کتاب از گاتها تا مشروطیت
خرید کتاب از گاتها تا مشروطیت اثر محمدرضا فشاهی چاپ اول
ارسال سریع
با پست پیشتاز
پشتیبانی ۲۴ ساعته
و ۷ روز هفته
تضمین کیفیت
و تضمین اصالت
رضایت مشتریان
افتخار ماست
قیمت محصول
2,000,000 تومان
کتاب «از گاتها تا مشروطیت» نوشتهٔ محمدرضا فشاهی
روایتی کلاسیک یا صرفاً تاریخی از گذشتهٔ ایران نیست؛ بلکه تلاش برای فهم «ریشههای عمیق وضعیت امروز» است. فشاهی تاریخ را نه بهعنوان مجموعهای از شاهان، رخدادها یا جنگها، بلکه همچون میدانی از نیروهای اجتماعی، اقتصادی و فکری میخواند که طی هزاران سال، ساختاری پایدار اما فرساینده را بر جامعهٔ ایرانی تحمیل کردهاند.
در نگاه او، تاریخ ایران در طول دو هزار و چند صد سال گذشته، میدان برخورد میان سه نیرو بوده است:
1. ساختار قدرت متمرکز و استبدادی
2. اقتصاد زمینمحور و فئودالی
3. تلاشهای گاهبهگاه برای آگاهی، آزادی و رهایی انسان
کتاب روایت این سه نیروست؛ روایتی که از نخستین طنینهای گاتها آغاز میشود و در غوغای انقلاب مشروطه به نقطهٔ تمرکز خود میرسد.
—
۱. آغاز روایت: گاتها و رؤیای انسان اخلاقی
فشاهی تاریخ ایران را با گاتها آغاز میکند؛ نه از آن رو که گاتها قدیمیترین سند ایراناند، بلکه زیرا گاتها نخستین جرقهٔ اندیشهای رهاییبخش در این جغرافیا هستند.
زرتشت در نگاه او یک پیامبر رسمی یا بنیانگذار آیین نیست؛ بلکه اصلاحگری اجتماعی است که علیه نظام قبیلهای، خدایان جنگطلب، و ساختارهای خشونتپایهٔ قدرت، شوریده است.
پیام مرکزی گاتها، از دید فشاهی، عبارت است از:
مسئولیت فرد در برابر جهان
نفی خشونت و انتقام
برابری انسانها در درگاه «راستی»
کاهش قدرت اشراف جنگاور و موبدان
تبدیل ایمان به امری اخلاقی، نه نهادی
اما این پیام، دیر نپایید.
ساختارهای قدرتی که زرتشت با آنها درافتاده بود، پس از مرگش دوباره سربرآوردند و دین او را به شکلی سختگیر، طبقاتی و سلسلهمراتبی بازسازی کردند.
از همین نقطه، نخستین تنش بزرگ تاریخ ایران شکل میگیرد:
آرمان آزادی در برابر ساختار فئودالی.
—
۲. از هخامنشی تا ساسانی: شکلگیری نظام فئودالی شرقی
فشاهی در ادامه نشان میدهد که چگونه ایرانِ پس از زرتشت، وارد دوران امپراتوری شد؛ امپراتوریهایی عظیم، اما با بنیانی نحیف.
هخامنشیان، با همهٔ گستردگی قلمرو، بر ساختاری استوار بودند که ویژگیهای اصلیاش چنین بود:
تمرکز سنگین قدرت
مالیاتگیری گسترده
اقتصاد غنیمت و جنگ
حضور پایدار روحانیان
ضعف نیروهای تولیدی شهری
در این دوران، شکاف میان طبقات گسترش یافت و جامعه از «تولید» به سوی «اداره و تسخیر» متکی شد.
اما اوج این ساختار در دورهٔ ساسانی رخ داد؛ دورهای که فشاهی آن را «لحظهٔ سختشدن استخوانهای فئودالیسم ایرانی» مینامد.
در ساسانیان:
جامعه به طبقات صلب و ارثی تقسیم شد.
روحانیت (موبدان) به قدرت مطلق رسید.
دهقانان و زحمتکشان حلقههای پایینی ساختار شدند.
اصلاحات عملاً ناممکن بود.
از دید فشاهی، فروپاشی ساسانی نه ناشی از قدرت اسلام، بلکه نتیجهٔ فرسودگی داخلی یک نظام غیرقابل اصلاح بود.
—
۳. ورود اسلام: دگرگونی ایدئولوژیک، تداوم ساختاری
با ورود اسلام، جهان ایرانی دستخوش تغییرات ایدئولوژیک شد؛ اما آنچه مهم است بهزعم فشاهی، این است که ساختار فئودالی پابرجا ماند و حتی در قالبی نو تقویت شد.
زمینداری بزرگ به شکل اقطاع تداوم یافت.
قدرت متمرکز دوباره احیا شد.
روحانیت اسلامی جای موبدان را گرفت.
شهرها همچنان کوچک و غیرتولیدی باقی ماندند.
طبقات جدیدی شکل نگرفتند که بتوانند توسعهٔ اقتصادی را پیش ببرند.
