زندگی نامه و خاطرات
دانلود کتاب خاطرات سیمون دوبووار ترجمه قاسم صنعوی
دانلود کتاب خاطرات سیمون دوبووار ترجمه قاسم صنعوی
اگر چند جلد خاطرات سیمون دوبووار که خود او در متن اصلی چنین عنوانی به آنها نداده، بلکه هر جلد را با عنوانی خاص منتشر کرده - زیر و بم زندگی پر تکاپری خود او، سارتر و جمعی از یاران نزدیک آنها را به تفصیل نقل می کنند، اما درباره شش سال آخر زندگی او آگاهی هایی که با شرح و بسط های و خاطرات قابل مقایسه باشد در دسترس قرار ندارد.
آن چه از این زندگی شش ساله بر همگان آشکار است این است که سیمون دوبووار پس از آن که مراسم وداع - آخرین جلد از خاطرات و آخرین اثر خود را که شرح حوادث زندگی ده سال آخر سارتر بود در اواخر سال ۱۹۸۱ به چاپ رساند، با شور و حرارت همیشگی اداره مجله وله نان مدرن را که او سارتر و جمعی از یارانشان رمون آرون، ژان پولان، میشل پریس موریس مرلو ،پونتی آکبر اولیویه تأسیس کرده بودند.
به عهده گرفت نامه هایی را که سارتر به او نوشته بود تحت عنوان و نامه هایی به كامره منتشر کرد و برنامه هایی برای تلویزیون ،نوشت به اقتباسی هایی برای استفاده در سینما دست زد و در این میان، دمی نیز از مبارزه در راه آزادی و برابری حقوق زن روی نگرداند. مانتو شدن، اظهار می دارد که سیمون دوبووار، پس از مرگ سارتر با خویشتن داری بیشتری در زندگی اجتماعی شرکت جست بیدر بیره یک بانوی امریکایی که با همکاری خود سیمون دوبووار شرح حالی از او نوشته است و تقریباً یک ماه پیش از مرگ نویسنده یعنی دوم او را می دید، در بارباشی چنین می گوید: و کاملا سرحال بود. روز را صرف انتخاب عکس هایی برای شرح حالش کردیم بابت کتاب احساس خوشوقتی میکرد و شاد بود که تا آخر سال، چاپ شده آن را خواهد دید. به همه چیزد به حقوق زنان به انتخابات، توجه داشت، به دختر خواندهاش خیلی نزدیک بود و مدتی از او فانش را با او می گذراند. به سینما می رفت، تلویزیون تماشا می کرد، خلاصه در جریان وقایع بود. زندگی روزمره بسیار ساده ای داشت.
صبح ها می نوشت، می خواند، کار می کرد. بعده ناهار سبکی میخورد بعد از ظهرهایش را به دیدارهای مکرر با مبارزان کرمان برابری حقوق زن اختصاص میداد دانشجویان خارجی بسیاری را میدید نامه های بی شماری برایش میرسید و علاقه داشت خودش به آنها جواب بدهد، به کار هیچ مثلی کی رضایت نمیداد.
هر روز دستترشته هایی برایش می فرستادند، و علاقه داشت که همه آنها را بخواند. شب ها با دوستانش شام می خورد. خیلی سخاوتمند بود امضایش را پای بسیاری مقدمه ها می گذاشت نامش را به انجمن های دفاع از آزادی زن سراسر منها به عاریت میداد برای من نمونه درخشانی بود از آن چه زنان باید برای دیگران باشند. برایش نهایت تحسین را قائل بودم. در زندگی اش هیچ چیز ناشناخته ای کشف نکردم... او تمام حقیقت را گفته است. در او هیچ گونه دروغ و پنهانکاری ندیدم البته، مراحلی از زندگی اش را که فعلاً لزومی ندارد از آنها یاد کنیم، دوست نداشت ولی در مجموع از زندگی اش راضی بود... زمانی که سیمون دوبووار در گذشته بسیاری از شخصیت ها و صاحب قلمان اعم از چپ و راست از او یاد کردند و حتی در مقام مخالف نیز، از تجلیل از او باز نایستادند.
رانه شیرای که در آن هنگام نخست وزیر بود، گفت: بخیر مرگ میمون دوبووار تأکیدی بر پایان یک دوران است... استعداد بی نظیر او، از وی نویسنده ای ساخته که در ادبیات فرانسه جایگاهی خاص دارد. به نام دولت از خاطره او با احترام تجلیل می کنم ادار مارشه، دبیرکل حزب کمونیست فرانسه، اظهار داشت همراه با سیمون دوبوواره یکی از چهرههایی بزرگ اندیشه فرانسوی از میان می رود. سیمون دوبووار ابدا شریک تمام عقاید کمونیست ها نبود. ولی نمی توانیم از یاد ببریم که در موقعیت هایی در کنار ما اقدام کرده است و صدایش را به گوشی ها رساننده جک لانگن وزیر سابق ،فرهنگ، از او چنین تجلیل کرد.
برای خرید کتاب خاطرات سیمون دوبووار نسخه چاپ اول اینجا کلیک نمایید.
دانلود کتاب 25 سال در کنار پادشاه: خاطرات اردشیر زاهدی
دانلود کتاب 25 سال در کنار پادشاه: خاطرات اردشیر زاهدی
پس از اشغال ایران توسط نیروهای متفقین در سوم شهریور ماه ۱۳۲۰ و به دنبال خروج رضاشاه از ایران دخالتهای پنهان انگلستان در ایران رویه علنی بخود گرفت، و در حالیکه شوروی ها معتقد به حذف رژیم سلطنتی پهلوی و تأسیس جمهوری در ایران انگلیسی ها به حمایت از فرزند (ولیعهد) شاه تبعیدی پرداخته و دوستان آمریکایی بودند خود را نیز به حمایت از این تصمیم فراخواندند.
از این تاریخ به بعد دخالت های انگلستان و آمریکا در تمامی شئونات زندگی ایران و ایرانیان رویه علنی و آشکار بخود گرفت که اوج آن اقدام مشترک آمریکا و انگلستان در انجام کودتای ۲۸ مرداد ماه سال ۱۳۳۲ و سرنگونی حکومت ملی مرحوم دکتر. محمد مصدق پرچمدار نهضت ملی کردن صنعت نفت ایران بود.
از سال ۱۳۳۲ به بعد نام زاهدی ها در ایران بر سر زبانها افتاد. غائله گردان کودتای نظامی ۲۸ مرداد ۳۲ در ایران سرلشگر فضل الله زاهدی بود که به هیچ وجه ارتباط خود با سازمان جاسوسی آمریکا و رئیس سی - آی - ا (آلن دالس) را پنهان نمی کرد. او پس از پیروزی کودتا و سرنگونی دولت دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و پسر جوانش مهندس اردشیر زاهدی هم با دختر محمدرضا شاه ازدواج کرد و داماد شاه ایران شد اگر چه عمر نخست وزیری میهند فضل الله زاهدی چندان طولانی نبود اما فرزندش مهندس اردشیر زاهدی) از سال ۱۳۳۲ تا آخرین روزهای سلطنت محمدرضا شاه برای مدت ۲۵ سال در کنار شاه باقی ماند و حتی پس از متارکه و طلاق گرفتن شهناز پهلوی و خارج شدن از کسوت دامادی شاه همچنان دوست و محرم محمدرضا شاه و خانواده پهلوی و دیبا باقی ماند و سالها وزیر امور خارجه و سفیر کبیر ایران در ایالات متحده و مشاور اصلی شاه سابق بود.
بدون تردید شخصی که ۲۵ سال مشیر و مشار و محرم اصلی اسرار دربار شاهنشاهی پهلوی بوده است اطلاعات و خاطرات ذیقیمت و تکان دهنده ای دارد. اردشیر زاهدی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایالات متحده زندگی می کند همچنان جزو محارم بازماندگان شاه سابق است و بعضی از امور سیاسی و اقتصادی همسر شاه سابق (فرح) و فرزندان او را اداره میکند.
زاهدی که هم اینک ۷۵ سال سن دارد علیرغم سی زیاد از سلامت جسمانی خوبی برخوردار است و در بورلی هیلز لس آنجلس در ویلای مجلل خود که به قیمت ۲۵ میلیون دلار از بیل کرازی خریده است زندگی اشرافی و پر از تجملی را می گذراند. خبرنگار ساندی تلگراف که در سالگرد سقوط رژیم شاه با زاهدی مصاحبه کرده است.
در توصیف و بلای چهار هکتاری زاهدی مینویسد این ویلای مجلل و ساختمانهای اشرافی آن از زمره گرانترین بناهای مسکونی جهان هستند.
او در حال حاضر بیشتر اوقات روزمره خود را صرف بازی پوکر با شاهزادگان پهلوی و همسران آنها می کند و رجال و سیاستمداران اسبق ایران و همچنین نمایندگان کنگره آمریکا و سیاستمداران برجسته اسبق آمریکا و هنر پیشگان معروفی که در بورلی هیتر همسایه زاهدی هستند به ملاقات او می آیند آقای اردشیر زاهدی تبعه آمریکا و در حقیقت یک آمریکایی ایرانی تبار است که به واسطه خدمات ارزنده ای که در گذشته به منافع آمریکا انجام داده است بسیار مورد احترام و تجلیل مقامات دولتی آمریکا و بویژه وزارت امور خارجه این کشور قرار دارد و به همین خاطر دولت فدرال مخارج حفاظت از وی را می پردازد و بطور بیست و چهار ساعته ماموران پلیس در اطراف ویلای او نگهبانی می دهند. اردشیر زاهدی در مهرماه ۱۳۰۷ در تهران به دنیا آمد.
خانم مینو صمیمی در کتاب خاطراتش از او به عنوان مشاور جنسی شاه و کسی که بریژیت باردو استاره مشهور فرانسوی را برای معرفی به شاه سابق به سوئیس آورده بود یاد می کند. از تشید حسین فردوست هم در کتاب خاطراتش (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی از اردشیر زاهدی به همین عنوان یاد کرده و می نویسد زاهدی و دوستانش دختران زیبا را به ویلای حصارک می کشاندند و سپس به شاه تلفن می کردند تا بیاید و به جمع آنها پیوندها فرح پهلوی هم در کتاب خاطراتش (زندگی من - هزار و یک روز من می نویسد
دانلود کتاب زندگی نامه بهروز وثوقی اثر ناصر زراعتی
دانلود کتاب زندگی نامه بهروز وثوقی اثر ناصر زراعتی
ساعت پنج صبح روز بیستم اسفندماه ۱۳۱۶ خورشیدی (یازدهم مارس ۱۹۳۸ میلادی) در شهرستان خوی آذربایجان پسری به دنیا آمد که اولین فرزند خانواده برد. پدربزرگ مادری اش جعفر زاده چهراقی که روحانی بود و امام جمعه تبریز، اسم و را گذاشت خلیل و به رسم آن زمان نام و ساعت و روز تولدش را پشتِ قرآن نوشت و چون میگفتند در روز خوبی متولد شده او را بهروز هم نامیدند.
خانواده پدری از خانها و مالکان آن روزگار در آن خطه بودند اصلاً امـ اهل موند بودند و بیشتر خویشاوندان پدری اش در آن شهر زندگی میکردند. پدربزرگ پدری در خوی ملک و املاکی داشته است. پدر بهروز را می برند اجباری. پس از سپری شدن دوره سربازی بر می گردد به خوی و مشغول رسیدگی به املاک پدرش می شود سالهای جنگ جهانی دوم بوده و بعد هم زمان پیشه وری و اوج گیری فعالیت و مبارزات فرقه دموکرات آذربایجان و خانها و خانزاده ها و مالکان زیر فشار بوده اند. آن زمان بهروز برادری داشته یک سال کوچکتر از خودش به نام فیروز و دو خواهر کوچک که آنها نیز با هم یک سالی اختلاف سن داشته اند؛ به نام های گلدون و مهين پدر از سر اجبار و به ناگزیر، همسر و چهار فرزندش را بر می دارد و به تهران می گریزد. بهروز از آن روزها خاطره روشن و مشخصی ندارد.
فقط یادش می آید که با اتوبوس آمدند و سفر طولانی و دشواری بود. در تهران، پدر برای امرار معاش با سمت راننده در اداره بهداری استخدام می شود. بعدها عموی بهروز هم میآید تهران اما بیشتر خویشاوندان در همان شهر خوی ماندگار می شوند و هنوز هم آنجا زندگی می کنند. پنج شش تایی دایی دارد. یکیشان بعدها می آید تهران بقیه در آذربایجان می مانند. اوایل اقامت در تهران وضع زندگیشان دشوار بوده. خواهرانش گلدون و مهین، حصبه می گیرند و به دلیل نبودن دارو و امکانات اولیه می میرند. این ها را بعدها مادرم تعریف میکرد. خودم درست یادم نمی آید. اوضاع آرام می شود. زندگی خانزاده سابق کم کم شکل میگیرد.
بچه ها میروند مدرسه پس از چند ساله پدر را منتقل میکنند .اصفهان بهروز در این شهر مدرسه را ادامه می دهد. وضع شغلی پدر کم کم بهتر میشود اترقی میکند و با سمت رئیس نقلیه بهداری به شهرهای اصفهان انتقال می باید. بهروز کلاس ششم ابتدایی را در شهرضا می خواند. پدر و مادر در خانه ترکی حرف می زده اند. پس از این همه سال، بهروز ترکی را می فهمد، اما ترکی حرف زدنش خوب نیست. برای این دانش آموز آذربایجانی که از این شهر به آن شهر و به مدرسه های مختلف رفته و همه جا غریب بوده درس خواندن خیلی سخت است.
محصل ضعیفی است. درسها را نمیتواند حفظ کند حساب و هندسه و ریاضیات که دیگر برایش غذاب الیم است. یک سالی در شهرضا میمانند. از آن شهرستان کوچک که آن زمان فقط یک خیابان خاکی داشته، چیز زیادی یادش نیست. تصدیق ششم ابتدایی را که می گیرد. دوباره بر میگردد اصفهان در اصفهان بود که احساس کردم جاذبه ای مرا به طرف خودش می کند.
