نقد ادبی تالیف سیروس شمیسا نویسنده پرکار حوزه زبان و ادبیات فارسی می باشد. این کتاب در شش بخش تهیه و تنظیم شده است که بخش پایانی آن مربوط فرهنگ، فهرست راهنما و واژه نامه می باشد. بخش نخست کتاب با عنوان مقدمات، مشتمل بر دو فصل می باشد. در فصل نخست به تعریف از نقد ادبی می پردازد و فصل دوم کتاب با عنوان انواع نقد شامل مباحثی چون: نقد نظری، نقد عملی، نقد تاثری یا احساسی، نقد مستند یا معیاری، نقد محاکاتی، نقد کاربردی، نقد بیانگرانه، نقد عینی و نقدنویسی می باشد.

 

کتاب نقد ادبی


فرنام و سرنام بخش دوم کتاب: گزارشی از گذشته ها می باشد. فصل سوم کتاب در این بخش با عنوان نظریه ی محاکات دربر دارنده این گفتارها می باشد: ماده ی ادبیات، نظر افلاطون، نکاتی در مورد نظریه ی افلاطون، نظر ارسطو، تخیل، حقیقت نمایی، نظر حکمای ما، خواجه نصیر طوسی، حاج ملاهادی سبزواری، نظامی عروضی و شعر در کتب منطق.
عنوان فصل چهارم کتاب لفظ و معنی می باشد و فصل پنجم با فرنام : برخی از جریان های نقد در ایران به گفتارهایی چون: نظر ادبا، نظر صوفیه، شعر اولیا،شعر شعرا، نظریات سنایی و عطار، نظامی، نقد شاعران، نقد ادبی و سبک عراقی، سبک هندی، دوره ی بازگشت، نویسندگان، تذکره ها و... می پردازد. 
عنوان فصل پایانی در این بخش از کتاب: حوزه ادبی هند می باشد.
بخش سوم کتاب با عنوان نظریه های ادبی، به کنکاشی در جریان های مطرح و تاثیر گذار ادبی و نظریه های آنان می پردازد. فرمالیسم روسی، ساختگرایی و نقد نو، از جریان های مطرح نقد ادبی می باشند که در این بخش به آنها پرداخته شده است. 
بخش چهارم کتاب در ادامه بخش پیشین به دیگر جریان های نقد ادبی بر مبنای نظامی های علوم انسانی می پردازد. نقد روانشناسانه، نقد استوره گرا، نقد مارکسیستی در این بخش معرفی می شود و ناقدان معروف این جریان ها معرفی می شوند.

بخش پنجم و پایانی کتاب با عنوان نظریات مطرح امروز این سرفصل ها را شامل می شود: هرمونتیک، نقد خواننده مدار، فلسفه ی زبان، پسا مدرنیسم و نقد فمنیستی. 

 

تعریف نقد ادبی در نزد قدما با آن چه امروزه از آن استنباط می شود متفاوت است. در نزد قدما مراد از نقد معمولا این بوده است که معایب اثری را بیان کنند و مثلا در این که الفاظ آن چه وضعی دارد یا معنی آن برگرفته از اثر دیگری است و به طور کلی از فراز و فرود لفظ و معنی سخن گویند. و این معنی از خود لغت نقد فهمیده می شود زیرا نقد جدا کردن سره از ناسره است. توضیح این که در ایام باستان پول کلا دو نوع بود. پول نقره و پول طلا. گاهی در دینار تقلب می کردند و به آن مس می آمیختند و در این صورت عیار طلا پایین می آمد. در روزهای نخست تشخیص مس ممزوج با طلا با چشم میسر نبود. البته بعد از گذشت مدتی، مس اندک سیاه می شد، چنان که حافظ گوید:
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

به سکه تقلبی زر مغشوش و ناسره و امثال این می گفتند، چنان که حافظ فرموده است:
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

لذا در معاملات کلان زر را به صراف عرضه می کردند تا درجه ی خلوص زر را مشخص کند. در بازار، دکان های صرافی فراوان بود. صراف با محکی که به سکه می زد درستی یا نادرستی آن را مشخص می کرد و عیار آن را می سنجید. لذا در مقام تشبیه، آثار ادبی را هم به طلا ماننده کرده اند که ممکن است مغشوش باشد و نقاد، آن ناخالصی ها را با محک نقد ادبی مشخص می کند. بدین ترتیب چنان که اشاره کردم کار منتقدان باستان بیشتر نشان دادن نقاط ضعف بوده است...