فهرست مطالب

محمد رمضانی یا حاجی خاور

کی دیگر از اهدا کنندگان مهم کتابخانه مسجد اعظم، مرحوم حاج محمد رمضانی است. این خیره نیک اندیش، حدود چهل هزار جلد کتاب چاپی و بیش از دو هزار جلد کتاب خطی به کتابخانه مسجد اعظم اهدا کرده است. شرح حال حاضر، به زندگانی و خدمات علمی و فرهنگی این انسان بزرگوار و فرهنگ دوست می پردازد.

 

پیام حوزه

در زمزمه های انقلاب مشروطه، فرزندی از خاندان حاج رمضانعلی (تاجر کاشانی) به دنیا آمد که بعدها آفتاب فروزان عرصه نشر، روزنامه نگاری، کتاب شناسی و کتاب داری در ایران شد. پدر حاج محمد رمضانی، میرزا علی اصغر کتاب فروش، (کتابفروش سرای کتاب فروشی ها واقع در تیمچه حاجب الدوله بازار تهران) است. حاج میرزا علی اصغر خود از ناشران و عاشقان کتاب بود. جالست با برادر ناتنی اش (محمد حسین) که او نیز در کار نشر بود و شاهنامه ای با چاپ سنگی در عهد ناصری چاپ کرده بود، در این انس و عشق، بی تاثیر نبود. آمار دقیق شمار انتشار عناوین کتاب های حاج میرزا علی اصغر در دسترس نیست، اما شاید شمار عناوین کتاب های چاپ شده اش به بیست اثر برسد. از جمله کتبی که حاج علی اصغر چاپ کرده می توان ناسخ التواریخ، بحارالانوار و نهج البلاغه را نام برد. مهم ترین کار حاج میرزا علی اصغر، چاپ یکی از زیباترین قرآن های چاپی است به نام قرآن «باغچه سرا» که منشا نخست آن در عثمانی است.

میرزا علی اصغر، مدت کوتاهی رئیس انجمن ولایتی اراک بود. تاریخ ولادت وی 1252 شمسی و وفاتشان 1316 است. (1)

محمد رمضانی که به حق می توان او را پدر کتاب ایران نام نهاد، دوران ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه سلطانی به پایان رساند. اولین کار او با همین مدرسه آغاز می شود و به پیشنهاد مدیر مدرسه، کتاب دار دبیرستان سلطانی می شود. پس از اتمام مدرسه قرائت خانه ای را در سال 1339 قمری به نام «اتفاق » (2) تاسیس می کند تا عموم مردم از کتاب های آنجا بهره ببرند و سپس وارد مدرسه سیاسی می شود و با پولی که از یکی از دوستانش قرض می کند یک کتاب فروشی راه اندازی می کند و ضمن کتابفروشی، شب ها به دفتر روزنامه های «شفق سرخ » و «کوشش » می رود و در آن جا به امر تصحیح می پردازد. در سال 1303 شمسی مجله گران سنگ «شرق » را منتشر می نماید. کتاب فروشی حاج خاور، رفته رفته رونق می گیرد و در سال 1308 شمسی رسما نام مؤسسه اش را «کلاله خاور» تاج گل مشرق می نهند و شروع به چاپ کتاب می کند. «مجموعه اقتصاد» اثر آقای رضازاده شفق، نخستین کتابی است که کلاله خاور چاپ کرده است (3) . ساختمان اولیه مؤسسه، در خیابان لاله زار (ساختمان فخر الدوله) واقع است.