سینماه برایم کشش خاصی پیدا کرده بود. مثل خیلی از نوجوانهای آن روزگار می رود سینما و با شیفتگی و عشق و علاقه فیلم تماشا می کند. زمان فیلمهای تارزان است و سریال شرم و جادوی تصویر متحرک بیش تر فیلم ها خارجی است. اولین فیلم ایرانی ای که می بیند و نگرد است؛ با شرکت ناصر ملک مطیعی این فیلم توجه اش را جلب میکند. پنج شش باره پنهانی و بدون اجازه پدر و مادر به سینمایی میرود که ولگرد را نمایش می دهند.
این فیلم که مکان ها، هنر پیشه ها ماجراها و زبانش برای او آشناست، خیلی رویش اثر می گذارد. ناصره برایم به صورت ایده آل» در آمد به نظر من، هنرپیشه بزرگی بود و خیلی خوب و طبیعی بازی میکرد عجیب دوستش داشتم بعدها پدرش منتقل می شود تهران و همگی از اصفهان به پایتخت می آیند. حالا غیر از فیروز سه برادر کوچکتر دیگر هم دارد: چنگیز، بهزاد و شهراد بهروز همچنان شیفته سینما و بازیگری است. چند بار به عکاسخانه محله شان می رود، لباس های مختلفی همراه می برد، خود را گریم می کند و می کوشد عکس هایش شبیه ناصر ملک مطیعی بشود. کلا من هفتم، سال اول دبیرستان در مدرسه بایک میدان رشدیه تهران اسم می نویسد. خانه شان سه راو اکبر آباد است؛ نزدیک سینما ناتالی، واقع در کوچه ای به استم خرمشهر همچنان دانش آموز درس خوانی نیست اما ورزشکار خوبی است.
در تیم یکتبال مدرسه بازی میکند پس از مدت کوتاهی کاپیتان تیم می شود. تسابقه های زیادی می دهند و تیم شان مرتب اول میشود. بعدها به مقام قهرمانی شنا و شیرجه و دو مدارس میرسد. گاهی فوتبال هم بازی می کنند، اما ورزش اصلی و مورد علاقه اش همان بسکتبال است. عشق به سینما و هنرپیشگی که حرفه کوچکی بود کم کم در وجودم شعله می کشید. در دبیرستان بابک بهروز کار نوشتن روزنامه دیواری را با چند نفر از همکلاسی - هایش به عهده میگیرد...
روزنامه دیواری یک صفحه مقوایی بزرگ بوده که معمولاً خبرهای مدرسه را - مثلاً کی شاگرد اول شده و مدیر یا ناظم یا فلان معلم چه کرده و مانند آن رویش می نوشته اند. مشتی هم شعر و جملات قصار و جدول کلمات متقاطع وكاريكاتور و لطیفه و دانستنیها و از این جور چیزها بخشهای دیگر را پر میکرده.
این روزنامه هفتگی یا ماهیانه بوده است. در یکی از شماره های پایان سال تحصیلی، یک آگهی می گذارند برای تئاتری که قرار بوده او هم در آن بازی کند. آن زمان، رسم بود که در جشن پایان تحصیلی مدرسه ها، به کمک انجمن خانه و مدرسه و مدیر و ناظم و معلم ها مراسمی برپا میشد و نمایشی هم بر صحنه می رفت. والدین دانش آموزان دعوت میشدند می آمدند، بلیتی می خریدند، به تماشای مراسم و تئاتر مینشستند و بچه ها را تشویق می کردند. بهروز درست به یاد ندارد که ماجرای آن تئاتر چه بوده و داستان از چه قرار و نمایشنامه را چه کسی نوشته بوده است. در آن نمایش قرار میشود نقش یک کارآگاه خصوصی را بازی کند.
کارآگاه دستیاری دارد که نقش او را دوست قدیمی و همشاگردی اش احمد سیدعلی به عهده میگیرد. آنها در پرده دوم باید وارد صحنه شوند و قاتل را دستگیر کنند. (نقش قائل را منوچهر اسماعیلی یکی دیگر از همکلاسی هایشان بازی میکند. متهم به قتل بی گناه است و تماشاچی نیز این موضوع را می داند و در نتیجه می باید از دستگیری او ناراحت شود.
آن وقتها، گویا عقیده براین بوده که کارآگاه جماعت باید خط مو (يا پازلفی شان خیلی پایین باشد. شاید در فیلمهای خارجی دیده بودند گروه تئاتر مدرسه نه گریمور داشته نه وسایل گریم بر و بچه ها مقداری مو را با سریش می چسبانند به سر و صورت کارآگاه بهروز و سید علی که با رنگ موي سر آنها فرق داشته؛ مثلاً قهوه ای بوده یا بور کارآگاه همراه دستیارش وارد صحنه میشود با زیست مخصوص کلاه شاپو بر سر بارانی به تن و اسلحه در دست.....
دل تو دلم نبود. اولین بار بود که در عمرم با میگذاشتم رو صحنه، جلو روی آن همه آدم که نشسته بودند و خیره شده بودند به من. آن ریخت و قیافه مضحک موی دورنگ و ژست کارآگاه مآبانه تماشاچیان را به خنده می اندازد. بهروز که دیگر انتظار خندیدن مردم را نداشته، دستپاچه میشود. باید اسلحه را میگرفته طرف قاتل و میگفته ابی حرکت دستها بالا! والا شلیک می کنم اه. چنان هول شده بودم که گفتم دست ها بالا والا بی حرکت که تماشاچیان از خنده روده بر میشوند جمعیت آن قدر می خندد که معلوم نمی شود نمایش چه گونه و چه وقت به پایان رسید. خیلی نارحت شدم. خیلی خیلی اذیت شدم.....
برای خرید کتاب زندگی نامه بهروز وثوقی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب ۲۷۵ روز بازرگان اثر مسعود بهنود
دانلود کتاب ۲۷۵ روز بازرگان اثر مسعود بهنود
شاه در کاخ نیاوران بود اما شهرها به ویژه تهران - جلوه روزهای شاه کشی تاریخ را داشت. پیرها به یاد می آوردند حکایتهائی که از پدران خود شنیده بودند درباره خوف بی شبانی گله و بی شاهی مملکت درایت امین السلطان که وقتی تیر میرزا رضا کرمانی ناصرالدین شاه را به خاک انداخت جسد شاه را در کالسکه سلطنتی کشاند و عینکی به چشمان او زد و غلامی را در پشت او نشاند که دستهای جسد را تکان دهد تا مردم خیال کنند شاه زنده است.
او روزها، جنازه شاه را در گلخانه کاخ گلستان گذاشته بود و حتی به اهل حرم اذن دخول نمی داد و به همه می گفت قبله عالم کسالت دارند تا تلگرامی به تبریز فرستاد «چرا خون نگریم چرا خوش نخندم و به سفیران خارجی هم خبر داد. این تاریخ ایران است که همواره در آن مردم یکدیگر را از خلا قدرت ترسانده اند و همواره قدرت تراشیده در پشت در داشته اند تا مبادا گله بی راعی بماند. پرویز نیکخواه همین حکایت را خوانده بود که با پخش قسمت آخر سریال سلطان صاحبقران مخالفت کرده بود که شاه کشی به ملت می آموزد. آن بخش که ترور ناصرالدینشاه را نمایش میداد اما کسی با پخش آن قسمت که روایت رگ زدن امیرکبیر در حمام فین کاشان بود، مخالفتی نداشت.
