توجه: کارا کتاب یک فروشگاه کتاب رسمی است و از خرید و فروش کتب ممنوعه خودداری میکند.و فعالیت این سایت صرفا بصورت کتاب کاغذی است (کتب چاپ قدیم و نو که از خریداری کتابخانه شخصی تهیه می گردد)
همینطور در قسمت دانلود رایگان که به درخواست شما کاربران ایجاد شده کتب مطابق مقررات عرضه میگردد و خواهشا اگر کتابی حق نشر یا مولف داشت به شماره 09125343644 گزارش دهید تا سریعا حذف گردد.
چون لینکهای دانلود توسط کاربران ارسال میگردد  که شرط بر این بوده از سایتهای معتبر با ذکر منبع باشد اما با این وجود از شما خواهش می کنیم اگر راجع به حق کپی رایت کتابی در سایت کارا کتاب مطلع هستید 
 که متاسفانه ناخواسته رعایت نشده لطفا با شماره فوق یا در قسمت تماس با ما گزارش دهید که در کوتاهترین زمان ممکن حذف گردد که مبادا  نسبت به ناشر یا نویسنده و مترجم کم لطفی شود. و اگر در قسمت دانلود نوشته شده برای خرید کتاب تماس بگیرید به هیچ وجه کتاب اکترونیک یا نسخه کپی آن اثر نیست.فروش کارا کتاب صرفا کتب کاغذی جاپ شده توسط ناشرین قدیمی و جدید می باشد که از خرید کتابخانه های شخصی تهیه شده است
..........................................................................................................................................................................................................................................
 
 

دکتر مهدی حمیدی شیرازی، یکی از شاعران سرشناس و به عقیده بسیاری از شاعر ترین شاعران سده معاصر می باشد. می شود دکتر حمیدی شیرازی را آخرین دژ استوار سخن سرایی در قالب کهن ادب پارسی نامید. حمیدی در روزگار خود از هر شاعری بیشتر شهره بود و شاید بتوان سه دلیل اصلی را برای این گفته بیان داشت. یکی اینکه از جمله شاعران حامی سبک کهن بود که با جریان شعر نیمایی و نو به شدت مخالف بود و شعر نیمایی را بدعتی خطرناک برای ادبیات پارسی میدانست و نو گویان را متهم میکرد که چون در سرودن شعر کهن ناتوانند و عاجز، به کم کردن طول مصراع ها و کنار زدن قافیه و به صورت کلی به نو گویی روی آورده اند.و این حمیدی را در کانون بحث های آن برهه قرار داده بود. حمیدی چون در شعر گفتن به راستی مسلط و استاد بود و کلام را میشناخت، بارها در شعر خویش به شاعران نو گو می تاخت از جمله در قصیده معروفی که با نام شوخی با نیما مشهور است. دلیل دیگر شهره بودن حمیدی در زمان خویش، عاشق بودن حمیدی و ماجرای دلدادگی که میان او و معشوقه اش جریان داشت و این جریانات را به صورت صریح و روشن در شعر خود عیان میکرد و جلوه ای افسانه ای و کهن و دیرین به چهره حمیدی و ماجرای عاشقانه اش داده بود. دلیل دیگر نیز کلام استوار و شعرهای زیبا و نغز این شاعر بود. علاوه بر موضوع عشق، حمیدی در زمان اشغال ایران، سروده های ناب ملی و میهنی فراوانی نیز داشت. اگرچه بعدها در میان حجم وسیع نو گویی، شعر حمیدی کمتر از نوگویان شنیده شد لیک این موضوع دلیلی نبوده و نیست که از استواری و زیبایی سخن دکتر مهدی حمیدی شیرازی کاسته شود.

 

Captkkkkure

 

دکتر حمیدی درباره سروده هایش چنین گفته بود:
کتاب های اصلی من در شعر، فقط چهار کتاب است ، که عبارتند از : شکوفه ها، پس از یک سال، اشک معشوق، سال های سیاه. اما به جز شکوفه ها، هریک از سه کتاب دیگر بنا بر دلایلی به کتاب های متعدد تقسیم و نام گذاری شده اند که به حقیقت کتاب های فرعی هرکدام از کتاب اصلی اند.

شبم بگذشت و مهتابی ندارم
خیالی دارم و خوابی ندارم
تبی سوزنده آتش بر تنم زد
که جز تاب تبی، تابی ندارم

بسیاری از اشعار مهدی حمیدی شیرازی، شهر زیادی کسب کرده اند. از جمله چکامه ی زیبا و بی نظیر مرگ قو:

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در باره شعر حمیدی شیرازی گفته بود:
حمیدی حال و طراوتی را که در سخنان فرخی است با سوز و گداز از کلام مسعود سعد می آمیزد و تار و پودی از دل خود گرفته، بیانات خویش را چنان موثر و دلنشین ادا می کند که در موقع خواندن به قول نظامی عروضی: وقت باشد که از اشعار او موی بر اندام بر پای خیزد و جان آن بود که آب از چشم برود.

باغ منی و بهار منی هنوز
در چشم من که از گل صد خرمنی هنوز
امیدبخش و تازه رخ و شادی آفرین
صبح بهار و صبحدم گلشنی هنوز

اشعار مهدی حمیدی شیرازی در زمان خویش بارها و بارها تجدید چاپ شد. براستی و حقیقتا شاهکارهای ارجمندی از او بجا مانده است. از قصاید زیبایی مانند گیسوان سپید ، روز آخر سال، آخرین حرف، کعبه، عروس دشت، در بستر بیماری، آیا هنوز هم، گنجشک ها، پس از معشوق و چهار پاره هایی مانند مادرم در آخرین روزهای زندگی، در امواج سند، بیشه، گل مریم، باغبانی شاعر، آئینه شکسته، گل ناز و غزل هایی چون خیال او، نگاه دردناکی به آسمان، مرگ قو، پس از ده سال، بازمانده، آیا پرسیده اید؟ و مثنوی هایی چون مرغ سقا، بت شکن بابل، جام شکسته و گنج و بسیاری دیگر از شعرهای نغز و زیبا و استوار حمیدی که باعث شده است نام او را برای همیشه ماندگار کند.

دکتر حمیدی در قالب های نه چندان رایج زمانه مثل مسمط و ترکیب بند نیز سروده های گران بهای از خود به یاد گار گذشته است که همین دلیلی بر تسلط حمیدی بر شعر کهن می باشد. ارمغان ری و جای تو در قالب مسمط و آخرین چکامه و در دامان البرز از نمونه های ناب ترکیب بند های این شاعر سخن شناس می باشد. در باب شناخت اوزان و قوالب کهن شعر پارسی، کتاب ارزشمندی نیز به نام فنون شعر و کالبدهای پولادین آن از دکتر حمیدی شیرازی در دسترس است.

گلستان سعدی اثر مسجع و سلیس و روان و شیرین از سعدی بزرگوار، نمونه نثر ناب و شیرین و نغز پارسی می باشد که پس از گذاشت بیش از هفتصد سال، از شیرینی و حلاوت کلام والای، این سخن سرای بزرگ دهر کاسته نشده است. گلستان شامل یک دیباچه و هشت باب شامل: در سیرت پادشاهان، در اخلاق درویشان، در فضیلت قناعت، در فوائد خاموشی، در عشق و جوانی، در ضعف و پیری، در تاثیر تربیت، و در آداب صحبت به نغز ترین و شیرین ترین نثر، نگاشته شده است. همین حلاوت کلام والای سعدی می باشد که پارسی گویان گیتی، سخنان او را با ولع و اشتیاق می خوانند و به جان می پذیرند. سعدی با زبردستی و تسلط کامل، پند های ناب خویش را در قالب حکایتها و گفتارهایی دلنشین و جذاب ریخته و برای رسیدن انسان به کمال و نهادینه کردن انسانیت در جامعه اخلاق مدار، مخاطب سخن خویش را یاری نموده است. سعدی بزرگوار در دریباچه گلستان می فرماید: برای نُزهت ناظران و فُسحت حاضران کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیعش را بطیش خریف مبدل نکند.
بچه کار آیدت زگل طبقی؟
از گلستان من ببر ورقی

گل همین پنج روز و شش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد

 

IMG ۲۰۱۳۱۱۱۳ ۱۸۱۶۴۰

 

سعدی در گلستان در میانه نثر ناب و مسجع خویش، بیت هایی نیز چاشنی سخن خویش قرار داده است و این شاخصه تمام حکایت های گلستان است:
شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند. سر بنهادم و شتربانرا گفتم دست از من بدار.
پای مسکین پیاده چند رود؟
کز تحمل ستوده شد بختی
تا شود جسم فربهی لاغر
لاغری مرده باشد از سختی
گفت ای برادر حرم در پیش است و حرامی در پس. اگر رفتی بردی و گر خفتی مردی.
خوشست زیر مغیلان براه بادیه خفت
شب رحیل ولی ترک جان بباید گفت

چنین است که پند و اندرزهای اخلاقی سعدی در قالب چنین سخنان استواری، اثری بی همتا و شگرف بر پارسی گویان داشته است و نصایح سعدی، شاخصه فرهنگ مشرق زمین در گستره فلات ایران و زیستگاه پارسی گویان می باشد.

یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی عتاب داشتیم ناگاه اتفاق مغیب افتاد . پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی. گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد بجمال تو روشن گردد و من محروم. 

