زندگی نامه و خاطرات

کتاب من هم باستان شناس شدم اثر تانیا گیرشمن

کتاب من هم باستان شناس شدم! (خاطرات تانیا گیرشمن 1311 – 1346 خورشیدی) ترجمه فیروزه دیلمقانی

کتاب «من هم باستان‌شناس شدم!» روایت زندگی زنی است که قرار نبود باستان‌شناس شود، اما زندگی او را به دل خاک، میان سفال‌های شکسته، آجرهای باستانی و شهرهای فراموش‌شده کشاند. تانیا گیرشمن نه با هدف علمی و نه با برنامه‌ریزی دانشگاهی، بلکه به واسطه‌ی همراهی با همسرش، باستان‌شناس نامدار رومن گیرشمن، قدم به دنیایی گذاشت که سرنوشتش را برای همیشه تغییر داد.
او در آغاز زنی تحصیل‌کرده در رشته‌ای کاملاً متفاوت بود و زندگی شهری و منظم اروپایی را تجربه کرده بود. اما ازدواج با یک باستان‌شناس یعنی پذیرفتن سفری بی‌پایان به سرزمین‌هایی دور، اقامت در بیابان‌ها، چادرهای حفاری، شهرهای کوچک و مکان‌هایی که حتی نامشان هم برای بسیاری ناشناخته بود. این کتاب، داستان همین دگرگونی است: دگرگونی یک زن عادی به عضوی جدایی‌ناپذیر از یک هیئت علمی باستان‌شناسی.

لینک خرید نسخه چاپی کتاب من هم باستان شناس شدم اینجا کلیک کن

لینک دانلود رایگان کتاب من هم باستان شناس شدم اینجا کلیک کن

 


