17 نفر در حال مشاهده محصول هستند

کتاب فروپاشی قاجار و برآمدن پهلوی اثر غلامحسین میرزاصالح

خرید کتاب فروپاشی قاجار و برآمدن پهلوی اثر غلامحسین میرزاصالح چاپ اول

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

2,000,000 تومان

کتاب فروپاشی قاجار و برآمدن پهلوی اثر غلامحسین میرزاصالح

 

کتاب «فروپاشی قاجار و برآمدن پهلوی» از غلامحسین میرزاصالح، یکی از مهم‌ترین آثاری است که به تحلیل دوره‌ای بسیار حساس از تاریخ ایران می‌پردازد؛ دوره‌ای که در آن ساختارهای دیرینهٔ قدرت، اقتصاد، نظام حکمرانی، فرهنگ سیاسی و روابط داخلی و خارجی کشور در معرض فرسایش، تضعیف و سپس دگرگونی بنیادین قرار می‌گیرد.
نویسنده در این کتاب نه تنها به روایت رویدادها اکتفا نمی‌کند، بلکه در پی فهمیدن نیروهای زیرین، روندهای بلندمدت، نقش بازیگران، فراز و فرود ساختارهای سیاسی و اجتماعی و همچنین سازوکارهای تبدیل بحران‌ها به دگرگونی حکومتی است.

آنچه این اثر را ارزشمند می‌کند، پیوند زدن اندیشهٔ تاریخ‌نگاری انتقادی با تحلیل سیاسی ـ جامعه‌شناختی است. نویسنده با بهره‌گیری از منابع آرشیوی، اسناد دولتی، گزارش‌های خارجی، روزنامه‌ها، یادداشت‌های سیاسیون و تحقیقات جدید تلاش می‌کند تصویری چندلایه و پیچیده از اواخر دورهٔ قاجار ارائه کند.
هدف او نه صرفاً توضیح این است که چرا قاجاریه سقوط کرد، بلکه این پرسش کلیدی است که چگونه مجموعه‌ای از بحران‌ها، ناکارآمدی‌ها، دخالت‌های خارجی، فروپاشی نهادی و سردرگمی نخبگان راه را برای یک دولت متمرکز مدرن اما اقتدارگرا هموار کرد.

کتاب از نظر روش‌شناسی به ترکیب روایت تاریخی با تحلیل ساختاری متکی است. نویسنده کوشیده است نشان دهد که تحولات این دوره نتیجهٔ یک عامل یا یک شخصیت نیست. او به‌درستی تأکید می‌کند که روی کار آمدن رضاشاه محصول برخورد چند روند هم‌افزا با یکدیگر بود؛ از جمله ضعف مالی و نظامی دولت قاجار، رقابت‌های امپراتوری‌های روس و بریتانیا، خستگی اجتماعی از بی‌ثباتی، ناتوانی نخبگان در ایجاد اصلاحات منسجم و همچنین میل جامعهٔ شهری به امنیت و نظم.

از نظر سبک نوشتاری، اثر شفاف و بدون اغراق است. نه به دام روایت‌های اسطوره‌ای و توجیه‌گرانه دربارهٔ پهلوی می‌افتد و نه در روایت‌های صرفاً انتقادی یا ایدئولوژیک از قاجار و پهلوی غرق می‌شود. تلاش شده است تصویری واقع‌گرایانه ارائه گردد و همین موضوع کتاب را از بسیاری آثار سیاسی‌نویسانهٔ معاصر متمایز می‌کند.

چارچوب مفهومی و پرسش‌های کلیدی کتاب

کتاب بر چند پرسش بزرگ استوار است:
چرا دستگاه قاجاریه، پس از بیش از یک قرن حکمرانی، به مرحلهٔ فروپاشی رسید؟
چرا تلاش‌های اصلاح‌طلبان، از دورهٔ ناصرالدین‌شاه تا مشروطه و پس از آن، نتوانستند ساختاری پایدار و کارآمد ایجاد کنند؟
چگونه مجموعه‌ای از بحران‌های سیاسی، اقتصادی، مالی و نظامی راه را برای قدرت گرفتن نیرویی تازه در ساخت دولت مدرن فراهم کرد؟
چگونه رضاشاه توانست در یک ساختار فروپاشیده به قدرت برسد و آن را از نو بسازد؟
و چه نیروهای داخلی و خارجی از این فرایند حمایت یا آن را هدایت کردند؟

