کتاب ادبی
منتشر شده در

دانلود کتاب ماسه ها و حماسه ها اثر کارو دردریان

دانلود کتاب ماسه ها و حماسه ها اثر کارو دردریان

 

 

من بر حسب ساختمان گذشته های زندگیم بر حسب آنچه زندگی بمن آموخته است. یکی از ملیونها و ده ها ملیون انسان آشتی ناپذیر این زمانم… و برحسب احتیاجم بادامه زندگی – علی رغم همه رنجها و شکنجه های روحی بوست کم لطفی سی و پنج خزانی که در حسرت لطف يك بهار بزندگی ناهموار شود هموار کرده ام انهمه هر چه در این قرن پر آشوب سیاه مست در بیکران این خاکی سرای خاک آفریدگان آسمان پرست میگذرد، خیلی چیزها میدانم : میدانم که در قرن ماه سرنوشت همه خواستهای انسانی سرنوشت همه آرزوها و تلاشهای انانی، تلك سرفه سپیده دم تفنگها است….

میدانم که قرن ما تفریحگاه موقت آشتیهای بلاتکلیف در متن خستگی زائیده از تایم سیستماتیک جنگهاست…. میدانم که قرن ها قرن انقلاب رنگها، قرن حکومت نیرنگهاست… اینها را ـ و خیلی چیزهای دیگر را – میدانم و با علم باین قبیل حقایق انکار ناپذیر است که احساس میکنم : ناقوسها، سرا بر آشیان و فلک آشنای كلیا را تا سر حد يك تعظیم غیرارادی به آستان زمین ، خم کرده اند … شیون مدام شبانه ناقوسها قرب عزای مرگه عزیزان از دست رفته را تا پوچی یا هیچ تفاوت از بین برده است ….. مي آتشین شکوفه بهار نسل بیگناه فردا در خزانزدگی ایده آل سر گردان نسل کو کار دیروز پرپر شده است …

قلب آسمان را شکوه پنهانی ملیونها قربانی سوداگران مرگه ، با فلك سوز ماتمی جاودانی، آکنده است ….. عدا در پهنه کران نا پدید افلاک، بر غم دوزخی شور ارواح سرور شیاطین، بطور شکننده ای از نامردی و ستمکاری و خونخواری بندگان احمق خود، شرمنده است … پشت گورستانها را سنگینی اند و عبار سلبها، در هم شکسته است ….. و بشريت ـ به مفهوم وسیع کلمه – خسته است ….. ….

و این گناه من نیست که در قرنی اینچنین سرسام آفرین بدنیا آمده ام …. … این گناه من نیست که در آثار من در خیابانهای گرد آلود و مسموم، کوچه پس کوچه های تنگه و تاريك بن بسنهای غربت زده و محروم و کلیه های درودیوار شکسته و محکوم آثار من همه هرچه هست سیل سرتك وعبده است در حسرت آنچه نیست …. و فریاد (نیست) است. برغم آنچه هـ هست … م برای من هیچ جالب توجه نیست که سرد مداران شعر و ادب دنیای کهن، ساره انکها و فریادهای مرا : آثار مرا – و اصولا خود مرا (اثری) قابل بحث میدانند یا نه … هیچ جالب توجه نیست ….

قدر مسلم آنکه ـ من برغم در بودگان عروض بدوش قافیه دوش پنبه بگوش نمیتوانی کم لطفی سی و پنج خزانی که در حسرت لطف يك بهار بزندگی ناهموار خود هموار کرده ام ان همه هر چه در این قرن پر آشوب سیاه مست در بیکران این خاکی سرای خاک آفریدگان آسمان پرست میگذرد، خیلی چیزها میدانم : میدانم که در قرن ما، سرنوشت همه خواستهای انسانی، سرنوشت همه آرزوها و تلاشهای انساني، تك سرقه سپیده دم تفنگهاست….

میدانم که قرن ما، تفریحگاه موقت آشتیهای بلاتکلیف در متن خستگی نامیده از تایم سیستماتیک جنگهاست… میدانم که قرن ها قرن انقلاب رنگها، قرن حکومت نیرنگهاست…. اینها را – وخیلی چیزهای دیگر را – میدانم و با علم باین قبیل حقایق انکار ناپذیر است که احساس میکنم : ناقوسها، سرا بر آشیان و فلک آشنای كلیا را تا سر حد يك تعظیم غیرارادی به آستان زمین ، خم کرده اند . في شیون مدام شبانه ناقوسها قرب عزای مرگ عزیزان از دست رفته را تا پوچی با هیچ تفاوت از بین برده است ….. آتشین شکوفه بهار نسل بیگناه فردا در خزا نزدگی ایده آل سرگردان نسل کی کار دیروز پر پر شده است … قلب آسمان راه شکوه پنهانی ملیونها قربانی سوداگران مرگه ، با فلك سوز ماتمی جاودانی آکنده است …..

عدا در پهنه کران تا پدیدا فلاک، بر غم دوزخی شود ارواح مرور شیاطین، بطور شکننده ای از نامردی و ستمکاری و خونخواری بندگان احمق خود، شرمنده است… پشت گورستانها را سنگینی اند و هبار سلیها، درهم شکسته است. …. و بشریت ـ به مفهوم وسیع کلمه – خسته است ….. …. و این گناه من نیست که در قرنی اینچنین سرسام آفرین بدنیا آمده ام …. … این گناه من نیست که در آثار من در خیابان های گرد آلود و مسموم، کوچه پس کوچه های تنگه و تاريك بن بستهای غربت زده و محروم و کلیه های درودیوار شکسته و محکوم آثار من همه هر چه هست، سپل سرتك رمیده است، در حسرت آنچه نیست ….

 

برای خرید کتاب ماسه ها و حماسه ها  نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب بگذار خارستان بسوزد اثر یاشار کمال ترجمه دکتر ایرج نوبخت

دانلود کتاب بگذار خارستان بسوزد اثر یاشار کمال ترجمه دکتر ایرج نوبخت

 

 

ياشار کمال رمان نویس نامی ترک در سال ۱۹۲۲ م در آدنه به دنیا آمد. پدرش از اعقاب زمین داران معروف و مادر از تبار یاغیانی بود که علیه حکومت و زمین داران قیام کردند. زندگی یاشار در کنار چنین جفت جالبی پنج سال بیش نپایید. پدر در حادثه ای کشته شد و یاشار تنها در میان طوفان دشواریها رها شد. او طی سال ،آوارگی پیشههای بسیار را تجربه کرد که کارگری در کارخانه و کار توان فرسا در شالیزارها از آن جمله است.

سي یاشار کمال سرانجام در روزنامه جمهوریت چاپ استانبول شغلی به دست آورد و کار خود را با نوشتن گزارش و مقاله های کوتاه آغاز کرد و این آغاز راهی بود که میبایست تا اوج قله های شهرت و افتخار طی کند.

بین سالهای ١٩٥٢م و ١٩٥٥ به نوشتن داستانهای کوتاه پرداخت که د جو کورووا در حال سوختن» «لانههای پریان» و «پیت حلبی» ـ اخیرا در ایران منتشر شد – از آن جمله است. یاشار کمال در سال ۱۹۵۵م جلد اول زمان معروف «اینجه ممد» را نوشت. این کتاب در اندك مدت بد بیش از دوازده زبان ترجمه شد و شهرت جهانی یافت که پیتر یوستیف کارگردان معروف آمریکایی در حال تهیه فیلمی از آن است از رمانهای برجسته یاشار کمال که در ایران به فارسی برگردانیده شده است میتوان از زمین آهن است و آسمان من علف همیشه جوان تيرك چادر جلد اول و دوم اینجه ممد.. انسانه کوه آفری» و «قهر دریا را نام برد. باشار کمال اپنی ۹۷ ساله است و هنوز هم مینویسد.