یار دیرینه مرا گو به زبان توبه مده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن

بهشت گمشده شاهکار جان میلتون، یکی از آفرینش های بزرگ و شگرف ادبیات انگلیسی و مغرب زمین است. این منظومه تاثیر بزرگی بر ادبیات مغرب زمین گذاشت و بسیاری نویسندگان و شاعران و نقاشان، از این اثر الهام گرفتند. بسیاری بهشت گمشده را پس از کمدی الهی دانته، بزرگترین اثر ادبی مغرب زمین می دانند. بهشت گمشده منظومه ای در نعت عصیان و سرکشی شیطان و سقوط او و فریب آدم توسط شیطان و اخراج او از بهشت برین می باشد. این سروده به بیشتر زبان های گیتی برگردانده شده است. جان میلتون ، ادیب و شاعر بزرگ انگلیسی در سال 1608 مسیحی در لندن متولد شد و در دانشگاه کمبریج به تحصیل پرداخت. در اوان جوانی در زمینه سیاست، نوشتار های فراوانی از او در باب آزادی مطبوعات و مذهب به خامه آورد. بهشت گمشده را به سال 1667 در ده دفتر به پایان رساند. این اثر حکایت از ذوق و قریحه و طبع والای شاعر داشت. از جمله دیگر آثار او می توان به منظومه های: فردوس موجود و آلام شمشون اشاره کرد لیک بخش اصلی شهرت او به پاس خلق بهشت گمشده است. جان میلتون بخاطر مطالعه و کار زیاد بینایی خود را از دست داد. این شاعر و نویسنده ی بزرگ ادبیات مغرب زمین، به سال 1674 در گذشت. ترجمه این منظومه به فارسی توسط شفا صورت گرفته است.

 

sara1340 111602 3396781

 

ای پری الهام بخش آسمانی،  در وصف نخستین نافرمانی آدمی و میوه ی شجره ی ممنوعه، که طعم کشنده اش مرگ را به جهان آورد و جمله ی بدبختی های ما را با از دست رفتن باغ بهشت باعث آمد، تا آنکه بزرگ مردی از نو پای بر جایمان کند و جایگاه مسعود را برای ما باز ستاند، نغمه ساز کن! نغمه ساز کن، تو که در قله ی پنهان حوریب یا سینا الهام بخش آن شبانی شدی که پیش از هر کس دیگر قوم برگزیده را آگاه ساخت که چسان در آغاز آسمان و زمین از دل پریشانی سر به در آوردند، و اگر هم که کوه صهیون و جویبار سیلوحا که در نزدیک محراب خداوند روان بود تو را بیشتر پسند خاطر باشد، برای سرودن نغمه ی پر زیر و بم خویش در طلبت روی بدانجا می کنم، زیرا  که این نغمه را سر سرودن ماجراهایی است که تاکنون در عالم نثر و نظم ناگفته مانده اند، و هوای آتش نیست که در پرواز بر فراز کوهساران آئونی کندی یا میانه کوشی کند. و پیش از همه تو، ای اندیشه که دلی راست و پاک را از هر پرستشگاهی گرامی تر داری، مرا در این ره آموزگار باش، زیرا که تو بر همه چیز آگاهی؛ تو خود در آن لحظه ی نخستین حضور داشتی و با بال های نیرومند و گسترده ات تذروآسا ورطه ی بیکران را به زیر پا گرفتی و زاینده و بارورش کردی

برای خرید کتاب بهشت گمشده اینجا کلیک کن.

کتاب هویت ایرانی و زبان فارسی که در اصل مجموع سخنرانی های شاهرخ مسکوب می باشد که بر روی کاغذ آمده است و نکته ها و مواردی بدان اضافه شده است. کتاب در چهار فصل و یک پیشگفتار نوشته شده است. فصل نخست با عنوان : ملیت ایرانی و رابطه ی آن با زبان و تاریخ می باشد که شامل مباحثی چون دین و شعر، حکومتهای ایرانی و زبان فارسی، زبان و حس ملی، پیش از اسلام و پس از اسلام و چند گفتار دیگر می باشد. عنوان فصل دوم کتاب، اهل دیوان و نثر فارسی و فصل سوم اهل دین و نثر فارسی می باشد. فصل پایانی کتاب نیز با عنوان اهل عرفان و نثر فارسی، به جایگاه زبان فارسی در میان عارفان و سالکان و به نقش هویت ایرانی در میان آنان پرداخته است. شاهرخ مسکوب، نویسنده و مترجم و پژوهشگر حوزه شاهنامه و زبان فارسی می باشد و آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشته است. سوگ مادر، در آمدی بر اساتیر ایران،مقدمه ای بر رستم و اسفندیار، سوگ سیاووش ، گفتگو در باغ،داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع از جمله آثار شاهرخ مسکوب می باشد.

 

hduasacl4c

 

در پیشگفتار کتاب چنین آمده است:
همان طور که می دانید، زبان فارسی همزمان با تشکیل سلسله های محلی ایران - سامانیان، طاهریان، صفاریان و ... - در خراسان بزرگ، ماورا النهر و سیستان در شرق و شمال شرقی ایران، به صورت زبان نوشته، زبان شعر، و نثر در آمد و رسمیت یافت و زبان دوم امپراتوری اسلام شد. موضوع این سخنرانیها سهمی است که دربارهای محلی و وابستگان به آنها، آنها که در دستگاه حکومت بودند، یعنی دیوانیان از طرفی و از طرف دیگر علمای دین یا به زبان امروز روحانیت، در این امر داشتند. و همچنین سهمی که عرفا داشتند. خلاصه کنم سهم دیوان، دین و عرفان، در رسمیت، گسترش ، اعتلا ، یا انحطاط فارسی نوشتاری.