نویسنده برای پاسخ به این پرسش‌ها از رویکردی بهره می‌گیرد که تلفیقی از آنچه می‌توان تاریخ ساختارهای سیاسی و جامعه‌شناسی تحولات قدرت نامید است. او تمرکز ویژه‌ای بر ضعف نهادی قاجاریه، ساختار ملوک‌الطوایفی شبه‌فئودالی، وابستگی مالی، نقش آستانه‌های بحران‌زای جنگ جهانی اول، و در نهایت بی‌ثباتی سیاسی پس از مشروطه دارد.

بررسی وضعیت داخلی اواخر دورهٔ قاجار

یکی از نقاط قوت کتاب، توصیف دقیق و تحلیلی ساختار داخلی کشور در دهه‌های پایانی حکومت قاجار است. نویسنده نشان می‌دهد که دولت قاجار فاقد نهادهای باثبات و کارآمد بود. درآمدهای محدود، ساختار مالیات‌گیری ناکارآمد، واگذاری قدرت به ایلات و خوانین، نبود ارتش منظم و همچنین ضعف دولت مرکزی امکان اقتدار حکومتی را از بین برده بود.

در چنین فضایی، هر اصلاحی با مقاومت گسترده روبه‌رو می‌شد. تلاش‌های امیرکبیر، سپهسالار، قائم‌مقام و بسیاری دیگر ناتمام ماند، زیرا نظام حکمرانی، گروه‌بندی‌های قدرت، و ساختار اقتصادی ایران مدار بسته‌ای از مقاومت در برابر تغییر ایجاد کرده بود.

نویسنده در تحلیل خود نشان می‌دهد که مشروطه هرچند لحظه‌ای امیدبخش بود، اما فقدان زیرساخت‌های نهادی و اقتصادی از یک‌سو و تداوم رقابت‌های خارجی از سوی دیگر مانع تحقق اهداف آن شد.
مجلس، به جای تبدیل شدن به مرکز تصمیم‌سازی منسجم، عرصهٔ کشمکش‌های جناحی و رقابت‌های درباری و منطقه‌ای شد.

از سوی دیگر، جنگ جهانی اول وضعیت کشور را به مرحله‌ای بی‌سابقه از تضعیف رساند. اشغال نظامی، قحطی، بیماری و بحران مالی دولت را در معرض فروپاشی کامل قرار داد. این بخش از کتاب با دقت قابل‌توجهی توضیح می‌دهد که چگونه جنگ جهانی، حتی بدون آنکه ایران رسمی وارد جنگ شود، بنیان‌های آن دوره را فرو ریخت و جامعه را خسته، فرسوده و آمادهٔ پذیرش هر نیرویی کرد که امنیت را برگرداند.

تحلیل نقش نیروهای خارجی

از دیگر بخش‌های تحلیلی مهم کتاب، بررسی نقش روسیه، بریتانیا و سپس نیروهای درگیر جنگ جهانی است. نویسنده نشان می‌دهد که تصور ساده‌انگارانه از این دوره، که همه چیز را صرفاً «کار انگلیس» یا «توطئهٔ روس» می‌داند، درک درستی از واقعیت ندارد.

اگرچه دخالت خارجی گسترده، سنگین و تعیین‌کننده بود، اما آنچه زمینهٔ این دخالت را فراهم کرد، ضعف بنیادین داخلی بود. هر قدرت خارجی در واقع از شکاف‌های داخلی استفاده می‌کرد. وابستگی مالی دولت قاجار به وام‌های خارجی، نبود ارتش منظم، و اختلافات داخلی نخبگان و بزرگان سیاسی، کشور را در معرض نفوذپذیری قرار می‌داد.

نویسنده تأکید می‌کند که تصمیمات لندن و سن‌پترزبورگ در خلأ رخ نمی‌دادند، بلکه مبتنی بر ارزیابی آنها از امکان نفوذ در کشوری بودند که ساخت قدرت آن از هم‌پاشیده و ناپایدار شده بود.

برآمدن نیروهای جدید: از سردار سپه تا ایجاد دولت مدرن

یکی از مهم‌ترین فصل‌های کتاب مربوط به چگونگی ظهور رضاخان (سردار سپه) در فضای آشفته و بحرانی ایرانِ پس از جنگ جهانی اول است.
نویسنده نشان می‌دهد که حضور او نه یک حادثهٔ ناگهانی بلکه نتیجهٔ خالی بودن صحنهٔ سیاست از هر نیروی منسجمی بود که بتواند اقتدار ملی را تجمیع کند. ژاندارمری منحل، قزاقخانه درگیر آشفتگی، نخبگان سیاسی متفرق، و نیروهای اجتماعی پراکنده بودند.

در چنین لحظه‌ای، رضاخان که تجربهٔ نظامی، انضباط و مهارت سازماندهی داشت، توانست در اتحاد با برخی نخبگان سیاسی و با موافقت ضمنی بریتانیا، به قدرتی تعیین‌کننده تبدیل شود.

کتاب این مرحله را با رویکردی انتقادی اما منصفانه بررسی می‌کند. از یک سو نشان می‌دهد که رضاخان برای تثبیت قدرت خود از نیروهای مختلف بهره برد، از مجلس حمایت گرفت، و به تدریج مسیر را به سمت سلطنت هموار کرد.
از سوی دیگر، نویسنده توضیح می‌دهد که چرا جامعهٔ خسته از ناامنی و آشوب، به اندیشهٔ یک دولت مرکزی مقتدر گرایش پیدا کرد. بدین ترتیب ظهور دولت پهلوی نتیجهٔ میل عمومی به امنیت و ثبات، ترکیب با نقش‌آفرینی فعال بازیگران سیاسی و حمایت‌های خارجی بود.

تحلیل سازوکار فروپاشی قاجار

یکی از نقاط قوت کتاب تحلیل فروپاشی قاجار به‌عنوان یک فرایند تدریجی نه یک رخداد ناگهانی است. نویسنده سقوط قاجاریه را حاصل چهار روند به‌هم‌پیوسته می‌داند:

فروپاشی مالی و ناتوانی دولت در تأمین هزینه‌های خود

فروپاشی نظامی و ناتوانی در حفظ اقتدار سرزمینی

فروپاشی سیاسی و تشدید اختلافات درباری و جناحی

فروپاشی اجتماعی و نارضایتی شدید مردم از ناامنی، بی‌ثباتی و هرج‌ومرج

به بیان دیگر، قاجاریه زمانی سقوط کرد که هم مشروعیت خود را از دست داد، هم کارآمدی و هم توانایی اعمال قدرت را.
کتاب نشان می‌دهد که این فروپاشی نه نتیجهٔ عمل یک نفر یا یک کودتا، بلکه حاصل روندی چنددهه‌ای بود که از نیمهٔ دوم قرن نوزدهم آغاز شد و در دهه‌های آغازین قرن بیستم کامل گردید.

بررسی کیفیت شکل‌گیری دولت پهلوی اول

پس از توصیف شرایط قاجار، کتاب به تحلیل مرحلهٔ شکل‌گیری دولت پهلوی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه رضاخان توانست ساختارهای کشور را از نو بسازد.
نویسنده تأکید می‌کند که دولت پهلوی اول از سه ستون تشکیل شد:

تمرکز قدرت سیاسی
ایجاد ارتش مدرن
ایجاد نظام دیوانی منسجم

رضاشاه با استفاده از این سه رکن، توانست امنیت سراسری، مالیات‌گیری کارآمد و کنترل کامل بر ایالات و ولایات را برقرار کند.
اما کتاب به این نکته نیز می‌پردازد که تمرکز قدرت به سرعت منجر به حذف مخالفان، کنترل شدید زندگی سیاسی و محدود کردن آزادی‌های مشروطه شد. بدین ترتیب دولت پهلوی اول، هم از منظر امنیت و توسعهٔ نهادی موفق بود و هم از منظر حذف مشارکت سیاسی و تمرکز اقتدار قابل نقد.

