کتاب داستان
دانلود کتاب هجرت سلیمان اثر محمود دولت آبادی
دانلود کتاب هجرت سلیمان اثر محمود دولت آبادی
خانه هوای مرده شور خانه را داشت. سلیمان روی کلگودفرت نشسته بود دستهایش را گذاشته بود سر زانوهایش پنجه هایش را قفل کرده بود به زمین نگاه می کرد و تز چشم هایش می خواست خون بیرون بیاید.معصومه پای تنور نشسته بود و سر دخترش را گذشاته بود به دیوار توی دامنش و قدرت دم در طویله پشتش را داده بود به دیوار روی یک پا نشسته و سرش را روی اینه زانویش گذشاته بود.
غروب گرفته ای بود و آدم هایی دلگیر.خاموشیشان مثل سنگ سنگین بود و بغضشان مثل دوده سیاه.سلیمان از عصر که پا توی خانه گذاشته بود حتی لب نجنبانده بود. روی گلگود نشسته و مثل ماری جفت مرده و پر زهر دور خودش حلقه زده بود.همه چیزش را باخته بود: زنش را.گوساله اش را.کاه هایش را. رعیتیش را و اعتبارش را....
برای زنده بودن دیگر هیچ بهانه ای نداشت.همان طور که سرش پایین بود لب های خشکش را که می گفتی روی هم جوش خورده از هم باز کرد و گفت: اگر گیسوی فاطمه ی زهرا را هم بریده بودم این قدر عذاب نمی کشیدم.
معصومه از پای تنور برخاست دخترش را اورد تو روی جاخواباندش و لامپا را گیراند.هوای خاکستری اتاق شکست و باز خاموشی برقرار شد. سلیمان گفت: می بینی چی می کشم؟هم از در می خورم هم از دیوار .معصومه جواب نداد. دیگر از سایه ی خودم هم خجال می کشم. معصومه به خواری گفت: سلیمان تورا به خدا کوتاهش کن.امشب.سلیمان....حالا دیگه چطوز می توان خودم را تو اینه ی یک دزد نگاه کنم؟ تو دزد نبودی این را همه مردم می دانند سلیمان سرش را بلند کرد و گفت: مردم؟ معصومه سرش را توی یقه اش فرو برد و گفت: خدایا من چه سر پر شوری داشتم
برای خرید کتاب هجرت سلیمان اثر محمود دولت آبادی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب راهبه کاسترو اثر استاندال ترجمه جهانگیر افکاری
دانلود کتاب راهبه کاسترو اثر استاندال ترجمه جهانگیر افکاری
از داستان راهزنان قرن شانزدهم ایتالیا بسی چیزها بگوش ها خورده است و بسی اشخاص ناوارد از آن صحبت داشته اند که ما اینک نارواترین قضاوتها را درباره انها پیدا کرده ایم.بطور کلی می توان گفت در مقابل حکومتهای خونحخوار ایتالیا که جایگزین جمهوری های قرون وسطایی گشته بودند این راهزنان نقش نیروهای مقاوم را بازی می کرده اند. رسم بر آن بود که ثروتمندترین اتباع جمهوری برافتاده بمقام فرمانروایی می رسید و برای فریب توده مردم شهر را با کلیساهای پر شکوه و نماهای زیبا ارایش می داد.
خانواده های پولان تی نی در شهر وان.مانفردی در فائن زا.ریاریو در ایمولا.کان درورون.بنتی وگلیو در بولونی. ویسکونتی در میلان از این قماش بوده اند. حتی خاندان مدیسی در فلورانس که کمتر از همه بماجراجویی شناخته شده اند بیش از همه ریاکار بوده اند.از مورخان این دولتهای محلی هیچیک جرئت نکرده است که ادمکشی ها و مسموم کردن های بی شمار ای خود کامگان ستم پیشه را برشته تحریر در اورد. این کشتارها عموما از ترس فرمانروایان و بدستور انان صورت می گرفت.