چون بیشتر به نقش و کارکرد ملی و فرهنگی زبان توجه داریم، موضوع را از زاویه ای اجتماعی نگاه می کنیم و به همین سبب بیشتر به پایگاه اجتماعی سه گروه یاد شده توجه داریم. به این ترتیب که هریک از این سه گروه با ملیت و قومیت، با ایرانی بودن، یا اگر بشود گفت با ایرانیت چه رابطی دارند. به تبع و مناسبت این رابطه با فارسی نوشتنی، با فارسی کلاسیک، چه رابطه ای دارند  ومثبت یا منفی، چه نقشی در قبال آن ایفا کرده اند. بنابراین اساس صحبت بر سر زبان و بعد نثر فارسی است به عنوان پدیده ای اجتماعی، نه بر سر ادبیات یا تفکر یا چیزهای دیگر که به زبان مربوط می شود.

در فاصله ای که از بهت و کوفتگی شکست در آمدیم تا وقتی که دوباره توانستیم سر پایمان بایستیم، ما به عنوان یک قوم برای ادامه ی حیات دو جور ایستادگی کردیم: مستقیم و غیر مستقیم؛ یا به یک بیان کلی دیگر، نظامی و فرهنگی. و بعد از 400 سال به دو نتیجه رسیدیم: شکست و پیروزی. شکست در مقابله ی مستقیم، در رویارویی و جنگ برای هدفهای اجتماعی و سیاسی، برای جدا شدن و بریدن از فاتحان عرب، از خلافت بغداد و از دین اسلام. نتیجه ی دوم، رسیدن به پیروزی بود؛ پیروزی در نگهداری ملیت و زبان.

ما ملیت یا شاید بهتر باشد بگوییم هویت ملی (ایرانیت) خودمان را از برکت زبان و در جان پناه زبان فارسی نگه داشتیم با وجود پراکندگی سیاسی در واحدهای جغرافیایی متعدد و فرمانروایی عرب، ایرانی، و ترک.ایران به ویژه خراسان آن روزگار از جهتی بی شباهت به یونان باستان یا به آلمان و ایتالیا تا نیمه ی قرن دوم قرن نوزدهم نبود. در همه ی این کشورها یک قوم و یک ملت با زبان و فرهنگی مشترک نوعی فرهنگ یکپارچه، توام با اختلاف در حکومت، وجود داشت؛ وحدت فرهنگی بدون وحدت سیاسی، یگانگی در ریشه، و پراکندگی در شاخ و برگ.

 

بانو پروین اعتصامی، دختر میرزا یوسف اعتصامی، شاعر پارسی گوی توانا و نامدار سبک کهن در ایران معاصر می باشد. پروین به سال 1285 در تبریز زاده شد و در زیر سایه پدر دانشمند خویش تربیت شد و کسب علم کرد. پدر پروین ، خود شاعر و نویسنده بود و بی شک نخستین و با نفوذ ترین آموزگار زندگی پروین، پدرش می باشد. پروین در بیست و هشت سالگی ازدواج کرد لیکن از همسرش جدا شد و بعدها در کتاب خانه دانشسرای عالی به کار مشغول شد. پروین در اوان کودکی از وجود شاعر نامداری چون ملک الشعرا بهار نیز بهره برد و در همان برهه به شعر گفتن می پرداخت. ملک الشعرای بهار در مقدمه دیوان پروین درباره شاعر چنین میگوید: در ایران که کان سخن و فرهنگ است اگر شاعرانی از جنس مرد پیدا شده اند که مایه حیرت اند، جای تعجب نیست اما تاکنون شاعری از جنس زن که دارای این قریحه و استعداد باشد و با این توانایی و طی مقدمات تتبع و تحقیق اشعاری چنین نغز و نیکو بسراید از نوادر محسوب و جای بسی تعجب و شایسته هزاران تمجید و تحسین است.

 

Captufre

 

پروین در خردسالی همراه با پدر از تبریز به تهران امد و ادبیات پارسی و عربی را نزد پدر فرا گرفت و از دانشمندانی که در خانه ی آنها حضور می یافتند بهره های فراوان برد. در هشت سالگی به سرودن شعر پرداخت و با به نظم در آوردن قطعات زیبایی که پدرش از کتاب های خارجی ترجمه میکرد، طبع آزمائی می نمود. پروین در سال 1303 خورشیدی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را با موفقیت به پایان رساند و در جشن فارغ التحصیلی گفتاری با عنوان زن و تاریخ ایراد کرد و از حق و حقوق زنان دفاع کرد. پروین از پیشگامان دفاع از حقوق زنان در سده بیستم میلادی در ایران می باشد.  شعر "زن در ایران" را به مناسبت صدور دستور کشف حجاب و در حمایت از آزادی زنان و در دفاع از حضور آنان در جامعه سرود.