و این بی تندیس رها شدن بی راعی و نگهبان بودن در تاریخ ایران چقدر ترساننده است. تا سالها مردم از درایت محمد علی فروغی (ذکاء الملک) می گفتند که در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ ساعتی بعد از آن که استعفای رضاشاه را گرفت، فرزند او را به مجلس برد تا سوگند یاد کند و شاه شود مبادا شبی گله بی شاه بماند و مردم بفهمند که بدون چوپان هم میتوان زیست اما پائیز سال ۵۷ فصل غریبی بود. آقای م در میانه آن دریافت که تندیسها یکی یکی می شکند بی آنکه به جایش سفارشی داده شود. و این حادثه او را نمی ترساند. در حالی که کارتر و ونس در واشنگتن و سولیوان و هویزر در تهران از آن میترسیدند.
هزاران امریکایی که با عجله از ایران برده شدند میترسیدند بختیار پس از خارج شدن شاه از صحنه می کوشید تا بگوید من هستم نترسید ولی کسی صدای او را نمی شنید. هویزر هر روز میکوشید به سران ارتش بگوید بمانید تا دیگران نترسند، اما ژنرال های چهار ستاره بیشتر صلاح را در آن می دیدند که بگریزند.
آنها که به اطلاعات بیشتری داشتند میکوشیدند تا به ترس خود مبنای منطقی بدهند. آنها خطر هرج و دسترسی مرج، جنگ داخلی و خطر سرخ را پیش میکشیدند. همسایگی با شوروی که سالها در انتظار مانده است تا ایران بی سر شود و به قول خروشچف چون سببی گندیده از درخت بیفتد، دلیل یا بهانه ای بود که همواره مجسمه ای از قدرت بسازند و کسی از خود نمی پرسید این (چپ) ترسناک چه کسانی هستند.
شانمن نماینده یکی از آژانسهای حقوق بشر در تهران بعدها فاش کرد که خوف از چپ چند نظامی ملی گرا را واداشته تا در روزهای قبل از انقلاب در تدارک آن باشند که سناریوئی را به اجرا بگذارند اما واقعیت آن بود که تا چند روز پس از شکستن تندیس قدرت شاه، برژنف هم آن را باور نداشت رادیو مسکو هنوز تفسیرهایی از جانبداری از رژیم شاه را میخواند حزب توده خیلی دیر با تغییراتی در کادر رهبری خود و کنار گذاشتن اسکندری میانه رو و انتخاب کیانوری عمل گرا به دبیر اولی نسبت به حوادث ایران واکنش نشان داد اما هنوز آنها که خیاباً از سوی دادگاه های نظامی شاه محکوم به اعدام و حبس ابد شده بودند، جرأت و خیال بازگشت نداشتند.
دسته های چریکی که هزارها تن از آنها در زندانهای سراسر کشور بودند، آزاد می شدند، اما تا ماهها یکدیگر را پیدا نمیکردند اوایل بهمن، چندتایی از آنها که به تازگی دارای برنامه ای شده بودند، با طرحی به خیابان آمدند، ولی آنها سری نداشتند. رژیم شاه، در سال ۵۵ در قلع و قمع ،آخرین تمام این گروهها را بی سر کرده بود.
شاه که خود از جمله کسانی بود که عمری با ترس سرخ زیسته بود، پس از ترک تهران در مصاحبه ای در اسکندریه پیش بینی کرد که تا سه ماه دیگر شرایطی در ایران اتفاق افتد که مردم او را آرزو کنند. او به عنوان یک مآل اندیشی، وقتی رفتنش قطعی شد به تیمسار مقدم دستور داد تا اسناد و اطلاعات کامپیوتری مربوط شاه را شکست و سرانجام با خروج شاه از صحنه، از دید بسیاری گله بی شبان شد. بختیار مانده بود که شمشیر در هوا میکشید و مدام این و آن را از کرد تا می ترساند یعنی که نظامیان به اغوای قدرت خلا را پر خواهند کرد.
غافل از آن که مدتها بود شیر برقی ارتش در خیابانها آب شده بود و کسی که از قره باغی و ازهاری می ترسید و نه می توانست از آنها قدرتی ترساننده بسازد. هویزر، این را بزودی فهمید. وقتی شاه رفت، میدانهای شهر بی مجسمه بود و دفاتر ادارات بدون قاب بالای سر آقای م شبانه مجسمه های تمام و نیمه تمام خود را به خیابان ریخت و صبح مردمی که به تظاهرات میرفتند هر کدام یکی از آنها را پشت وانتی بستند و با آن را با چند موتور دور شهر میکشیدند اما داود مانده بود با انباری از تصاویر چاپ شده شاه که کم کم چون مواد غیر قانونی قاچاق نگهداشتن آنها برایش نگرانی آور می شد.
بزودی او بعضی از این تصاویر را خرد کرد و از آن برای پشت جلد کتابچه و قوطی ها بهره گرفت اما روز ۱۲ بهمن قدرت رها شده در دستهای لرزان هویزر و قره باغی و بختیار صاحبی یافت میلیونها تنی که از دو روز پیش فریاد میکشیدند هوای به حالت بختیار اگر امام فردا نباد و یا خطاب به مظهر قدرت دور از وطن می گفتند اخمینی ،خمینی قلب من باند فرودگاه تست بی آن که خود بدانند.
طرحهای هویزر و سولیوان را درهم میریختند روز پیش از آن دکتر بهشتی که با دیگر روحانیون در مسجد دانشگاه تهران متحصن شده بود در گفتگویی با حاضران :گفت و این که امریکائیان به نوفل لوشانو پیغام فرستاده اند که رهبر انقلاب چند هفته ای آمدن خود را عقب بیندازد، این که بختیار فرودگاه ها را بسته در حالی که نماینده سرفرماندهی تاتو در تهران است خود بزرگترین علت تصمیم گیری امام به بازگشت فوری به کشور است. لابد آنها به دلیلی میخواهند رهبر انقلاب را بیرون از ایران نگهدارند ما نیز برای همین اینجا گرد آمده ایم. بدون رهبر ماندن نهضت دیگر قابل تحمل نیست. و سرانجام چرخهای هواپیمای ارفرانس باند فرودگاه مهرآباد را لمس کرد.