از نکات بارز شخصیت او پر کاری حافظه شگفت آور و فروشنی بسیار است. حدود یکماه پیش تماسی داشتم بایاشار کمال که بی مناسبت نیست دو این فرصت به نکاتی از آن اشاره بکنم : آقای یاشار شما تا چند چهارم اینجه مند را نوشته اید، آیا در جلد دیگری باز سروکله اینجد مهد پیدا خواهد شد؟

نه دیگر قصد ادامه رمان را ندارم حدود پانصد رمان و داستان کوتاه چانی نشده دارم که اگر فرصتی باشد آنها را برای چانه بازنگری می کنم. در حال حاضر کار جدیدی در دست دارید؟ من همیشه کار دارم اگر در بیست و چهار ساعت دست کم عید صفحه مطلب تویسم بیمارم آیا با روزنامههای کشورتان همکاری دارید؟

فقط با روزنامه جمهوریت پیشنهادهای مصرانه و مکرر روزنامهها برای نوشتن مقاله در ازای دریافت باد میلیون لیر برای هر مطلب را رد می کنم. یکی از نکته هایی که در اینجه ممد و بیشتر رمانهای شما چشمگیر است. توصیفهای بسیار موشکافانه شما از طبیعت است که حتی بعضی از آنها مثلا وصف أنا وارزا الفراق آمیز به نظر می رسد.

وقتی باستانی که میخواهم بنویسم با محلی با منطقه ای ارتباط پیدا می کند بدانجا میروم مامها در گوشه و کنارش میگردم همه چیز را از نزدیک میبینم و آنگاه مینویسم منطقه آنتوارزا واقعا همانطور هست که شرح داده ام. در ارتباط با نوشته هایتان با حکومت کشورتان مشکلی ندارید؟ اگر حمل برخودستایی نشود به حدی از شهرت رسیده ام که ناگزیرند تحطم یکنند. و بالاخره باشار کمال در پاسخ این پرسش که آیا انگیزه شما در نوشتن رمان اینجه ممد چه بوده است و اصولا در گذشته ترکیه کسی با این نام یا با این شخصیت وجود داشته است یا نه؟ پاسخ می دهد و اینجه مهد شرح حال شخص بخصو نیست وقتی بچه بودم می شنیدم که مردم روستاها حتی راهزنان از اینجه معد نامی سخن می گویند که به باور آنان در کوهستانها بود. اما جایگاه و مکان مشخصی نداشت… بهتر بگویم اصولا وجود خارجی نداشت. شایدهم تجسم آرزوهای مردم محروم کشورش و بیانگر امید آنان به ظهور بلک ناجی است د از این و آن شنیده بودم که روزی مردی خواهد آمد و حق ضعنا را از زورمندان خواهد گرفت. دیگر کسی حق کسی را به ناحق نخواهد گرفت. چهره افسردهای نخواهد ماند و دنیا به باغی از گل بدل خواهد شد. خوب چرا کمان شخص اینبه مند نباشد…. (فصل دهم همین کتاب). ت این کتاب جلد سوم اینجه مند است.

 

برای خرید کتاب بگذار خارستان بسوزد نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید.و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب فلسفی
منتشر شده در

دانلود کتاب الفبای جدید و مکتوبات اثر فتحعلی آخوندزاده

دانلود کتاب الفبای جدید و مکتوبات اثر فتحعلی آخوندزاده

 

 

ميرزا فتحعلی آخوند اوف (۱۸۷۸-۱۸۱۲) علاوه بر اشعار وشش کمدی و «حکایت یوسف شاه ، و«مکتوبات كمال الووله، و آثار متعدد انتقادى و فلسفى و يك سلسله نامه ها درباره ایجاد الفبای عربی و انتشار آن بعد از پیدایش اسلام در بین ملل دیگر و لزوم اصلاح و تغییر این الفبا تصنيفات ذیقیمتی دارد فیلسوف عالیقدر زبانهای آذر بایجانی، فارسی ، عربی و روسی را بعد د کمال می دانسته و در این زبانها آثار گرانبهائی از خود به یادگار گذاشته است .

این جلد چنانکه ملاحظه میشود شامل تحقیقات آخوند اوف درباره پیدایش خط والقباد ایجاد خط کوفی و نسخ و نستعلیق و کلوت های علمی در راه تسهیل و تکمیل این خط و بالاخره پیشنهاد لزوم تغییر الفبای عرب ولوايح مختلفه الفبای جدید میباشد .

همچنین نامه های مختلفی که آخوند اوف در بار ها الفبا و چاپ مکتوب كمال الدوله» و در موضوعات گوناگون برای دوستان و آشنایان و مسئولین امور زمان خود نوشته است ، در این کتاب گردآوری شده است. آرشیو آخوند اوف که در مخزن آثار خطی فرهنگستان علوم ا. ج. ش. س . میباشد میتوان گفت که از حیث کمیت و کیفیت استاد از بهترین و کاملترین آرشیوهای نویسندگانی است که از آثار آنها در این گنجینه پر ثروت نگهداری می شود. این برتری در سایه – لبقة كم خير و قابل تحسین خود نویسنده در ثبت و ضبط و حفظ آثار خود و دیگر ان میسر گردیده است.

میرزا فتحعلی آخر تعارف القریباً از تمام نامه هایی که به دوستان خود ارسال داشته است رونویسی نموده و در دفاتر مخصوص ثبت کرده است و همچنین مین نامه های دوستان خود را نیز با سلیقه تمام نگه داشته است.

علاوه بر اینها اصل غلب آثار ادبی و فلسفی وی مثلا متن تمام کمدی ها و حکایت یوسف شاه» ومتن مکتوبات كمال الدوله به زبان های آذربایجانی و فارسی و روسی در که نسخه در آرشیو نامبرده موجود است. در سایه این سلیقه و ترتیبی است که در حدود دو ثلث میرات قلمی آخونداوف از خطر نابودی مصون مانده است زیرا از تالیفات این نویسنده عالیقدر در دوران زندگیش فقط قسمت کمی چاپ و منتشر گردیده بود و مابقی آنها مثلا مکتوبات کمال الدولة المام أثار انتقادي و فلسفی و اغلب اشعارو كلية ترايح ورسالات الفبای جدید سالها پس از مر که وی چاپ شده است .

در میان آثار آخونداوف نامه های وی نیز از لحاظ ارزش علمی و ادبی قابل ملاحظه است. در این نامه ها اغلب و شاید بطور کلی از مسائل جدی علمی و ادبی بحث می گردد و بخشی از آنها به غیر از عنوان هیچگونه شباهتی به مكتوب ندارد. مثلا مقاله انتقادی آخر نمار في حر باره جلال الدین محمد مولوی در حقیقت نامه ایست که به قول نگارنده آن ، از کثرت بیکاری در پیلان وجود تحر یر یافته ، و به عنوان نامه به دوست خود شیخ الاسلام قفقاز آخوند ملا احمد حسین زاده فرستاده شده است. رسالات اعتقادی مشهور در باره يك كلمه و نمایشنامه های میرزا آقاد در ساله ایراده وه گریتینگاه عبارت از نامه هایی است که آخر تعارف برای دوستان صاحب قلم و نویسندگان معاصر خود نگاشته است. از اینجا می توان به اهمیت نامه های آخر تصادف پی برد.