شاعر همراه و همگام با پدرش در سفرهایی که او در داخل و خارج از کشور داشت، به سیر و سیاحت می پرداخت و تجربه هایی نو کسب می کرد. او در سال 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و این اتفاقی ناگوار و خاطره ای بد در زندگی پروین بود. چهار ماه پس از عقد به خانه شوهر در کرمانشاه رفت و تنها پس از دو ماه و نیم اقامت در آنجا، این ازدواج از هم گسست و پروین از او جدا شد.

مرگ پروین ، بی انتظار و بسیار شوک برانگیز بود. شاعر نامدار معاصر ما در سوم فروردین سال 1320 زمانیکه تنها 35 سال از عمرش می گذشت، در بستر بیماری افتاد و پس از سیزده روز از دنیا رفت و در کنار پدر بزرگوارش در حرم حضرت معصومه (ع) به خاک سپرده شد. پیش از این، واقعه مرگ پدر برای شاعر حادثه بسیار ناگواری بود و سخت پروین را درمانده کرده بود و مدتها گوشه گیر بود.

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاک ، زندان تو گشت ای مه زندانی من

از دست دادن بزرگترین حامی و استاد و آموزگار ، برای پروین ضربه ای مهلک و جانکاه بود.

به سر خاک پدر، دخترکی

صورت و سینه به ناخن می خست

که نه پیوند و نه مادر دارم

کاش روحم به پدر می پیوست

 

نخستین بار در سال 1314 دیوان اشعار پروین اعتصامی به همت پدر بزرگوار و دانشمند او انتشار یافت. چاپ نخست همراه بود با دیباچه ای به خامه ادیب نامی و بزرگ، ملک الشعرای بهار.

غنچه ای گفت به پژمرده گلی

که ز ایام ، دلت زود آزرد

آب، افزون و بزرگست فضا

ز چه رو، کاستی و گشتی خرد

زینهمه سبزه و گل، جز تو کسی

نه فتاد و نه شکست و نه فسرد

گفت، زنگی که در آئینه ی ماست

نه چنانست که دانند سترد

دی ، می هستی ما صافی بود

صاف خوردیم و رسیدیم به دُرد

خیره نگرفت جهان ، رونق من

بگرفتش ز من و بر تو سپرد

تا کند جای برای تو فراخ

باغبان فلکم سخت فشرد

چه توان گفت به یغماگر دهر

چه توان کرد، چو می باید مرد

تو به باغ آمدی و ما رفتیم

آنکه آورد ترا، ما را برد

اندرین دفتر پیروزه، سپهر

آنچه را ما نشمردیم، شمرد

غنچه ، تا آب و هوا دید شکفت

چه خبر داشت که خواهد پژمرد

ساقی میکده ی دهر، قضاست

همه کس، باده از این ساغر خورد

 

فروغ فرخزاد شاعر نام آشنای دوران معاصر، در سال 1313 در محله ی امیریه تهران متولد شد. فروغ در مدت عمر کوتاه خود، پنج دفتر شعر را منتشر کرد: اسیر ، دیوار ، عصیان ، تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد. شعر فروغ علاوه بر ایران، در سرزمین های پارسی زبان مثل تاجیکستان نیز بسیار محبوبیت داشت و امروزه اشعار او به چندین زبان در دنیا منتشر شده است. فروغ در شانزده سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و پسری به نام کامیار حاصل ازدواج آن ها بود. آنها اگرچه عاشق همدیگر بودند لیک چهار سال بعد در سال 1334 از هم جدا شدند. بعدها فروغ به سمت سینما کشیده می شود و در این راه با ابراهیم گلستان، فیلمساز ایرانی آشنا می شود و با همکاری هم چند اثر سینمایی از خود به یادگار می گذارند. در این میان مجموعه اشعار او به نام تولدی دیگر و سپس : ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، از فروغ منتشر شد و بسیار مورد ستایش قرار گرفت و فروغ را بیش از پیش محبوب کرد.

 

2013 04 28 233459

 

فروغ در 24 بهمن سال 1345 خورشیدی، در حادثه ای در جاده ی دروس - قلهک، خودرو اش واژگون شد و بدین شیوه دست این شاعر توانا از دنیا کوتاه گشت. فروغ در هنگام مرگ تنها سی و دو سال سن داشت. پیکر او را در گورستان ظهیر الدوله تهران به خاک سپردند.

اشعار فروغ:

"اسیر" نام نخستین مجموعه شعر فروغ فرخزاد است که شامل 29 شعر می باشد.

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم، که داغ بوسه ی پر حسرت ترا

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم

رفتم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

 

دیوار، عنوان دومین مجموعه شعر فروغ و شامل 25 شعر می باشد.

