتی می تواند در بسیاری از نقاط ارگانیزم نتایجی پایدار به بار آورد. خودهیپنوتیزم می تواند نشانه های درماندگی را کاهش دهد، پاسخ های قوی را جایگزین پاسخهای ضعیف سازد، به ترک عادات بد کمک کند؛ عادات خوب به وجود آورد و به نیروی تمرکز فرد کمک کند. کل شخصیت سرانجام به حدی تغییر می یابد که می تواند در محیطی بسیار دشوار به گونه ای مناسب و بسنده عمل کند.

هیچ امر اتفاقی و تصادفی درباره ی هیپنوتیزم وجود ندارد و کاربرد هوشمندانه ی آن موجب می شود نتایجی همسان برای همه ی آنها که دارای انگیزه ی مناسبی هستند حاصل شود. این نتایج همچنین تنها منحصر به هیپنوتیزورهای امروزی نیست. با بررسی مطالبی که در بیش از صدسال گذشته نوشته شده می بینیم که در گذشته نیز تاریخ رضایتبخش مشابهی حاصل شده است.

هیپنوتیزم را حالتی از تلقین پذیری افزایش یافته تعریف کرده اند که سوژه در آن حالت قادر است ایده هایی را برای بهبود وضع خود بی چون و چرا بپذیرد و به گونه ای مناسب براساس آن عمل کند. هنگامی که هیپنوتیزور سوژه اش را هیپنوتیزم می کند، این عمل دگرهیپنوتیزم می نامند

می توانید برای خرید کتاب خود هیپنوتیزم اینجا کلیک نمایید.

انسان برای خویشتن عنوان اثری از اریک فروم، روانکاو و رونشناس مشهور آلمانی، پژوهشی در روانشناسی اخلاق است و به گفته خود او، این اثر در ادامه کتاب گریز از آزادی می باشد. فروم در سال 1900 در فرانکفورت آلمان زاده شد و تحصیلات خود را در رشته روانکاوی در مونیخ و برلین به انجام رسانید. فروم در دوران هیتلری، آلمان را ترک کرد و به آمریکا رفت و در آنجا در دانشگاه کلمبیا به تدریس پرداخت. در سال 1941 کتاب گریز از آزادی را منتشر کرد که تاثیر به سزایی در فلسفه سیاسی و روشنفکری داشت. آثار متعددی از او انتشار یافته است که بسیاری از آنها به فارسی نیز ترجمه شده است. از جمله : روانکاوی و دین ، زبان از یاد رفته (درک و تعبیر رویا، داستان های کودکان و اساطیر) ،جامعه سالم ،هنر عشق ورزیدن ،رسالت زیگموند فروید ،سرشت راستین انسان ،گریز از آزادی ، آیا انسان پیروز خواهد شد ، بحران روانکاوی و چندین اثر دیگر.

 

انسان برای خویشتن

 

فروم در این کتاب درباره ی ارزشهای اخلاقی سخن می گوید؛ و مدعی است که روانشناسی نمیتواند جدا از اصول اخلاقی باشد؛ بلکه وظیفه دارد که احکام اخلاقی کاذب را طرد کرده و استانداردهای عینی رفتار را شکل دهد. این تئوری با گرایش متداول روانشناسی که بر نسبیت در اخلاق و تعدیل و انطباق تاکید دارد نه بر خوبی متناقض است. اریک فروم نیز مانند یونگ از روانشناسان میخواهد تا به اهمیت عامل اخلاق در درمان بیماریهای روانی توجه کنند، و در این مورد حتی از یونگ هم فراتر رفته و در پی ایجاد یک سیستم اخلاقی برپایه علمی است.