همچنین با گفته نماند که این مجموعه حاوی تمام نامه های آخر تصادف نمی باشد و طبع و نشر همه آنها از حوصله این کتاب خارج است و این کار سودمند و لازم وقتی انجام خواهد پذیرفت که بطور کلی آرشیو نویسنده چاپ و منتشر گردد . رویهمرفته این نامه ها دو موضوع اساسی را در بر گرفته است : قسم اول نامه هایی است که در موضوع انقبا نوشته شده و قسم دوم درباره طبع و نشره مکتوبات کمال الدوله ، تحر یر یافته است. الوايح الفبای جدید آخوند اوف و پیشنهادهایی که برای دول ایران و عثمانی تقدیم داشته است حاکی است که وی از اول طالب تغییر القباع عرب نبوده است و در نخستین مرحله می خواسته است فقط در القبا اصلاحاتی عمل آید .

برای خرید کتاب الفبای جدید و مکتوبات نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب شیشه اثر سیلویا پلات ترجمه گلی امامی

دانلود کتاب شیشه اثر سیلویا پلات ترجمه گلی امامی

 

 شهرت سیلویا پلات، که اکنون بر جای والایی تکیه زده است
به مجموعه شعر او به نام غزال وابسته است، و نیز به رمان شیشه این زمان که بر اساس حوادث اولیه زندگی سیلویا پلات نوشته شده است ابتدا به سال ۱۹۶۳ با نام مستعار ويكتوريا لوکاس در انگلستان به چاپ رسید.
اشعاری که او در سال آخر حیاتش سرود – در فاصله تولد پسرش در ژانویه ۱۹۶۱ و خودکشی او در فوریه ۱۹۶۲ – از چنان غنای شعری برخوردار بود که او را نابغه خواندند. با این همه بیجاست اگر او را نابغه غمگین ، بخوانیم و براو دل بسوزانیم چراکه او در طول حیات کوتاهش دست به هر کاری زده با موفقیت همراه بود انبوه جوایزی که به خاطر سرودن شعر به دست آورد، گواه این مدعاست.
سيلويا علاقه ای احترام انگیز به پدرش داشت. و بعکس تنفر بی اندازه ای نسبت به ما در احساس می کرد، حتی نشانه هایی از آن را می توان در زمان اودید این نکته یکی از مسایلی بود
که چاپ کتاب شیشه را در امریکا هفت سال به درازا کشاند. پدر سیلویا پلات لهستانی آلمانی نژاد بود. او استاد برجسته زیستشناسی در دانشگاه بوستون بود. و تحقیقایش پیرامون زندگی زنبور عسل برای او شهرتی به همراه آورده بود. او در هشت سالگی سیلویا در گذشت سیلویا می نویسد: «پدرم زمانی در گذشت که او را خدا میپنداشتم ، مرگ او برای سیلویا
فاجعه بود.
مادر سیلویا نیز آلمانی نژاد بود. آنها پس از درگذشت پدر به شهر دیگری کوچ کردند ما در سیلویا به تدریس تندنویسی در دانشگاه بوستون پرداخت.
سیلویا پلات به آسانی و با استفاده از يك بورس به دانشگاه اسمیت راهیافت و در آنجا با کسب جوایزی بسیار و نمرانی
درخشان فارغ التحصیل شد. پیش از بابان دانشگاه در يك تابستان سيلويا برنده مسابقه سردبیری مدعو مجله و مادموازل ، شد. ومدت يك ماه به نيويورك رفت تا در دفتر بسیار مدرن مجله به کار مشغول شود. خودش این دوره از زندگیش را « شگفت انگیز افسانه ای و وصف ناپذیر » خوانده است. اما هنگامی که پس از پایان تابستان به خانه بازگشت خسته و افسرده بود.
دختری زیبا بسیار با استعداد و اندیشمند که به آرامی نیز درهم می شکست، به میان زندگی مرفه عده ای افکنده می شود. سردبیری یکی از اشرافی ترین مجلات مدامریکا را بر عهده می گیرد، در ضیافتهای پر زرق و برق شرکت می کند، در هتل مجلل باربیرون اقامت میکند و آنگاه که از نیویورک راهی خانه اش می شود ناگاه به خود میآید و به کاویدن درون خویش
می پردازد.
سیلویا پلات در همین ایام در زیر زمین خانه اش مخفی شد و پیش از ۵۰ قرص خواب آور را یکجا بلعید. پس از مدتی، او را که مدتی زیاد بیهوش مانده بود یافتند و به درمانش پرداختند و آنگاه در يك آسایشگاه روانی بستری کردند.
سیلویا در زمان شیشه به بازسازی این دوره از زندگیش پرداخته است. پس از بهبودی و به پایان رساندن دانشگاه اسمیت با بورسی عازم انگلستان شد. در آنجا در دانشگاه کمبریج با تدعیوز شاعر بلندپایه انگلیسی آشناشد، و در ژوئن ۱۹۵۶
با او ازدواج کرد.
نخستین فرزندشان دختری به نام فریدا در آوریل ۱۹۶۰ به دنیا آمد و دومین فرزندتان در ژانویه ۱۹۹۲. در همین زمان بود که تفاوت میان روشنفکر بودن همسر بودن و مادر بودن مدام او را به خود مشغول میداشت سیلویا در دفتر خاطراتش در خصوص این روزها نوشته است: «شگفت آور است که چگونه اغلب زندگیم را گویی درون هوای رقیق شیشه گذرانده ام. » سیلویا در پاییز ۱۹۹۲ از شوهرش جداشد. او در فوریه سال بعد به زندگیش خاتمه داد.

 

برای خرید کتاب شیشه نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان ایرانی
منتشر شده در

دانلود کتاب کاروان سفیران خدیو مصر به دربار تاتارها اثر غلامحسین ساعدی

دانلود کتاب کاروان سفیران خدیو مصر به دربار تاتارها اثر غلامحسین ساعدی

 

 

درست در لحظه آغاز سفر خبر آوردند که خداوندگار ما، الملك الناصر فرج برای بازدید دوباره تحف و هدایایی که به امر مبارکش برای امیر بزر رگ تاتارها میبردیم و هم برای تشویق و بدرقه ما در راه است و به زودی زود موکب مبارکش نزول اجلال خواهد فرمود خبر دمدمه های صبح به اردوگاه رسید ما که چادرها را برچیده بودیم و هدایا را بار اشتران کرده بودیم و میخواستیم پیش از این که آفتاب بالاتر بیاید به دره بعدی برسیم چاره ای نداشتیم که دوباره چادرها برافرازیم و بارها از پشت حیوانات بارکش زمین بگذاریم و به انتظار بنشینیم.

ظهر تازه رو شده بود که گروه کثیری سوار دیدیم که گرد و خاک کنان از بالای تپه روبه رو به طرف ما سرازیر شدند، ما همه سراسیمه برخاستیم، دشداشه ها را از گرد و خاک بیابان تکاندیم و با عجله برای پیشواز شتافتیم. آن گروه عده ای از خدمه بودند که زودتر آمده بودند، تا سایبان شایسته ای برای سلطان برپا کنند تخت و تکیه گاهی ترتیب دهند، شربت آلات خنک مهیا سازند و کارها را چنان نظم دهند که خستگی بر تن خداوندگار نماند آنها خبر دادند که سلطان تا اقامتگاه ما فاصله چندانی ندارد و به زودی با عده ای از علما و بزرگان فراخواهد رسید و خبر دادند که غرض سلطان از تحمل رنج راه عنایت و موهبتی است در حق ما که راه بسیار درازی را در پیش داریم و از دریاهای طوفانی و از بیابانهای بی جاده و از شهرهای گمنام و ناشناخته ای خواهیم گذشت. و همچنین خبر دادند که سلطان بزرگ هدایای تازه دیگری با خود به همراه دارد که دیدن آنها برای امیر تاتار مایه شگفتی بسیار خواهد بود هدایایی که امیر تاثار هر چند دریاها در نوردیده بیابانها زیر سم اسب سابیده، اما نام و نشانی از آنها نشنیده است.

