story دانلود کتاب داستان,دانلود رمانهای مشهور ایران و جهان,دانلود داستان های کوتاه

 

در این قفسه ما هزاران رمان ایران و خارجی را برای دانلود رایگان تقدیم شما عزیزان نموده ایم.تا اگر بدلایلی قادر به خرید کتاب نیستید و علاقه مند به مطالعه کتاب داستان هستید.براحتی از این طریق دانلود نمایید.این بخش از دو زیر مجموعه داستان های ایرانی و داستانهای خارجی تشکیل شده که با توجه به دو لینک زیر می توانید به کتاب های مدنظر خود دسترسی داشته باشید.

 

دانلود کتاب داستان ایرانی

دانلود کتاب داستان خارجی

 

 

 داستان

……………………………………………………………………………………….

دانلود کتاب عشق جاوید است اثر ایروینگ استون ترجمه عباس آریان‌پور

دانلود کتاب عشق جاوید است اثر ایروینگ استون ترجمه عباس آریان‌پور

بخشی از رمان :

و درمیان تپه های سبز و خرم قرار دارد. ولی یا واقعاً ماری آنقدر به لکزینگتون علاقه داشت که نمی خواست از آن خارج شود؟ ماری از اینکه مردم به آن شهر نام آتن غرب گذاشته بودند لذت میبرد. دانشگاه معروف و کتابخانه و مدارس و قرائتخانه ها و انجمن های ادبی و علمی و نمایشگاه ها و سازمانهای موسیقی آن همیتی بسزا داشت. این شهر مرکز اجتماعی و مرکز مد و ابتکارات است نه کنتاکی» به شمار می رفت. بعلاوه چون هانری کلی در آن اقامت داشت مرکز طوفانهای سیاسی نیز بود. خیابانهای این شهر با سنگهای آهکی مفروش بود و ملخ و کالسکه وارا به به وفور در آن دیده میشد.

ولی رویهمرفته شهر خیلی تمیزی بود. خانه ها همگی آجری و وسیع بود و درختهای سرسبز و خرم آنرا احاطه می کرد. مردم زیادی از نيويورك و بستن وفيلادلفيا وغیره برای دیدن آن می آمدند و همه می گفتند که مردم لکزینگنون از لحاظ ذوق و سجایای اجتماعی و آسایش طلبی و جمال پرستی و خوش پوشی و تزئینات داخلی خانه برجسته اند و در سر تا سر آمریکا نظیر ندارند. ماری با آرامش و سکوت در اطراف این موضوعات فکر می کرد که ناگهان صدای به هم خوردن قطعات فلزی و ناله های دلخراشی توجه او را به خود جلب کرد. وقتی نگاه کرد دید که عده ای غلامان سیاه پوست از جلو خانه شان می گذرند؛ مردان دو به دو به زنجیر بسته شده و همه با هم به زنجیر سنگین تری متصل شده اند. زنان سیاه پوست هم هر دو نفری دستشان با زنجیر به هم بسته شده است و بعضی هم بچه های شیرخوار و خوابیده خود را در بغل می برند گو یا این کاروان بیست ساعت در حرکت بوده اند و زندان غلامان لکزینگتون آخرین منزل قبل از مقصد آنها به شمار می رفت. شش سال قبل ماری به این خانه در خیابان مین استریت» وارد شده بود و در تمام این مدت این قبیل کاروانهای غلامان را میدید که به ضرب شلاق در خیابانها حرکت می کنند.

همیشه این قبیل مناظر در او ایجاد رعب و وحشت می کرد. در کنار نهر مجاور خانه آنها علامت مخصوصی روی نرده دیده می شد که وقتی غلامان فراری آنرا میدیدند می فهمیدند که می توانند به آنجا پناه ببرند. ماری با كمك مامی سالی این علامت را گذاشته بود و پدر و مادرش اصلا از آن اطلاعی نداشتند.

پدرش با جنوب تجارت میکرد و ناچار اگر می دانست که دخترش به غلامان پناه می دهد اعتراض می کرد. ولی ماری و مامی سالی خادم سیاه پوست متفقاً به غلامان كمك می کردند و این را از خود را مخفی میداشتند. خلاصه، وقتی ماری غلامان را به آن حال اسارت و در غل و زنجیر دیدنگاهی به چهره ساندی کرد و گفت: ساندي، من حاضرم از لکزینگتون بروم ولی تیرویی که بتواند مرا به جای دیگری جلب کند باید خیلی قوی باشد.»یعنی می خواهی بگویی که من دارای آن قدرت نیستم.» ساندی از این بیان رنجیده خاطر شد و ماری خم شد و گونه او را بوسید و با صدایی آرام و آهسته ولی آشفته گفت: «ما با هم خیلی صمیمی هستیم ولی ساندی جان، آیا عشق نباید از این قوی تر باشد؟ زنگ ناشتایی در ساعت هشت طنین انداز شد و ماری را از خواب بیدار کرد.

با شنیدن این صدا از تختخواب بیرون پرید و پرده های قرمز رنگ را به کنار زد و دید روز روشن و موقع جشن فارغ التحصیلی است. ماری دست و روی خود را شست و با شدت موهای خود را شانه زد و مرتب کرد. قبل از اینکه لباس بپوشد بار دیگر خود را در آینه نگریست و از اندام متناسب خودلذت برد. همه افراد خانواده تاد تمایل به چاقی داشتند. از اینروغالباً ماری وقتی به مغازه شیرینی فروشی مسیو جیرون می رفت از صرف شیرینی خودداری می کرد و همچنین از خوردن شیرینیهایی که عمه «چانی تهیه میکرد اجتناب می نمود تا الاغر بماند. همینکه قدری در چهره خود در آینه نگریست ملاحظه کرد که بر خلاف انتظار جوانان بلوگراس چهره اش به شکل قلب نیست ولی رنگ سرخ و برافروخته و چشمانی درشت و آبی و مژه هایی بلند و ابریشم و ار داشت که به او حالتی زنده و جذاب می داد.

آن وقت از جعبه روبانهای خود یک رویان طلایی پیدا کرد و آنرا زینت گیسوان خود کرد. ماری خیلی دوست داشت در این اطاق از خواب بیدار شود. زیرا دو سال قبل که از دیدن خواهرش الیزابت از اسپرینگ فیلد برگشت بتسی ها مفری زن پدرش به دستور آقای تاد اطاق مزبور را مطابق ذوق و سليقه ماری تزیین کرد و به صورت يك اطاق خواب و پذیرایی مشترک در آورد. پرده های نفیس آنرا زینت می داد و پارچه روی تختخواب ابریشمی راه راه طلایی و آبی کم رنگ و نفیسی بود. باسی زن پدرش وقتی آنرا تهیه میکرد با لهجه خشك و خالی از محبتي می گفت: «این برای ماری خیلی زیادست زیر اماری فهم و ادراك چنین چیز نفیسی را ندارد. ماری و پدرش می دانستند که این اطاق خیلی تجملی است، ولی دوست داشتند آن طور باشد. در این هنگام ماری دم پنجره بزرگ مشرف به خیابان مین استریت رفت تا نگاهی به خارج بیندازد و ببیند چه خبر است. از دور چشمش به ارابه يك اسبة دكتر وار فیلد افتاد که در جلو خانه و ماکسوله ایستاده بود.

