مرگ ایوان ایلیچ اثر لئو تولستوی

تولستوی نویسنده ی روس در سال هزارو هشتصد و بیست و هشت در خانواده ی اشرافی ای چشم به جهان گشود و در همان گودگی پدر و مادر خود را از دست داد.
در ۲۳ سالگی به همراه برادرش در ارتش مشغول به کار شد و بعد از آن ازدواج کرد.پس از ازدواج بود که کتاب جنگ و صلح را نوشت و در سال ۱۸۷۷ دومین کتاب معروف خود آنا کارنینا رو منتشر کرد.
تولستوی حالت افسردگی گرفته بود و از نظر روانی رنج میکشید ،او در کتاب اعترافات من این حس و حالش را درون متن خود هم برده بود و او خود را از فلسفه ها دور کرده و به مردم عادی نزدیک شده بود .پس از گذشت چندین سال کتاب مرگ ایوان ایلیچ را نوشت و تمامی ارزش های دینی و معنوی که تولستوی در زندگی خود درک کرده بود را در ایوان ایلیچ آورد به طوری که شخصیت داستات با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم میکند و در آخر به سمت روشنایی میرود.
در ابتدای داستان ایوان ایلیچ مرده است و نزدیکان او بجای اینکه ناراحت باشند، خیلی بی تفاوت نسبت به این قضیه هستند.نزدیک ترین دوست او بدنبال گرفتن جایگاه شغلی اوست و همسرش دنبال گرفتن دیه از دولت میباشد.مراسم بسیار با شکوهی برایش گرفته اند ولی در درون هیچ کس اندوهگین نیست حتی دخترش.رفتار همه به نوعی هست که انگار مرگ حق او بوده.
کمی که میگذرد ایوان درک میکند که زندگی او چیزی جز مرگ نبوده چون فقط به مادیات خلاصه میشده و اطرافیانش همه آدم های بدردنخوری بوده اند و به همین دلیل دیگر از مرگ نمیهراسد و فکر میکند که الان که مرده است به سمت روشنایی میرود.برای خرید کتاب مرگ ایوان ایلیچ اینجا کلیک نمایید.


در اول کتاب خواننده شاید با خود بگوید حتما ایوان ایلیچ آدم خوبی برا خانواده و اطرافیان نبوده که این چنین باهاش رفتار میکنند ولی در بخش دوم همه نظر ها عوض میشود.
ایوان قاضی بود و هیچ گاه تصمیمات ناحق نگرفت و همیشه خود را برای جامعه فدا کرد. او حتی در ازدواجش هم به سمت علاقه خود نرفت و به این باور بود که چه چیزی برای جامعه درست است.ایوان از طبقه ی اشراف بود و علاقه ای به عوض کردن وسایل داشت و یک روز که داشت پرده خانه ی خود را عوض میکرد از نردبان می افتد و ضربه ی کوچکی بر او وارد شد و همین ضربه با عث شد که پس از مدتی مرگ او فرا برسد .
تولستوی به ۳ دلیل افتادن از نردبان را برای مرگ ایوان انتخاب کرد:
۱.برای اینکه مادی گرایی طبقه اشراف روسیه را نشان دهد.
۲.نشان بدهد که مرگ حتی با یک ضربه کوچک هم اتفاق میافتد.
۳.نشان بدهد ایوان ایلیچ با این اتفاق از قدرت اجتماعی خودش هم افتاد.
بعد از اینکه دکتر به او میگوید که زیاد زنده نمیماند به فکر فرو میرود که تا دیروز این خود او بوده که حکم مرگ را برای مجرمان صادر میکرده و الان دکتر حکم مرگ خودش را صادر کرده و بیش از پیش از مرگ می هراسد.
همین مرگ شخصیت اورا عوض میکند.

 کتاب مرگ ایوان ایلیچ

 

دانلود کتاب مرگ ایوان ایلیچ اثر لئو تولستوی