روایت از جایی آغاز می‌شود که تانیا تصمیم می‌گیرد همسرش را در مأموریت‌های خاورمیانه همراهی کند؛ تصمیمی که در ظاهر ساده اما در عمل سرشار از دشواری، تنهایی، خطر، و البته شگفتی بود. او قدم به ایران، عراق، سوریه و دیگر نقاط خاورمیانه می‌گذارد؛ سرزمین‌هایی که در آن زمان برای یک زن اروپایی، جهانی کاملاً متفاوت محسوب می‌شدند.
تانیا در این کتاب نه صرفاً از یافته‌های باستان‌شناسی، بلکه از زندگی روزمره در دل کاوش‌ها می‌نویسد. او از صبح‌های زود در هوای سرد دشت‌ها، از گردوغبار دائمی، از خستگی کارگران، از اضطراب کشف یا ناکامی، و از هیجان لحظه‌ای که قطعه‌ای سفال یا نقش‌برجسته از دل خاک بیرون می‌آید، سخن می‌گوید. خواننده با او نه فقط آثار باستانی، بلکه تجربه زیسته باستان‌شناسی را کشف می‌کند.
در خلال این خاطرات، ایران جایگاهی ویژه دارد. بخش بزرگی از عمر مشترک تانیا و رومن در ایران می‌گذرد؛ از شوش و چغازنبیل گرفته تا بیشاپور و مناطق کمتر شناخته‌شده. تانیا با نگاهی دقیق و انسانی، از مردم محلی، کارگران حفاری، کودکان روستاها، زنان خانه‌دار، و زندگی سنتی ایرانیان می‌نویسد. نگاه او نه نگاه یک توریست گذرا، بلکه نگاه کسی است که سال‌ها در میان مردم زیسته، با آنها غذا خورده، خندیده و سختی کشیده است.
یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های کتاب، سیر تدریجی تبدیل شدن تانیا به یک «باستان‌شناس تجربی» است. او ابتدا فقط همراه است؛ کسی که باید با تنهایی، دوری از وطن و شرایط سخت کنار بیاید. اما کم‌کم یاد می‌گیرد چگونه اشیا را تمیز کند، چگونه یافته‌ها را ثبت کند، چگونه با کارگران ارتباط بگیرد، و حتی در مدیریت محل حفاری نقش داشته باشد. عنوان کتاب دقیقاً به همین دگرگونی اشاره دارد: «من هم باستان‌شناس شدم» — نه از راه مدرک دانشگاهی، بلکه از راه زندگی.
کتاب همچنین تصویری زنده از پشت صحنه علم باستان‌شناسی در قرن بیستم ارائه می‌دهد؛ دورانی که کاوش‌ها هنوز با امکانات محدود، مسیرهای دشوار و ارتباطات کند انجام می‌شد. خبری از تکنولوژی پیشرفته امروزی نبود. هر کشف نتیجه صبر، نیروی انسانی فراوان و گاهی شانس بود. تانیا نشان می‌دهد که علم، پیش از آنکه در مقاله‌ها و موزه‌ها دیده شود، در گرمای بیابان و با دست‌های خاک‌آلود شکل می‌گیرد.
رابطه‌ی عاطفی و حرفه‌ای میان تانیا و رومن نیز یکی از ستون‌های اصلی روایت است. آنها فقط زن و شوهر نیستند؛ شریک کار، هم‌سفر و تکیه‌گاه یکدیگرند. فشارهای کار میدانی، بیماری‌ها، مشکلات مالی، و تنش‌های اداری بارها آنها را خسته می‌کند، اما همین سختی‌ها پیوندشان را عمیق‌تر می‌کند. این کتاب در لایه‌ای عمیق‌تر، داستان عشق و همراهی در مسیر علم است.
در کنار همه‌ی این‌ها، طنز ظریف و نگاه صادقانه تانیا به خودش، کتاب را از یک گزارش خشک علمی دور می‌کند. او از اشتباهاتش می‌گوید، از ترس‌هایش، از دلتنگی‌هایش، و حتی از لحظاتی که آرزو می‌کرد زندگی آرام‌تری داشت. همین صداقت، متن را انسانی و باورپذیر می‌کند.
در نهایت، این اثر فقط خاطرات یک زن یا گزارش چند حفاری نیست؛ بلکه روایت برخورد فرهنگ‌ها، شکل‌گیری هویت تازه، و تجربه زیستن در مرز میان علم و زندگی روزمره است.
تحلیل و بررسی کتاب
۱. باستان‌شناسی از زاویه‌ای انسانی
بیشتر کتاب‌های باستان‌شناسی درباره لایه‌های خاک، تاریخ‌گذاری و طبقه‌بندی اشیاست. اما این کتاب نشان می‌دهد که پشت هر کشف، انسان‌هایی با احساسات، خستگی، امید و ناامیدی حضور دارند. تانیا باستان‌شناسی را از سطح داده‌های علمی به سطح تجربه انسانی می‌آورد.
۲. نقش زنان در علم میدانی
این کتاب نمونه‌ای ارزشمند از حضور زنی در عرصه‌ای است که در آن زمان عمدتاً مردانه بود. تانیا نه به عنوان دستیار صرف، بلکه به عنوان نیرویی فعال و اثرگذار ظاهر می‌شود. روایت او نشان می‌دهد که چگونه زنان، حتی بدون عنوان رسمی، در پیشبرد پروژه‌های علمی نقش جدی داشته‌اند.
۳. تصویر اجتماعی از ایران قدیم
بخش‌های مربوط به ایران، امروز ارزش تاریخی مضاعف دارند. تانیا از زندگی روزمره، روابط اجتماعی، شیوه کار، مهمان‌نوازی، و ساختار سنتی جامعه می‌نویسد. این توصیف‌ها به نوعی سند مردم‌شناسانه از دوره‌ای هستند که ایران در آستانه دگرگونی‌های بزرگ قرار داشت.
۴. پیوند زندگی شخصی و کار علمی
کتاب نشان می‌دهد که برای بسیاری از پژوهشگران میدانی، کار و زندگی از هم جدا نیست. خانه همان محل حفاری است، همکاران همان خانواده‌اند، و مرز میان زمان کاری و استراحت تقریباً از بین می‌رود. این وضعیت هم فرساینده است و هم سرشار از تجربه‌های منحصربه‌فرد.
۵. روایت دگرگونی هویت
مهم‌ترین خط سیر کتاب، تغییر هویت تانیاست. او از «همسر یک باستان‌شناس» به «فردی با تجربه و دانش میدانی» تبدیل می‌شود. این دگرگونی آرام، تدریجی و کاملاً واقعی است و به خواننده نشان می‌دهد که هویت حرفه‌ای همیشه از مسیر رسمی شکل نمی‌گیرد.
۶. ارزش ادبی خاطرات
نثر کتاب ساده، صمیمی و تصویری است. تانیا با جزئیات زنده، فضاها را طوری توصیف می‌کند که خواننده گرمای آفتاب، بوی خاک و هیجان کشف را حس می‌کند. همین ویژگی باعث می‌شود کتاب برای خواننده غیرمتخصص هم جذاب باشد.
۷. علم در دل سختی
یکی از پیام‌های پنهان کتاب این است که دانش، حاصل راحتی نیست. کشفیات بزرگ اغلب نتیجه سال‌ها کار طاقت‌فرسا، ناکامی‌های پی‌درپی و صبر طولانی‌اند. این اثر چهره واقعی و کمتر دیده‌شده پژوهش میدانی را نشان می‌دهد.
جمع‌بندی نهایی
«من هم باستان‌شناس شدم!» فقط خاطره‌نویسی نیست؛
روایت سفر، عشق، علم، سختی، کشف، و رشد شخصی است.
این کتاب نشان می‌دهد که باستان‌شناسی فقط درباره گذشته نیست، بلکه درباره انسان‌هایی است که در زمان حال زندگی‌شان را صرف فهم آن گذشته می‌کنند. تانیا گیرشمن با روایت صادقانه و انسانی خود، پلی میان دنیای علم و دنیای زندگی روزمره می‌سازد و به خواننده اجازه می‌دهد ببیند پشت هر شیء موزه‌ای، سال‌ها زندگی و تلاش نهفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *