کتاب داستان خارجی

دانلود کتاب روزنگاری سوگ‌

امتیاز دادن

روزنگاری سوگ؛ وقتی مادر می‌میرد و کلمات می‌مانند | خوانشی ادبی از کتاب رولان بارت با ترجمه مهدی مرعشی

بعضی کتاب‌ها را نمی‌شود فقط خواند؛ باید مدتی در آن‌ها ماند. «روزنگاری سوگ» از همین کتاب‌هاست. کتابی که از یک واقعه ساده و در عین حال هولناک آغاز می‌شود: مرگ مادر. اما رولان بارت در اینجا نمی‌خواهد داستان مرگ مادرش را تعریف کند؛ می‌خواهد چیزی را ثبت کند که بعد از مرگ باقی می‌ماند. خلأ را، سکوت را، اتاقی را که دیگر همان اتاق سابق نیست و انسانی را که ناگهان باید جهان را بدون حضور کسی ادامه دهد.

«روزنگاری سوگ» بیش از آنکه کتابی درباره مرگ باشد، کتابی درباره زندگی پس از مرگ دیگری است. درباره لحظه‌ای که جهان ظاهراً سر جای خود باقی مانده، اما برای یک نفر همه‌چیز تغییر کرده است. خیابان‌ها همان خیابان‌ها هستند، اشیا همان اشیا، روزها همچنان می‌آیند و می‌روند؛ با این تفاوت که کسی دیگر در میان این جهان نیست که حضورش برای نویسنده معنای جهان را کامل کند.

بارت این تجربه را با جملات کوتاه و یادداشت‌هایی پراکنده دنبال می‌کند. گویی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد سوگ را به یک روایت مرتب و منظم تبدیل کند. اندوه نیز مرتب نیست. به عقب برمی‌گردد، ناگهان ظاهر می‌شود، خاموش می‌شود و دوباره در یک تصویر، یک خاطره یا یک کلمه سر برمی‌آورد. فرم کتاب، درست مانند خود سوگ، شکسته و ناپیوسته است.

لینک خرید کتاب روزنگاری سوگ‌ نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید

لینک دانلود رایگان کتاب روزنگاری سوگ‌ اینجا کلیک نمایید

رولان بارت در برابر مرگ مادر؛ جایی که نظریه ادبی به تجربه‌ای کاملاً شخصی تبدیل می‌شود

رولان بارت را معمولاً با نظریه و نقد ادبی، نشانه‌شناسی، ساختارگرایی و نوشته‌هایی درباره ادبیات و فرهنگ می‌شناسیم. او نویسنده‌ای است که سال‌ها درباره زبان، معنا، متن و نشانه نوشته است. اما «روزنگاری سوگ» بارت دیگری را به ما نشان می‌دهد؛ بارتِ بی‌پناه در برابر فقدان.

اینجا دیگر مسئله اصلی نشانه نیست؛ چیزی است که هیچ نشانه‌ای نمی‌تواند جای آن را پر کند. مادر مرده است و زبان، با همه توانایی‌اش، نمی‌تواند این حقیقت را تغییر دهد.

شاید یکی از رازهای تأثیرگذاری کتاب همین باشد: نویسنده‌ای که بخش بزرگی از زندگی فکری خود را صرف مطالعه زبان کرده، در برابر تجربه‌ای قرار می‌گیرد که زبان در آن ناکافی به نظر می‌رسد. او می‌نویسد، اما نوشتن درمان قطعی نیست. جمله‌ها مادر را برنمی‌گردانند. خاطره او را دوباره زنده نمی‌کند. کلمات تنها می‌توانند جای خالی را دور بزنند و شکل آن را ثبت کنند.

«روزنگاری سوگ» از همین ناتوانی سرچشمه می‌گیرد. نوشتن در اینجا نه برای توضیح دادن، بلکه برای باقی ماندن است.