ساعتی بعد همه چیز مهیا شد و ما در سایه چادرها چشم به همان تپه ای دوخته بودیم که گروه خادمین پیدا شده بودند. لهيب سوزان آتش تخته سنگها را به شدت گداخته بود، بی آن که بادی هر چند گرم گاه به گاه بوزد و عرق بر تنها خشک کند و دریاچه سراب در انتهای دره چنان موجهای ریزی بر می داشت که نه تنها ،آدمیان بلکه حیوانات را نیز به شدت وسوسه می کرد. تندتند قدح دست به دست می گرداندیم تا از تشنگی کاذب رها بشویم که نمی شدیم. چند ساعتی این چنین گذراندیم. آفتاب که کج شد گروه عظیمی بالای تپه پیدا شدند و ما از دور سلطان را دیدیم که سوار بر اسب سفیدی پیش میآمد و دو سوار دیگر از دو طرف چتر بزرگی را بالاسرش باز کرده بودند. پای تپه همه دست به سینه صف بستیم وقتی موکب سلطان نزدیک شد ابتدا همه تا زانو خم شدیم و بعد به خاک افتادیم و پیشانی به شنهای داغ نزدیک کردیم و برخاستیم.

بعد سلطان، ردیف بزرگان بودند همه مکلا که عر قریزان پیش می آمدند و هر کدام از آنها قمقمه ای آب به دست داشتند که گاه جرعه ای غرغره می کردند و گاه مشتی به صورت میزدند و بادبزنی از لیف خرما با طناب به گردن آویخته بودند که هر چندگاه یکبار بی اراده به دست می گرفتند، چنان تند خود را باد میزدند که نگار آتشی در حال خاموش شدن است. پشت سر ،بزرگان علما ،بودند همه عمامه بر سر پیر و ،جوان با لباده ای گشاد سوار بر شترهای پیر و جوان و هر کدام کتاب بزرگی را به ترک مرکوب بسته بودند، و باز قمقمه ای آب در دست چپ و تکه ای کتان خیس در دست راست که سر و صورت و گردن خود را می مالیدند و گاه جرعه ای آب قورت میدادند و آنگاه با دهان نیمه باز له له زنان نفس میکشیدند. پشت سر علما شش شتر مرغ بزرگ با بالهای قد کشیده و چشمان گرد متعجب راه می آمدند و در میان آنها زرافه جوانی بود با گردن باریک و بلند و چشمهای درشت سیاه و شاخهای کوچک کرکدار که انگار تازه از باغی پرگل بیرون آمده و گرده گلها نه تنها شاخهایش که حتی پوزه اش را نیز آلوده است.

 

برای خرید کتاب کاروان سفیران خدیو مصر به دربار تاتارها  نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

کتاب مذهبی و ادیان
منتشر شده در

دانلود کتاب بازخوانی داستان کربلا اثر امیرحسین خنجی

دانلود کتاب بازخوانی داستان کربلا اثر امیرحسین خنجی

 

 

بنی هاشم و بنی امیه دو خاندان قریشی از دودمان قصی ابن کلاب بودند و نسب هردوشان به یک پدر به نام عبد مناف میرسید که پسر قصی این کلاب بود. از این رو بنی هاشم و بنی امیه را بنی عبد مناف نامند؛ زیرا دو شاخه از یک خاندان قریشی بوده اند. پیدایش خاندان عبد مناف قصی این کلاب رئیس یک طایفه از قبیله بنی کنانه بود. بنی کنانه در سده پنجم مسیحی در چند طایفه در کوهستانهای کنار مکه جاگیر بودند. در آن زمان قبیله ای به نام خزاعه در مکه جاگیر بود. بنی کنانه می گفته اند که مکه پیشترها از آن ما بوده و خزاعه از یمن آمده و مکه را از نیاکان ما گرفته و نیاکان ما را از مکه تارانده بوده است.

جمعی از بنی کنانه به رهبری قصی ابن کلاب در نیمه های سده پنجم مسیحی (حدود ۱۶۰ سال پیش از ظهور اسلام به مکه حمله بردند، مکه را از دست قبیله خزاعه بیرون کشیدند خزاعه را از مکه تاراندند و خودشان در مکه جاگیر شدند بخشی دیگر از بنی کنانه که در گرفتن مکه با قصی همکاری نکرده بودند همچنان در کنار مکه ماندند و نام کنانه را برای خودشان حفظ کردند. خاندانهائی از بنی کنانه که در مکه جاگیر شدند از این زمان یک قبیله مشخص را تشکیل دادند و نام قریش گرفتند؛ زیرا قریش که معنایش گردآورنده مردم در یک جا بود در این زمان لقب قصی ابن کلاب شد و قبیله نیز به او منسوب گردید.

خاندانهای تشکیل دهنده قبیله قریش در این زمان – علاوه بر خانواده قصی عبارت بودند از بنی عدی بنی مخزوم بنی تیم، بنی سهم بنی جمح ، و بنی زهره. قصی چهار پسر داشت به نامهای عبد ،قصى عبد العزى، عبد الدار، و عبد مناف عبد قصی بی فرزند از دنیا رفت و سه پسر دیگر قصی در آینده سه خاندان بنی عبدالدار بنی آسد ابن عبدالعزى، و بنی عبد مناف را تشکیل دادند. عبد مناف چهار پسر داشت و فرزندان اینها در آینده چهار خاندان بنی عبد شمس و بنی هاشم و بنی نوفل و بنی مطلب را تشکیل دادند. بنی عبد شمس نیز در آینده دو خاندان شدند که یکیش بنی امیه بود. سخن ما در این کتابچه درباره رقابتهای بنی امیه و بنی هاشم بر سر ریاست است و با دیگران کاری نداریم قصی پس از جاگیر کردن قریش در مکه رئیس مکه و متولی کعبه شد.