بنابراین، با وجود تغییر دین و نظام سیاسی، منطق اصلی جامعه تغییر نکرد.
ایران همچنان در چرخهٔ سلطه، خراج، جنگ و فروپاشی میچرخید.
—
۴. قرون میانهٔ ایران: یک سرزمین بدون دولت ملی
در این دوران –از فروپاشی خلافت تا ظهور صفویه– ایران صحنهٔ قدرتگیری خاندانها، قبیلهها، سرداران و مهاجمان خارجی شد.
به تعبیر فشاهی:
«ایران قرنها زیست، اما دولت نداشت.»
این دوره، از نگاه او، سه ویژگی اساسی داشت:
1. بیثباتی مزمن
2. نبود دولت مرکزی پایدار
3. ناتوانی از ایجاد طبقات و نهادهای مدرن
بنابراین، تلاش برای مدرنیزاسیون حتی اگر آغاز میشد، خاکی برای ریشه دواندن نمییافت.
—
۵. صفویه تا قاجار: بازسازی و سختشدن دوبارهٔ استبداد
صفویه، نخستین دولت قدرتمند پساساسانی، بهظاهر نظام سیاسی نیرومندی ساخت، اما این قدرت با اتکا بر ایدئولوژی یکپارچهٔ شیعی عملی شد.
این دولت:
هویت مذهبی مشترکی ایجاد کرد،
اما در عمل «استبداد شرقی» را بازتولید نمود.
زمینداری و قدرت نظامی – قبیلهای تقویت شد.
روحانیت جایگاهی تعیینکننده یافت.
در این ساختار، تولید، صنعت و طبقات شهری رشد نکردند؛
در نتیجه ایرانِ صفوی–افشاری–زند–قاجاری، کشوری بود با:
روستاهای فراوان اما فقیر،
شهرهای کوچک،
اقتصادی ناکارآمد،
و دولتی مقتدر بر ویرانهٔ جامعهای ضعیف.
قاجاریه، به بیان فشاهی، «حلقهٔ پایانی فئودالیسم کلاسیک ایران» است؛ دورانی که در آن جهان دگرگون شده، اما ایران همچنان در ساختار کهن گرفتار بود.
—
۶. برخورد با مدرنیته: لرزشی در استخوانهای ساختار کهن
با گسترش روابط ایران و اروپا، روشنفکران ایرانی نخستینبار با مفاهیم مدرن آشنا شدند:
حاکمیت قانون
آزادی
حقوق فردی
دولت ملی
مجلس
شهروندی
اما این مفاهیم، زمانی به ایران رسیدند که ساختار فئودالی هنوز زنده بود و از همین رو برخورد میان دو جهان رخ داد:
جهان کهن: سلسلهمراتب، دینمحوری، اقتدار شاهانه، اقتصاد زمین
جهان نو: عقلانیت، قانون، تولید صنعتی، مشارکت مردم
فشاهی این برخورد را «تضاد بنیادی» تاریخ ایران میداند؛ تضادی که هنوز هم ادامه دارد.
—
۷. مشروطیت: نخستین برآمد آگاهی ملی
در نهایت، این برخورد در انقلاب مشروطه متبلور شد؛ لحظهای که برای نخستین بار «مردم» بهعنوان «ملت» ظاهر شدند و نظام سیاسی بر اساس «قانون» به چالش کشیده شد.
فشاهی معتقد است مشروطه:
نطفهٔ نخستین دولت مدرن بود،
تلاشی برای پایاندادن به استبداد تاریخی،
آغاز شکلگیری آگاهی اجتماعی،
و بهوجودآمدن نهادهایی چون مجلس، قانون اساسی و دادگستری.
اما چرا شکست خورد؟
او چند علت اساسی میآورد:
1. قدرت تاریخی ساختار فئودالی که قرنها جامعه را شکل داده بود.
2. مقاومت روحانیت و سلطنت در برابر تغییر.
3. نبود طبقهٔ متوسط نیرومند.
4. فقر گسترده و اقتصاد ضعیف.
5. دخالت قدرتهای خارجی.
6. شکاف ژرف میان نخبگان و تودهها.
با وجود این شکست، مشروطه از نظر فشاهی آغازی غیرقابل بازگشت بود.
از اینجا به بعد، تاریخ ایران وارد مرحلهای شد که در آن ایدهٔ «آزادی» و «قانون» دیگر هرگز از میان نرفت.
—
۸. پیام نهایی کتاب: فهم گذشته برای گشودن اکنون
در پایان، فشاهی کتاب خود را با این ایده بههم میدوزد:
تاریخ ایران داستان یک ستیز طولانی است؛
ستیز میان ساختاری سخت و دیرپا با رؤیای انسانیِ آزادی و آگاهی.
گاتها نخستین پژواک این رؤیا بودند.
مشروطه روشنترین تجلّی آن.
و امروز، ادامهٔ همان مسیر است.
فشاهی میخواهد بگوید که برای فهم اکنون، باید ریشههای آن را در هزاران سال گذشته جست.
ساختاری که او آن را «فئودالیسم شرقی» مینامد، همچنان اثرگذار است، و تنها با شناخت دقیق گذشته است که میتوان مسیر آزادی و قانون را در آینده گشود.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.