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

شبها چو در کناره ی نخلستان

کارون ز رنج خود به خروش آید

فریادهای حسرت من گویی

از موجهای خسته به گوش آید

عصیان ، سومین مجموعه ی شعر فروغ و مربوط به سالهای 36 و 37 می باشد. در این مجموعه، شاعر به مسئله خلقت انسان و عصیان شیطان نظر دارد و اندیشه های خیامی نیز در لابلای اشعار فروغ خودنمایی می کند:

ساختی دنیای خاکی را و می دانی

پای تا سر جز سرابی جز فریبی نیست

ما عروسکها و دستان تو در بازی

کفر ما عصیان ما چیز غریبی نیست

این مجموعه شامل 18 شعر می باشد.

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها، دیروزها!

تولد دیگر، چهارمین عنوان مجموعه شعری فروغ است که مربوط به سالهای 38 تا 42 می باشد.این دفتر با مجموعه های پیشین شاعر بسیار تفاوت داشت و شامل 35 شعر از فروغ می باشد.

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر تو ام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم ز آلودگی ها کرده پاک

 

تولدی دیگر:

همه ی هستی من آیه ی تاریکیست

که ترا در خود تکرار کنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه ترا آه کشیده ام ، آه

من در این آیه ترا

به درخت و آب و آتش پیوند زدم

و در نهایت آخرین مجموعه شعر فروغ، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد نام داشت که مربوط به سه سال آخر عمر شاعر می باشد و شامل هفت قطعه است که همه آنها از مهمترین اشعار فروغ می باشد.

و این منم

زنی تنها

در آستانه ی فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یاس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی

در ابتدا باید عرض کنم کتاب سخنوران نابینا همان کتاب شاعران کور بوده و روی جلد کتاب شاعران کور عنوان شده و در داخل در قسمت معرفی سخنران نابینا که شاید برای برخی باورنکردنی و تهجب اور باشد که اینهمه شاعر کور کجا بود که ما نمیدانستیم؟ و چظور شد کور شاعر گردیده و یا شاعر کور شده است؟ علی اکبر مشیر سلیمی در این کتاب که به همت چاپخانه علی اکبر علمی در سال 1344 به چاپ رسیده کوشیده تذکره مستقل و مخصوص سخنوران نابینا دیگر جای تردید و تجب نیست که بجز رودکی کور شاعران نابینای دیگر بوده که شعرها سرودند و اتفاقا بسیار خوب و عالی هم شعر گفته اند و در گفتن شعر چنان داد سخن داده اند که هر کدام در فن خود استادی نشان داده و میتوان این سخنوران نابینا را به منزله اختران جهان نتا بی دانست که با طبع روان و قریحه گهر بارشان آثار گرانبهایی را به جهان علم و ادب تقدیم کرده اند.شما عزیزان می توانید برای خرید کتاب شاعران کور اینجا کلیک نمایید و برای ادامه مطلب را دنبال کنید

کتاب شاعران کور

کتاب شاعران کور

این موضوع شاید از این حیث هم در خور تحسین و سزاوار بحث و تحلیل باشد که آدم کوری چنان با یک عشق و علاقه شگرف جدیت و پشتکاری شگفت انگیز سالها می کوشد و همت می گمارد تا در شمار نوابغ و بزرگام قرار گیرد همین نبوغ و پیروزی ممتاز و جالب توجه آنهاست که قدر و منزلت خاصی پیدا کرده جامعه بشریت برای همیشه به دیده احترام و تعظیم شایانی به این آثار گرانبهای سخنوران نابینا مینگرد.

همه اینرا قبول داریم که برای ما آدمیان عضوی عزیزتر از چشم نیست.زیرا با چشم است که همه جارا می بینیم.راه را از چاه میشناسیم.و زشت را از زیبا تمیز میدهیم این تعریفی بود از چشم طاهر بین ما ولی دیده بصیرت یا چشم باطنی با قدرت دید ما فوق تصوری از تاریکی عبوذ کرده در ذرات و اعماق اشیا نفوذ میکند سیر و کاووش عجیبی مینماید و منشا اثار شگرفی در خارج میگردد که مورد استفاده عموم میگیرد

در این کتاب که کوران روشن بین را به احوال و آثار چهل و سه شخص با همراه عکس پرداخته ایم. فواید دیگری را داراست و آن کمکی که بزنده شدن نام این هنرمندان ستمدیده و تقدیر و تجلیلی که باید از آنان بعمل خواهد کرد

ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی از شاعران و سخن سرایان بزرگ سده پنجم هجری می باشد. ناصر که تخلص حجت داشته است، در سال 382 خورشیدی (394 قمری) در قبادیان بلخ به دنیا آمد و در سال 460 هجری قمری در یمگان بدخشان از دنیا رفت. آرامگاه او امروزه در بدخشان پابرجا می باشد. در جوانی به تحصیل در دانش و فنون و زبان و ادبیات روی آورد و قرآن را نیز حفظ کرد:

مقرم به مرگ و به حشر و حساب
کتابت ز بر دارم اندر ضمیر

ناصر در ریاضی و طب بقراط و جالینوس و نجوم و فلسفه و کلام تسلط کامل داشت و مطالعات گسترده ای در مورد ادیان و مذاهب ملل داشت و اطلاعات گسترده ای در این باب کسب کرده بود. ناصر به زبان تازی تسلط کامل داشته و اشعار زیادی به این زبان داشته که امروزه در دست نیست و در گذر زمان از میان رفته است.