کعبه در آن زمان خانه الله و خداخانه مرکزی یک دسته بندی از سه دسته بندی قبایل عربستان بود که قبایل مضری نامیده می شدند، و خدایان بزرگش هبل واللات (آللات والعزى بودند. قصی به عنوان متولی خانه الله رهبر دین مکه نیز بود. او یک سلسله ترتیبات نوینی را در مکه وضع کرد که حج کعبه و عبادت الله را تنظیم می کرد و درآمدهائی از گوشت و چرم و پشم شتران قربانی کہ حاجیان قبایل دسته بندی مصری به مکه میآوردند تا در پیشگاه خدایانشان سر به ببرند را به مردم قریش میرساند؛ و قریشان از این راه زندگی میگذراندند، زیرا مکه زمین برای کشاورزی ،نداشت و در پیرامون مکه نیز جانور چندانی برای شکار کردن نبود، و حتی پیرامون مکه چراگاه چندانی نیز وجود نداشت تا مردم مکه چارپا پروری کنند. چون قصی از دنیا رفت پسر بزرگش عبدالدار رئیس مکه و متولی کعبه

شد، و عبد مناف که پسر کهتر بود با او مخالفتی ننمود. چون عبد مناف و عبدالدار از دنیا رفتند پسران عبد مناف که عبد شمس و هاشم بودند ریاست مکه و تولیت کعبه را از دست پسران عبدالدار بیرون کشیدند، و عبد شمس که برادر بزرگتر بود رئیس مکه و متولی کعبه شد. مخالفت امیه با هاشم چون عبدشمس از دنیا رفت بر سر ریاست مکه و تولیت کعبه میان هاشم پسر عبد مناف و امیه پسر عبد شمس رقابت و درگیری افتاد، هاشم پیروز شد و امیه را مجبور کرد که از مکه ،برود، و این در آغاز سده ششم مسیحی بود. آمیه از آن پس با خانواده اش به بیابان جنوبی شام در شمال حجاز رفت و برای ده سال در تبعید ،زیست و تا هاشم زنده بود به مکه برنگشت. پس از آن رقابت خاندان امیه (بنی امیه) با خاندان هاشم (بنی هاشم) ادامه یافت ولی ریاست مکه و تولیت کعبه ابتدا به دست مطلب برادر هاشم، سپس به دست عبدالمطلب پسر هاشم افتاد.

عبدالمطلب در سال ۵۷۸م از دنیا رفت و پس از او ستیز قدرت بنی امیه و بنی هاشم به پیروزی بنی امیه انجامید و ریاست مکه به دست حرب پسر اميه افتاد. چندی بعد حرب در سفری که به چارواداری رفته بود در بیابانی کشته شد و گفته شد که یکی از جنها او را در زیر درختی کشته است. پس از او پسرش ابوسفیان که با رقابت ابوطالب پسر عبدالمطلب روبه رو بود با حمایت بنی مخزوم و بنی مهم و بنی جمع به ریاست مکه و تولیت کعبه رسید. به دنبال این رخدادها محمد ابن عبدالله ابن عبدالمطلب این هاشم از جانب الله تعالی به پیامبری و نمایندگی ویژه الله برگزیده شد و در سال ۶۱۳ یا ۶۱۳ مسیحی دعوت خویش را آشکار کرد. در این زمان قریش مکه به دو دسته بندی تقسیم شده بودند: بنی هاشم و بنی مطلب و بنی زهره و بنی آمد و بنی تیم در یک دسته بندی بودند؛ و بنی عبد شمس (شامل بنی امیه و بنی عبدالدار و بنی مخزوم و بنی جمع و ینی سهم و بنی عدی در یک دسته بندی دیگر جمعیت مکه نیز در این زمان اندکی کمتر از سه هزار نفر بود که در حدود ششصد خانه می زیستند. مخالفت ابوسفیان با پیامبر با برگزیده شدن محمد ابن عبدالله ابن عبدالمطلب ابن هاشم به پیامبری و نمایندگی الله تعالی رقابت قدرت خاندانی بنی امیه و بنی هاشم جهت نوینی به خود گرفته به شکل روپارویی ابوسفیان و پیامبر درآمد. در این رویارویی بنی مخزم در کنار بنی امیه بودند ابتدا جمعی از یاران پیامبر در زیر فشارها مجبور شدند که از مکه بگریزند و به حبشه هجرت کنند. سپس فشارها بر پیامبر و یارانش ادامه یافت و سرانجام به مقاطعة همه جانبة بنی امیه و همپیمانانشان برضد پیامبر و یارانش انجامید تا جائی که پیامبر و یارانش مجبور شدند که از شهر بیرون بروند و بیش از دو سال در یکی از دره های مکه موسوم به شعب ابو طالب که زمینی از آن ابوطالب بود زندگی پرمشقتی را تحمل کنند.

 

برای خرید کتاب بازخوانی داستان کربلا نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب فاجعه بزرگ اثر ژان پل سارتر ترجمه بهروز بهزاد

دانلود کتاب فاجعه بزرگ اثر ژان پل سارتر ترجمه بهروز بهزاد

 

 

بچه سبب این مطالب را اعتراف نمودم خودم علت آنرا نمیدانم اما چه میتوانستم بکنم شما گریستن مرا دیدید و حق داشتید که از من سبب آنرا بپرسید: بقدری در مانده شده بودم که چاره ای غیر از این اعتراف نداشتم ولی بقول شما اعتماد دارم وجدانم این را از مخوف را هرگز فاش نخواهد کرد ژرف از شدت مسرت مست شده بود زیرا در ضمن این اعتراف باین مطلب پی برد که مارگریت نسبت بشوهرش محبت سادهای احساس می کند اما عشقی در دل ندارد زیرا اگر عشق داشت و چون عشق همیشه با حمادت همراه است حاضر نمی شد و از شوهرش را برای مرد دیگری فاش کند. عاشق نسبت بدیگری دارای امتیاز مخصوصی است و حاضر نیست که شخصی ثالث در کاری بین او و کسی را که دوست میدارد مداخله کند. سربلند کر دو گفت من برای شما سوگند یاد کردم میتوانید من اعتماد کنید چون مرا محرم اسرار خود قرار دادید وظیفه خود میدانم در این مورد تا جائیکه ممکن است خدمتی انجام دهم البته کار مشکلی است اما من امندارم بتوانم برای شما مفید واقع شوم تا پانزده روز بعد سعی میکنم بخدمت این مرد خورده فروش داخل شدم و کاری بکنم که اسرار خود را بمن بگوید.

اما دانستن این اسرار کافی نیست بایستی این اسلحه مخوف را هر چه باشد از دست او گرفت حتی اگر جان خود را در این راه بگذارم سمی می کنم آنرا بدست بیاورم. مارگریت گفت آن خیر من راضی نیستم شما جان خود را در معرض سپس به قیافه ای برافروخته و حاکی از عزت نفس گفت: چون شما يقول من اعتماد کردید می خواهم یک وعده دیگر بشم بدهم و شرافت خود قسم یاد کنم که یک روز این قطعه کاغذ را بخدمت شما خواهم آورد و در آنوقت خواهم گفت این مدريد را از من بگیرید من خدمت خود را انجام داده ام. ه رگریت دستهای او را با محبت خدرد و گفت خداوند بشما پاداش لیات بدهد.

ریف با نگاهی عمیق و بر طا لاهم پرسید برای چه خداوند بمن بدان بدهد وقتي خدمت من با نجام رسید پاداش خود را از دست شما خواهم گرفت و چون احساس کرد که هر گریت با و خیره شده از ترس اینکه تابش و حرارت چشمانش راز دلش را فاش کند از جا برخاست و گفت ترسید این پاداش برای شما زیاد گران تمام نمی شود فقط در برابر خدمتی که انجام داده ام تقاضا خواهم کرد که چند دقیقه کوتاه سخنان من و آنچه در قلب من میگذرد گوش بدهيد، فقط با شساعت صبر و حوصله لازم است اگر من دچار بیماری عزت نفس هستم اما در عوض آرزوهای من زیاد بزرگ نیست هدتها است که خیالی بمرم رسیده و میخواهم با هر یکا بردم این شهر بکلی روح مرا خسته و کمش کرده از مردم آن بیزار شد.ام جرأت نمیکنم افکار خود را یکسی بگویم شاید بشما گفته اند که من مشروب صرف می کنم . امانه بغير از يك بار مشروب خورده و هر چه در باره من می گویند از حقیقت دور است.