در پیشگفتار این کتاب آمده است:
این کتاب از بسیاری جهات ادامه کتاب گریز از آزادی است، که در آن کوشش کردم تا فرار انسان امروزی را از خود و آزادی خویش مورد تجزیه و تحلیل قرار دهم؛ در این کتاب درباره اصول اخلاقی، هنجارها و ارزشهایی که به درک نفس و استعدادهای نهانی انسان رهنمون است بحث می کنم. تکرار بعضی از عقاید و نظراتی که در گریز از آزادی آورده شده در این کتاب پرهیز ناپذیر است ، و گرچه منتهای کوشش خود را به عمل آورده ام تا از تکرار آنها خودداری کنم لکن نتوانستم بالمره از ذکر بعضی از آن عقاید صرفنظر نمایم. در فصل طبع و منش آدمی درباره منش شناسی که در در کتاب قبلی از آن سخنی به میان نیامده بلکه اشاره مختصری به آن مسئله شده است بحث کرده ام. خواننده ای که مایل است تصویر کاملی از منش شناسی من داشته باشد باید هردوی کتاب را بخواند، گرچه این امر برای درک و فهم کتاب حاضر ضروری نیست.

شاید برخی از خوانندگان از اینکه روانکاوی به مسائل اخلاقی پرداخته و  بخصوص معتقد است که روانشناسی نه تنها باید قضاوتهای اخلاقی دروغین را طرد کند بلکه می تواند پای بست بنای هنجارهای با ارزش و عینی رفتار شود متعجب شوند. این عقیده با گرایش متداول در روانشناسی کنونی که بر سازگاری و هماهنگی، و نه خوبی تاکید کرده و طرفدار نسبیت گرائی اخلاقی است متعارض است. تجربیات من در مقام یک روانکاو عملی این اعتقاد راسخ مرا که مسائل اخلاقی را نمیتوان از بررسی های شخصیت، چه از لحاظ تئوری و چه تشخیص بیماری، حذف کر تایید کرده است. احکام ارزشی چگونگی اعمال ما را تعیین می کند و سلامت روان و شادکامی ما وابسته به احکام ارزشی ما است.

جدا کردن روانشناسی از اصول اخلاقی روشی نسبتا جدید است. اندیشمندان بزرگ اخلاق اومانیستی قدیم، که مبنای این کتاب برنوشته های آنان استوار است، فیلسوف و روانشناس بودند؛ آنان معتقد بودند که درک طبع انسانی و فهم ارزش ها و هنجارهای زندگی بشر وابسته به یکدیگراند. از طرف دیگر، فروید و مکتب وی که با طر احکام ارزشی غیر معقول سهم بسزائی در پیشرفت تفکر اخلاقی دارند درباره ارزشها معتقد به نسبیت بودند، عقیده ای که اثر منفی هم در تکامل تئوری اخلاق و هم در پیشرفت روانشناسی دارد.

روانکاو مشهور یونگ از این گرایش مستثنی است. او عقیده مند است که روانشناسی و درمان روانی، مسائل اخلاقی و فلسفی انسان وابستگی ناگسستی دارند. ولی ضمن اینکه این عقیده بخودی خود دارای اهمیت شایانی است، توجیه فلسفی یونگ فقط به واکنشی علیه فروید منجر شد، نه، به روانشناسی فلسفی پس از وی. از نظر یونگ ناآگاهی و استوره منابع جدید الهام شده، و فقط به دلیل اینکه درای منشا غیرمعقول می باشند بر افکار معقول تفوق پیدا کرده اند. این نیروی یکتاپرستی مذاهب جهان غرب و آئین های بزرگ چین و هند بود که می بایست به حقیقت می پرداختند و ادعا می کردند که ایمان آنان ایمانی راستین است. درحالیکه این اعتقاد راسخ اغلب سبب عدم تسامح متعصبانه علیه سایر مذاهب می گردید ولی احترام به حقیقت را در مومنین و منکرین به طور یکنواخت بر می انگیخت. یونگ در گلچین های خود در تحسین از هر مذهب جستجوی درک حقیقت را در تئوری خود در کنار گذاشته است

 برای خرید کتاب انسان برای خویشتن کلیک نمایید.

این کتاب ترجمه است از کتاب : problems de I ame moderne نوشته کارل گوستاو یونگ، روانشناس و روانکاو بزرگ و مشهور سوئیسی که همراه با زیگموند فروید اتریشی، به عنوان بنیانگذاران علم روانکاوی دنیای نوین شناخته میشود.