حاج خاور همزمان با نشر کتاب به جمع آوری کتاب نیز می پردازد. ضمن آن، روزنامه نگاری دغدغه دیگر اوست. شیوه زندگی اش درویشانه، خوراکش ساده، پوشاک بسیار ساده و بی قید (4) کم می خوابد، کم می خورد، کم حرف می زند، اما زیاد کار می کند این مرد هرگز خستگی نمی داند. نه سفر، نه تفریح، نه استراحت، همکارانش هرگز او را نشسته بر صندلی نمی دیدند، تمام کارها را ایستاده پشت میز انجام می دهد، حتی ناهارش را ایستاده می خورد، آدم بسیار شجاعی است و از هیچ مخاطره ای هراس ندارد، هر وقت خیلی ذوق زده می شوند، مرتب بینی اش را می مالد که نشانه نهایت شعف و شادمانی اوست. (5) شنای صبحگاهی در آب سرد در همه فصول سال از عادات دیگر او است. (6)

مجموعه فعالیت های حاج محمد رمضانی خلاصه می شود در: تولید، توزیع و جمع آوری کتاب و نشریات ادواری و به جرات می توان گفت که در هر یک از آن ها سرآمد همگنان زمان خود بود.

خدمات انتشاراتی

ایشان در سال 1302 شمسی «کتابخانه شرق » را تاسیس می کند و پنج سال پس از آن تغییر نام می دهد و با عنوان «کلاله خاور» با سرمایه شخصی به منظور نشر کتاب آغاز به کار می نمایند. با وجودی که ابتدا با مشکلات و موانع بسیاری روبرو می شوند، اما متجاوز از 200 جلد کتاب سودمند نیز منتشر می کند. او پس از نیم قرن تلاش در عرضه انتشار، بیش از هفت صد جلد کتاب چاپ کرده است. حاجی رمضانی در روزگاری که بازار کتاب رونق بعد از شهریور بیست را نداشت در حد خود نمونه یک ناشر فعال بود. این موسسه با وجود این عشق نمایان و با آن همه کارورزی، به کاروانی می مانست که باعث و بانی رونق بازار کتاب و کتاب خوانی بود.

رمضانی با هیچ یک از ناشران معامله و مبادله نداشت، امانت هم نمی گرفت. جز با پنج شش نفر حشر و نشر نداشت. منزوی به نظر می آمد، مغازه اش اغلب سوت و کور بود. سیدعلی نقی فیض الاسلام، آقای علی قویم، سیدجعفر غضبان و پیرمرد دستفروش مهربانی به نام سهیلی که منشورات خاور را می برد و ترویج می کرد، دوستان نزدیک وی بودند. او آن زمان که به فکر نشر کتب درسی افتاد در چرخه رقابت با یکی از بزرگ ترین مؤسسه [های] انتشاراتی آن دوره به نام بنگاه علمی (متعلق به محمدعلی علمی واقع در باغچه علیجان، کوچه خدابنده لو) قرار گرفت و از هیچ کس هم باک نداشت. متاسفانه کتاب های مدرسه ای ایشان هم به هیچ مدرسه ای راه نمی یافت، زیرا متاسفانه در این مورد با فوت و فن کلاسی کردن کتاب ها آشنا نبودند، کاری که دانش احمدزاده و محمدعلی علمی آن را بلد بودند. (7)

او مؤسس اتحادیه ناشران و کتاب فروشان بود. اندیشه تاسیس نیز از او بود. دعوت کننده او بود و سخنرانی افتتاحیه را هم او ایراد کرد. نوار سخنرانی اش نیز نزد فرزند بزرگوارش محسن قرار دارد. افتتاح در محلی نزدیک میدان بهارستان در خیابان شاه آباد سابق بود. (8)

کلاله خاور پس از مدتی از خیابان لاله زار به خیابان شاه آباد سابق نزدیک کوچه سیدهاشم تغییر مکان می دهد. و پس از آن به خیابان اکباتان واقع در میدان بهارستان نقل مکان می کند. مرحوم رمضانی همه هم و غمش این بود که کتاب ارزان منتشر کند تا مردم با هر درآمدی بتوانند کتاب بخرند و بخوانند. کتاب هایی که آن روز منتشر می شد، به نظر او گران بود، لذا در همان موضوع کتابی به مراتب ارزان تر منتشر می کرد و قیمت ها را می شکست، به همین علت دشمنان زیادی برای خودش درست کرده بود. وقتی کتابی را می دید که قیمتش زیاد بود رنج می کشید. آرزویش این بود که همه مردم بتوانند کتاب بخرند. او به وزارت فرهنگ دوره پهلوی به خاطر گرانی کتاب درسی، بارها به اعتراض نامه می نویسد. او معتقد بود کتاب درسی که وزارت فرهنگ منتشر می کند چند برابر قیمت اصلی است و سر همین ماجرا یک شب زندان می خوابد. (9)

آقای رمضانی با حق التالیف مکرر در تجدید چاپ کتاب مخالف بود و آن را پول زور می دانست، رای و نظر خود را هم از همه بالاتر می شمرد، این باعث می شد تا در ادامه همکاری با اهل فن به بن بست برسد و ناشر نیز به انزوا روی آورد.