فوراً پیش خود گفت: «باز با تو ماکسول ناخوش شده است ای به یادش آمد که در چهارم جولای وقتی به باغ آقای فاولر می رفت تا در مهمانی جوجه کباب شرکت کنند و به سخنرانی هانری کلی گوش بدهد، فقط شش سال و نیم داشت و با اینکه یک کلمه از حرفهای آقای کلی سر در نمی آورد، باز مسحور صدا و شخصیت و می شد. همچنین به یادش آمد که آن روز قبل از صرف غذا ناگهان او را به شهر برگرداندند و در آنجا دید که ارابه يك اسبه دکتر موادلی» و دکتر دوار فیلده جلو در ایستاده است. در آن موقع مادر ماری در حال وضع حمل بود. معمولا مامی سانی خودش به تنهایی تمام بچه ها را می زایانید. به خاطر آورد که آن شب در خانه مادر بزرگش خوابید و نصف شب از صدای گریه بیدار شد و به طرف پنجره دوید و دید که در حیاط پشت خانه رو بالشی ها را روی بند آویخته اند که علامت این است که یک نفر مرده است.

ماری تصور می کرد که بچه نوزاد در موقع به دنیا آمدن مرده است زیرا موقعی که دو سال داشت برادر دیگرش به نام «رابرت هم اندکی پس از تولد در همان تابستان در گذشته بود. سپس ماری به یاد آورد که آهسته و بدون اینکه کسی او را ببیند وارد خانه خود شد و شنید که عمه اش ماریا به نلسون می گوید: «نلسون، لطفاً سوار کانسکه شو و دعوتنامه های تشییع جنازه را برسان بیچاره ماری نمی دانست دعوتنامه تشییع جنازه چیست و وقتی به سالن جلوخانه رفت دیدیک دسته کارت با حاشیه های سیاه روی هم انباشته است. یکی از آنها را برداشت و دید چنین نوشته است: محترماً از جنابعالی و خانواده محترم دعوت می شود که در مراسم تشییع جنازه با تو الیزا همسر آقای را برت زاد شرکت فرمایید.

برای خرید کتاب عشق جاوید است نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب

دانلود کتاب یادداشت‌های زیرزمینی اثر فئودور داستایوسکی ترجمه رحمت الهی

دانلود کتاب یادداشت‌های زیرزمینی اثر فئودور داستایوسکی ترجمه رحمت الهی

 

داستایوسکی نه میخواهد خودش را محکوم کند و نه میخواهد تغییر بدهد و با تصحيح کند ، فقط همواره خود را علیه زشتی ها و خطاهای تجزیه و تحلیل شده نیرومند و مجهز میکند. اولین اثر او که مورد توجه فراوان قرار گرفت بنام « بیچارگان » بود که در سال ١٨٤٦ انتشار یافت و در آن تاریخ منتقدین بزرگ ادبی نظیر نگر اسوف ( نیکلای الکسیویچ ۱۸۷۸ (۱۸۲۱) وبلینکی وساریون گریگوریویچ (۱۸۴۸-۱۸۱۱ زندگی میکردند. شخص اخیر مشخص و متبحر در آثار کو گول نویسنده ی معروف روسی بود. داستایوسکی قطعه ی بیچارگان را قبل از چاپ به نگراسوف داد که نظر او را بداند و او که اول با سردی استقبال کرده بود، بعد از مطالعه آن به بلینسکی که همکار و راهنمای وی در کار ادبیات بوده است میگوید : « بمردم مژده بده كه يك كوكول دیگر در تاریخ ادبیات ما بوجود آمده است .

نویسندگان آنروز معتقد بودند که بعد از « ارواح مرده میگوگول هیچ کتابی باندازه ی بیچارگان ، داستایوسکی توجه محافل ادبی و عموم مردم کتاب دوست را بخود جلب نکرده است نویسنده ی شهر بزرگ – شهر بزرگ میدان جنگ و ستیز زندگانی پر سر و صدای مردم این قرن و قرن گذشته است، و طبعاً نویسنده ای که با مضامین و اتفاقات ، شهر بزرگ سروکار دارد، با نویسنده ی دیگری که مثلا موضوع کارهایش بیشتر مربوط بدهاقین است ، و ما تعلیم و تربیت کردن و یا اندرز و نصیحت دادن را مطمح نظر دارد، فرق میکند، و این فرق همانقدر است که بین داستایوسکی و تولستوی وجود دارد . اولی خود را موظف میدیده است که ما را با دردها و رنجها و جنگ و گریزهای شهر بزرگ مخصوصاً سن پطرزبورکه دقیقاً آشنا کند و آنها را و روان اجرا کنندگان آنها را تشریح نماید بیهوده نیست که منتقد معروفی بعد از هفت سال که از مرگه داستایوسکی گذشت نوشت که وی بزرگترین دردشناس روحی تاریخ ادبیات عالم است (پسیکوپاتولوگ) و همین شخص می نویسد پطرزبورگ عبارتست از تراژدی روسیه و این نراژدی را داستایوسکی به بهترین وجهی توصیف نموده است .

شهر بزرگ را بدو صورت ممکن است توصیف کرد اول توصیف طبیعی، مکان و مناظر یعنی نقاشی کردن نه بوسیله ی قلم مو و رنگ بل بوسیله ی کلام و دوم از نقطه نظر روانشناسی مردمی که در آن شهر زندگی میکنند و داستایوسکی هر دو کار را با حسن صور انجام داده است . همان شهر مرطوب، پربرف و سفید که هشت ماه زمستانش دوام دارد، در زیر سایه های تیره ی شبهای این هشت ماه هزاران تراژدی و جنون و شهوت و رنج انجام می پذیرد ، کلیه ی این صحنه ها را داستایوسکی از سن پطرزبورگ گرفته است عمیقاً بررسی کرده است، بطوریکه دیگر از صورت ادبیات خارج گشته و وضع علمی بخود گرفته است. مردمی که سئوال فراوان دارند و هیچ جوابی نمی یابند و مخصوصاً داستایوسکی از طراحان مشگلترین و معروفترین سئوالات است و بیخوده جواب نمیدهد که مجبور گردد مجدداً جوابش را پس بگیرد واقعیات موجود کاملا برای او کفایت می کند .

اما اخلاف وی که معتقد شدند جواب تمام این سئوالات فقط دريك انقلاب و تغییر شکل عمومی است نمیدانستند که چنین نیست ولی او میداست که هر انقلابی در عین آنکه کلیه ی مطالب گذشته را نفی میکند و بجای آن مطالب دیگری میگذارد که این موضوعات جدید بنوبه ی خود مورد تأیید و ابرام انقلاب قرار میگیرد و جزء آیات محکمات ثانوی میشود و لاعلاج سرنوشش همان خواهد بود که سرنوشت مباحث موجود قبل از انقلاب ، و احتیاج به برانداختن آن از طرف فرزندان همان کسانی که آنرا آورده بودند احساس می شود و انقلاب دوم صورت میگیرد و دور تسلسل الی آخر ، پس : علاجی را که اخلاف داستایوسکی برای جواب گوئی بسوالات مطروحه ای او پیدا کردند علاج قطعی و صحیحی نیست و نمیتواند باشد . و باز ما می مانیم وسئوال وسوال و سئوال ، تنهائی و سرگردانی و این تراژدی عمیق روشن بنیان عالم را داستایوسکی توانسته است بگوید.

فقط يك سئوال هاملت كافي نيست سؤال بسیار است . از سال ۱۸۹۱ تا سال ۱۸۹۳ داستایوسکی مجله ای را باسم Wremla ( زمان ) اداره میکرده است. و Herzen منتقد معروف در باره ی این مجله می نویسد «گهواره ی خوبی است برای پرورش فرزند برومندی که در ادبیات روس تولد یافته است . داستایوسکی بعد از ۱۸۹۳ بخارج از روسیه مسافرتی کرد و بایطالیا و آلمان ( درسدن ) رفت . و کتاب « شیطان » و «ابله» را انتشار داد و در بازگشت ازین سفر مجله ی دیگری بنیاد گذارد بنام Graschdanin (همشهری ) و در همین مجله بود که بتدریج چندین داستان مختلف المضمون و مشترك المنظور بچاپ رسانید و نام این داستانها را بطور اعم و داستانهای سن پطرزبورگ ، نهاد، بدلیل بسیار ساده که همه آنها به شهر پطرزبورگه که بقول او هنری ترین شهر عالم در آن تاریخ بوده است مربوط می شد. و در نوامبر ۱۸۷۶ این عده داستان را بنام یادداشتهای روزانه یک نویسنده » منتشر کرد.