مشکل روانی انسان متجدد امروزی، مساله ای است که حتی تجددش آن را پیچیده تر و حل ناشدنی تر می کند. انسان متجدد انسانی است که تازه ظهور کرده است و مشکلش هم تازه مطرح شده و پاسخ آن هنوز به آینده موکول است. به این ترتیب مشکل روانی انسان مدرن حتی در بهترین شرایط عبارت است از مسائلی که شاید به کلی متفاوت با تفکر ما باشد، البته اگر کوچک ترین تفکری درباره پاسخ به آینده داشته باشیم. علاوه بر آن، بحث از موضوعی چنین کلی - اگر نگوییم چنان مبهم - به حدی فراتر از درک یک متفکر است که کاملا حق داریم جز با احتیاط کامل و فروتنی عمیق به آن نزدیک نشویم.

 

89416152

 

انسان موسوم به مدرن همیشه منزوی است، هرگامی که به سمت خود آگاهی بلند مرتبه تر و متحول تر بی می دارد، بیشتر او را از جمع عرفانی اولیه و از گله جدا می کند و بیشتر او را از غوطه ور شدن در خود آگاه جمعی بیرون می کشد. هرگام به پیش، نشانه جدالی بیشتر برای جدا شدن از کانون همگانی ناخود آگاه بدوی است که در آن توده ها همزیستی دارند. حتی در میان اقوام متمدن، پست ترین اقشار اجتماعی از نظر روانی، دارای ناخود آگاهی شبیه مردمان بدوی اند. اقشار اندکی متحول تر معمولا با درجه ای از خود آگاه منطبق با اولین تمدن های بشر زندگی می کنند و اقشار برجسته خود آگاهی شبیه خود آگاه قرون اخیر دارند. به عقیده من تنها انسان مدرن در عصرحاضر زندگی می کند، چون خود آگاهش به روز در آمده است. از دیدگاه او تنها دنیاهایی رنگ باخته اند که درجه خود آگاهشان از دور خارج شده باشد. ارزش ها و آرمان های آنان دیگر برای انسان مدرن جذابیتی ندارد. از این رو به معنای دقیق واژه "ضد تاریخ" شده و از توده ای که تنها اندیشه های سنتی را می بیند، دور شده است. یکپارچه مدرن نیست مگر آن که به منتهی الیه ساحل دریا رسیده باشد و به آن چه در پشت سرش فرو ریخته یا به اهتزاز در آمده توجه نکند. انسانی که در مقابلش نیستی است و همه چیز می تواند از همین نیستی زاده شود.

این برداشت چنان گستاخانه است که می توان به سهولت نوعی ابتذال را در آن دید. چون هیچ کاری آسان تر از بزرگ جلوه دادن خود آگاهی از خود نیست: گروهی پریشانفکر و معلول که با پرسش ساختگی و ریاکارانه از تمام وظایف و تکالیف زندگی، ظاهر انسان مدرن به خود می دهند. اینان به ناگاه به صورت خفاش هایی تخیلی در پیش چشم انسان به واقع مدرن ظاهر می شوند و انزوای کمتر مورد پسندشان اعتبار خود را از دست می دهد. این گونه است که چشم کوته بین توده ها معدود انسان های مدرن را از پشت مواج این اشباح مدعی تجدد می بیند و مدرن و مدرن نما را با هم اشتباه می گیرد.

خود را مدرن دانستن اعلام شکست است.
اعتراف به حقارت و مظلومیت از نوع جدید، حتی دردناک تر از چشم پوشی از اندک غرور صادقانه که همیشه در تاریخ باعث سرشکستگی بوده است.