ملک الشعرای بهار، فقط دو کتاب به خاور سپرده و این موسسه را ترک کرده بود.

نصرالله فلسفی و سعید نفیسی نتوانسته بودند مجله شرق را بیش از 14 شماره ادامه بدهند، عباس اقبال بر سر «تاریخ طبرستان » ناراحت شده بود.

علی اصغر حکمت چاپ دوم هزار و یک شب را به ابن سینا (انتشارات ابن سینا هم از برادر مرحوم رمضانی بود) سپرده بود. مجتبی مینویی بر سر تصحیح حافظ با ایشان به توافقی نرسیده و گفته بود: بسیار خوب! شما همان حافظ خودتان را چاپ کنید و ماهم کار خودمان را می کنیم. باغچه بان نتوانست جلد دوم الفبا را به خاور بسپارد. هم صلاح شدن با خاور بر سر حق چاپ، مشکل بود و ناشران موفق، در همه جا کسانی بودند که با صاحبان آثار همسازی داشتند.

استاد رشید یاسمی در سال 1312 شمسی (پس از چاپ جلد نخست شاهنامه فردوسی) با نثری فصیح و زیبا در مورد مؤسسه کلاله خاور می گوید:

ده سال کوشش دائم بی ضعف و بی فتور در امری که علی الظاهر از هیچ رهگذر طلیعه گشایشی نشان ندهد، بلکه هر روز شباک نومیدی را در اطراف استوارتر کند، حکایت از منشاء عشق حقیقی و مبداء ثابت یقینی می کند... احوال رجال بسیار را که جز همت عالی و عشق جازم، سرمایه نداشته و پس از سالیان دراز، به گنج مراد رسیده اند و در مدرسه جامعه سرمشق نوباوگان قرار می دهند. مؤسسه خاور، مخلوق یکی از این همت هاست که علی رغم کثرت عوایق و قلت وسایل از سنه 1302 تا امسال که 1312 شمسی است رشدی روزافزون و بی فتور کرده است. اتفاقا در این ده سال از لحاظ تجارت و اقتصاد در ایران و سراسر جهان حوادثی رخ داد که روز به روز اسباب طبع و نشر، گران تر و کمیاب تر شد و به همان نسبت در شماره طالبان کتب نقصان پدید آمد، لکن این صدمات در مؤسسه خاور که به سرمایه قلیل شخص مؤسس دایر شده بود، تزلزلی وارد نیاورد و بالعکس اگر به مجموعه کتب منتشر آن، نظری افکنده شود، ترقی تدریجی و بی انقطاع آن مکشوف خواهد گشت، چنان که از آغاز به نشر کتب و رسالات کوچک مانند رمان ها و افسانه ها و مجموعه اشعار و احوال شعرا پرداخته و متجاوز از سیصد جلد کتاب و افسانه به طبع رسانید و نشر یک دوره مجله شرق را متمم خدمات خود قرار داد. (10)

فعالیت فرهنگی

مرحوم رمضانی مدیریت سه مجله مهم را از سال 1302 شمسی تا 1311 شمسی به عهده داشت که هر کدام در نوع خود دارای اهمیت به سزایی هستند.

شرق

در سرمقاله اولین شماره مجله شرق انگیزه انتشار این مجله را چنین آورده است:

مجله شرق برای این تاسیس و منتشر می شود که مطبوعات ایران به یک مجله علمی و ادبی و فلسفی مزین باشد... یک مجله خوبی که حاوی اطلاعات عمیقه و معلومات جدیده و قدیمه باشد و به تنویر اذهان هم وطنان خود کمک نماید (11) و غیره... .