برای خرید کتاب ۲۷۵ روز بازرگان نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب یپرم خان سردار اثر اسماعیل رائین
دانلود کتاب یپرم خان سردار اثر اسماعیل رائین
ملت ما ، گز قهرمانان بزرگ و سازندگان تاریخ خود را از یاد نمیبرد. اگر گاه، در مواردی استثنائی و بنا بعلل و عواملی خاص که ریشه همه انحرافات تاریخی را باید در اینگونه عوامل جست نامی بزرگ ، با توطئه سکوت ، غرض ورزی و تعصب روبرو شده باشد، و تاریخ آنچنانکه شایسته اوست، نامش را گرامی ندارد ، این نام اگر از آن قهرمانی راستین باشد - در آثار ادبی ، در ترانه های عامیانه و در لای لای مادران جاودانه خواهد ماند ... و این تاریخ است که هیچ نوخ تعصب ، غرض و کینه ای را در آن راه نیست تک بیتی که در آغاز مقال آمد ، نمونه ای است از این هنر ظریف ایرانی ، که سراینده طی آن زیبائی و افسونگری چشمهای «شهر آشوب» معشوقه را ، با انقلابیترین و شهر آشوب ترین قهرمان عصر خود مقایسه کرده و با آوردن صنعت بمب انداز» بجای «ناوک انداز» که شعرای پیشین در چنین موردی به کار می بردند حتی شیوه کار او را نیز منعکس کرده است.
و در مصرع دوم همرزمان یپرم ترکان قفقازی را که در شورش و آشوب یار و مددکار او بودند ، بزیبائی و سحر آفرینی چشم مست دلدار می ستاید... ملت ما ، هرگز قهرمانان بزرگ و سازندگان تاریخ خود را از یاد نمیبرد. اگر گاه، در مواردی استثنائی و بنا بعلل و عواملی خاص که ریشه همه انحرافات تاریخی را باید در اینگونه عوامل جست نامی بزرگ ، با توطئه سکوت ، غرض ورزی و تعصب روبرو شده باشد، و تاریخ آنچنانکه شایسته اوست، نامش را گرامی ندارد ، این نام اگر از آن قهرمانی راستین باشد ـ در آثار ادبی ، در ترانه های عامیانه و در لای لای مادران جاودانه خواهد ماند ...
و این تاریخ است که هیچ نوخ تعصب ، غرض و کینه ای را در آن راه نیست تک بیتی که در آغاز مقال آمد ، نمونه ای است از این هنر ظریف ایرانی ، که سراینده طی آن زیبائی و افسونگری چشمهای شهر آشوب معشوقه را ، با انقلابیترین و شهر آشوب ترین قهرمان عصر خود مقایسه کرده و با آوردن صنعت بمب انداز» بجای «ناوک انداز» که شعرای پیشین در چنین موردی به کار می بردند حتی شیوه کار او را نیز منعکس کرده است. و در مصرع دوم همرزمان یپرم ترکان قفقازی را که در شورش و آشوب یار و مددکار او بودند ، بزیبائی و سحر آفرینی چشم مست دلدار می ستاید... با توجه باینکه شعرا با غلو و اغراق در تشبیهات خود ، معمولاً «عظیم ترین» و «غیر قابل دسترس ترین را میآورند ، کمر را به نازکی مو و قد را به بلندی سرو تشبیه میکنند، منظور شاعر از این توصیف بیشتر روشن میشود ...
بپرم بی هیچ تردیدی - یکی از نام آورترین رهبران نهضت مشروطیت ایران است که به گفته کروی در دلاوری و جنگ آوری به ستارخان میمانست و در تیزبینی و بلند اندیشی، همپایه حیدر عمو اغلی بود. اما بنا بعللی ـ که اختلاف مذهبی بپرم با دیگر رهبران مشروطه در رأس آنها قرار دارد هیچگاه چنانکه شایسته اوست ، شناخته نشده است . قاطعیت، کاربری و در پاره ای مورد شدت عمل. بیرم بهانه ای بدست داده است، تا جمعی او را بخشونت و بیرحمی متهم حال آنکه بعقیده گروهی دیگر اگر همین قاطعیت و سرعت عمل کنند نمی بود ، ای بسا که تردید و دو دلی سپهدارها و دیگران ، انقلاب مشروطیت را با مشکلاتی بمراتب بیشتر از آنچه شنیده و خوانده ایم روبرو میساخت و محمد علیشاه و لیاخوف در سومین پورش مشروطیت را دفن میکردند.
برای خرید کتاب یپرم خان سردار نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب عالم آرای شاه طهماسب اثر استاد ایرج افشار
دانلود کتاب عالم آرای شاه طهماسب اثر استاد ایرج افشار
او برای نشان دادن اهمیت و تازگی آن دو صفحه ای را که مؤلف مجهول درباره کشتن امیدی طهرانی شاعر نوشته است نقل کرده و به خواننده توجه داده بود که اگر این نوشته با احسن التواریخ روملو و خلاصة التواريخ قمی و عالم آرای منشی تطبیق داده شود نکته های تازه متن روشن خواهد شد.
دو سه سالی بیش از انتشار آن مقاله و آمدن نسخه به کتابخانه مجلس نمی گذشت که در سفری به شیراز نسخه ای خطی زد دوست فاضلم آقای علی اصغر منتظر صاحب - هر کجا هست خدایا به سلامت دارش - دیدم که در تاریخ روزگار شاه اسمعیل و به همان شیوه و سینگ قصه پردازی و نقل گویی کتاب پیشین بود و طبعاً خاطره نوشته گلچین معانی در ذهنم تجدید شد و این مطلب دقتم را جلب کرد که در دوره حکومت صفوی برای نشان دادن نفوذ سیاسی و حکومتی و ترویج و تبلیغ فعالیتهای سیاهی و مجاهدتهای متوالی برای حفظ حقوق و حدود و ثغور کشور نویسندگان و نقالانی بوده اند که وقایع و حوادث را به اسلوب قصه خوانی برای مردم توضیح می داده اند تا علاقه و محبتشان نسبت به صفویه تزاید گیرد.
همان وقت از منتظر صاحب خواهش کردم که چون این دو کتاب، دو متن «بی بدیل» (Unique) است و ارتباطی هم قطعاً میان آن دو هست حتماً می باید به چاپ برسد. مخصوصاً ازین روی که برای دوره های دیگر تاریخ ایران ازین گونه داستانهای تاریخی» نداریم و هر چه داستان تاریخی هست یا ناظر به دوره های اساطیری و حماسی است و یا افسانه پردازی صرف، پس به او پیشنهاد کردم که متن را برای چاپ شدن در سلسله متون فارسی»، زیر نظر احسان پارشاطره آماده کند او خودم تصمیم کردم که متن مربوط به شاه طهماسب را به چاپ برسانم.
اما او توفیق پیدا کرد و چنانکه انتظار می رفت متن را آراسته کرد و به نام عالم آرای شاه اسمعیل به چاپ رسانید (تهران، ۱۳۱۹). پس از انتشار عالم آرای شاه اسمعیل» که به کوشش علی اصغر منتظر صاحب و بر اساس چهار نسخه شناخته تا آن موقع منتشر شده بود دو روایت دیگر از همان گونه داستشرانی درباره شاه اسمعیل به چاپ رسید. یکی آن است که مرحوم دکتر یدالله شکری به نام « عالم آرای صفوفه بر اساس شش نسخه منتشر کرد (تهران بنیاد فرهنگ ایران ۱۳۵۰۰) و دیگری چاپ عکسی نخهای است به نام جهانگشای خالقان (تاریخ شاه اسمعیل) که با مقدمة دكتر الله منا مضطر در اسلام آباد پاکستان جزو سلسلة انتشارات مرکز التحقيقات فارسی ایران و پاکستان به چاپ رسیده است.