البته بسیاری از افراد خود را "مدرن" می نامند به ویژه متجدد نماها. از این رو انسان به واقع مدرن، غالبا خود را در میان مردمانی می بیند که ادعای بزرگواری دارند. جبران یا تاوانی که اشاره کردم باید به هر طریق ممکن از یک سو با اتکا بیشتر به گذشته، محکوم کردن شکست تاریخ و از سویی دیگر با پرهیز از هرگونه ابهام تاثیر انگیز صورت پذیرد. هر نیکی با یک بدی ارتباط دارد و در دنیا هیچ خوبی وجود ندارد که بدون بدی مرتبط با آن انجام شود. از این حقیقت دردناک احساس نوعی پوچی و بیهودگی به وجود می آید که همیشه با خود آگاه موجود انسانی همراه است، انسانی که می خواهد در بلندای تمام تاریخ گذشته بشر بایستد و تاریخی نتیجه هزاران سال تجربه! حداقل این یک اعتراف غرور آمیز به حقارت و همزمان شکست آرزوها و خیالپردازی های هزاران ساله است.

 

اگر این کتاب را می خوانید از ان جهت که اعصاب راحت ندارید، بدانید که این کتاب دقیقا برای شما نوشته شده است، و در این صورت بدانید که خطاب هم مستقیما به شماست.، فرض می کنم که کنار من نشسته اید.
می خواهم به زبان ساده و با این حال با ذکر همه جزئیات به شما بگویم که ناراحتیهای عصبی چگونه شروع می شوند، چگونه شکل می گیرند و چگونه می توان آنها را درمان کرد. مطالعه ای این کتاب ساده است، چون برای شما و درباره ی اعصاب شما نوشته شده است و از این رو آن را با میل و رغبت می خوانید و این در حالی است که شاید تحت تاثیر اعصاب ناراحت خواندن یک کتاب معمولی و حتی روزنامه برایتان دشوار باشد، و این را هم بدانید که مطالعه به هر قیمت و زیر فشار شما را در شرایط نامناسبتری قرار می دهد.

 

9789645840196

 

 

ممکن است شدت افسردگی و دلتنگی شما به اندازه ای باشد که خیلی راحت به بیمار بودن خود اعتراف کنید و خود را یک بیمار تمام عیار بدانید. بدون توجه به اینکه خود را بیمار می پندارید یا نپندارید، مسئله این است که می خواهید بار دیگر به حالت قبل و به دوران سلامت برگردید. می خواهید از شر ناراحتی اعصاب خلاص شوید. ممکن است در خیابان به دیگران نگاه کنید و از خود بپرسید که چرا نمی توانید مانند آنها باشید؟ راستی این چه اتفاق وحشتناکی است که برای شما افتاده است؟ معنای این احساسات ناخوشایند وحشتناک چیست؟

ممکن است مدتها و حتی سالهای طولانی با این ذهنیت زندگی کرده باشید. حتی ممکن است از شدت نومیدی به جایی رسیده باشید که بخواهید به همه چیز خاتمه دهید. حتی ممکن است تصمیم به خودکشی گرفته باشید و برای این کار اقداماتی هم صورت داده باشید. با این حال می توانید بهبود یابید و از زندگی خود لذت ببرید. تنها تفاوت میان کسی که سالهای طولانی بیمار بوده و کسی که ناراحتی اش سابقه طولانی ندارد این است که  کسی که مدتهای طولانی بیماری را تحمل کرده فرصت بیشتری داشته تا خاطرات مزاحم و به خصوص خاطرات مربوط به شکستها و ناکامیها را جمع آوری کند، و به همین دلیل است که او به سرعت بیشتری نومید می شود. اما سابقه طولانی بیماری هرگز به این مفهوم نیست که به مصرف طولانی بودن بیماری امکان بهبود کاهش می یابد.

وقتی کسی را می بینم که مدتها درگیر اختلالات عصبی بوده او را بیمار مزمن نومید در نظر نمی گیرم، او را ترسو و بی دل و جرات هم نمی دانم. به جای همه اینها او را دردمندی گیج و مبهوت می بینم که احتمالا برای بیماری اش توضیحی ندارد. او را کسی می بینم که برای درمان خود از کسی به قدر کافی کمک نگرفته است. اما من بسیاری می شناسم که پس از مدتها رنج کشیدن و بعد از سالها تالم ، سلامت خود را بازیافته اند و از این روست که می گویم جایی برای نومیدی نیست.