و مورخان معتبر خود جیرخور ایشان بودند.هرگاه در نظر بیاوریم که هریک از این مستبدان جمهوری خواهانی را سراغ داشت که از شخص او نفرت داشتند و پی در پی گروهی از این فرمانروایان بقتل می رسیدند.ان وقت به کینه های اتیشن و بدگمانی های بی پایانی که برای ایتالیایی های قرن شانزدهم موجد انهمه شوق و شجاعا و برای هنرمندانش مایه اینهمه نبوغ بوده ست پی خواهیم برد. انگاه خواهیم دید ان شور و سودای تندی که نگذاشت عقیده بسیار خنده اور دوران مادام دوسوین یه در ایتالیا بروز کند چه بوده است
برای خرید کتاب راهبه کاسترو اثر استاندال ترجمه جهانگیر افکاری نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب عیش ترجمه آلبر کامو ترجمه محمدتقی غیاثی
دانلود کتاب عیش اثر آلبر کامو ترجمه محمدتقی غیاثی
به هنگام بهار تیپازا آشیان خدایان می شود.و در زیر آفتاب و در میان بوی خوش درمنه در کناره دریا و زیر گنبد لاجوردی آسمان در ویرانه های پوشیده از گل و غرق در نور جوشان خدایان در اندرون سنگلاخ ها سخن می گویند.
گاه سراپای ده در زیر تازیانه خورشید تیره میشود.چشمها می کوشند تا جز قطره های نور و رنگ که در کرانه مژه می لرزند چیزی بیابند و نمی یابند.بوی تند گیاهان خوشبو سینه را می خراشد و دم و بازدم را در این گرمای طاقت فرسای دشوار می سازد.
در فراسوی چشم انداز توده سیاه ابادی شنوعا را به زحمت می توانم دید که از فراز تپه های گرد ده سربلند می کند و به اهنگی استوار و متین می جنبد تا به کرانه ها رفته در انجا فرود اید.
ما از میان دهی به اینجا می رسیم که از همان دور به لنگر گاه چشم دوخته است .ما قدم به دنیایی زرد و لاجوردی می نهیم.
در اینجا دم بویا و گس خاک تابستانی الجزایر به پیشواز ما می شتبد. گل کاغذی همه جا از دیوار خانه ها بالا می رود. در باغها ختمی های سرخی هست که هنوز گمرنگ است. انبوهی از نسترن های پر و پیمان چون خامه و خرمن لطیفی از زنبق های بلند ابی رخ می نمایند.سنگها همه سوزان است.در ساعتی که ما از اتوبوس زرد الاله ای پیاده می شویم قصابان در اتومبیل های قرمز خود مشغول گشت بامدادی هستند و بوق شیپورشان مردم را به خرید فرا می خواند.
برای خرید کتاب عیش اثر آلبر کامو ترجمه محمدتقی غیاثی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید
دانلود کتاب اسرار گنج دره جنی اثر ابراهیم گلستان
دانلود کتاب اسرار گنج دره جنی اثر ابراهیم گلستان
از دور میامد.کوه بلند در گرد و در بخار نور آ؛لود آرام مینمود.انگار شفاف و نرم میلغزید.دشت در پیش خالی بود و خط راه دور در افتاب بعد از ظهر برق میانداخت.یک دسته کفتر وحشی که ناگهان جستند در رفتند. تنها صدای بال زدن هاشان در اسمان هنوز می پیچید.مرد یک بسته را محکم بر سینه میفشرد تا در سرازیری که دور برمیداشت مبادا از دستش بیفتد بشکند یا ضرب بردارد.
زرگر زنجیر را نگاهی کرد اما به مرد میاندیشید.با دقتی که میشد اقتضای حرفه اش باشد اما نتیجه توجه بسیارش به مرد بود و اینکه کیست از کجاست چه خواهد شد چه باید کرد زنجیر را از دست مرد از پشت جعبه اینه های مغازه اش گرفت و خوب نگاهش کرد رفت ان را به سنگ محک مالید از شیه میله بلوری آغشته به تیز آب را یواش دراورده روی سنگ کشانید.بعد ان میله را دوباره توی شیه فروبرد و هردو به احتیاط نگاهی به هم کردند و چون نگاهشان بهم افتاد سر دوباره گرداندند.زرگر به سنگ نگاه اندخت.چیزی را که میدانست مطمن هم بود تیزاب تایید کرده بود.