اولین شماره مجله شرق در سنبله 1303 در 64 صفحه قطع رقعی منتشر شد، اما پس از آن تعطیل شد.

دوره دوم مجله شرق در سال 1305 شمسی در 32 صفحه که نصف یک شماره بوده منتشر شد و باز هم ادامه آن میسر نشده تا این که برای مرتبه سوم از دی ماه 1309 تا بهمن 1310 موفق به طبع یک دوره مجله که عبارت از 12 شماره باشد، گشتند. جای بسی تعجب است که در هر سه دوره، مجله شرق با عنوان «شرق شماره اول، سال اول » آمده است، گویا بعدها حاج محمد دوره کامل آن را در یک مجلد با فهرست مقالات مفصل و مقالات نویسندگان سه دوره در اختیار علاقه مندان قرار داد.

دوره سوم این مجله وزین در 760 صفحه رقعی در 12 شماره منتشر شد.

افسانه

حاج محمد رمضانی در سال 1306 تصمیم گرفت به منظور گسترش فرهنگ کتاب خوانی در کشور جزوه هایی منتشر کند. این جزوه ها نه مجله بود و نه کتاب، بلکه چیزی بود بین این دو. او سعی داشت، بدین وسیله افراد کم حوصله و کتاب نخوان را کتاب خوان کند. این جزوه ها از سال 1306 تا 1311 در سه دوره منتشر شده اند:

دوره اول - 1306 خورشیدی - ده شماره از این جزوه ها منتشر شد. تعداد صفحه های افسانه در دوره اول 50 صفحه و قیمت هر نسخه «یک قران » بود.

دوره دوم از سال 1309 خورشیدی آغاز شد. در این دوره، افسانه، در 16 صفحه و به قیمت «6 شاهی » توزیع شد.

تعداد افسانه های دوره سوم نیز که تا سال 1311 شمسی منتشر شده است، 45 جزوه در سه جلد بود که یک جا به قیمت 18 قران به فروش می رسید. (12)

محتویات افسانه را بیش تر داستان در برمی گرفت و بسیار سرگم کننده بود. به طور کلی از 62 نویسنده خارجی و 52 نویسنده ایرانی و 39 مترجم مشهور در دوره های این مجله داستان چاپ شده است. (13) دوره انتشار این مجله به صورت هفتگی بوده است.

کتاب [مجله فصلی]

کتاب، نخستین نشریه تخصصی «کتاب گزاری » در ایران است، نخستین آگهی «مبادله کتاب » در این مجله دیده شده است. مجله کتاب که عمرش به بیش از یک سال نرسیده، مجموعا در چهار شماره به سال 1311 شمس در تهران منتشر شده است.

خوشبختانه در «گزارمان » مجله کتاب، شیوه گزافه آمیز، جلف، سبک مایه با راهبردی شبیه فروشندگان و کارگزاران دیده نمی شود.

این نشریه به عنوان قدیمی ترین نشریه کتاب شناسی گذشته نگر ایرانی، برای کتاب داران، اطلاع رسانان، مورخان و پژوهشگران درخور اهمیت است. (14)

در این نشریه سعی شده تا فهرست جامعی از کتب و مجلاتی که در ده ساله 1301 تا 1311 شمسی در ایران یا در خارج از ایران طبع شده، تهیه شود.

کتابخانه خاور

محمد رمضانی در حاشیه کار انتشاراتی و مطبوعاتی به جمع آوری مجموعه ارزشمندی از اسناد، نشریات ادواری و کتب چاپی و کتب خطی نیز پرداخته است. چگونگی جمع آوری این منابع را از زبان خودشان در سال 1344 (یعنی دو سال بیش از آن که روی در نقاب خاک بپوشانند) می خوانیم:

سی و دو سال است که شب و روز در کار جمع آوری کتاب ها هستم. چقدر در این راه به خودم رنج دادم! چقدر در این مدت زحمت کشیدم! یادم می آید که یک دست لباس خوب نپوشیدم. یک وعده غذای کامل نخوردم، پیاده به کارهایم می رسیدم تا از پولی که پس انداز می کنم یک جلد کتاب هم که شده بتوانم بخرم. بسا روزها شده بود که با جیب پر به بازار می رفتم تا برای بچه هایم لباس یا چیزهای دیگر بخرم، وقتی که به خانه برمی گشتم، فکر می کنید چی تو دستم بود؟ کتاب بود آقاجان! کتاب بود! همیشه به فکرشم، تو خواب و بیداری، گاهی وقت ها فکر می کنم که این یک دوستی کوچک و سرسری نبوده که بشود به این آسانی ها ازش گذشت، این عشق بوده، دیوانگی بوده... .

سی وسه سال پیش بود که من تصمیم گرفتم برای آگاهی مردم کتاب خوان فهرستی از کتاب هایی که تاکنون چاپ شده تهیه و در چند جلد به چاپ برسانم و در اختیار مردم بگذارم. وقتی شروع به این کار کردم، دچار سرگردانی و گرفتاری شدم. چون فهرستی که تهیه می کردم ناقص بود. برای این که همه آن کتاب ها را در اختیار نداشتم و به حدس و گمان و یا شنیدنی ها هم نمی شد اکتفا کرد. این بود که مصمم شدم و شروع به جمع آوری کتاب و مجله و روزنامه کردم... آرزویم این بود که بی سروصدا یک کتابخانه تاسیس بکنم و برای استفاده مردم درش را به رویشان باز کنم. (15)

این کتابخانه بزرگ و گنجینه غنی حاج خاور که دوست می داشت درش به روی مردم باز باشد، دارای حدود چهل هزار جلد کتب چاپی و حدود دو هزار جلد کتاب خطی (16) و تعداد زیادی از اسناد بسیار ارزشمند قاجاریه و پهلوی (که تصاویر تعداد نگشت شماری از آن ها در شماره 619 مجله روشنفکر منتشر شده) بود. هم چنین مجموعه عظیمی از نشریات ادواری فارسی زبان که قدیمی ترین نشریات فارسی زبان در ایران نیز در این مجموعه گزینش شده هدفمند و باارزش، قرار دارد. یکی از مزیت های منابع فراهم آوری شده کتابخانه خاور آن است که کتاب های تکراری ندارد، به عبارتی از هر عنوان کتاب بیش از یک نسخه ندارد، مگر آن که کتابی دارای چاپ های مختلف باشد.

از «مهدی آذریزدی » که شاگرد و رفیق و شفیق حاج خاور بود، در خصوص این گنجینه سترگ نقل است که:

حاجی یک کتابخانه خصوصی بزرگ و بسیار متنوع در طبقه سوم ساختمان [واقع در خیابان اکباتان] داشت که به جانش بسته بود و درش هم به روی کسی باز نمی شد. یکی از برنامه های هر روزی حاجی در تابستان و زمستان این بود که بعد از ظهرها کیسه ای بزرگ برمی داشت و پای پیاده به تمام گوشه کنار شهر هرجا که روزنامه و مجله و کتاب های دست دوم خانگی را خرید و فروش می کردند، برای پیدا کردن کسری ها و لازم ها سر می زد. همه دستفروش ها هم حاجی را می شناختند و او را بهترین مشتری خود می دانستند که هر چه را جدا می کند به قیمتی بهتر از دیگران می خرد. اول شب حاجی با کیسه پر از کتاب و مجله و روزنامه، خسته و عرق ریزان برمی گشت که از تمام ساعات دیگر خوش مشرب تر و کیفورتر بود... و تا دیر وقت شب در کتابخانه بالا به نظم و تربیت می پرداخت... این معنی را که در آن جان کندن های کیسه بردوش، همه روزه دیده بودم که فکر و ذکر حاجی کامل کردن کلکسیون روزنامه ها و مجلات و کتاب های کتابخانه اش بود، مدت ها نمی فهمیدم. فایده عملی اش را که نه خود به مطالعه و استفاده از آن ها فرصت می یافت و نه در موارد ضرورت کسی را به آن ها دسترسی بود، تا یک روز در اواخر امر که هم زبان شده بودیم، حاجی قصد و آرزوی خود را با زبان آورد که «می خواهم بچه ها را به ثمر برسانم و کتاب فروشی این جا را جمع کنم و بروم قم یک خانه بزرگ و جادار بخرم و کتابخانه را... به قم منتقل کنم. در تهران همکار اهل معنی کم است، درقم طلاب علوم دینی فراوان اند که کار کتاب را دوست می دارند و توقع زیادی هم ندارند، در آن جا می خواهم یک مؤسسه نشر (مانند دستگاه دایرة المعارف حیدر آباد دکن) برپا کنم و صدها و هزاران کتاب نایاب را تکثیر کنم... (17) .

آقای آذر یزدی در جایی دیگر می فرمایند:

حاجی خاور دلی دریایی هم داشت و این دریا در دو مورد بسیار مواج و پرفیض می شد: یکی نترسیدن در انتشار تیراژ بالای کتاب و دومی جمع آوری کتاب برای کتابخانه خصوصی که اگر نان شبش راهم می فروخت از خرید و تکمیل آن خودداری نمی کرد. (18)

اما داستان حاج خاور در این جا به پایان نمی رسد. او حتی در سال های آخر عمر پربارش آرام نمی نشیند. تا بلکه بتواند کتابخانه اش را که به قول خودش «نظیرش در دنیای فارسی زبان... پیدا نمی شود و همتایی ندارد» در شهر قم بنا نماید. ابتدا از تریبون مطبوعات برای رسیدن به آمال اش کمک می خواهد.

برای جلد کردن کتاب ها و تهیه «فیش » برای آن ها و فهرستی که منتشر خواهد شد و همچنین محل آبرومندی که برای آن بایستی ساخته شود، احتیاج به حداقل دویست هزار تومان [در سال 1344] پول داریم.

برای تهیه این پول من حاضرم سه باب مغازه «کلاله خاور» را با هفتاد هزار تومان کتاب موجودی آن به هر کس که مایل باشد بفروشم، هم چنین خانه ام نیز می تواند به کرایه رود و از این راه کمکی برای تاسیس کتابخانه باشد. زمینی هم در شهر ری دارم که آماده فروش است، تنها استمداد من از مردم خیرخواه این است که قدمی پیش بگذارند تا با فروش این ها بتوانیم وجوه مورد استفاده را تهیه بکنیم، قصد دارم کتابخانه در شهر قم تاسیس گردد. چون محل و مرکز علم و دانش است. طلاب علوم دینی هم می توانند در اوایل کار، کمک بزرگی برای راه انداختن کتابخانه باشند. (19)

اما متاسفانه دستی در این سرزمین پهناور نبود، تا در تهیه فضای لازم برای این مجموعه عظیم را یاری نماید. حاجی در اواخر عمر به قم نقل مکان می دهد، منزلی در آن جا اجاره می کند و کتابخانه اش را به آن جا منتقل می نماید.

محسن - فرزندش - می گوید که ایشان همان موقع که در قید حیات بودند این مجموعه ارزشمند را وقف کتابخانه مسجد اعظم می نمایند. (20)

اما بخش اعظم و مهم این کتابخانه که شامل: کلیه نشریات ادواری دوره قاجار و پس از آن است به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران سپرده می شود. بخش دیگر این کتابخانه شامل: مجموعه اسناد تاریخی و مجموعه چهل هزار جلدی کتاب; با کوشش های مرحوم حجة الاسلام حاج آقا مهدی آیة الله زاده گلپایگانی و دیگران و همت مرحوم ابراهیم رمضانی و محسن رمضانی به کتابخانه مسجد اعظم سپرده می شود و عاقبت به خیر می شود; باشد که باز بودن درب های کتابخانه به روی مردم (که درخواست ناچیز او بود) همیشه مستدام باشد.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نشان نماد اعتماد

نشان نماد کاراکتاب

دارای نماد اعتماد الکترونیک

نماد ساماندهی سایتها

ثبت شده در پلیس فتا

دارای مجوز از اتحادیه

صنف کتاب و ناشران

مطابق مقررات کشور

کارا کتاب را در تلگرام دنبال کنید