آخرین اثر او و برادران کارامازوف» است که یکی از نویسندگان درباره ی آن می گوید د وصیت نامه ایست برای آنیه ی ملت روس ، اگر وصیت نامه نباشد بهر صورت و حتماً ادعانامه است. این ادعا نامه موجود میباشد و محاکمه نیز ادامه دارد و هنوز حکمی قطعی صادر نشده و نمیتواند صادر شود. و در این مورد خطاب نویسنده ی دیگری بداستایوسکی اینست : «اینکه بالاخره تو نمیتوانی و نتوانستی بآخر برسانی تو را در نظر من چنین بزرگ کرده است .» اما نظر شودرین در باره ی داستایوسکی : « بعلت عمق افکار او که رهبری می کند و بعلت گسترش بی اندازه ای که مسائل مطروحه ی او در بردارند، این نویسنده در نظر ما مرد نادر و قابل توجهی شده است. وی نه تنها تمایلات و نظریات و سئوالات عمومی مردم را توضیح می دهد و آشکار می کند و با این سئوالات ایشان را تا حدی تبرئه می نماید، بلکه جلوتر می رود و بمرحله ی پیشگوئی و پیش بینی میرسد.

و این نقطه حتی مقصد مردمانی است که بقرن او ربطی ندارند و در قرنهای بعد بوجود می آیند. مثلا به زمان و ابله » توجه کنیم، وی در اینجا خواسته است مردمی را توصیف کند که به تعادل کامل روحی و انسانی رسیده باشند، ولی بهیچوجه سئوالات موجود و مربوط به « زن » تقسیم و توزیع ثروت ، و آزادی فکر وغیره وغیره در این کتاب حل نشده است. که اگر حل میشد بهتر بود، ولی آقای داستایوسکی بدون توجه باجوبه لازم خودش هم بهمان طرفی و بهمان آرزوئی متوجه است که قهرمانان : کتبش متوجه می باشند .» این بود نظر و شیترین که در زمانی بنام و قدم بقدم ، که در سال ۱۸۷۱ منتشر شد اظهار کرده است.

وی معتقد است که تنها نمی توان آرزومند بود، بایستی بآرزو رسید . اما خوب بود که این منتقد بزرگ سال ١٩٥٤ را میدید که آیا بازماندگان داستایوسکی بآرزویی که میخواستند رسیدند یانه ؟ و چطور رسیدند ؟ و نسل فعلی که خوب میتواند نتیجه را به بینداگر تواند و یا نخواهد قضاوت کند، از ترس است یا از نادانی ؟ در کتاب و برادران کارامازوف » می گوید : « بد و اصلاح از وظایف روح روح است ، وظیفه ی روانشناسی است، برای اینکه بتوانیم عالمی از نو بسازیم باید اول مواد اولیه ی آن یعنی مردمی را كمروحاً براه دیگری می روند تربیت کنیم و بهتر اینست که در ارواح ایشان ریشه ی کمال مطلوب زیبائی را بنشانیم تا بروید و وقتی همه ی مردم این شجر را در خود بارور داشتند ، همه با هم برادر خواهند بود، و طبیعی است که برای یکدیگر و با یکدیگر زندگی خواهند کرد. صریح می گوید تا مواد اولیه درست نباشد عمل بخشار وزور غیر ممکن است و نتیجه نا معلوم ، باز دوباره حرص وحمد و ظلم و فساد همه جا را میگیرد و عملا می بینیم وی معتقد است که و همه بالاخره یکروز میفهمند که بد کرده اند و بد میکنند، و تا بآنروز برسیم باید با وجود همه ی این فساد پرچم بشریت را حفظ کنیم، بشر باید اگر به مرتباً ودائماً ولی بصورت استثنا و گاه گاه مثال و نمونه ای از خود نشان بدهد، و از جسم و روح خوش عقیده ی دوست داشتن نفر مجاورت را با عملی که در این مورد اجرا میکنند منطبق نماید عقیده و عملش یکی شود، احتیاج به نقاب نداشته باشد. و اگر حالا چنین نمی کند بهر صورت روزی باید باینجا برسد.

 

برای خرید کتاب یادداشت‌های زیرزمینی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 

ادامه مطلب

دانلود کتاب ریشه ها اثر آلکس هیلی ترجمه علیرضا فرهمند

دانلود کتاب ریشه ها اثر آلکس هیلی ترجمه علیرضا فرهمند

 

 

در تمامی مزارع این پیکرهای دوتا و خم گشته از فشار زحمات فوق طاقت بشری اند که عرق می ریزند. تمامی این آبادانی و رفاه که کمترین حصه ای از آن ندارند حاصل تلاش و دسترنج همین هاست. اما سفیدها مزد اینها را چه می دهند؟ شکنجه زندگی نکبت بار و حقارت کم کم سیاهان می فهمند که توبوب جز این خصیصه ای ندارد و شقاوت در خونش است. در می یابد سفیدها تاریخ مشعشعی دارند و جنایاتشان بسیار پر دامنه دارتر از این هاست. قبل از آنان نوبت سرخ پوستها بوده و آنها را قتل عام کرده اند. همان سرخ پوستهایی که با مهمان نوازی به آنها جا و مکان و زمین دادند.

براستی که شگفت انگیز است. چطور سفید پوستان آرزو نمی کنند که زمین دهان واکند تا از شرم در آن فروروند؟ اینهمه جنایت از توان اهریمنان و نفرین شدگان دوزخی نیز گهگاه در کتاب از صحنه های وحشتناکی صحبت رفته که با اینکه دربادی امر وقیح می نماید اما هرگز وقیح نیست. حتی صحنه های سکس کتاب هم وقیح نیست و سکس نیست.

تجاوز نام لی سفید پوست به گیری سیاه دختر کوننا ) بلکه کثافت عفونت حقارت روح و وحشت است (ص ۴۳۴) اینهمه شوخی نیست. اینهمه تغیر ادبار و وحشت و عرق شرم است. اما برده ها با اینهمه مبارزه می کنند. سراسر کتاب شرح مبارزه آنها با تقدیر شوستان سیاه به مفهوم راستین آن آزاد شده اند. مبارزه رو در رو قراره شورش علی بعضی است. مبارزه بی امانی که تا امروز ادامه دارد و هنوز که هنوز است بردگان اسلحه میگیرند و کشته میشوند.

بعضی چون در مبارزه توفیقی بدست نمی آورند. حماسه های حیرت انگیز می آفرینند زبان زدن بدشمن و رهایی بخشیدن خود سی نفر در لویزیانا دست در دست هم گرفته دستها را زنجیروار بهم داده خوش و آواز خوانان خود را در رودخانه غرق میکنند و این گونه مرگ پر شرف را بر آن گونه زندگی سراسر تنگ مرجع می دارند. و سرانجام اساسی ترین قسمت کتاب فصول آخر آن هر چند که بعضی فصول دیگر (فصل (۸۹) که صرفاً توصیف جنگ خروسهاست از نقطه نظر نویسندگی بسیار درخشان و پر قدرت نوشته شده است. همچنین (فصل (۱۰۰) درین فصل برده ها حساب میکنند چقدر باید جان بکنند تا بتوانند خودشان را بچه هاشان مادر پدر برادر خواهر خلاصه تمامی فامیل و از همه مهمتر دوستان و همکارانشان را بخرند و آزاد کنند به عواطف و محبت و ایثارشان در مورد بیگانگان دقت کنید.