برای خرید کتاب اسرار گنج دره جنی اثر ابراهیم گلستان نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب نمازخانه کوچک من اثر هوشنگ گلشیری
دانلود کتاب نمازخانه کوچک من اثر هوشنگ گلشیری
چراغ را پائین کشیدم و گذاشتم پهلوی دستم و دراز کشیدم.حالا همینطور منتظر بودم گوش به زنگ که کی یری پارس می کند. تا کی؟خدا می داند.باز شکر خذا که زنم خوابش برد.اما من همینطور بیدار ماندم.آنوقت بود که شنیدم.نه خیال نمی کردم.اصلا خیالاتی نشده بودم.درست صدای پا بود.نه کسی قدم بزند اصلا.مثل اینکه می پرید روی یک پا. مثل صدای کنده ای بود که به زمین بزنند. انهم صدای کنده ای که سرش را نمدپیچ کرده باشند. تازه صدا تو هوای نبود از زمین بود.از متکا.اما توی هوا؟ خیر نبود.سرم را که از روی متکا بلند می کردم نمی شنیدم.اما تا گوشم را به قالی می گذاشتم حتی به نمد زیر قالی می شنیدم .صدا می امد.پشت سرهم نبود.حتی گاهی فکر می کردم که دیگر تمام شده است یا دور شده اما بعد از چند لحظه نه چند ساعت باز صدای برخورد کنده نمدپیچ شده را با زمین می شنیدم.گوشم را به دیوار هم که گذاشتم شنیدم.نمیدانم کی بود که یکدفعه صدای سگها بلند شد.اول سگهای محله پارس کردند بعد هم پیری.پیری زوزه می کشید درست مثل وقتی که سگها شوم می شوند.
و روبه خانه زوزه می کشند یارو به ماه و ادم تنش می لرزد که نکند سگ بویی برده باشد و همین فردا پس فردا کسی از اهل خانه می میرد.صدا قطع نشده بود.اما دیگر خیلی اهسته بود مثل اینکه نبود.یعنی من برای اینکه نشنوم بلند شدم و نشستم توی رخنخواب نشستم.لحاف را هم دورم پیچاندم و نشستم.اما باز سردم بود.پشت به دیوار ندام می دانستم که از تن دیوار بود که صدا می امد. سگها فقط سپیده زد و پنجره درست و حسابی روشن شد از صدا افتادند.ظهر خبر شدم یعنی مستخدم مدرسه خبرم کرد که دختر کدخدا را توی صحرا پیدا کرده اند. فکر نمی کنم یادت بیاید وقتی رفتی به گمانم هنوز دوازده سال شنده بود.
برای خرید کتاب نمازخانه کوچک من اثر هوشنگ گلشیری نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب سرخ و سیاه اثر استاندال ترجمه عبدالله توکل
دانلود کتاب سرخ و سیاه اثر استاندال ترجمه عبدالله توکل
یکی از بزرگترین موضوعهای سرخ و سیاه جنگ طبقه ها است.
عقیده ای که استاندال درباره این جنگ داشت بسی دامنه دارتر از عقیده تئوریسین های سیاست در عصر جدید است.اما کتاب او سرگذشت تازه به دوران ذسیده ای است که به دیواری که طبقه ممتاز مدافع ان است راه می یابد و خویشتن را به طبقه ای می بندد که به ان تعلق ندارد.او گذشته از دیوارهای املاک مسیودورنال از دیوار مدرسه طلاب و عمارت دولامول هم می گذرد.در پایان کار اجتماع انتقام خود را می گیرد و به همان سهولتی که مسیو شلان ساده دل را از درون دیوارها بیرون می اندازد سرانجام ژولین را در پشت دیوارهای زندان به بند می سپارد و اورا نه به جرم قتل نفس یا اقدام به قتل نفس یکی از اعضای ان که به جرم کوشش برای غصب امتیازهای آن دم به گیوتین می دهد.
اکنون باید نظری به خصیمه تازه به دوران ذسیده انداخت.استاندال برای افرینش قهرمانان داستان روشهای گوناگونی به کار می برد اما یکی از بزرگترین روشهای او توصیف تاثیر قهرمان اول خود در مردم دیگر است.
در مدرسه طلاب درباره ژولین چنین گفته می شود:
ژولین خویشتن را بیهوده به حقارت و حماقت زده بود.
نمی توانست بیش از اندازه با محیط خود تفاوت داشت.