نمیدانم یک نوع افکار تاریت مرا فاسد کرده دلم میخواهد یک روز آنچه را که فکر میکنم برای شما تعریف کنم شاید شما بتوانید مرا هدایت کنید، نمیدانم آیا بمن اجازه میدهید در آن روز که این مدرک را برای شم آوردم را از دلم را بگویم، اگر تمام سخنانم جنون آمیزم بی اساس باشد باید قول بدهید که بدون اوقات تلخی و حرارت راهی یمن نشان بدهید.

مارگریت گفت همین حالا بگوئید راز دل خود را فاش کنید. خیر جرأت نمیکنم ، میخواهم ابتدا لیاقت خود را نشان بدهم آنوقت اگر اجازه دادید مطالب خود را میگویم . خیلی کمتر اتفاق میافتد که وقتی دو نفر دوستانه صحبت می کنند مانعی بیش نباید چندماه قبل خانم میرون با بدگوئی ها تأثیرات سخن زرف را از بین برد ایندفعه هم گفتگوی گرم و شیرین آنها را با فریادهای بلند خویش قطع نمود. چند دقیقه قبل خالم میرون داخل اطاق دخترش شدجون او را ندید بجنجو پرداخت و وقتی دید که مارگریت روی نیمکت باغ نشسته و با رزف حق داشناش صحبت میکند غرق در تعجب شد مارگریت هم چون مادرش را دید نگذاشت جلوتر بیاید و بدون خداحافظی از جا برخاست و با شتاب تمام از آنجا دور شد.

اما اگر مارگریت در پیچ خیابان روی خود را بر می گرداند از مشاهده منظره عجیبی که بچشش میخورد دچار حیرت میشد. ژرف ابتدا چنین نشان داد که میخواهد از آنجا دور شود اما دو مرتبه برگشت و در همان نقطه ای که لحظه قبل مارگریت نشسته بود بزانو در آمد. منظره بسیار جالبی بود گفته اند عشق يك نوع جنون است این جنون هم اقسام مختلف دارد هیچ فرقی نمیکند جنون عشق یا ثروت یا مقام به مرام و عقیده همداش جنون است، عشق ماری اثرات او را بدی گیوتین ،کشید، عشق دپلئون بر جهانگیری او به بسنت هلن هدایت کرد، موسولینی دیکتاتور ایطالیا عنو مرام و عقیده داشت و هینلر عشق جها انگشائی داشت تمام این عشق نافرجام بود چون تمام آنرا با قانون برخورد داشت اگر قانون نبود عشق بوجود میآمد و وقتی پیدا شد از قانون میگذرد اگر عشق جنون باشد، جنون بی عشق هم ممکن است دیوانه ای که عشق نمی فهمد راحت تر از همه ما است. رزف تورل عشق چه چیز بود عاشق او بود یا به ثروت و مقام او عشق داشت در هر دو صورت این عشق برای او نافرجام می شد ، عشق او را بجائی رسند که منفور همه کی شد در سابق آقای میرون که دو قدمی خود را تشخیص نمیداد او را دوست داشت، خانم میرون که مثل خود می خورد و هیچ چیز سرش نمیشد باو احترام می کرد. فقا و همکاران با و احترام می کردند اما حالا منفور همدکس شده بود آقای میرون او را احمق میداست و خانم میرون با و حق ناشناس خطاب میکرد رفقا و دوستان او را دیوانه می خوانند کارش بجایی رسیده بود که از خودش بدن میآمد و در آن روز وقتی که مارگریت از او دور شد چون دیوانگان بزمین خم شد و مقدار خاکی را که زیر کفشهای مارگریت جابجا شده بود بسر و صورت خود مالید و شاید کمی از آن خاک راهم بلعید. نمیدانم شم نام این را چه میگذارید عشق اور اجنان دیوانه کرد. بود که کنترل اعصاب را از دست داد وقتی بکار خانه رفت رفت و همکاران نوری آثار مسرت در قیافه اش دیدند، ژرف نوزل بکلی عوض شده بود آن آدم کم حرف بقدری شاد شده بود که زیادی حرف میزد رفت را به بغل

برای خرید کتاب فاجعه بزرگ نسخه چاپی اینجا کلیک کن و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

کتاب تاریخ ایران
منتشر شده در

دانلود کتاب گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی اثر شجاع الدین شفا

دانلود کتاب گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی اثر شجاع الدین شفا

 

در سال برگزاری آئین ملی بزرگداشت پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی کتابخانه بهلوی با توجه به ضرورت تنظیم و استار مجموعه ای که بتواند راهنمای تاریخ ایران معاصر در عصر شاهنشاهی پهلوی برای استفاده سازمانها و مراکز دولتی و خصوصی کشور و مراکز و سازمانهای دعلاقه بین المللی باشد، با همکاری مرکز فرهنگی و مطبوعاتی دربار شاهنشاهی به تدوین و نشر این مجموعه حمد هزار صفحه ای پرداخت و برای گرداوری مطالب آن از حداکثر منابع ممکن ( آرشیوهای مختلف خری، آرشیوهای سازمانهای دولتی، مطبوعات پنجاه و پنج ساله کشور، کتابها و استاد موجود در داخل کشور ، مطبوعات و استاد مختلف در خارج کشور کمک گرفته شد. در نقل مطالب این فهرست از دکر وقایعی که بطور منظم تکرار شده اند.

از فصل ترعباسیهای بادی مقامات مختلف کشور، معرفی سفرای خارجی و تقدیم استوارنامه ها اجر در مواردیکه جسمه خاصی داشته است ) معرفی معاونان وزارتخانه ها سعرا استانداران و بطائر آنها رزه ها و سایر مراسم جاری و هرساله و دیگر موارد منامه خودداری و فقط فهرست جوادت و وقایعی نقل شده که دارای اهمیت خاص بوده با توجه به اینکه کتاب حاضر در دسترس اسرایمان نمود وتحديد جاب آن بویژه در اسی مقطع زمانی ضروری بنظر میرسند.

لذا سازمان حساب و استارات مهل بر اساس نسخه اصلی که در اخبار آقای شجاع الدین ها بود، اقدام به تجدید جان آن نمود. اینک ضمن تشکر از همکاریهای انسان امید است این خدمت فرهنگی مورد قبول ایرانیان ارجمند قرار گیرد . ۲۰ اسفند ماه ۱۲۹۹ خورشیدی – ۲۲ فوریه ۱۹۲۱ میلادی سحرگاه سوم خوب ( سوم اسفند ) شب همدان با دو هزاروبا بعدفر فراق به فرماندهی ” رضاخان میریج از جانب غرب تهران حمله کرد و وارد شهرند و بلافاصله به اشغال مراکز مهم و حسابی مانند تلگرافخامه تلفونجانه و شهربانی و وزارتخانه ها پرداخت.

سروی را ندارم متمرکز در تهران بدون مقاومت تسلیم شده و سروی پلیس پس از مقاومت ما میری تسلیم گردید و بدین ترتیب برابر پایتخت بسرعت بتصرف نیروی کودنا در آمد. و با اشغال تهران دولت میهدار اعظم سقوط کرد. ۲۰ اسفندماه ۱۲۹۹ خورشیدی – ۲۳ فوریه ۱۹۲۱ سلامی اولین اعلامیه رهبر کودنا خطاب به ماکسین پایتخت باین شرح صادر علم منكم مواد محرمه زیر را مردم تهران نصب العین قرار داده و فرداً فرد شریک نمایند. در صورت تخلف نديدا عقوبت خواهند شد. تمام اهالی شهران باید مطمع اوامر مقامی باشند.