اما کاری که من در صدد بودم به انجام برسانم چون استنساختی به کندی پیش می رفت در آن روزگاران به سرانجام برسید و سالها به تعویق افتاد تا اینکه دو سال پیش بر سر آن اوراق نیمه کاره باز آمدم و استتاح آن بخشی از متن را که باز مانده بود به پایان مردم آقای اصغر عبداللهی (مدیر دنیای کتاب) از راه تاریخ دوستی پذیرفت که به چاپ برساند و اینک به دست آقای سعید قایعی حروف چینی شده است و چاپ میشود.
نسخه خطی عالم آرای شاه طهماسب به اندازه ۲۲/۱ ۱۲/۷۳ در ۱۸۵ برگ است به خط نستعلیق نایخته ای از قرن یازدهم و بر روی کاغذ نخودی رنگ آهار مهره شده. کاتب که شاید خود مولف بوده باشد مواد چندانی نداشته. مقصودم آن نیسند که در عباراتش پیرایه و زیور ادبی نیست و نارق عوامانه و متمایل به زبان محاوره است.
خبرا ابنتها خوبی و اعتبار این متن است. منظورم منحصراً بیسوادی او در املاء کلمات است که در غالب صفحها نمونه ای از آن دیده می شود، از قبیل این کلمات که حدولی از آنها به ترتیب الفبایی می آورم تا خوانندگان متن آگاه شوند که هر جا کلمه غلط چگونه بوده است و ضرورتی به آن نباشد که آن غلطها را به عنوان نسخه بدل و حفظ امانت میاورم و بر مقدار صفحات کتاب ادرين دورة وانفسای کاغذ بیفزایم جز این ارزش مان به مطالب و مسائل دیگری است و رای ضبط کلمه و نسخه بدل و طرر اسلامی دوره صفوی... درین جدول ابتدا صورت اصلاح شده کلمه و پس از آن در فرون ا صورت نادرست نسخه آمده است. جز این موارد که مهر و نادرستی اسلامی است گاهی تصحیفهایی در نام بعضی از اشخاصی تاریخی روی داده است ماست مالیسا به جای قاینیای ) که ضرورت اصلاح و تبدیل به صورت صحیح آنها بود.
دانلود کتاب یعقوب لیث سیستانی اثر امیرحسین خنجی
دانلود کتاب یعقوب لیث سیستانی: پادشاه عدالت گرای خوارجی مذهب اثر امیرحسین خنجی
نام کهن سرزمین سیستان در زمانهای دور و چند سده پیش از هخامنشی هنتومت بوده نامی در بخشی از وندیداد که از داستانهای تاریخی بسیار کهنی گرفته شده بوده آمده است. رود هنترمت که بعدها هلمند و هیرمند نامیده شد و روزگاری پر آب و برکت بار بوده و شاخه های بسیار داشته نامش را از همین سرزمین گرفته است.
کهن ترین پادشاهی ایران در این سرزمین تشکیل شده بوده است. آثار بازمانده از یک تمدن دیرینه مربوط به هزاره دوم پیش از مسیح که باستان شناسان ما نام شهر سوخته، به آن داده اند او ای کاش که به نام اصلیش دهنتو منت نامیده بودند هم اکنون در این سرزمین گین یادآور آن تمدن دیرینه شکوهمند است. اگر بینداریم که جمشید داستانهای تاریخی ما بنیان گذار کهن ترین پادشاهی ایران در این سرزمین بوده است بیجا نرفته ایم نام او در گالری زرتشت اینده است که تلفظ نوترش «جم» است. در ریگوهای هندوان پیش است. در بخش تاریخی اوستا با صفت پس حقیق از او یاد شده است، و این همان نام است که بعدها مجم شیده شده است. وقتی شاهنشاهی هخامنشی تشکیل شد نام این سرزمین در نگیانه بود. نامی که در سنگ نبشته داریوش بزرگ آمده است.
در نگیانه که نام شهر مرکزی و شاه نشین این سرزمین بوده بعدها در زمان ساسانی به صورت زرنگان و سپس زرنگ درآمد عربها پس از آن که ایران را اشغال کردند چون که حرف گه نداشتند، آن را زرنج نوشتند، نامی که تا امروز مانده است. مردم این سرزمین از دیرهنگام دلیر ترین قوم ایرانی بوده اند؛ و چنان که می دانیم، نام بلند رستم داستانهای حماسی ما که شکل اصلیش روشت لهمم است (یعنی مردی از تبار روشنایی با نام این سرزمین گره خورده است؛ و بخش بزرگی از حماسه های تاریخی ما که در خدای نامه دوران ساسانی آمده بوده، سپس در شاهنامه های دوران اسلامی بویژه در شاهنامه فردوسی آمده است، مربوط به مردم همین سرزمین است.
به دنبال آشفتگیهای ناشی از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی که در پی لشکر کشی اسکندر مقدونی به ایران به پیش آمد یک شاخه از قبایل آریایی توریا (بعدها توران) که مزداییسن نبودند بلکه دین کهن میترایی داشتند، از سرزمینهای بومی خودشان در بیابانهای کرانه های شرقی سیر دریا (اکنون در شرق ازبکستان برکنده شدند و رخ به درون ایران زمین کردند، و به دنبال هجرت در از راهشان در سرزمینهای شرقی ایران زمین که اکنون بخشی از جنوب غرب کشور افغانستان را تشکیل می دهد جاگیر شدند. اینها پس از آن که به این منطقه رسیدند به دو شاخه با نام قبیلگی زاول و سیگم تقسیم شدند و در دو سرزمین در همسایگی یکدیگر جاگیر شدند. سگها در زمینی که به نام خودشان سیگستان شد، و زاولها نیز در زمینی که به نام خودشان راولستان شد.
همه زاولستان اکنون در کشور افغانستان است و شهر غزنی مرکز آن سرزمین کهن است؛ و نوار کوچکی از سگستان در ایران کنونی و عمده آن در کشور افغانستان است. قبایلی از توران مهاجر نیز رخ به جنوب گردند و به درون سرزمینهای شمالی بلوچستان پاکستان کنونی رسیدند. اینها خودشان را با همان نام کهن توران» مینامیدند و سرزمینشان نیز توران نامیده شده نامی که تا زمان سامانیان بر این سرزمین اطلاق میشد.
شهرهای مهم این آخریها یکی در شمال بلوچستان پاکستان کنونی بود که اکنون گویشه نامیده میشود و نام اصلیش گیگانه بوده است (به عربی فیقانه، دیگر شهری در مرکز شمالی بلوچستان پاکستان کنونی که در سده های پس از اسلام قصدار نامیده شد، و اکنون خزدار نامیده میشود پاکستانیها خضدار می نویسند). ۱۹ این خزدار گویا نام کهنش توران بوده است. گرچ» که در شاهنامه نامشان به همراه بلوچ، آورده شده است (سپاهی زگردان کوچ و بلوچ) همین مردم بوده اند.
سخن ما در این گفتار درباره سیستان است. مردم این سرزمین در زمان ساسانی ترکیبی از بومیان دیرینه و سگ ها و زاولیهای مهاجر بودند، و همگی ایرانی نژاد بودند. عربهای مسلمان پس از آن که ایران را اشغال کردند به هر دو سرزمین سیستان و زاولستان نام سیستان دادند. سیستان در لشکرکشیهای پیوسته جهادگران عرب در سالهای ۳۰ تا ۳۴ مجری به دست عربها افتاد و در همان زمان در سال ۲۴ هجری) دو مرکز تجمع جهادگران به صورت دو پادگان شهر عرب در کنار زرنگ و بست دائر شده و جمع بزرگی از جهادگران قبایل بنی تمیم و بنی شیبان و بنی حنیفه و طی و آزد (مثل یزد) که با باروبنه و زن و فرزند به سیستان خزیده بودند در این دو مرکز جاگیر شدند تا از دست آوردهاشان حفاظت کنند.
دو سال بعد و به دنبال آشفتگیهای پی آمد کشته شدن خلیفه عثمان و گرفتاریهای امام علی در عراق سیستان بهمراه خراسان برضد سلطة ستم پیشه عرب شورید و از قلمرو خلافت بیرون شد، کارگزاران امام علی با شکست گریختند و عربهای جهادگر نیز بدرون بیابانها تارانده شدند.
برای خرید کتاب یعقوب لیث سیستانی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید
دانلود کتاب دلقک های مشهور درباری اثر حسین نوربخش
دانلود کتاب دلقک های مشهور درباری اثر حسین نوربخش
در طی مدت طولانی تنظیم کتاب حاضر سعی نگارنده بر این بود که در صورت امکان همه منابع و مآخذ فارسی را که احتمال میرفت در آنها مطلبی در مورد دلقکها و مسخر معا نوشته شده باشد، مطالعه نموده و از آنها برای نوشتن این کتاب بهره برداری نماید، و حالا که کار تألیف کتاب پایان یافته است ، معلوم نیست که آیا چنین توفیقی نصیب این نگارنده شده است یا خیر ؟
مطلب قابل ذکر اینکه ، تا حد مقدور کوشش شده است که داستانها و مطالب ، باستثنای یکی دو مورد، بدون تغییر و با همان نثر اولیه ، در کتاب نقل گردد و برای حفظ اصالت و فرم و قالب اصلی داستانها ، کمتر اصلاح قابل توجه و مهم در آنها بعمل آمده است.
(مگر آنکه از نظر تسلسل و تداوم داستانها و نیز از جهت قابل فهم ساختن مطلب برای خواننده عادی اندك تغيير و مختصر اصلاحی در آنها ضروری بنظر میرسیده است و بیشتر بهمین سبب است که با خواندن داستانها و لطیفه های کتاب باسبكها و فرمهای مختلفی از نگارش و داستان نویسی روبرو می شوید.
كتاب دلقکهای مشهور درباری و مسخره های دوره گرد ، در حقیقت دنباله کتاب کریم شیره ای است با این تفاوت که در کتاب کریم شیره ای ، بحث و گفتگو درباره يك دلقك و مسخره درباری بود و کتاب حاضر اختصاص
به شرح و تفصیل در اطراف کارها و داستانها و بالاخره لطیفه های دلقک های مشهور پادشاهان درباریان - بزرگان - امرا و دیگر اجزاء حكومتي - مسخرهها و دلقکهای دوره گرد و نیز صحبت بر سر دلقکهای درباری و غیر در بازی کشورهای بیگانه از قبیل فرانسه انگلستان - ایتالیا و غیره است . منظور از ذکر این مقدمه اشاره مختصر به چند نکته زیر است که از خوانندگان ارجمند و صاحب نظر تقاضا دارد بدانها توجه فرمایند.
۱ دلقکها و مسخرمهایی که زیر عنوان دلقک های درباری ایران) در این کتاب به آنها اشاره و یا از آنها یاد میشود اکثراً مشهور و شناخته شده اند و اغلب خوانندگان عزیز ما اگر داستان عالی از ایشان نخوانده باشند بطور یقین حداقل با نام آنها آشنایی دارند ، بهمین سبب به شما خواننده گرامی و نه این نگارنده در ملیت و ایرانی بودن آنها تردیدی نداریم ولی در مورد موطن اصلی یکی از دلقک ها که در کتاب حاضر با او زیر نام (مسخره) آشنا میشویم اطلاع دقیقی در دست نیست و نیز در قسمت مولانا و دلقكها ) مولانا جلال الدین محمد معروف به (مولوی) داستان هایی از دلقک ها با نامهای : ونكاح دلقك با فاحشه .
وشطرنج باختن دلقك با شاهه وملك ترمد و دلقك ، نقل می کند که معلوم نیست این دلقکها از آن چه کشور و متعلق یکدام دوره از سلطنت پادشاهان میباشند ، دیگر اینکه ومالك ترمده پادشاه کدام مملکت و از چه سلسله ای است ؟ در این چند مورد از خوانندگان دانشمند و استادان تاریخ تقاضای راهنمایی و ارشاد دارد .
برای خرید کتاب دلقک های مشهور درباری نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب چکیده انقلاب حیدرخان عمو اوغلی اثر رحیم رضازاده ملک
دانلود کتاب چکیده انقلاب حیدرخان عمو اوغلی اثر رحیم رضازاده ملک
کتابی که پیشرو شما خواننده محترم است به زندگی شخصی بزرگی می پردازد که نامش حیدر است.و تا برگشتش بوطن جز این اسمی نداشت. بغیر از اینکه مانند شهر قفقاز که ضرورت شد بغیر از اسمش یک لقب نیز اضافه کند و نام حیدر همراه تاری وردیوف گردید و اورا با این نام و لقب می شناختند.
بعد از آمدن بوطن رفقا و دوستان در عنوان کردن نامش پیشوند خان نیز را اضافه نمودن و اینگونه به ایشان حیدرخان می نامیدند. و مانند کارهایی که در شهرهای مختلف چون مشهد انجام بود مثل مهندس برق بو و همینطور تهران به او حیدرخان برقی نام مینهادند.
و چون در انقلاب آذربایجان جان نثاری بسیار نمود به حیدرخان عمو اغلی نام نهادند.
بيشك، وقتی از انقلاب صحبت میشود نام بسیار کسان به میان میآید در بيان نيك و بد کسانی که در این دفتر یاد شده اند وجهه ی نظرم حقایق تاریخی است. نوشته های بسیاری که در مدح یا قدح دست اندرکاران انقلاب مشروطه ی ایران نشر شده است در من بی تأثیر است .
.
برای آنکه تا حد ممکن بازندگی حیدرخان عمواوغلی آشنایی حاصل شود به هر مآخذ و نوشته بی که احتمال میدادم و البته میتوانستم سر کشیدم . آنچه را که از نوشته های دیگران درست تشخیص دادم در متن آوردم و در حاشیه گاهی دیگر مآخذی را که در تأیید متن است و همواره آنچه را که مغایر با متن است - والبته از نظر من صحت آنها به تحقیق نپیوسته است ذکر کرده ام. بردمه ی خود میدانم از آقای سید محمد علی جمالزاده که طی نامه یی به تاریخ ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۴۸ ، آگاهیهایی از احوال حیدرخان عمواوغلی در دسترس من گذاردند ، سپاسگزاری کنم و نیز از دوست مهربانم کورش یاراحمدی که این دفتر به لطف ایشان به چاپخانه رفته است متشکرم.
