ماجراهای جنگل سبز
ماجراهای جنگل سبز نوشته تورنتون والدو برگس
ارسال سریع
با پست پیشتاز
پشتیبانی ۲۴ ساعته
و ۷ روز هفته
تضمین کیفیت
و تضمین اصالت
رضایت مشتریان
افتخار ماست
قیمت محصول
2,000,000 تومان
کتاب ماجراهای جنگل سبز اثر تورنتون والدو برگس ترجمه ملیحه حقگو
هفت جلدي… در يك شکل به تصویرگری…اقای هریسون کدی در يك روز گرم تابستان پدري جوان نشست تا نامهاي به پسر كوچكش بنويسد. او دور از پسرش زندگي ميكرد و خيال داشت داستاني درباره حيوانات براي پسرش بنويسد تا او قبل از خواب آن را بخواند. پسر كوچولو از داستان خيلي خوشش آمد و از پدرش خواست تا باز هم برايش داستانهاي ديگري بنويسد. مجموعه ماجراهاي جنگل سبز تعدادي از اين داستانهاست در داستان «جوجهتیغی شکمو»، نسیمهای شاد و خندان خبر ورود غریبهای را در جنگل سبز و علفزار خرم پخش میکنند. تازهوارد، جانور عجیب و غریبی است که از شمال آمده تا در جنگل سبز بماند. این موجود وسیله دفاعی جالبی دارد که باعث شده کسی به او نزدیک نشود. این کتاب شرح ماجراهای این تازهوارد و برخورد ساکنان جنگل با اوست… در کتاب «جیمی راسو» هم اهالی علفزار خرم و جنگل سبز سعی میکنند با جیمی راسو درگیر نشوند، البته نه بهخاطر هیکل بزرگ یا دندانهای تیز جیمی بلکه این کار دلیل دیگری دارد. پیتر خرگوشه و بیلی سمور هم خیلی دوست ندارند به پر و پای او بپیچند، اما یک روز مشکلاتی بین آنها پیش میآید… کتاب «بابی راکون» داستان بابی راکون است که در پایان زمستان خانهاش را از دست میدهد و آواره میشود. بابی راکون که حالا خانهای ندارد، برای پیدا کردن خانه جدید دست به هر کاری میزند ولی با مشکلاتی روبرو میشود… در کتاب «جری موش آبی»، جری و آق بزرگ قورباغه میفهمند که آبگیر شاداب در حال خشک شدن است. آنها وحشتزده میخواهند سر از کار دربیاورند. آنها در جستجوی یافتن علت خشک شدن نهر و آبگیر در جنگل به راه میافتند و دوستان دیگرشان هم به آنها میپیوندند تا بتوانند بار دیگر شادی و نشاط را به آبگیر شاداب بازگردانند… در کتاب «جانی موشه»، جانی موشه سالها در کنار دوستانش جیمی راسو، پیتر خرگوشه و دیگر حیوانات در علفزار خرم زندگی میکرد. در یک روز بهاری هنگامی که جانی از خواب زمستانی بیدار شد، احساس کرد خوشحال نیست. اهالی هم متوجه شده بودند که او دیگر آن موشخرمای سرحال همیشگی نیست. جانی از زندگی تکراری خود خسته شده بود، برای همین تصمیم گرفت خانه قدیمیاش را ترک کند… در کتاب «باد مغربی»، ننه باد مغربی هر روز صبح از بالای تپههای بنفش با بچههایش یعنی نسیم کوچولوها پایین میآید و آنها را در علفزار خرم و بر فراز آبگیر شاداب و نهر خروشان رها میکند تا تمام روز به بازی بپردازند. نسیمها در تمام طول روز به ورجهوورجه میپردازند و هر بار شاهد قصه جدیدی هستند… در کتاب «کایوت پیر» شبها در جنگل سبز صداهای وحشتناکی شنیده میشود؛ غریبهای به آنجا آمده و همه اهالی نگران هستند. شبها از صدای عجیبی که در جنگل میپیچد خواب به چشم کسی نمیآید. در گوشه و کنار جنگل و علفزار، نشانههایی از غریبه دیده میشود اما کسی او را نمیشناسد…

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.