سوگ در «روزنگاری سوگ» یک مرحله نیست؛ جهانی است که پس از فقدان شکل دیگری پیدا می‌کند

در تصور عمومی، سوگ اغلب چیزی شبیه یک مسیر در نظر گرفته می‌شود؛ مسیری که از شوک آغاز می‌شود و سرانجام به پذیرش می‌رسد. اما بارت چنین تصویری ارائه نمی‌کند. سوگ در نوشته‌های او بیشتر شبیه اقامت در یک سرزمین تازه است.

آدم سوگوار وارد جهانی می‌شود که قوانین قدیمی‌اش دیگر کاملاً کار نمی‌کنند. یک فنجان، یک لباس، یک عکس یا گوشه‌ای از خانه می‌تواند معنایی پیدا کند که برای دیگران قابل مشاهده نیست.

دیگران شاید فقط یک شیء را ببینند؛ اما فرد سوگوار گذشته را در آن شیء می‌بیند. یک صندلی دیگر فقط صندلی نیست. اتاق فقط اتاق نیست. یک تاریخ تقویمی می‌تواند ناگهان تبدیل به زخمی قدیمی شود.

بارت این دگرگونی را توضیح نمی‌دهد؛ آن را زندگی می‌کند و ثبت می‌کند. به همین دلیل، «روزنگاری سوگ» بیش از آنکه درباره مفهوم سوگ باشد، درباره جزئیات سوگ است.

چرا یادداشت‌های کوتاه بارت از یک روایت طولانی درباره مرگ مادر تأثیرگذارترند؟

اگر بارت می‌خواست کتابی منسجم درباره مادرش بنویسد، احتمالاً با اثری کاملاً متفاوت روبه‌رو می‌شدیم. اما او چنین کاری نکرده است. نوشته‌های او کوتاه‌اند، گاهی بسیار کوتاه. بعضی یادداشت‌ها مانند تکه‌ای از یک گفت‌وگوی درونی‌اند که ناگهان قطع شده است.

این قطعه‌قطعه بودن تصادفی نیست. سوگ نیز چنین است. آدم سوگوار همیشه در حال فکر کردن به مرده نیست؛ اما تقریباً هر چیزی می‌تواند او را دوباره به آن فقدان بازگرداند.

ممکن است چند ساعت زندگی عادی جریان داشته باشد و سپس یک تصویر، یک بو، یک نام یا یک خاطره، تمام جهان را برای چند ثانیه تغییر دهد.

ساختار کتاب همین وضعیت را به زبان ادبی تبدیل می‌کند. خواننده نیز ناچار است میان قطعات حرکت کند؛ همان‌طور که ذهن انسان سوگوار میان اکنون و گذشته رفت‌وآمد می‌کند.

مادر در این کتاب غایب است، اما نبودنش همه‌جا حضور دارد

شاید بتوان گفت شخصیت اصلی «روزنگاری سوگ» کسی است که در کتاب حضور ندارد. مادر بارت مرده است، اما فقدان او تقریباً در همه‌چیز پراکنده شده است.

این یکی از پارادوکس‌های عمیق کتاب است: غیاب می‌تواند از حضور پررنگ‌تر باشد.

وقتی کسی در کنار ماست، حضورش بخشی از عادت روزمره می‌شود. آن‌قدر طبیعی که گاهی دیده نمی‌شود. اما وقتی همان شخص از جهان حذف می‌شود، نبودنش به شکلی تازه قابل مشاهده می‌شود.

بارت با نوشتن تلاش می‌کند این «نبودن» را لمس‌پذیر کند. مادر دیگر وجود ندارد، اما خاطره‌اش در زبان باقی مانده است.

اینجاست که نوشتن برای بارت معنایی تازه پیدا می‌کند. او نمی‌نویسد تا مادر را از مرگ نجات دهد؛ می‌نویسد تا رابطه خود را با مادری که دیگر حضور فیزیکی ندارد، در قلمرو دیگری ادامه دهد.

عشق در «روزنگاری سوگ» چگونه از خاطره به درد و از درد به نوشتن تبدیل می‌شود؟

پشت بسیاری از نوشته‌های کتاب یک حقیقت ساده وجود دارد: ما فقط برای کسانی سوگوار می‌شویم که دوستشان داشته‌ایم.