برای خرید کتاب سرخ و سیاه اثر استاندال ترجمه عبدالله توکل نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب سگ ولگرد اثر صادق هدایت
دانلود کتاب سگ ولگرد اثر صادق هدایت
یکی از بهترین داستانهای صادق هدایت بدون تردید داستان سگ ولگرد است که تحت همین نام کتابی از او چاپ شده که در برگیرنده چند داستان کوتاه است که نخستین داستانش داستان سگ ولگرد میباشد. که نویسنده در این اثر بیش از سایر آثارش نماد را برای رساندن هدفش بکار گرفته است.. بشکلی که پوسته خارجی اثر شرحی نمادین و به ظاهر ساده، اما در باطن روایتی از زوال صفت انسانی و گرفتار خشم و بیماری به تصویر می کشاند.و برخلاف سایر اثارش که کارکترهای داستانهایش یعنی شخصیتهای اصلی روایتش انسان میباشد این نوبت ما بک سگ روبرو هستیم که کارکتر نخست داستان و حتی نام داستان را تصاحب کرده. باری سگ با اصالت و نژاد دار ( این سگ اشرافی اسکاتلندی است) که پیش صاحب خود یک زندگی مطلوب را سالها سپری داشته اما از بد روزگارش در یکی از سیاحتهای مالک که سگ را با خود به بیرون برده بر غالب شدن غریزه سگ که بوی جنس مخالف اورا از صاحب دور نموده تا این دوری موجب گمشدن سگ از صاحبش میگردد و سگ که مدتها در پی مالک خود بود در نهایت ناتوان از یک سگ خانگی به یک سگ ولگرد تبدیل میگردد.سگی که تا پیش از این در یک خانه و باغ درست زندگی میکرده و حمایت خوب مالک را در بر داشته حال با چهره تلخ و خشن دنیا روبروست که برای زنده ماندن باید به هر سختی تن دهد.و برای رفع گشنگی باید سرش را در گذر به عابر کج کند و دم تکان دهد که شاید تکه نانی برای رفع گرسنگی حاصل شود.او که در تعبیری انگار انسانی است که از بهشت خود رانده شده. انسانی که در بهشت پی شخالق خود در خوشی بسر میبرده. حال این سگ ولگرد میتواند انسانی باشد که از بهشت رانده شده و برای زنده ماندن تن به هر کاری میدهد. البته این تنها یکی از تعابیری که میتوان از این داستان برداشت نمود. و توصیه میکنم داستان خوانده شود تا خود به برداشت خود از این داستان نمادین برسید. و پس از این داستان تعدادی داستان زیبای دیگر در این مجموعه وجود دارد که در بخش معرفی کتاب سگ ولگرد کامل به دیگر داستانها پرداختیم
برای خرید کتاب سگ ولگرد اثر صادق هدایت نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید.و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب خدای عقرب اثر ویلیام گولدینگ ترجمه احمد میرعلائی
دانلود کتاب خدای عقرب اثر ویلیام گولدینگ ترجمه احمد میرعلائی
خاک سیاه میان صخره ها و رودخانه ها سوخته بود.کاه و کلش چون پرهای گیرکرده به ته ساقه ها نشانی از حیان نداشتند.
درختان معدود نخل و اقاقیا با برگ و بار آویخته بدانان می مانستند که دل از زندگی برکنده اند.در خانه های گلی آهک اندود هم نه نشانی از حیات بود و نه از جنبش و چنین بودند مردان و زنان و کودکان ایستاده در دو سوی کوره راه کوفته ای که موازی با رودخانه و در فاصله یک کلوخ انداز از ساحل آن قرار داشت. مردم همه به پایین رود چشم دوخته و از افتابی که سایه های کوتاه و سیاه پای پایشان می انداخت رخ برتافته بودند.بر سر سایه هاشیان ایستاده دستها را اندکی بالابرده با دهانهای باز و چشمان گشاده به پایین رود می نگریستند.
از پایین رودخانه صدای ضعیفی امد.منتظران به یکدیگر نگریستند کف دستهای عرق الود را به دامن جامه های کتانی مالیدند سپس دستها را بالاگرفتند.بالاتر از پیش و کف دستها رو به رود.کودکان بنای هیاهو و پویه نهادند اما زنان که جامه های بلند کتانی پوشیده بودند انان را به سکوت و سکون وا داشتند.
برجاده مردی از زیر سایه درختان نخل بیرون آمد و در منظر واقع شد.حرکات او تا اندازه ای به لرزش صخره ها می مانست.غرابت جامه و توجه همگان به او حتی از این فاصله تشخیص اورا از مردان دیگری که اینجا و انجا پراکده بودند اسان می ساخت.مرد یه کشتزاری بازی رسید و دیگر میشد دید که می دود خود را به پیش می کشد و بالا و پایین می پرد و گروه تماشایان همچنان چشم بدو دوخته سر و دست تکان می دادند.
چند خطی که خواندید از بخش نخست داستان خدای عقرب بود.
برای خرید کتاب خدای عقرب اثر ویلیام گولدینگ ترجمه احمد میرعلائی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید
دانلود کتاب آدمهای غایب اثر تقی مدرسی
دانلود کتاب آدمهای غایب اثر تقی مدرسی
اتاق کار بدون پنجره دکتر تقی مدرسی گرم و گرفته است.روی دیوار تصویر سیاه و سفید مادر و فرزندی سیاه پوست به چشم می خورد.دکتر مدرسی می گوید این عکس را ادوارا ولتی در دوران بحران اقتصادی برداشته است.در سال 1933 سال تولد من.مال زنم بود و من از او خواستم که آن را به من بدهد و اوهم داد
زن دکتر تقی مدرسی آن تایلر یکی از رمان نویسان مشهور آمریکایی است.ده رمان منتشر کرده است.این گفت و گو با مدرسی زمانی صورت میگیرد که اولین رمان او کتاب آدم های غائب به زبان انگلیسی در امریکا منتشر شده است.
دکتر تقی مدرسی 53 سال دارد.(البته این در مقدمه کتاب امده که چاپ چند دهه پیش است ورنه ایشانزاده ۱۳۱۱ - درگذشت ۱۳۷۶
.رییس بخش روانپزکی کودکان در دانشکده پزشکی دانشگاه مری لند است.در 25 سالگی در حالی که درس پزشکی می خواند و رمان اولش با استقبال روبه رو شده بود.در مملکت خودش احساس غریبگی می کرد. زمانی که درباره کودکان یک قبیله عشایری تحقیقات پزشکی انجام می داد مورد سو ظن ماموران امنیتی قرار گرفت و اورا برای پاسخ دادن به یک سلسله پرسش بازداشت کردند.
می گوید: امریکا به نظر من سرزمینی است ان چنان دور و دست نیافتنی بود که خیال هم نمی کردم روزی به انجا برسم. به به ویچیتای کانزاس رفت.برادرش که او هم دمتر است انجا زندگی میکرد من فکر می کردم که اینجا دیگر ناف امریکاست درست وسط همه چیز است.
پس از یک سال و نیم دوره تخصصی را در رشته روانپزشکی کودکان در دانشگاه دوک اغاز کرد و همان جا بود که با زبان شناس و نویسنده سیاه گیسویی به نام ان تایلر اشنا شد این زوج جوان زمان کوتاهی پس از ازدواجشان در سال 1963 به تهران سفر کردند تا با خانواده مدرسی دیدار کنند.توی هواپیما شروع کرد به زبان فارسی حرف زدن .هیچ نمی دانستم که دارد فارسی یاد میگیرد.این راز را پیش خودش نگه داشته بود.
برای خرید کتاب آدمهای غایب اثر تقی مدرسی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب عقرب کشی اثر شهریار مندنی پور
دانلود کتاب عقرب کشی اثر شهریار مندنی پور
چند خط زیبای این داستان زیبای شهریار مندنی پور را برایتان درج می کنم باشد که بهتر رمان عقرب کشی را بشناسید
شاید اگر هنور شایدی در دنیا مانده باشد تا حالای حالا به امید این شاید.شاید ته مانده دستم مانده باشد آن جا و استخوان های سفید ناقصی شده باشد زیر تیغ آفتاب یا زیر خاک و کرم های آسمانی هم ترکش کرده باشند...
پس باید که باید بترسم را گول بزنم که بتوانم به کوه برگردم. کوه به کوه بگردم.جرات کنم سنگ های سنگدل را لمس کنم بگویم ای سنگ های سنگ کوه شما لمس های بچگی های مرا بر قالی و پر طوطی و صورت مادر پناه ندادید.کو سوز شلاق ناظم بر کف دستم؟
کو خنکای پوست ماری تسبیح. کو کپک هزار هزار صفحه مشق و خیسی خود ارضایی بر کف دستم؟
کو سرمای چدن نارنجک امریکایی بر کف دستم؟ و بگویم ای بادها باد کوه.کجای کی بردید عطر پست ان کال و....
می بوسم خارهای گون را که ای خارهای مقدس که پشم زهارید.چرا نترسانید سگ های جنازه خوار را تا نلیسند خط های تقدیر را از کف دستم تا سرانجام سرانجام حالا فقط همین یک تقدیر برایم باقی مانده باشد که التماس کنم. جنازه دستم را به دستم بدهید.من مجبورم که نگاهش بکنم و رازش را بفهمم
برای خرید کتاب عقرب کشی اثر شهریار مندنی پور نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب داستان,دانلود رمانهای مشهور ایران و جهان,دانلود داستان های کوتاه