هرکدام از ما، اگر زحمت جستجو به خود بدهیم، از قدرت بی چون و چرایی برخورداریم. می توانیم به توقعات خود جامه عمل بپوشانیم. شما از این قاعده مستثنی نیستید. اگر بخواهید می توانید آن را بیابید. هر اندازه خود را ناتوان و ترسو بدانید می توانید به این مهم جامه عمل بپوشانید. من کمترین تردیدی به توانایی شما ندارم. این کتاب را برای تعداد محدود شجاعان انگشت شمار نمی نویسم. این کتاب را برای شما می نویسم، برای شما که انسانی معمولی، متالم و دردمند هستید، برای شما که شجاعتی لزوما بیش از دیگران ندارید، در حد سایرین هستید. برای شما که بدون تردید به اندازه دیگران از شجاعت و توانایی درونی برخوردارید. ممکن است از این نیروی درون خود آگاه باشید اما گمان کنید که تحت تاثیر تالمات روانی و اختلالات عصبی خود نمی توانید از این نیروی خود استفاده کنید. این کتاب شما را در رسیدن به این توانایی کمک می کند. به شما نشان می دهد که از این نیرو چگونه استفاده کنید.

بخشی از سطرهای آغازین کتاب

 

درباره نویسنده کتاب:

دکتر کلر ویکز در سال 1929 در دانشکده علوم دانشگاه سیدنی، مدرک دکترای خود را کسب کرد و در سال 1945  از دانشگاه سیدنی، مدرک دکترای پزشکی گرفت. او در سال 1955 به عضویت کالج سلطنتی پزشکان استرالیا در آمد و در سال 1973 در میان همکاران این دانشکده قرار گرفت. بانو کلر ویکز پس از کسب مدرک دکترا، پنج سال به طبابت پرداخت. او به دلیل مطالعه در زمینه اعصاب و اضطراب و یافتن روشهای درمانی، در این زمینه از شهرت زیادی برخوردار است. دو اثر مهم او به نام های رهایی از ناراحتی اعصاب و اعصاب راحت در زمره کتاب های پرفروش جهانی قرار دارند.

خانم دکتر ویکز صرفنظر از نگارش کتاب در بیمارستانهای روان پزشکی بریتانیا سخنرانیهای متعددی ایراد کرده و در بسیاری از برنامه های تلویزیونی و رادیویی آمریکا و انگلیس در زمینه های اعصاب و روان سخن گفته است.

کتاب حاضر دادخواستی است که عناصر مخالف با رشد و پرورش انسان و انسانیت را در جهان ما به پای محاکمه می کشد؛ و از آنجا که نخستین شرط تحقق مردمی و اعتلای آدمی آزادی است، کوشش اصلی آن بر پرده برانداختن از دشمنان آزادی متمرکز می گردد.
اما ترکتازی خودکامان و هیاهوی عوامفریبان و شگفت کاری عیاران و ساده دلی مردمان در طی قرون چنان بوده که کشف معنای راستین آزادی، اگر محال نباشد، به دقت و امانت بسیار نیازمند است. شنعتی درنگرفته و شعبده ای به پا نخاسته که خطیبان و نویسندگان و طراران به حساب فرشته ی نافرجام آزادی نگذاشته باشند به طوری که اگر سنجش قضایا را به نتایج آنها وابسته بدانیم، پس از عشق باید از آزادی به عنوان سیهکارترین دزدان سعادت آدمی نام ببریم.

images12

 

 

برخی از آشفتگیهایی که در معنای آزادی درآمیخته معلول بداندیشی و بعضی نتیجه ی استعمال وسیع و گاه نابجای این لفظ است. عارف و سیاستمدار و روانشناس هر سه از آزادی نام می برند و همه از ظن خود یا آن می شوند، ولی تحلیل مباحثاتشان نشان خواهد داد که غالبا معنایی که هر یک از این لفظ در نظر دارد، اگر ناقض مراد دیگری نباشد، لااقل ارتباطی نیز با آن ندارد. از این سخن پیداست که، برخلاف مباحث علمی و فنی، در گفتگو از آزادی میان نویسنده و نوشته جدایی نیست و تاثیر عوامل ذهنی و فردی در برگزیدن هدف و سیر استدلال چنان بالا می گیرد که پیش از ورود به اصل مطلب، تعریف مفهوم و معرفی نویسنده ضروری است.