گرچه هر تلاشی در راه آزاد شدن بیهوده است و به نمر نمی رسد و برده آزاد شده بار دیگر باز باید گرفتار شود. نمونه آن (ص) (۶۲۵) و با فصل ۱۰۳ که انقدر خوب نوشته شده که نفس را در سینه حبس می کند به تحت یک بازی مسخره یعنی جنگ خروسها سرنوشت یک خانواده سیاه رقم زده می شود و تباه می گردد. اما عظیم ترین قسمتهای کتاب که اشک را از دیدگان سرازیر می کند و براستی زیباست بازگشت نویسنده به زادگاه نیای بزرگ خود کونتا کینه – دهکده ژوفوره در ردیابی اثر پای این سلف رنج کشیده و شکنجه دیده خویش است.

دویست سال بعد وقتی ساکنین محلی دهکده می فهمند که او نواده یکی از همان ربوده شده گانی است که توسط سفیدها اسیر شد و به زنجیر بردگی بسته شد. گردش حلقه می زنند با عشق و علاقه لمسش میکنند. بچه هایشان را می دهند تا مم کنند. یعنی خون تو خون ماست. یعنی تو از مایی و ما از توئیم. براستی صحنه بدرقه سیاهان این رود مواج انسانیت و ادراک که همه چیز را خوب می فهمند و شایستگی ها را بدرستی ارج می نهند تکان دهنده است.

داستان ریشه ها داستان شگفت انگیزی است. ریشه همیشه تا پیداترین – اساسی ترین و مهم ترین قسمت درخت است. انچیز که به تمامه درخت را تقدیه میکند و با رور می دارد ریشه نام دارد. نویسنده به ظاهر از ریشه ها Roots، ریشه و نسب نژادی برده ای را که دویست سال پیش به بردگی کشیده شده به عنوان نام به کتاب خود داده است. اما من می پندارم مفهوم ریشه ازین همه غنائی ترد داشته دارتر و ژرف تر است. منظور از ریشه تمامی سپاهان و بردگان اند که از آفریقا ابن قلب طهندة زمين بر کنده شدند و در جایی دیگر نشا گشتند.

ریشه آن مهمترین قسمت درخت که در اعماق پنهان است و عمل تغذیه و حيات واقعی گیاه با اوست ریشه ها سپاهان اند که درخت درخت استقلال و عظمت اقتصادی آمریکا را تا به این درجه از رشد و برومندی رساندند. اما نکته درین است که هر چه آنها عمیق تر در ژرفای زمین فرو رفتند سفیدها فراتر و بالاتر آمدند و شاخ و برگتان بیشتر بالا گرفت و دریغ که هیچ میوه ای ازین باغ پربار نصیب بانیان و باغبانان این درخت نگشت. ریشه ها فریاد برمی دارد که بدون وجود سیاهان آمریکا – این سرزمین عصب و تطاول وسیلی بر چهره مظلوم بشریت هرگز امریکای امروز نمی شد. همچنان که هیچ درختی بی ریشه هرگز درختی نخواهد بود.

 

برای خرید کتاب ریشه ها نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب

دانلود کتاب در زیر یوغ اثر ایوان وازوف ترجمه محمد قاضی

دانلود کتاب در زیر یوغ اثر ایوان وازوف ترجمه محمد قاضی

 

 

ایوان و ازوف رمان در زیر یوغ را در روسیه و در زمانی نوشت (۱۸۹۰) که پس از کودتای انجام شده بر ضد شاهزاده الکساندر با تنبرکت ۲ به آن کشور مهاجرت کرده بود نویسنده به هنگام بازگشت به وطنش در بهار سال ۱۸۸۹ دستنوشته ناتمام رمانش را در چمدان خود داشت. ایوان شیشمانوف مؤلف مجموعه آثار فولكلوريك وعلمي و ادبی که ادیبی ظریف و نکته سنج و در پی گردآوری آثار چاپ نشده بود دستنوشته در زیر یوغ را از نویسنده گرفت و همان قسمت ناتمام را در سه شماره نخستین مجموعه ادواری خود به چاپ رسانید .(۱۸۹۰-۱۸۸۹) همین ایوان شیشمانوف که بعدها استاد دانشگاه میشود جزئیات تدوین و تکوین رمان در زیر یوغ را در خاطرات خود ذکر میکند. ایوان و ازوف در ۱۸۸۷ از طریق قسطنطنیه به اودسا می رود. در آنجا محافل طرفداران نژاد اسلاو و مهاجر نشینان بلغاری که معمولا مهاجران بلغاری را پذیرا میشدند با آغوش باز از او استقبال می کنند. ایوان شیشمانوف نامبرده در نوشته های خود خاطرات ایوان وازوف مربوط به زمان اقامتش در اودسا را آورده است و از قول آن رمان نویس بزرگ چنین مینویسد: من دیگر از آن زندگی پر تلاطم به تنگ آمده بودم یاد بلغارستان همیشه با من بود.

با وجود پذیرایی محبت آمیزی که از من میکردند من در آن سرزمین بیگانه خودم را غریب و بیخانمان و همچون خرده ریزی آب آورده و بیمصرف حس می کردم در آن هنگام بود که برای وقت گذرانی و برای رفع کسالت حزن انگیز زندگی بیکاره خود به فکر افتادم که زمان در زیر یوغ را بنویسم… در نظر داشتم که در آن اثر منظره زندگی هم میهنان بلغاری خود را در سالهای آخر سلطه ترکان عثمانی ترسیم کنم و از روح انقلابی دوران شورش آوریل یاد آورم این فکر که يك شب به سرم زده بود کم کم شروع کرد به اینکه شکل بگیرد. با شور و شوق تمام دست بکار شدم به قهرمانانی که با نیروی تخیل خود ناز و نوازششان میکردم از تو جان میدادم این مشغله به من بال و پر داد. بسیاری از رویدادهای زمان از روی خاطرات و مشاهدات شخصی خودم بازسازی شده اند.

اغلب چهره ها از میان مردم سوپوت ۵ شهر زادگاه خودم لیکن با نامهای مستعار دستچین شده انده. ایوان و ازوف خاطرات و اسناد نوشته ایوان شیشمانوف چاپ ۱۹۱۲ صوفیه صفحات ۷۵ ۷۶ و ۲۳۸) در چنین اوضاع و احوالی بود که فکر تدوین زمان در زیر یوغ بوجود آمد. و ایوان و ازوف قسمت بیشتر آن را به رشته تحریر کشید. باری ایران و ازوق در تبعید بسر می برد و با همه پذیراییهای گرمی که در اودسا از او بعمل می آوردند فینش یاد هندوستان می کرد و فکرش همیشه او را به سوی میهنش باز می آورد و چون آن غریب آواره از وطن نمی تواند به آرزوی خود که بازگشت به میان خویشان و دوستانش در زادگاه خویش است نایل آید کتابی می نویسد که قهرمانان آن از بزرگ و کوچک در همان محیط گرم و صمیمی و خوش منظره ای که برای او عزیز است می تواند در زمان در زیر یوغ تصویر مینین از خلال نگاه کاونده یکی از فرزندان تبعید شده اش که همه هوش و حواس او به سوی افقهای سایه دار زادگاهش معطوف است دوباره زنده میشود و از آنجا است که چهره ها، رویدادها، چشم اندازهای طبیعی و رویاهای گذشته کشور آن همه لطف و جذبه از خود ساطع میکنند و نیز از همانجا است که انشای نوشته گاه نرم و آرام همچون شعری غنایی و گاه تند و سرکش به مانند چکامه ای حماسی حساسیت بس عمیق نویسنده را در رویارویی با واقعیت نشان میدهد.