 

DIVAN NASER KHOSRO

 

ناصر به دلیل خوابی که می بیند، تغییری اساسی در زندگی خود به وجود می آورد. از شراب خوردن پرهیز می کند و به سفر حج می رود. مسافرت او هفت سال به درازا می کشد و سفرنامه او حاصل مشاهداتش در این برهه است. ناصر خسرو در این مدت چهار بار به حج می رود. مرکز ایران و شمال شرقی و غربی و ارمنستان و حلب و شام و فلسطین و مصر و سودان و تونس را دیدار می کند. در مصر مدت زیادی می ماند و در پایتخت خلفای فاطمی مصر، مذهب اسماعیلیه را پیشه راه خویش قرار میدهد و این مذهب را ترویج می کند. ناصر سپس به زادگاه خویش، خراسان بزرگ بر میگردد. در این زمان پنجاه سال از عمر او گذشته بود. در آنجا مورد تحریم و دشمنی جاهلان قرار گرفت چراکه ناصر مذهب اسماعیلی را ترویج می کرد و همچنین آشکارا از خلیفه فاطمی حمایت میکرد. او را با عناوینی چون قرمطی ، رافضی ، ملحد و بد دینی معرفی می کردند. ناصر مجبور به فرار از بلخ کهن شد و به مازندران پناه برد چراکه فرمانروایان طبرستان شیعی مذهب بودند. بعدها ناصر به قلعه ی یمگان در بدخشان رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند و در همانجا به ترویج مذهب اسماعیلی و دعوت مردم به سمت خلفای فاطمی پرداخت. ناصر از جفا و ناروایی های روزگار و آزارها و آوارگی ها و ستم هایی که بدو رسیده بود سخت متاثر بود و می نالید.

همه ی آثار ناصر، اندیشه ورزی در باب دین می باشد. 

زندگی و شادی اندر علم دین است ای پسر

خویشتن را ، گرنه مستی، مست و مجنون چون کنی؟

شعر حجت را بخوان و سوی دانش راه جوی

گر همی خواهی که جان و دل به دین مرهون کنی

چون گشایش های دینی تو ز لفظش بشنوی

سخره زان پس برگشایش های افلاطون کنی

دانش های مختلفی که ناصر در زمینه های مختلف کسب کرده بود، سبب آفرینش آثار گوناگونی شد: جامع الحکمتین، زاد المسافرین ، وجه دین و سفرنامه از آثار منثور ناصر خسرو می باشد. ناصر در نظم نیز دیوانی از قصاید و دو مثنوی سعادت نامه و روشنایی نامه را به نگارش در آورد.

ناصر طبعی نیرومند و کلام و سخنی استوار و منیع داشت. ویژگی شعری ناصرخسرو، مواعظ و حکم بسیار و قالب آشکار مذهبی کلام او می باشد.

ناصر در اشعارش از معانی و مضامین قرآن مجید و احادیث نبوی و ائمه بسیار بهره گرفته است و تسلط خود را در فهم معانی قرآن عیان می کند.

نمونه ای از قصاید:

بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شب

کارها کردند بس نغز و عجب چون بلعجب

گشت بر من روز و شب چندانکه گشت از گشت او

موی من مانند روز و روی من مانند شب

ای پسر گیتی زنی رعناست بس غرچه فریب

فتنه سازد خویشتن را چون به دست آرد عزب

چون طمع داری سلب بیهوده ز آن خونخواره دزد

کو همی کوشد همیشه کز تو برباید سلب

 

بوستان، اثر منظوم سعدی شیرازی، شاعر و نویسنده بزرگ پارسی گوی ایرانی و زاده شیراز که نام و کلامش بر بلندای ادب گیتی خود نمایی می کند. بوستان سعدی در قالب مثنوی و در بحر متقارب به سرایش در آمده است. این دفتر در ده باب به نگارش در آمده است:
باب نخست در ستایش خداوند و پیامبر و سبب نظم کتاب و مدح سعد زنگی و پسرش و باب های بعد به ترتیب: در عدل و تدبری و رای ، در احساس ، عشق و مستی و شور ، توضع ، رضا ، قناعت ، عالم تربیت ، شکر بر عافیت و در باب در توبه و راه صواب نوشته شده است. سعدی در میانه های دهه ی هفتم هجری، زمانیکه ابوبکر بن سعد از اتابکان سلغری در فارس فرمانروا بود، به شیراز بازگشت و در سال 655 هجری کتاب بوستان خود را به نظم در آورد و به او تقدیم کرد.