۲ – حکومت نظامی در شهر برگزار و از ساعت هشت بعداز ظهر عبر ازافراد نظامی و مامورین انتظامی شهر کسی میاید در معابر عبور کند. ۲- کسانیکه از طرف قوای نظامی و پلیس مشمون به اخلال در آسایش مردم و انتظامات واقع شوند فورا طلب و معارات سخت خواهند شد . ۲- تمام روز سانحات و اوراق مطبوعه با موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و مرحمت حکم و اجازه ای که بعدا داده میشود باید مستتر شوند.. و اجتماعات در منازل و نقاط دیگر بکلی موقوف، در معابر هوا گرمیش از سه نفر گردهم جمع باشند با قوه قهریه متفرق و جلب خواهدشد. و تا دستور ثانوی تمام مغازه های مشروب فروشی و نشا نرها وقعا رهانه ها وكتوسها تعطیل است و هرکس دست دیده شودبه محکمه سلامی جلب خواهند

. ۷تا زمانی که دولت تشکیل نشده ادارات و دوایر دولتی به استنای اداره ارزاق تعطیل خواهد بود. پستخانه و تلگرافخانه و تلفیقانه هم مطبع همین حکم خواهد بود. کسانیکه در اطاعت از مواد فوق سرینجی کسند به محکمه نظامی طلب و به سخت ترین مجازاتها خواهد رسید. و کنسل کاظم خان به سمت ( کماندانی | شهر انتخاب و معین میشود و او مامور اجرای مواد فوق است. رامی میونزمون فرای اعلیحضرت شهربازی و فرمانده کل خواب رضا چهاردهم جمادی الناسی ۱۳۳۹ .٢ اسفندماه ۱۲۹۹ خورشیدی – ۲۳ فوریه ۱۹۲۱ میلادی صاد نفر از رجال سیاسی و تحصیهای مختلف برای جلوگیری ازسیاسی و موطنه علیه رژیم جدید بازداشت شدید و کلیه وزارتخانه ها و ادارات دولتی سر موقنا معقل گردیدند .

و اسفندماه ۱۲۹۹ خورسندی – ۲۵ فوریه ۱۹۲۱ میلادی به فرمان احمدشاء قضاء الدين شاشائی نمای شهدا را عظم قیام ریاست وزرانی رسید. بیست فرماندهی کل تواسیر به رضاجان میرینم محول ند سید بیاء الدین کانیه خود را به این شرح معرفی کرد.

رئيس الوزرا و وزیر داخله: سید ضیاء الدین طاطانی وزیر امور خارجه: میرزا محمودخان هم مدير الملک ور پر جنگ مرزا مسعود خان گمیان وزیر معارف و اوقاف : رضا علیجان سرالملک ورتر فواید عامه و تجارت: علیمحمدهان موفر الدوله وزير معبد مرزا علیخان موجب الدوله کمیل وزارت داخله: میرا صبحان دادگر عدل الملك کفیل وزارت مالیه : مبرزا علی خان صمص کفیل وزارت عدلیه : سه مصطفی همان سعور السلطة ۷ اسفندماه ۱۲۹۹ خورشیدی – ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ میلادی هیئت وزیران، قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلستان را که در کاسه وثوق الدوله به تصویب رسیده بود لغو کرد . ۸ اسفندماه ۱۲۹۹ خورشیدی – ۲۷ فوریه ۱۹۹۱ سلادی به فرمان احمدیاه، رضاخان مرینج به پاس کاردانی و لساعته مقام سردار سیمی ارتقاء ساعت عهدنامه جدید ایران و ورود و جهارنامه مجسمه آن در مسکومه امجاد ۱۷ اسفندماه ۱۲۹۹ خورشیدی – ۸ مارس ۱۲۱ سدي رئيس الوزراء تصویت باند هیئت وزرا را در مورد لغو قراردادنهم اوت ۱۹۱۹ ایران و انگلستان که در کا سینه وثوق الدوليه امضاء رسیده بود.

 

برای خرید کتاب گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهی پهلویی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب تاریخ ایران
منتشر شده در

دانلود کتاب جنگ جهانی در ایران اثر سر کلارمونت اسکرین ترجمه غلامحسین صالحیار

دانلود کتاب جنگ جهانی در ایران اثر سر کلارمونت اسکرین ترجمه غلامحسین صالحیار

 

در سال ۱۹۳۰ میلادی مرحوم سر آرنولد ويلسون کتابی تحت عنوان کتابهایی که راجع ب ایران به رشته تحریر کشیده شده است انتشار داد. در این کتاب که شامل بر ٢٥٢ صفحه است از ۳۳۵۰ کتاب اسم برده شده و روشن میشود هفتاد درصد از کتابهایی که درباره ایران نوشته شده بزبان انگلیسی بوده است .

از آن پس درباره ایران مرتباً کتابهائی انتشار یافته و این جریان قطع نشده مگر بعلت وقوع جنگ دوم جهانی، و اتفاقاً خود این جنگ ایران راچه در جهان آزاد و چه در کشورهای پشت پرده آهنین بیشتر از پیش مورد توجه قرار داده است. از آنجا که من یکی از مردم معدودی هستم که از میان غربیان در در جنگ جهانی در کشور ایران بوده ام و علاوه بر آنکه طی این دو جنگ در کشور مذکور مشاغلی داشته ام، در فاصله میان دو جنگ نیز مدتی از عمر خود را در این سرزمین گذرانده ام، میتوانم از این امر بعنوان بهانه برای نوشتن این کتاب ، که فی الواقع افزودن اثر ناچیزی بجریان عظیم انتشارات مربوط بایران است، استفاده کنم.

در جریان نخستین جنگ جهانی بسیار جوان بودم ، و تعلیمات کافی نداشتم، و از اینرو نمی توانستم اهمیت وقایع سیاسی و اجتماعی را که در جنوب شرقی ایران، در کنارم روی میداد، درک کنم و آنرا مورد ارزیابی قرار دهم . اما تجربیاتی که طی این مدت بدست آوردم در من شدیداً مؤثر افتاد و از آنجا که این تجربیات تا حدودی نکات منفی و مثبت سیاست انگلستان را در دهساله دوم قرن بیستم روشن میکند شاید ارزش آنرا داشته باشد که برشته تحریر کشیده شده و باین وسیله ضبط گردد. از استفاده از مرخصی سالانه اول ماه مارس سال ١٩٤٩ یاسمت پس کنسول در سفارت انگلیس در تهران مشغول بکار شدم و در همین اوقات بود که میتوانستم از نزدیک ناظر مبارزه ای که بر سر نفت شمال ایران بین احمد قوام نخست وزیر ایران و سایچیکف سفیر شوروی در تهران در گرفته بود باشم. مبارزه ای که شاید بهترین عنوان برای آن مبارزه دزیرکی و درایت باشد. کتابی که من نوشته ام فى الواقع يك خاطرات شخصی است.