این خود چیزی است که از نقاشی چهره های والا و رنگین یا آدمهای به ظاهر کوچک و حقیری که جوانمردی و کرامت و صراحت و سادگی باطنشان بی اختیار ما را متأثر می کند، نظیر سوكولف او نيانوف رادا، کلچو چوریجی مارکو کينكا، لا لكا وغيره…. استنباط میشود و براستی خواننده از گردآوری دقیق این همه شخصیتهای جالب توجه که بیشترشان به اعتراف خود نویسنده از میان دوستان و آشنایان قدیم یا خویشان و بستگان كم و بيش نزديك او برگزیده شده اند در شگفت میماند.

و ازوف برگذشته نه چندان دور میهنش خم می شود تا زیبایی و عظمت و اصالت آن را خوب مجسم کند تخیلش چهره هایی را از میان مردم بلغارستان بیرون میکشد که شریفند و صریح و جسور و آماده اند تا جان خویش را نیز قد کنند و همه مردمی هستند مازی از خبث طينت و بی غل و غش و ساده دل و عبرت انگیز اینان همه از معاصران خود نویسنده هستند و او ایشان را دوست دارد و حس می کند. که از بستگان نزدیکش هستند و ازوف در طول سالهای کودکی خود با بسیاری از ایشان معاشر بوده است. باری تأثرات و احساسات دوران کودکی بسیار عمیق و قوی است و انسان هر بار که از آن یاد می کند دستخوش سیر و رافت و سحر و جذبه خاصی میشود که تصویرهای رنگارنگ و سراپا لطف گذشتگان به او تلقین می کنند. در زیر یوغ تنها اثر ادبی اروپایی نیست که در کشوری بیگانه و در غربتی توام با یاد شدید میهن نوشته شده باشد.

ایوان شیشمانوف در خاطرات خود گفته هایی از ایوان و ازوف نقل می کند. از جمله اینکه زندگی مهاجران بلغاری سال ۱۸۸۶ آدم را به یاد حالات روانی مهاجرانی می اندازد که آدام میسکیه ویچ در شعر حماسی خود تحت عنوان أقام طاطاوس تشریح کرده است همان کتاب صفحه (۷۵) این مشابہت بی ربط نیست زیرا حماسة وأقام طاطاوس» نیز همچون در زیر یوغ در تبعید نوشته شده است و میسکیه و یچ هم که در پاریس مستقر شده بود همان احساس غربت و ارزوی بازگشت به وطن را داشت و تصویر میهنش را در رویاهای شاعرانه خود می جست. ما می دانیم که آن شاعر والامقام لهستانی با احساسی عمیق و با هنرمندی شاعرانه ای زندگی ملت لهستان و جاذبه دلپذیر طبیعت وطنش را ترسیم کرده است. انشای توام با نکته های طنز و هزل و سرشار از شور و سرور گواه صادقی بر ایمان شاعر به آینده ملتش و بر عشق

بی ریای او به انسانیت و به زندگی است. و مگر همین ایمان به نیروهای اینده ملت و همین عشق به انسانیت و به زندگی در صفحات زمان ایوان و ازوف موج نمی زند؟ آری در زیر یوغ گواه بر والاترین و شریف ترین کارهایی است که ملت بلغار قادر به انجام دادن آن است. این اثر در محیطی مربوط به يك دوران تیره و تار جریان دارد دورانی که کشور بلغارستان در زیر فشار يك دولت ستمگر بیگانه است و ملت بیدفاع آن بدترین ستمها را تحمل میکند و نویسنده از همان صفحات نخست کتاب از آن همه جور و بیداد سخن میگوید. سرتاسر کتاب پر است از تابلوهای مظالم شنیع و نفرت انگیز ترک از تعدی و تجاوز به ناموس و قتل و غارت و این صحنه های شوم بخصوص در وقایعی که بعد از سرکوبی شورش اوریل روی داده واضح و برجسته نشان داده شده است.

 

قلم ایوان وازوف نه تنها دشمنان را میگوید بلکه ستمگران خود فروخته بلغاری را نیز که خاین و بی غیرت و دشمن ملتند و با اشغالگران همکاری می کنند بی نصیب نمی گذارد. تابلوی یوغ نشانگر زمینه ای است که زندگی ملت بلغارستان در آستانه رهایی از قید استعمار ترك بر آن جریان دارد. معمولا کتابی که از رنجها و شکنجه های ملتی زجر دیده سخن بگوید باید جان را از درد و نومیدی پر کند و حال آنکه در مورد این کتاب چنین حکمی صدق نمی کند چه زمان در زیر یوغ اثری است شاد و شیرین و سرشار از امید و خوش بینی زیرا نویسنده از يك طرف آداب و رسوم مردم خرده پا زندگی اجتماعی و خانوادگی ایشان صفای روحی و اخلاقی اکثریت عظیم ملت و میهن پرستی عمیق مردم و از طرف دیگر جمهش انقلابی توده های وسیع، مبارزه برای آزادی ملی شورش آوریل و قهرمانیهای دسته جمعی را در طرح نخستین کتاب قرار داده است خواننده در تدارک شورش و تشکیل کمیته های انقلابی و بالا گرفتن شور میهن پرستی و خلاصه در همه آن چیزهایی که ایران و ازوف به عنوان سرمستی ملت» از آن یاد می کند. حضور می یابد. نسیم میهن پرستی بر همه صفحات فصول کتاب به ویژه فصلهای نمایش با سرود انقلابی پایان آن غائبان مغلوبان را مهمان می کنند، در قطب دكيسه سبزه به دور تنه یک درخت»،

برای خرید کتاب در زیر یوغ  نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب

دانلود کتاب زمین نوآباد اثر میخائیل شولوخف ترجمه م.ا. به آذین

دانلود کتاب زمین نوآباد اثر میخائیل شولوخف ترجمه م.ا. به آذین

 

 

بنیاد نیمه فئودالی حکومت اشراف زمین دار، سلطه یکی از عقب مانده ترین اشکال اقتصاد کشاورزی فقر و نکبت و بی سوادی رنجبران شهر و ده سابقه بیش از يك قرن تخمیر ،فکری جوشش مدام سرکوب سده جنس ها و عصیانهای آنی پیدائی و آزمایش و ورشکست عملی انواع نظریه ها درباره ساختمان عقلانی» و «عادلانه» اجتماع که خود تعمیم آرمان های حکومتی و تبلور منافع مادی قشرهای میانی جامعه ای دستخوش تحول بوده است تکوین ورشد و فعالیت سازمان سیاسی کارگری مجهر به قوانین علمی تکامل تاریخی و مؤمن به نفس پیروزمند رنجیران در ضرورت تحول و این همه به موازات هجوم مقاومت ناپذیر صنعت و سرمایه و اقتصاد بورژوائی باختری چنین است دورنمای تاریخی سرزمین بهتاور روسیه در استانه اکتبر ۱۹۱۷ اكتبر منظره نوینی در برابر دیدگان ملل روسیه گشود. قدرت حکومت دست به دست گشت و زنجیر روابطی که بر تولید اجتماع سنگینی می کرد به یکباره از هم گسیخت. رهایی نیروهای مادی و معنوی مردم بار دیگر مجال داد که آدمی از حد متعارف خود در گذرد و به ابعاد سرنوشت درآید. مصادره کارخانه ها و بانک ها راه های آهن خطوط

کشتیرانی سبکه مخابرات و غیره تمرکز همه فعالیتهای تولید صنعتی در دست دولت به نمایندگی اجتماع و اداره آن از طریق شوراهای زحمتکشان انحصار بازرگانی، تقسیم بلاعوض زمین های اربابی یا ساختمانهای وابسته و افزارهای کشت و بذر و چارپای ورز میان بازوهای کار دهقانی زیر نظر و به وسیله هیئت های مورد اعتماد منتخب از میان مردم هر روستان موهبتی بی مزد و منت برای بازپس دادن آنچه از مردم ده نشین به عارت رفته بود. بی هیچ گونه کاغذیرانی و رفت و آمدهای اداری بی تبعیض و اعمال نفوذ بر پایه برابری بدون تحمیل هزینه ای بر بودجه عمومی کشور که میدانیم بار آن به طور عمده بر دوش دهقانان است همه در یک مرحله و در مدت بسیار کوتاه سه چهار ماهه در مقیاس کشوری به پهناوری و ناهمگنی روسیه باری این تدبیرهای اصولی که بهره کشی تنگین مرد از فرد را ملغی می ساخت جز در مورد قشر مرفه کشاورزان با کولاک ها که به ضرورت تأمین غله مورد نیاز همگان هوز تا چندی امکان استفاده محدود و مشروط از کار مزدوری برایشان باقی میماند، می بایست زمینه رسد.