شدت فقدان، اندازه رابطه‌ای را آشکار می‌کند که پیش از آن شاید در روزمرگی پنهان مانده بود.

مادر برای بارت تنها یک عضو خانواده نیست. رابطه‌ای عمیق و طولانی با او دارد؛ رابطه‌ای که مرگ نمی‌تواند یکباره پایانش دهد.

بنابراین سوگ در این کتاب شکلی از ادامه عشق است. اگر عشق در حضور دیگری اتفاق می‌افتاد، حالا باید در غیاب او ادامه پیدا کند.

خاطره یکی از محل‌های اصلی این ادامه است. اما خاطره همیشه آرامش‌بخش نیست. گاهی درست برعکس، چیزی را که از دست رفته دوباره به شدت حاضر می‌کند و همین حضور دوباره، درد نبودن را بیشتر می‌کند.

بارت در این فاصله میان یادآوری و فقدان حرکت می‌کند؛ جایی که به یاد آوردن همزمان هم موهبت است و هم زخم.

«روزنگاری سوگ» و مسئله زبان؛ وقتی نویسنده می‌فهمد بعضی فقدان‌ها قابل توضیح نیستند

شاید مهم‌ترین پرسش ادبی کتاب این باشد: آیا می‌توان سوگ را نوشت؟

پاسخ بارت ساده نیست. اگر منظور از نوشتن، توضیح کامل سوگ باشد، پاسخ احتمالاً منفی است. هیچ مجموعه‌ای از واژه‌ها نمی‌تواند تجربه فقدان را به دیگری منتقل کند.

اما اگر نوشتن به معنای ثبت اثر فقدان بر زندگی باشد، پاسخ تغییر می‌کند.

بارت دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد. او خود سوگ را توضیح نمی‌دهد؛ نشانه‌های آن را ثبت می‌کند.

از این نظر، «روزنگاری سوگ» کتابی درباره شکست زبان نیست؛ بلکه کتابی درباره تلاش زبان برای نزدیک شدن به چیزی است که همیشه کمی دور از دسترس باقی می‌ماند.

رابطه «روزنگاری سوگ» با «اتاق روشن»؛ دو کتاب از یک دوره و دو مواجهه متفاوت با فقدان و تصویر

خواندن «روزنگاری سوگ» در کنار «اتاق روشن» می‌تواند چشم‌انداز جالبی از جهان فکری بارت در سال‌های پایانی زندگی او ایجاد کند.

در «اتاق روشن»، عکس و رابطه آن با گذشته، خاطره و مرگ اهمیت اساسی پیدا می‌کند. تصویر می‌تواند چیزی را از گذشته پیش روی ما نگه دارد، اما همین تصویر همزمان یادآور این واقعیت است که آن لحظه دیگر بازنمی‌گردد.

در «روزنگاری سوگ» نیز با مسئله مشابهی مواجهیم، اما این بار نقطه عزیمت، فقدان مادر است.

در هر دو اثر، گذشته چیزی نیست که بتوان آن را دوباره زندگی کرد. تنها می‌توان به آن بازگشت، درباره‌اش فکر کرد و رد آن را در اکنون دنبال کرد.

همین پیوند باعث می‌شود «روزنگاری سوگ» برای شناخت آثار متأخر بارت اهمیت ویژه‌ای داشته باشد.

از دفتر شخصی تا کتاب؛ سرنوشت عجیب یادداشت‌هایی که بارت برای انتشار عمومی ننوشته بود

«روزنگاری سوگ» در زمان حیات رولان بارت منتشر نشد. یادداشت‌ها پس از مرگ او باقی ماندند و سال‌ها بعد برای انتشار گردآوری و تنظیم شدند.

نسخه فرانسوی کتاب در سال ۲۰۰۹ منتشر شد و ناتالی لژه در آماده‌سازی آن نقش داشت.

همین سرنوشت، پرسشی مهم را پیش روی خواننده قرار می‌دهد: وقتی نویسنده‌ای یادداشت‌های شخصی خود را برای انتشار آماده نکرده است، خواندن آن‌ها چه معنایی دارد؟

از یک طرف، این نوشته‌ها سندی ارزشمند برای شناخت جهان شخصی و فکری بارت هستند. از طرف دیگر، ماهیت خصوصی آن‌ها نباید فراموش شود.