خاطراتی که اساس آن را مکاتبات و مشاهدات و همچنین تجربیات روزمره من طي دو جنگ جهانی و سالهای بحرانی بعد از این در جنگ تشکیل میدهد. برای آنکه ارتباط مطالب از هم نگسلد ، و داستان بر اساسی وسیع تر جریان یابد حوادث مربوط بسالهای ۲۱-۱۹۱۹ و همچنین سال ١٩٤١ را که در ایران نبوده ام نیز در این کتاب آورده ام. برای تنظیم خلاصه وقایع از کلیه نشریات رسمی و غیر رسمی که در دسترسم بوده و همچنین از پروندههای روزنامه «تایمز» استفاده کرده ام در دومین جنگ جهانی، یکبار دیگر برای من موقعیت ممتازی پیش آمد . شغل من ایجاب میکرد که ناظر فعالیتهای نمایندگان کنسولی و نظامی متحدین روسی ی کشور خویش باشم و معضلات مربوط بارسال ذخایر جنگی را از طریق مشرق ایران برای شوروی مورد مطالعه قراردهم از طرف دیگر این فرصت بمن اجازه میداد که در نواحی شرقی ایران با مسائلی که دولت مواجه بود آشنا گردم پس از آنکه بازنشسته شدم، دیگر بجز گزارشهائی که خودم مالی دوران ماموریت کنسولی بدولت داده ام و نیز گزارشهای مرحوم سر گیلز اسکویر کنسول انگلیس در مشهد پیش از اسکرین» باسنادرسمی محرمانه دسترسی نداشته ام عکسهائی که در این کتاب انتشار یافته قبلا در هیچ کجا بچاپ نرسیده است .

 

 

برای خرید کتاب جنگ جهانی در ایران نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب مذهبی و ادیان
منتشر شده در

دانلود کتاب پادیاوند: پژوهشنامه یهود ایران اثر امنون نتصر

دانلود کتاب پادیاوند: پژوهشنامه یهود ایران اثر امنون نتصر

 

 

رویدادهای ناشی از جنگ دوم جهانی و دیگر رویدادهای سیاسی و اجتماعی نیم قرن اخير، عامل مهاجرت گروههای زیادی از یهودیان ایران به اقصی نقاط جهان بوده و سالهای اولیه این دوران سالهای گریز و بی علاقگی یهودیان ایران نسبت به تاریخ گذشته شان بوده است. با وجود حضور انبوه دانش آموزان و دانشجویان یهودی ایرانی در دانشگاههای مختلف، تعداد پژوهشگران در رشته های تاریخ و فرهنگ یهودیان ایران در دهه اخیر همچنان انگشت شمار باقیمانده است. اکنون که سالهای اولیه مهاجرت سپری شده و دوران بی علاقگی به فرهنگ گذشته به سر آمده است جامعه یهودی ایرانی کمبود آگاهی به هویت تاریخی و فرهنگی خود را بهتر از هر زمان دیگر در می یابد در حال حاضر تلاش مهاجران یهودی بر این است که با معرفی ارزشهای فرهنگی خود بتوانند مقام شایسته خویش را در جامعه میزبان به دست آورند، و رابطه بین دو نسل را که حسی کاملا طبیعی است، مستحکمتر سازند. در سال ۱۹۹۱ میلادی، گروهی از یهودیان ایرانی مقیم لس آنجلس برای نیل به آرمانهای مختلفی که از آن جمله تفاهم بیشتر با نسل جوانتر بود، تشکیلاتی بنام جامعه دانشوران The Graduate Society ایجاد کردند.

جامعه دانشوران برای سهیم کردن بیشتر افراد جامعه در این جنبش فرهنگی به ایجاد تشکیلات جانبی غیر انتفاعی بنام بنیاد دانشوران The Graduate Society Foundation دست یازید. این گروه از آغاز فعالیت با آگاهی از کمبود اطلاعات علمی پیرامون تاریخ و فرهنگ یهودیان ایران در صدد پی ریزی و طرح برنامه ای برای رفع این نقص فرهنگی بر آمد بنیاد دانشوران نیاز فرهنگی خود را در این زمینه با پرفسور امنون نتصر، استاد دانشگاه عبری اور ملیم در میان نهاد خوشبختانه دریافت طرح پیشنهادی مورخ هفتم ماه مه ۱۹۹۳ پروفسور لنصر آرمانهای دانشوران را عملی ساخت. بنیاد دانشوران در یک جهت گیری تاریخی بلافاصله برای کشف راز این صندوق کهنه سر به مهر میراث ۲۷۰۰ ساله زندگی یهودیان ایران اعلام آمادگی نمود و کلیه امکانات مادی و معنوی خود را به کار بست دست یابی به محتوای این گنجینه، علاوه بر ارضای حس کنجکاوی علاقه مندان بمانند یک کشف باستانشناسی بسیار هیجان انگیز خواهد بود. سردبیری این نشریه با پروفسور امنون نتصر میباشد – فردی که تمام توان فکری و باروری علمی خویش را در راه پژوهش و گسترش تاریخ و فرهنگ یهودیان ایرانی به کار برده است. هدف پرفسور لنصر و بنیاد دانشوران این است که این مجموعه حاصل پژوهش تمام افرادی باشد که در یاری به روشن کردن گوشه های تاریک و مبهم تاریخ و فرهنگ یهودیان ایران در سراسر جهان مشغول به فعالیتهای علمی میباشند.

بنیاد دانشوران امیدوار است با کمک یکایک اعضای خود و علاقه مندان به فرهنگ و تاریخ یهود ،ایران نسخههای این نشریات به کتابخانه های دانشگاهی عمومی و شخصی راه یابد و معرف و مشوق پژوهشگران دیگر برای تکمیل این مهم باشد. این بنیاد لازم میداند از شادروان دکتر حبیب ،لوی نویسنده تاریخ یهود ایران که از پیشگامان این راه میباشند یاد نماید و خاطره زحمات ایشان را گرامی دارد. بنیاد دانشوران یهود انتشار این سلسله نشریه را از یکسو به نیاکان یهودی ایرانی تقدیم میکند که سهم اصلی را در تداوم فرهنگی دارا میباشند و از سوی دیگر آنرا به نسل های آینده برای پی بردن به ارزشهای میراث فرهنگی خود هدیه میدهد. تهیه و انتشار این مجموعه تلاشی است علمی برای شناساندن تاریخ و فرهنگ جامعه یهودی ایران به جهانیان باشد که این ادای دین مقبول خاطر افتد.

رویدادهای ناشی از جنگ دوم جهانی و دیگر رویدادهای سیاسی و اجتماعی نیم قرن اخير، عامل مهاجرت گروههای زیادی از یهودیان ایران به اقصی نقاط جهان بوده و سالهای اولیه این دوران سالهای گریز و بی علاقگی یهودیان ایران نسبت به تاریخ گذشته شان بوده است. با وجود حضور انبوه دانش آموزان و دانشجویان یهودی ایرانی در دانشگاههای مختلف، تعداد پژوهشگران در رشته های تاریخ و فرهنگ یهودیان ایران در دهه اخیر همچنان انگشت شمار باقیمانده است. اکنون که سالهای اولیه مهاجرت سپری شده و دوران بی علاقگی به فرهنگ گذشته به سر آمده است جامعه یهودی ایرانی کمبود آگاهی به هویت تاریخی و فرهنگی خود را بهتر از هر زمان دیگر در می یابد در حال حاضر تلاش مهاجران یهودی بر این است که با معرفی ارزشهای فرهنگی خود بتوانند مقام شایسته خویش را در جامعه میزبان به دست آورند، و رابطه بین دو نسل را که حسی کاملا طبیعی است، مستحکمتر سازند. در سال ۱۹۹۱ میلادی، گروهی از یهودیان ایرانی مقیم لس آنجلس برای نیل به آرمانهای مختلفی که از آن جمله تفاهم بیشتر با نسل جوانتر بود، تشکیلاتی بنام جامعه دانشوران The Graduate Society ایجاد کردند.

 

 

برای خرید کتاب پادیاوند نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.