سریع تولید و امکان توزیع صحیح نعمات مادی را میان همه افراد اجتماع فراهم آورد و به راستی هم پس از آن که مقاومت نومیدانه قشرهای رانده از قدرت و ثروت با وجود كمك ها و مداخله مسلحانه دولت های سرمایه داری در هم شکسته شد. پس از آن همه کشتار و قحطی و ویرانی ناگفتنی که حیره سری و درنده خوئی سرمایه از درون و بیرون مرز بر کشور اکتبر تحمیل کرد. سرانجام فرصت برمیم و نوسازی اقتصاد در هم ریخته به دست آمد و به اندک زمانی چهره اجتماع روسیه رو به دگرگونی نهاد آنچه در سخت ترین شرایط معیشتی به نیروی ایمان سازنده و یا کوشش پایدار رنجبران در وجود آمد معجزه آگاهی رامید و یقین آدمی است که تا روزگاران در از هنوز راه پیشرفت را بر

ملت ها روشن خواهد داشت تجهیز و اعتلای مداوم تولید پایه ریزی و تقدم رشد صنایع سنگین، افزایش پردامنه تولید نیروی برق و تصمیم استفاده از آن بهره برداری روز افزون از منابع مواد خام خاصه معادن آهن و ذغال و نفت و نیز کلیه اقدامات دیگری که در زمینه ایجاد پایگاه صنعتی لازم برای تأمین وفور نعمات زندگی اجتماعی صورت می گرفت. به موازات تعمیم فرهنگ و بهداشت مدام بازوهای تازه ای را به کار در رشته های صنعت دعوت میکرد شماره کارگران و کارمندان خدمات اجتماعی پیوسته فزونی می یافت و در ترکیب جمعیت کشور به سود سهرنشینان تغییر حاصل میشد و ناگفته نماند که این تغییر ترکیب و گرایش روز افزون به شهر نسینی در یک اقتصاد شکوفان نشانه سلامت است و از سرعت پیشرفت حکایت می کند درست بر خلاف آنچه به هنگام از هم پاشیدگی اقتصاد زمینداری دیده میشود، خاصه اگر همه درها به روی رقابت اقتصادی و نفوذ سیاسی قدرت های استعمارگر باز باشد. در چنین احوالی می بینیم که دهقانان گرسنه گروه گروه به شهرها روی می آورند و نیروی کار خود را به نازل ترین بها عرضه می دارند و از این راه تأثیر پس نامساعدی بر میزان دستمزدها و در نتیجه بر قوه خرید عمومی می گذارند.

بر عمق و وخامت بحران می افزایند و سطح متوسط آگاهی زحمت کشان را پایین می آورند. باری از سال ۱۹۲۷ که ترمیم ویرانی ها پایان پذیرفت و تولید صنعتی به پایه ۱۹۱۳ سال پیش از آغاز جنگ جهانی رسیده مسئله ای مطرح گشت که رشد آینده جامعه را در گرو خود داشت و آن چگونگی تأمین غله و همچنین گوشت و فرآورده های شیری مورد نیاز روزافزون شهرها از يك سو و از سوی دیگر ازدیاد محصول مواد خام کشاورزی مانند پنبه و دانه های روغنی و غیره برای – صنایع بود. بی شک بهره برداری انفرادی از قطعات

برای خرید کتاب زمین نوآباد نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب

دانلود کتاب مورخه: ادامه دائی جان ناپلئون اثر ایرج پزشکزاد

مؤخره دائی جان ناپلئون اثر ایرج پزشکزاد

 

 

 قبل از هرچیز باید نظر شخصی خودم را بعنوان مشاور کاراکتاب اعلام کنم به نظر من این کتاب اثر ایرج پزشکزاد نیست بلکه استفاده از داستان جذاب و پرطرفدار دایی جان ناپلئون میباشد.و یک نویسنده با قلمی متوسط و شاید گمنام از پایان باز این رمان استفاده کرده و ادامه رمان را نوشته است.(البته اگر این اثر با نام خالق اصلی باشد که دیگر کلاهبرداری و سواستفاده است)

چراکه بعید میدانم ایرج پزشکزاد از لحاظ حرفه ای و موفقیت چشمگیر رمان دایی جان ناپلئون دست به چنین ریسک بزرگی بزند.و سبک نوشتاری و قلم ضعیف بعید است از خالق رمان دایی جان باشد. و بعید است طی این همه سال نامی و یادی از این رمان نشده باشد.و اینکه در پایان رمان دایی جان ناپلئون ما با بخش مؤخره به معنی فرجام و پایان روبرویم که بدین معنی است نویسنده رمان را کاملا میبندد و پایان باز نداشته که بخواهد بعدتر ادامه دهد.

اگرچه تمامی سایتها مطمن نوشتن که نویسنده ایرج پزشکزاد است که باز براین باور توسط نام شهیر نویسنده قصد پرفروشی این اثر را دارند که این بسیار غلط است. و البته در ویکپدیا هیچ نامی از این اثر نیست. که البته من هیچ کدام رفرنس نمیدانم .و نظر شخصیم را بعنوان یک خواننده و طرفدار استاد پزشکزاد اعلام داشتم شاید منم اشتباه کنم. باشد که در زمان مناسب نام نویسنده اصلی را ذکر کنم.و شاید احتمال باشد خود پزشکزاد باشد که باز بنظر من بسیار بعید است.

حال شاید بگویید خوب چرا اثری که یقین ندارید نویسنده اش کیست معرفی و برای عرضه میگذارید. دلیل اصلیش علاقه من به  رمان دایی جان ناپلئون بود و مؤخره خود کتاب با حجم کم مرا سیراب نکرد همواره در ذهنم یک ادامه بیشتر را دنبال میکردم و شاید یک سرانجامی بهتر حداقل قدری کاملتر. که باز صدالبت استاد وقتی این سرانجام را کامل دانسته بیشک درست بوده. اما حس من به روایت مختلف از پایان این رمان این رمان حاضر را جذاب نمود.

و حتی معنی موخه را نمیفهمم که هدف چیست شاید همان مؤخره است که یک سایت اول این اشتباه برداشته و مابقی تکرار

 

 

برای خرید کتاب مورخه: ادامه دائی جان ناپلئون نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود کتاب به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب

دانلود کتاب آقای رئیس جمهور اثر میگل آنخل استوریاس ترجمه زهرا خانلری

دانلود کتاب آقای رئیس جمهور اثر میگل آنخل استوریاس ترجمه زهرا خانلری

 

 

من مدتنها دربارة ترجمه این کتاب تردید داشتم، زیرا دشواری این امر بقدری در نظرم بزرگ جلوه کرد که جرأت هرگونه اقدام را از من سلب کرد. در واقع سبك بيان بسیار بی پروا و در عین حال شاعرانه استوریاس با معانی بسیار عمیق چنان در سطحی مالی و حیرت انگیز و غیر منتظر قرار داشت که کار ترجمه را دشوار می ساخت. ما می دانیم هنگامی که نوشته ای از زبانی به زبانی دیگر برگردانده می شود.