«روزنگاری سوگ» در مرز باریکی میان دفتر خصوصی و اثر ادبی قرار گرفته است.

همین مرز، بخشی از جذابیت کتاب را تشکیل می‌دهد. خواننده احساس می‌کند به نوشته‌هایی نزدیک شده که اساساً برای مخاطب عمومی ساخته نشده بودند.

ترجمه مهدی مرعشی؛ انتقال سوگ از زبان فرانسوی به فارسی و اهمیت حفظ سکوت‌های متن

ترجمه چنین اثری با ترجمه یک متن روایی معمولی تفاوت دارد. در یک رمان می‌توان بر پیوستگی روایت، شخصیت‌پردازی و انتقال فضای داستان تمرکز کرد؛ اما در «روزنگاری سوگ» خودِ سکوت‌ها، مکث‌ها و کوتاهی جمله‌ها اهمیت دارند.

مهدی مرعشی این اثر را از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است و نسخه فارسی توسط نشر مهری لندن منتشر شده است.

اهمیت ترجمه در اینجا فقط در انتقال معنای واژه‌ها خلاصه نمی‌شود. مترجم باید بتواند آن لحن فشرده و شخصی را به فارسی منتقل کند؛ لحنی که گاهی بیشتر به نجوا شباهت دارد تا روایت.

در متنی که هر جمله ممکن است بخشی از یک خاطره یا انفجار کوتاه اندوه باشد، زیاده‌گویی می‌تواند اثر اصلی را از بین ببرد.

بنابراین ترجمه «روزنگاری سوگ» بیش از هر چیز به حفظ تناسب میان کلمه و سکوت نیاز دارد.

آیا «روزنگاری سوگ» کتابی غمگین است یا کتابی درباره ادامه دادن زندگی پس از غم؟

در نگاه اول، پاسخ روشن است: این کتاب درباره سوگ است و طبیعتاً با اندوه گره خورده است. اما خواندن دقیق‌تر اثر نشان می‌دهد که مسئله اصلی تنها غم نیست.

پرسش بزرگ‌تر این است که انسان چگونه پس از فقدان به زندگی ادامه می‌دهد.

صبح دوباره می‌شود. آدم‌ها سر کار می‌روند. خیابان‌ها شلوغ می‌شوند. نامه‌ها می‌رسند. قرارها برقرار می‌مانند. جهان هیچ تعهدی ندارد که به خاطر مرگ یک نفر متوقف شود.

اما برای سوگوار، جهان درونی متوقف یا دست‌کم دگرگون شده است.

فاصله میان این دو جهان، یکی از غم‌انگیزترین وجوه تجربه‌ای است که بارت ثبت می‌کند.

زندگی ادامه پیدا می‌کند، اما کسی که زندگی می‌کند دیگر دقیقاً همان آدم سابق نیست.

چرا فرم پراکنده «روزنگاری سوگ» بخشی از معنای کتاب است و نباید آن را ضعف روایی تلقی کرد؟

ممکن است خواننده‌ای که به روایت‌های داستانی عادت دارد، در برخورد نخست با پراکندگی کتاب احساس کند که با اثری ناقص یا فاقد انسجام مواجه است.

اما این برداشت، ماهیت کتاب را نادیده می‌گیرد.

انسجام «روزنگاری سوگ» در داستانی که تعریف می‌کند نیست؛ در تجربه‌ای است که قطعات مختلف آن را شکل می‌دهند.

کتاب مانند آلبوم عکس است؛ هر قطعه به‌تنهایی کوچک است، اما مجموعه آن‌ها تصویری بزرگ‌تر می‌سازد.

سوگ نیز با فصل‌بندی و نظم پیش نمی‌رود. خاطره‌ها بی‌اجازه بازمی‌گردند و درد گاهی در جایی ظاهر می‌شود که انتظارش را نداریم.