اریک فروم به سال 1900 در آلمان زاده شد و در دانشگاه های فرانکفورت و هایدلبرگ و مونیخ و موسسه روانکاوی برلین آموزش یافت و به دریافت درجه ی دکترا در روانکاوی نایل آمد. پس از مهاجرت به ایالات متحده ی آمریکا در موسسات عالی آن کشور از جمله دانشگاه های میشیگان و نیویورک و کلمبیا و کالج بنینگتن به تدریس پرداخت و تا این هنگام نیز به تعلیم و نویسندگی ادامه می دهد.

کار فروم در روانشناسی ولی گرایش وی اجتماعی است. چون ارسطو، آدمی را جانوری اساسا اجتماعی می بیند که نیاز به ارتباط با انسانهای دیگر و شعایر و موسسات در وی حالت غریزی یافته است. بر مشاهدات اساسی فروید به چشم قبول می نگرد، از هگل و مارکس هم تاثیر می پذیرد و معتقد است که تاریخ آدمی داستان تلاش برای آزادی است، ولی در هیچ زمینه بدون قید و شرط از این استادان تبعیت نمی کند و سعی دارد با نقادی و استنتاجات تازه راه نوینی بگشاید و تا آنجا که ممکن است بینش جدیدی عرضه کند و از برج عاج دستگاه های نظری به میان مردم رود.

انگیزه ی نگارش کتاب فشاری است که نیروهای ضد آزادی بر اساس فردیت و ایمنی انسان جهان ما وارد می آورند و شناساندن این دشمنان به خاطر برانداختن ریشه ی آنها. همه جا سخن از آزادی است و بسیاری در این تصور دلخوشند که با برافتادن سلطه ی قوایی که در قرنهای پیشین بر آزادی و استقلال آدمی به دیده ی انکار می نگریستند زنجیرها گستته و سد ها شکسته یافته است.اما مشاهده می آموزد که اگر مراد از آزادی نیکبختی مردم بوده، اکثریت وسیع جهانیان در این معامله ناکام مانده اند. اگر نیل به سعادت بدون آزادی ممکن نیست، چرا فروغ از این گوهر برخاسته و چگونه انسان آزاد عصر ما هنوز در چنگال یاس تلاش می کند؟ پیداست که خلل در اساس کار است و در مبارزاتی که کرده ایم به بیراه افتاده ایم.

غرض از آزادی در این کتاب مفهوم مابعد الطبیعی این لفظ نیست و نویسنده قصد ندارد در باب جبر و تفویض نکته ای تازه بیاموزد. مشکل این نیست که در تصمیماتی که می گیریم تا چه اندازه به گفته حکما مختار و تا چه حد مجبور بوده ایم و سعادت و شقاوت از ازل مقدر شده یا نتیجه ی اعمال خود ماست. فرض بر این است که موجودی با طبیعت کلی آدمی به جهان آمده و در عرصه ی آن در تنازع بقاست. این تلاش موجد عادات و خصایص و موسساتی شده که پایه ی آنها بر غرایز اصلی و تعبیر آدمی از خواسته های اوست. نکته اینجاست که ببینیم مفهوم آزادی، به عنوان یکی از بزرگترین غایات زندگی، در نظر آدمی چه بوده و چگونه این تعبیر به بحران دنیای پرخروش امروز منتهی شده است.

بخشی از نوشتار عزت الله فولادوند (مترجم کتاب) در مقدمه کتاب گریز از آزادی

امروز شروع به فعالیت این صفحه معرفی زدیم طی چند روز آتی قطعا به کتب روانشناسی بخصوص کتاب فروید و کتاب آینده یک پندار خواهیم پرداخت

کارا کتاب را در تلگرام دنبال کنید