نگاه نویسنده به نسبت میان مدرنیزاسیون و اقتدارگرایی

یکی از مهم‌ترین جدال‌های پژوهشی دربارهٔ دورهٔ پهلوی اول این است که تا چه حد اقتدارگرایی لازمهٔ ایجاد دولت مدرن بود.
نویسنده تلاش می‌کند میان روایت‌های دو قطبی فاصله بگیرد. او نه مدرنیزاسیون پهلوی را کاملاً مثبت و بی‌نقص می‌داند و نه اقتدارگرایی را توجیه می‌کند.
به جای آن، او نشان می‌دهد که دولت مدرن در ایران بر شانه‌های اقتدار فردی شکل گرفت، زیرا نهادهای اجتماعی قدرتمند، احزاب ریشه‌دار و طبقهٔ متوسط سامان‌یافته وجود نداشتند.

به همین دلیل دولت پهلوی یک دولت از بالا به پایین شد. توسعه‌ای سریع، اما پرهزینه؛ سازمان‌یافته، اما محدودکننده؛ مدرن‌ساز، اما همراه با کنترل شدید سیاسی.
در نگاه نویسنده، اگرچه پهلوی اول توانست کشور را از مرحلهٔ فروپاشی خارج کند، اما در عین حال با حذف نیروهای مستقل سیاسی و بستن فضای رقابت، امکان ایجاد مشروعیت پایدار را نیز محدود ساخت.

ارزیابی کتاب از منظر پژوهشی و نقاط قوت آن

کتاب از نظر انسجام تحلیلی، استفاده از اسناد، رعایت بی‌طرفی و توجه به چندعاملی بودن تحولات، اثری پخته، جامع و قابل استناد است.
نویسنده از روایت‌های اسطوره‌ای فاصله می‌گیرد؛ نه قاجار را کاملاً فاسد و نالایق می‌خواند و نه پهلوی را کاملاً موفق یا کاملاً شکست‌خورده.
او نشان می‌دهد که تاریخ ایران در این دوره، تاریخ تضاد میان سنت و مدرنیته، میان مرکز و پیرامون، میان نیروهای خارجی و داخلی و میان فروپاشی و بازسازی بود.

این نگاه چندلایه باعث می‌شود کتاب نه فقط برای علاقه‌مندان تاریخ، بلکه برای پژوهشگران علوم سیاسی، جامعه‌شناسی تاریخی و مطالعات دولت‌سازی نیز مفید باشد.

جمع‌بندی تحلیلی

کتاب «فروپاشی قاجار و برآمدن پهلوی» تلاشی است برای فهم عمیق و پژوهشگرانهٔ یکی از گره‌گاه‌های اصلی تاریخ ایران.
نویسنده نشان می‌دهد که فروپاشی قاجاریه حاصل بحران‌های مزمن و فرساینده بود و برآمدن پهلوی پاسخی بود که جامعهٔ ایرانی، در شرایط ضعف نهادها و برهم‌خوردگی نظم سنتی، به آن بحران‌ها داد.
این کتاب با تحلیل‌های دقیق، دوری از ساده‌سازی و تمرکز بر چندعلتی بودن تحولات، از بهترین آثار در زمینهٔ گذار از قاجار به پهلوی به شمار می‌رود.

به طور کلی، اثر میرزاصالح تصویری از ایرانی ارائه می‌کند که در آستانهٔ قرن بیستم، میان گذشتهٔ رو به زوال و آینده‌ای نامعلوم، به‌ناچار به سمت شکل‌گیری دولت جدید حرکت کرد؛ دولتی که توانست کشور را نوسازی کند اما در عین حال شیوه‌های اقتدارگرایانه را تثبیت کرد.

کتاب در نهایت خواننده را به این درک می‌رساند که تاریخ این دوره نه داستان سقوط یک سلسله و صعود سلسله‌ای دیگر، بلکه روایت گذار دردناک جامعه‌ای است که برای یافتن راهی به سوی ثبات، توسعه و هویت جدید، هزینه‌های فراوانی پرداخت.

 

 

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب فروپاشی قاجار و برآمدن پهلوی اثر غلامحسین میرزاصالح”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد سیستم شوید تا بتوانید عکس ها را به بررسی خود اضافه کنید.

سایر محصولات