از این منظر، پراکندگی یادداشت‌ها نه نقص، بلکه یکی از صادقانه‌ترین ویژگی‌های فرم اثر است.

«روزنگاری سوگ» برای چه خواننده‌ای مناسب است و چه انتظاری باید از این کتاب داشت؟

این کتاب برای خواننده‌ای که به ادبیات شخصی، خاطرات، جستار، فلسفه مرگ، حافظه و آثار رولان بارت علاقه دارد، اثری قابل تأمل است.

همچنین کسانی که تجربه فقدان داشته‌اند ممکن است در برخی یادداشت‌های کوتاه بارت با احساساتی آشنا روبه‌رو شوند؛ نه لزوماً به این دلیل که تجربه همه انسان‌ها یکسان است، بلکه به این دلیل که کتاب به جزئیات مشترک تجربه انسانی نزدیک می‌شود.

با این حال، نباید کتاب را یک اثر روان‌شناختی یا راهنمای عبور از سوگ دانست.

بارت نسخه‌ای برای فراموش کردن نمی‌پیچد. او حتی تلاش نمی‌کند به خواننده بگوید چگونه باید با مرگ کنار آمد.

او فقط شاهد تجربه خودش می‌ماند و آن را روی کاغذ ثبت می‌کند.

سخن پایانی؛ «روزنگاری سوگ» کتابی درباره چیزی است که پس از رفتن یک انسان در جهان باقی می‌ماند

شاید ساده‌ترین راه برای معرفی «روزنگاری سوگ» این باشد که بگوییم این کتاب دفتر یادداشت‌های رولان بارت پس از مرگ مادرش است؛ اما این تعریف، حق مطلب را ادا نمی‌کند.

کتاب در لایه عمیق‌تر خود درباره جای خالی انسان‌هاست؛ درباره اینکه یک نفر چگونه می‌تواند پس از رفتن دیگری همچنان در زندگی ما حضور داشته باشد.

بارت به ما نشان می‌دهد که مرگ همیشه به معنای پایان رابطه نیست. گاهی رابطه از جهان بیرونی به حافظه منتقل می‌شود، از حضور به غیاب، از گفت‌وگو به سکوت و از زندگی روزمره به کلمات.

و شاید به همین دلیل است که نوشتن برای او ضروری می‌شود.

وقتی کسی می‌میرد، جهان چیزی را از دست می‌دهد که دیگر قابل بازگرداندن نیست؛ اما نویسنده می‌تواند دست‌کم رد آن فقدان را ثبت کند.

«روزنگاری سوگ» دقیقاً همین رد است.

نه مرثیه‌ای باشکوه، نه زندگی‌نامه‌ای کامل و نه داستانی درباره مرگ؛ بلکه مجموعه‌ای از لحظه‌هایی که نشان می‌دهند چگونه یک انسان با نبودن انسانی دیگر زندگی می‌کند.

در نهایت، کتاب به جای اینکه به ما بگوید چگونه سوگ را پشت سر بگذاریم، پرسش دشوارتری مطرح می‌کند: وقتی کسی که بخشی از جهان ما بوده است دیگر وجود ندارد، خودِ ما چگونه باید به بودن ادامه دهیم؟

مشخصات کتاب روزنگاری سوگ اثر رولان بارت با ترجمه مهدی مرعشی

مشخصه اطلاعات
نام کتاب روزنگاری سوگ
نام اصلی Journal de deuil
نویسنده رولان بارت
مترجم فارسی مهدی مرعشی
ناشر ترجمه فارسی نشر مهری لندن
سال انتشار نخستین نسخه اصلی ۲۰۰۹
سال انتشار ترجمه فارسی ۲۰۲۱
زبان اصلی فرانسوی
موضوع سوگ، فقدان، مادر، خاطره، مرگ، عشق و نوشتن
بازه زمانی یادداشت‌ها از ۲۶ اکتبر ۱۹۷۷ تا ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۹
گردآوری نسخه اصلی ناتالی لژه
تعداد صفحات نسخه اصلی ۲۶۸ صفحه در یکی از مشخصات کتاب‌شناختی نسخه Seuil

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *