کتاب جنگ آئینه جان لوکاره ترجمه حسامالدین امامی
خرید کتاب جنگ آئینه جان لوکاره ترجمه حسامالدین امامی
ارسال سریع
با پست پیشتاز
پشتیبانی ۲۴ ساعته
و ۷ روز هفته
تضمین کیفیت
و تضمین اصالت
رضایت مشتریان
افتخار ماست
قیمت محصول
2,000,000 تومان
کتاب جنگ آئینه جان لوکاره ترجمه حسامالدین امامی
جان لوکاره در سال ۱۹۶۵، درست دو سال پس از شهرت جهانی «جاسوسی که از سردسیر آمد»، رمانی نوشت که خودش آن را «پاسخ به آمریکاییهایی که جاسوسی را زیادی رمانتیک میبینند» نامید. نتیجهٔ این پاسخ، «جنگ آئینه» شد؛ کتابی که بسیاری از منتقدان آن را تاریکترین، تلخترین و در عین حال واقعگرایانهترین اثر لوکاره میدانند. این رمان چهارمین کتاب اوست و در عین حال یکی از کمتر شناختهشدهترین آثارش در ایران، هرچند ترجمهٔ حسامالدین امامی (نشر چشمه، ۱۳۹۵) بهخوبی توانسته لحن سرد، طعنهآمیز و گاهی خفقانآور متن اصلی را به فارسی منتقل کند.
داستان در سالهای میانی دههٔ ۱۹۶۰ میگذرد؛ زمانی که جنگ سرد به اوج خود رسیده اما دیگر خبری از هیجان دههٔ ۱۹۵۰ نیست. بریتانیا دیگر ابرقدرت نیست و سازمانهای اطلاعاتیاش در سایهٔ CIA و KGB به حاشیه رانده شدهاند. در اینجاست که «دپارتمان» (The Department) وارد میدان میشود؛ نه MI۶ باشکوه (که لوکاره آن را «سیرکوس» مینامد)، بلکه یک ادارهٔ کوچک، فراموششده و نوستالژیک که از جنگ جهانی دوم به جا مانده و هنوز با تجهیزات دههٔ ۱۹۴۰ کار میکند. رئیسش، آدریان لکرک، مردی است که آرزوی بازگشت به روزهای شکوه عملیات ویژه را در سر میپروراند. معاونانش هم هرکدام به نوعی قربانی زمانهاند: ویلیام هالدین، روشنفکر بدبین و بیمار؛ جان آوری، جوان آرمانگرا که بهتدریج میفهمد آرمانگرایی در این دنیا جایی ندارد؛ و تیلور، مأمور میانسال که برای تأمین مخارج خانوادهاش حتی حاضر است جانش را به خطر بیندازد.
همهچیز از یک عکس هوایی مبهم آغاز میشود: نشانهای از استقرار موشکهای میانبرد شوروی در نزدیکی مرز آلمان شرقی. دپارتمان که سالهاست هیچ عملیات واقعی نداشته، این را فرصتی طلایی میبیند تا دوباره به سیرکوس (و به دولت) ثابت کند که هنوز زنده است. برای این مأموریت، فرد لایزر را انتخاب میکنند؛ جاسوس لهستانیتبار سابق که در جنگ جهانی دوم برای بریتانیا کار میکرده و حالا در گاراژ کوچکی در جنوب لندن زندگی میکند. لایزر را از زندگی روزمره بیرون میکشند، به او آموزشهای کاملاً قدیمی میدهند (با رادیوهای لامپی، کدهای منسوخ و تکنیکهای نفوذ دههٔ ۱۹۴۰) و به سوی مرز آلمان شرقی میفرستند.
لوکاره در این رمان هیچ قهرمانی نمیسازد. هیچ لحظهٔ پیروزی وجود ندارد. حتی یک تیراندازی درست و حسابی هم نیست. تنها چیزی که هست، بوروکراسی کشنده، حسادتهای اداری، دروغهای کوچک و بزرگ، و در نهایت، قربانی شدن یک انسان در راه توهمی به نام «منافع ملی».
کتاب در سال انتشار با استقبال متفاوتی روبهرو شد. در بریتانیا بسیاری آن را شاهکار دوم لوکاره پس از «جاسوسی که از سردسیر آمد» دانستند؛ در آمریکا اما برخی منتقدان آن را «ضدجاسوسی» و «ناامیدکننده» خواندند، چون دقیقاً همان چیزی را که خواننده از یک رمان جاسوسی انتظار دارد، به او را محروم میکند: هیجان، پیروزی، قهرمان.
بخش دوم: تحلیل و بررسی عمیق
۱. جنگ آئینه بهعنوان ضداسطورهٔ جاسوسی
لوکاره در این رمان بهطور سیستماتیک تمام کلیشههای ژانر جاسوسی را نابود میکند. جیمز باند در سال ۱۹۶۵ در اوج محبوبیت بود؛ مردی که با یک لبخند و یک تفنگ والتر PPK دنیا را نجات میداد. لوکاره در مقابل، مردانی را نشان میدهد که حتی نمیتوانند یک عملیات ساده را بدون گند زدن پیش ببرند. تجهیزاتشان خراب است، اطلاعاتشان ناقص، و مهمتر از همه، هیچکس در ردههای بالا واقعاً به موفقیتشان اهمیت نمیدهد. این دقیقاً همان چیزی است که لوکاره از تجربهٔ واقعی خود در MI۵ و MI۶ دیده بود: جاسوسی نه ماجراجویی، بلکه کاغذبازی، حسادت، و قربانی کردن انسانها در راه بازیهای سیاسی.
۲. شخصیتپردازی بیرحمانه
هیچکدام از شخصیتها دوستداشتنی نیستند، اما همهشان باورپذیرند.
لکرک نمونهٔ کامل مدیر نوستالژیک و جاهطلبی است که حاضر است دیگران را قربانی کند تا خودش دوباره احساس مهم بودن کند.
هالدین روشنفکر بدبینی است که از ابتدا میداند شکست حتمی است، اما بهخاطر وفاداری قدیمی همراهی میکند.
جان آوری تنها کسی است که در آغاز هنوز ایمان دارد؛ اما لوکاره بهتدریج او را هم به ورطهٔ شک و سرخوردگی میکشاند.
و فرد لایزر… لایزر قربانی مطلق است. او حتی نمیفهمد که ابزار شده. تنها چیزی که برایش مهم است، این است که یکبار دیگر احساس «مفید بودن» کند. صحنهٔ آموزش او در عمارتی مخروبه در اسکاتلند یکی از غمانگیزترین فصلهای تاریخ ادبیات جاسوسی است.
۳. زبان و لحن
لحن کتاب به عمد خشک، بوروکراتیک و گاهی طعنهآمیز است. لوکاره از دیالوگهای طولانی و مکالمات اداری استفاده میکند تا نشان دهد چطور یک عملیات واقعی شکل میگیرد: نه با تصمیمات دراماتیک، بلکه با جلسات بیپایان، یادداشتهای محرمانه، و دروغهای کوچک به همکاران. ترجمهٔ حسامالدین امامی این لحن را بهخوبیمانند منتقل کرده؛ دیالوگها نه زیادی ادبیاند، نه زیادی عامیانه؛ دقیقاً همانقدر سرد و رسمی که باید باشند.
۴. نمادشناسی عنوان
«جنگ آئینه» اشاره به عبارتی قدیمی در نیروی هوایی بریتانیا دارد: Looking-Glass به معنای عملیات هوایی شناسایی با استفاده از آینههای خاص بود. اما در اینجا معنای دومی هم دارد: جنگی که در آینه دیده میشود، یعنی وارونه، تحریفشده، غیرواقعی. تمام آنچه دپارتمان انجام میدهد، جنگ واقعی نیست؛ جنگ خیالی، جنگ توهم، جنگ آئینه است.
۵. چرا این کتاب هنوز مهم است؟
در سال ۲۰۲۵، شصت سال پس از انتشار، «جنگ آئینه» هنوز تکاندهنده است چون دقیقاً همان چیزی را نشان میدهد که امروز هم در بسیاری از سازمانهای اطلاعاتی و دولتی میبینیم:
رقابتهای کودکانهٔ بینادارهای که جان انسانها را میگیرد
استفاده از اطلاعات ناقص برای توجیه عملیات پرخطر
قربانی کردن مأموران ردهپایین در راه اعتباری که هیچگاه به دست نمیآید
و مهمتر از همه، فراموش کردن کامل انسانیت در پشت دیوارهای بوروکراسی
۶. مقایسه با آثار دیگر لوکاره
اگر «جاسوسی که از سردسیر آمد» تراژدی بزرگ جاسوسی بود و «بندزن، خیاط، سرباز، جاسوس» حماسهٔ آن، «جنگ آئینه» کمدی سیاه و تلخ جاسوسی است. اینجا دیگر حتی تراژدی هم نیست؛ فقط پوچی است. به همین دلیل بسیاری از طرفداران جرج اسمایلی این کتاب را دوست ندارند؛ چون اسمایلی فقط در چند صحنهٔ کوتاه حضور دارد و آن هم فقط برای اینکه نشان دهد حتی او، با تمام هوش و انسانیتش، نمیتواند جلوی این فاجعه را بگیرد.
۷. پایانبندی
پایان کتاب یکی از ویرانگرترین پایانهای تاریخ رمان جاسوسی است (نمیگویم چه میشود، اما کافی است بگویم وقتی کتاب را بستید، تا چند ساعت نمیتوانید چیزی بگویید). لوکاره اینجا به خواننده اجازه نمیدهد حتی ذرهای امید داشته باشد. هیچ انتقامی نیست، هیچ عدالتی، هیچ درس اخلاقی. فقط یک جملهٔ ساده از جان آوری که تمام فلسفهٔ لوکاره را در خود دارد:
«ما فقط میخواستیم دوباره مهم باشیم.»
نتیجهگیری
«جنگ آئینه» رمانی نیست که بعد از خواندنش احساس خوبی داشته باشید. رمانی است که بعد از خواندنش از خودتان میپرسید: «آیا واقعاً ارزشش را داشت؟» و جواب، همیشه، نه است.
به همین دلیل، این کتاب نه فقط یک رمان جاسوسی، بلکه یکی از مهمترین آثار ضدجنگ قرن بیستم است. جنگی که در آن هیچکس تیراندازی نمیکند، اما همه میمیرند؛ در سکوت، در فراموشی، در آئینهای که هیچگاه حقیقت را نشان نمیدهد.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.