دانلود کتاب وقایع روزانه دربار ناصرالدین شاه اثر محمدحسن خان اعتمادالسلطنه
دانلود کتاب وقایع روزانه دربار ناصرالدین شاه اثر محمدحسن خان اعتمادالسلطنه
آنچه که در متن ذیل مطالعه می کنید مربوط بخشهای پایانی وقایع روزانه دربار ناصرالدین شاه است که بعنوان مثال آورده م تا با شیوه نوشتاری و موضوع کتاب بهتر و بیشتر آشنا شوید.
دیشب بندگان همایون بواسطه دردسر شدید بیرون شام میل فرمودند و مراهم احضار کردند بواسطة خستگی نرفتم. حكيم الممالک که میدان را خالی دیده بود هم طبابت کرده بود هم ترجمه روزنامه بیچاره اگر ترجمه ای مشابه معالجه اش باشد زهی بدبختی دارالترجمه، برای در دسر و دوار جناب حكيم على الاطلاق پیاز اجویز کرده بودند و افراط در شرب شراب شیر از ۲ بجای اینکه پاشویه بدهند و مسکن استعمال نمایند مهیچ داده بودند.
خداوند جل شانه که همیشه حافظ وجود همایون است معدل کرده بسلامت ماندند و شب را هم بیرون خوابیدند اشخاصی که در پرده سرای همایون اجازه ورود داشتند، امین السلطان ، سید ابو القاسم ، مردك و آقا حسینهای . بودند. این سفر طالقان را باختصار تشریف آورده اند مرا پرده شهر یاری عبارت از چند چادر قلندری و تجیز سفید چادرهای ماتزمین است که عاریه گرفته اند. امین السلطان باین جهت مأمور شد که ما بین خوابگاه سلطنتی و حرمخانه مبارکه پادشاهی كشيك بكند و آن وجود بالا مقدس را از تطاول خارجی و از تفاضل حراست خودی محفوظ دارد و چنین کرد الحمدالله سالم وفاتم ماندند، خلاصه صبح امروز بشدت سرد بود هیزم بجهت منقل طوری کمیاب بود که تحصیات بخيال هم نمی آمد .
علی العليمه برخاستم لباس پوشیدم مصمم حر ک گردیدم آن زردی که هنوز تازه خیر و عالم در فال جبال ، اعمه خود را پرتو افکن شده بود خسرو ایران زمین ازین نشسته و راه کل را گرفته بالا راندند. من هم سوار شدم متعاقب موکب همایون راندم. بارتفاع چهار هزار ذرع از سطح در با باصل قله کوه آنجایی که کوه گرفته شده از سمت شمال بکلاردشت و از طرف جنوب بطالقان منظر دارد ؛ رسیدیم اصل قله این کوه تخت سلیمان مشهور است و ارتفاع آن چهار هزارو پانصد ذرع است.
در حوالی قله طرف شمال پوشیده از برف است که متجاوز از چهار هزار فرع از روی برف صور شده و این برف در بعضی جاها که قدری گود است تشکیل دریاچه ها داده که اطرافش برف است و آب بطور تفطير الرزين برفها خارج شده در پاچه تشکیل داده که پارچمهای یخ در میان این دریاچه ها شناوری میکند. خادمان حرم جلالت و مسئوران سرادق سلطنت خدر کنار یکی از این دریاچه ها به ناهار افتاده بودند. ما از قله برفی صعود کردیم و از طرف دیگران هبوط نمودیم اگرچه ماموران راه که از طرف پادشاه فرستاده بودند مانع حرکت به مردم شده بودند که کسی با این نیاید، مبادا راه را بگیرند پاسنگی پرتاب شود، با وجود این چون راه خیلی بد بود و سخت و عمودی سراشیب بود قریب به ربع فرسنگ بماك چون سنگ پیاده آمدم، سربازهای ترك ترك انسانيت کردم محض دلتنگی از مسافرت بادراج خرکی گارگاه سنگ میانداختند که سه سنگ از پهلوی من گذشته و بحمدالله مرا نگرفت، بقول مشهور : از من بود ، بجوال کاه گرفت
. و با حالت و اماده بافتاب گردان ناهار خوری شاه رسیدم طاوزان هم بود ، بندگان هما پورا دیدم که دوربین در دست گرفته تماشای مردم را میکرد کمتر کوه پائین میآمدند هر کس بخت و زحمت میامد مشعوف میشدند و خنده میکردند.
ناهاری صرف فرمودند من و طلوزان و دندانساز و میرزا احمد خان در یکجا ناهار خوردیم یعنی ناهار مرا صرف کردند. بندگان پادشاهی تفقد فرمودند نصف قرقاول کباب که خود نصف دیگر را مین فرموده بودند بتوسط سید ابوالقاسم برای من فرستادند. بعد از ناهار جون پناهگاهی نداشتم یعنی آفتاب گردانچی من سر گردان در گوه مانده بود آفتاب هم خالی از حرارت نبود چونکه غالبا درقلة جبال بواسطة لطاعت هوا حرارت آفتاب زیادتر مؤثر است نتوانستم بمانم ، سوار شدم براه افتادم از امین همایون که سازنده راه بود اما از قله کوه هیچ پائین نیامده بود پرسیدم بمنزل چه داریم ؟
گفت فرسخی ، از پستی و بلندی راه سؤال کردم گفت : چون کف دست است. این شخص بزرگوار که جوانی است خوش کار چنانکه ذکر شد پولی گرفته بود با ناظم خلوت که او هم پیر بی خردی است بلکه بعبارت غیر فصیح خر غریبی است آن پول را برادر و از بدون هیچ رعایت بانهایت اختیار میان خود تقسیم کرده بودند و مطالق طالقانیها را بطور بیگاری باینکار را داشته بودند، از حضرت باری و سر کار شهریاری ترسیده بودند بعلاوه تعارفی هم از اهل با ولت و صاحب تبول باسم تعارف ومصادره ماخوذ داشته بودند و بهیچوجه رعایت رعیت بینوا وبالاهل اردوی تا توانرا نکرده بودند! راه تنگ و تا قله سنك و منزل بیدو آذوقه نادیده بهر حال شش فرسخ راه پیمودیم و هر آن وحشت از مرگ داشتیم ، تا عصری بمنزل که پری جان است بی جان رسیدیم میرزا عیسی خان سرتیپ که از امکان است و من او را از پاکان میدانم جلو آمده بود و خانه سید خری را موسوم بسید اباصات گرفته بود ، جای حاضر کرده بود بی اختیار خود را خدمت خان سرتیپ رسانیدم جای خوردم اند کی آسوده قدم فکر شام و شب افتادم .
دانلود کتاب زندگی نامه ,دانلود کتاب خاطرات,دانلود کتاب بیوگرافی افراد مشهور