 

1406Boostan e Sa di

 

ز ششصد فزون بود پنجاه وپنج
که پُر دُر شد این نامبردار گنج

سعدی شیرازی، جامعه مطلوب انسانی و واقع گرایانه ای که در ذهن داشت را در بوستان به زینت سخن بیان داشته است. پندهای اخلاقی و انسان دوستانه سعدی در بوستان به زیبایی خودنمایی می کند. در بوستان او به تمام و کمال داد مردم دوستی میدهد و پتک سنگین خود را بر سر ظالمان میزند. انصاف و حق پذیری و کمک به همنوع خود ، در سخن ناب سعدی بیان شده است.حق گویی و حق پذیری، جان کلام سعدی بزرگوار است.

شبی دود خلق آتشی برفروخت

شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

یکی شکر گفت اندر آن خاک و دود

که دکان ما را گزندی نبود

جهاندیده ای گفتش ای بوالهوس

ترا خود غم خویش بود و بس

پسندی که شهری بسوزد به نار

اگرچه سرایت بود بر کنار

به جز سنگدل ناکند معده تنگ

چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ

توانگر خود آن لقمه چون می خورد؟

چو بیند که درویش خون می خورد

مگو تندرستست رنجور دار

که می پیچد از غصه رنجور وار

تنکدل چو یاران به منزل رسند

نخسبد که واماندگان از پسند

دل پادشاهان بود بار کش

چو بینند در گل خر خار کش

اگر در سرای سعادت کسست

ز گفتار سعدیش حرفی بسست

کمال الدین محمد وحشی بافقی از شاعران و چکامه سرایان بزرگ سده دهم هجری و روزگار حکومت صفوی می باشد. در بافق دیده به جهان گشود و همانجا به کسب دانش پرداخت. سفری نیز به کاشان داشته و مدتی در آنجا مستقر بوده است. پس از سفری به هندوستان ، در پایان عمر به زادگاه خویش بازگشت. از این شاعر عاشق پیشه و سراینده ناله های پر سوز، این آثار امروزه برای ما به یادگار مانده است: خلد برین ، ناظر و منظور (مثنوی) و مجموعه اشعار او شامل غزلیات و ترکیب بندهای پر سوز و گداز و ترجیع بند و رباعیات و همچنین مثنوی به نام شیرین و فرهاد که به دلیل پایان رسیدن عمر شاعر، نتوانست آن را را به نهایت برساند و پس از او وصال شیرازی دنباله ی آن را گرفت و به پایان رساند. شاعر مثنوی شیرین و فرهاد را به تاثیر از خسرو و شیرین نظامی سروده است. مرگ او را به سال 991 هجری ثبت کرده اند.

94603189

 

نمونه ای از ترکیب بند های پرسوز و گداز وحشی بافقی:

دوستان ! شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟

سوختم ! سوختم ! این راز نهفتن تا کی ؟

 

برپایه ناله های سوزناک وحشی بافقی، بسیاری او را عاشق ترین شاعر ایران می دانند. موضوع عشق و فراق یار در چکامه های زیبای او بسیار عیان خود نمایی میکند. وحشی بافقی در قالب های شعری مختلفی شعر سروده است و در اشعارش سعی بر آن داشته که تاثر بر آمده از رویدادهایی که برای خود رخ داده را به مخاطب منتقل کند. مضمون ها و احساسات و عواطف خویش را با زبانی ساده و بی پیرایه بیان می کند و آنچه که از دل و گفتار محاوره بیرون می آمده، در شعر او راه پیدا کرده و این ویژگی شعری وحشی بافقی می باشد. در میان مجموع اشعار او، غزلیاتش، در درجه نخست اعتبار قرار دارد و در آنها احساسات خویش را با نیرومندی تمام بیان داشته است. کلیات اشعار او که امروزه به چاپ رسیده، شامل غزلیات، قصاید، ترکیب بند ، ترجیع بند، قطعه و رباعی و مثنوی ها می باشد.

گرچه دوری می کنم، بی صبر و آرامم هنوز

می نمایم اینچنین وحشی، ولی رامم هنوز

باورش می آید از من دعوی وارستگی

خود نمی داند که چون آورده در دامم هنوز

اول عشق و مرا صد نقش حیرت در ضمیر

این خود آغاز است، تا خود چیست انجامم هنوز

من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان

از لبت آورده صد پیغام دشنامم هنوز

صبح و شام از پی دوانم روز تا شب منتظر

همرهی با او میسر نیست یک گامم هنوز

من سراپا گوش که اینک می گشاید لب به عذر

او خود اکنون رنجه می دارد به پیغامم هنوز

وحشی این پیمانه نستانی که زهر است این، نه می

باورت گر نیست، دردی هست در جامم هنوز

صفحه1 از3

کارا کتاب را در تلگرام دنبال کنید