طبعا تا اندازه ای تا هماهنگ و گیج کننده و غیر منطقی و غیر قابل فهم میگردد و مترجم چه رنجی باید ببرد تا موفق بشود سبك اصلی نوشته را با صداقت حفظ کند و در عین حال به غرابت بیان و ترجمه دور از درک خواننده نیز متهم نگردد. از سوی دیگر چگونه ممکن است چنین اثری را که کم کم در کشورهای آمریکای لاتین تا این اندازه شهرت میباید به مردم نشد اساند؟

کتاب «آقای رئیس جمهور تصویر زنده ای است از یک جمهوری آمریکای مرکزی مطیع و منقاد حکومتی مستید و خودخواه و ریاکار و بيرحم وفاسد و شخص رئیس جمهور آقای کابر راه که در گواتمالا با چنان ستمگری و استبدادی حکومت میکرد که هرگز نظیرش در اروپا دیده نشده است .

استوریاس در این کتاب نشان میدهد که آقای کابر رای رئیس جمهور با چه خونسردی و چه سنگدلی اهریمنی نه تنها کسانی را که به آنان ظن دشمنی و مخالفت میبرد نابود میسازد بلکه هر بدبخت ناشناسی را نیز که مورد پسندش واقع نشود بی درنگ به دیار نیستی می فرستد. چنانکه منشی بیچاره ای که سهوا دوات جوهر را بر کاهد روی میز وی بر میگرداند باید به علت خطایی چنین جزئی در زیر ضربه شلاق جان سپارد.

در زمان ریاست جمهوری کابر را هیچگونه عدل و قضاوت صحیحی وجود ندارد و جز استبداد و خود رأیی مطلق شخص وی و کارمندانی که در دستگاه حکومت او به سبب پیروی از ستمگریها و رفتار غیر انسانی وی مورد تشویق قرار میگیرند چیزی حکومت نمی کند. دویست سرباز به علت سهل انگاری مباشر مربوط از مسمومیت غذائی تلف میشوند و پزشک ارتش که چنین کار ننگینی را با صراحت اعلام می کند به دلیل شرافتمندی جان خود را به خطر می اندازد.

میگل فرشته رو قهرمان داستان و ندیم و دوست نزديك رئيس جمهور از روزی که با دختر ژنرالی که مأموریت از میان بردنش را داشته است ازدواج میکند محکوم به مرگش می گردد. تقوی و بیگناهی در چشم پیشوا صفتی نابخشودنی است.

وی با ظاهری دوستانه و از روی مکر و ریا ندیم خود را به مأموریتی کاملا محرمانه می فرستد و در واقع به علت سوء ظنی که به وی یافته او را به جانب مرگ روانه می کند. در کتاب «آقای رئیس جمهوره امتزاج شگفت انگیزی از سبک شاهرانه و واقعیت زندگی به چشم میخورد که با جنبه های بسیار لطيف شاعرانه کشورش و با طبیعت منطقه استوایی آن و مرکز استان و تصویر ساکنان وسنن و ماداتشان آمیخته است. در این کتاب رفتارهای غیر انسانی با طبقه های پایین اجتماع وبوميها کارهای زشت وردالت اقويا و طبقه سرمایه دار که از استبداد ظالمانه دستگاه حکومت پیروی میکنند و رشوه خواری واخذ ماليات غير منصفانه را مورد تحسین و تشویق قرار میدهند و به نوبه خود از ریاکاری و خودخواهی و بیرحمی کامل برخوردارند، با بیان جالب و زیبایی توصیف می شود.

ستمدیدگان بیگناه به علت بیغیرتی و خوی سازگاری که از خود نشان میدهند بیش از دیگران دچار ضربه های سخت و ناگوار سرنوشت می شوند و با خشونتی تسکین ناپذیر شکنجه می بینند و در این میان بهترین افراد نابود میشوند کسی که سرنوشت بر رویش انگشت می شهد و تقدیر داغ باطله بر وی می زند و در معرض خشم و غضب ارباب قرار می گیرد محکوم به نابودی است چنانکه از هیچکس و هیچ چیز نباید انتظار هیچگونه ترحمی داشته باشد. افراد حتی نسبت به کسانی که زندگیشان را مدیون ایشان هستند در مورد اجرای اوامر ریاست جمهوری خشونت و سختگیری بیشتری نشان میدهند تا مبادا کوچکترین بهانه برای ایجاد سوءظن بدست بدهند یا به نوبه خود مظنون واقع شوند.

در این داستان که از رواق کلیسا و در میان گداهایی آغاز میشود که شب را تا صبح بر روی پله های کلیسا بسر میبرند به علت جنایتی که از طرف گدای بی عقل و شعوری وقوع می یابد و فوری به آن جنبه سوء قصد سیاسی داده میشود همه کسانی که دستگاه پلیسی با دسینمه وفتنه انگیزی بر رویشان انگشت میگذارد به سوی مرگ و نابودی کشانده می شوند.

در کتاب آقای رئیس جمهور ما در شبکه فشرده شعر محض و واقعیت پلید زندگی و عشقی پرشور و دوستی ای شرافتمندانه و رحمی عطوفت آمیز قرار میگیریم که با شدیدترین کینه ورزیها و شرارتهای شیطانی و سنگدلیهای نفرت انگیز آمیخته است. پس از آنکه استوریاس این کتاب را نوشت اروپا دوران تیره روزیهای پی در پی و رنج آوری را گذراند. داستانهای وحشت انگیزی انتشار می یافت که از رفتار هولناکی که درباره بشریت اعمال می شد. پرده بر میداشت اردوهای مرگ و کشتار دسته جمعی انسانها در کوره های آدم سوزی برملا شد. با وجود این کتاب آقای رئیس جمهور چنان

اقويا و طبقه سرمایه دار که از استبداد ظالمانه دستگاه حکومت پیروی میکنند و رشوه خواری واخذ ماليات غير منصفانه را مورد تحسین و تشویق قرار میدهند و به نوبه خود از ریاکاری و خودخواهی و بیرحمی کامل برخوردارند، با بیان جالب و زیبایی توصیف می شود.

برای خرید کتاب آقای رئیس جمهور نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب

دانلود کتاب جوی و دیوار و تشنه اثر ابراهیم گلستان

دانلود کتاب جوی و دیوار و تشنه اثر ابراهیم گلستان

  بی شک رمان جوی و دیوار و تشنه یکی از داستان های معروف و محبوب ادبیات داستانی فارسی است و جز شاهکارهای ابراهیم گلستان است. در متن زیر بخشی از داستان را بعنوان نمونه آورده ام.

 

همه آن تابستان دلم به این خوش بود که عصرها از جلو خانه اش با دوچرخه بگذرم نامه های ما یکنواخت بود. اما این را امروز به یاد میآورم. هر روز میانگاشتم دردی تازه، شعله ای تازه از سینه ام بیرون ریخته است. روزی چند بار با حافظ فال میگرفتم یک روز تلفن خانه ما زنگ زد گوشی را برداشتم و هر چه گفتم ،هلو، کجائی جوابی، اصلا صدائی نشنیدم فردا در نامه خواندم که او بوده است که چون صدایم را شنیده تابش تمام شده خاموش مانده بوده است خودم را گول ،نمیزدم سخت عاشقش بودم اما حالت عشاق را نیز سخت به خود میبستم پیش از آفتاب به صحرا میزدم اما همینکه گرسنه ام میشد برمیگشتم.

در خانه که بودم میرفتم در اتاقم تنها، برای خود میگریستم بنا کردم به خواندن لامارتین فارسی شده رنه و آتالا را میپرستیدم بجای ماجرای کوچه سن دنی تپیدنهای دل در کوچه پلومه را میخواندم هزار بار قلبی در زیر سنگ را خواندم هزار بار برای گرازیلا اشک ریختم دلم میخواست فدائی عشق باشم و قربان هر چه عاشق است :بروم حجازی را میخواندم دشتی هنوز قصه عشقی نمینوشت بچه عاشق بودم و عجب نیست اگر متون متداول بچه عاشق ها را میخواندم. و برای نخستین بار یک شب خواب او را دیدم سحر گذشته بود و نسیم صبح آخر تابستان خنک بود و چشم که گشودم هنوز لذت بـوسـه بـود. میشد او را ببوسم؟

ای کاش میشد برایش نوشتم انگار کلیدی برای در بسته تمنایش فرستاده بودم نامه که برگشت یک لکه آبی بر حاشیه اش بود. لبان خود را با جوهر رنگ کرده بود و بر کاغذ نهاده بود و از من خواسته بود که آن را ببوسم و نقشی مانند آن از لبم برایش بفرستم نوشته بود نامه ات را خواندم گریه ام گرفت خطش را بوسیدم و خط که از اشک تر شد لبم را رنگین کرد که بر کاغذ اثر گذاشت و این چنین دریافتم که میتوان بوسه به نامه سپرد. دل من ریخت چشم بر خط های نازکی که از لبش مانده بود دوختم و تاب نمیآوردم که نقش را بر لب نفشارم مدرسه که باز شد هر روز صبح و هر روز ظهر و هر روز بعد از ظهر و هر روز عصر او را میدیدم. من ساعت نداشتم و او ساعت نداشت و با اینهمه حرکات ما چنان نظم گرفته بود که تنها به تفاوت چند قدم از یک نقطه میگذشتیم.

من از سرپیچ یک خیابان میگذشتم و میدیدم که او یا از دالان خانه شان بیرون میآمد، یا آمده است و اگر هنوز نیامده بود یک لحظه کند میکردم و میآمد. پیش از آن که نمیدیدمش یا کم میدیدمش دلم از آتش دیدارش میسوخت و اکنون که هر روز چند بار چشمان سیاه گود نشسته اش را شانه های لاغرش را قامت بلند و انگار بیمارش را و موهای سیاه تابدارش را میدیدم تاب دیدارش را نمیآوردم و طاقت اندیشه ندیدنش را نداشتم و با همه لرزه های تن و تپشهای دل و تنگیهای نفسم میخواستم با او تنها باشم و انگشتان در بازوانش بفشارم و بر گونه هایش بوسه زنم برایش نوشتم اگر نگذاری تنها ببینمت قهر میکنم در نامه اش نوشته بود از دست من بیمار شده است و گریسته است و آرزوی یک دم دیدارم را دارد اما چه جور؟ چگونه میشود تنها شد؟

ت کسی باشد که بتوانم برایش بگویم که عاشقم خواهرانم میدانستند اما نمیخواستم پیش آنها بگریم و بنالم و عالم عشقی که برای من ساخته شده بود، و خودم نیز در ساختنش دستی برده بودم گریستن و نالیدن میطلبید.

برای خرید کتاب جوی و دیوار و تشنه نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب

دانلود کتاب اژدها اثر احمد احرار

دانلود کتاب اژدها اثر احمد احرار

 

 

 

بر سر کوره راهی که از جاده جدا می شد و در شکم جنگل می خرید دو سوار دهانه ی اسبها را کشیدند و یکی از آنها گفت: همین است … این راه به قریه میرود . سپس هرد و راه خود را به طرف قریه دنبال کردند زیر پایشان مهتاب فرشی نفره هام گسترده بود که اینجا و آنجا با نقشهایی از سنگریزهها، علفها و گلهای خود رو می درخشید . باد همهمه کنان از جنگل تاریک می گریخت و عطر ملایمی را در رهگذر مهتاب منتشر می ساخت عطری که از بهار مازندران مایه میگرفت و چون بخاری مرطوب در فضا موج می زد .

پاسی بر شب میگذشت و سواران که مقصد را نزدیک می دیدند از شتاب خویش کاسته بودند. آنها دو مرد بودند که یکی کلاه دوازده ترك سرخ رنگ بر سر و تهم تنه ی زریفت به تن و شمشیر مرصع بر کمر داشت و نشان می داد در دستگاه حکومت صاحب رتبه و موقعیت ممتازی است با آن که دومی نیز سر و وضعی آراسته داشت و دستاری که بر سر بسته بود. او را از زمره ی اهل فضل معرفی میکرد. به فاصله ی چند قدم عقب تر از رفیق همراه خود اسب میراند و بدین ترتیب در رعایت جانب وی میکوشید دیری نگذشت که دهکده با کورسوی چراغهای بی سوز از میان تاریکی نمود. سگها پارس کنان به استقبال مسافران ناشناس شتافتند و با سر و صدای خود مردان دهکده را از خانمها کشیدند بیرون کلاه سرخ دوازده ترك دستار زریعت جامه های فاخر و اسبانی که دم قرمز رنگشان حاکی بود به اصطبل شاهی تعلق دارند.

در همان برخورد اول اهالی دهکده را متوجه ساخت که با میهمانان برجسته ای سر و کار دارند از این به احترامات کافی معمول داشتند و بنا به اشاره ی مرد دستار آن دو را به خانه ی مولانا مراد بازند رای که در انتهای فربه واقع بود راهنمایی کردند. مولا نامراد، از منجمان نامی زمان و دانشمندی مشخصی به شمار می آمد که در دستگاه سلطنت شاه عباس دارای منزلت و اعتبار فراوان بود و در مسایل مهم طرف مشورت قرار می گرفت از این رو مردان برجستگی دربار صفوی ر آن گوشه ی دور افتاد می جنگل رفت و آمد داشتند و مولانا مراد نیز که گهگاه به پایتخت خوانده می شد و در ملازمت شهریار صفوی قرار می گرفت ، نیا اکثر امرای فرامان ر سران سپاه و رجال دربار و محارم و داشت. مراد برای استقبال از میهمانان خویش ا که مولانا عیسی خان فورجی باشی او را ملازمت می گشود ) در جهرمانی عیسی خان مردی کم حرف بود و د پرجوش که درد سنگاه سلطنت، منصب فورچی باشی داشت اما گذشته از این داماد شاه و از حیث تقرب و نزلت همیآیدی مردانی چون اعتماد الدوله ابليك آقاسی باشی به شمار می آمد.

این بود که مولا نا مراد انتظار ملاقات او را نداشت و می نامل دریافت که حاد تهی مهمی ، فورجی باشی را بدون ملاری و بدون تشریفات به آن گونه ی جنگل کشانیده است. به دعوت مولانا، میهمانان وارد منزل شدند و بعد از لحنی استرا مختصر ماکولی، عیسی جان لب به سخن گشود و گفت: ما خود به تواتر از مراتب دولتخواهی و اخلاصمندی تما حکایات و اشاراتی شیده بودیم و می دانستیم ی جهتی بوده که مرشد کامل شرف ملا زمت و بارداری در حق شما سایت داشتهاند در طول راه نیز که از بند می تا این قریه علی طریق می کردیم مولانا محمد علی تبلیع اوصاف آن جناب بیان داشت که مرید بر این مقدمه موجی حال را دریاب مهمی که موجب این سفر بوده است می برد و در معرض اطلاع با در امری همکلام می شویم لا رياست خاطر جمع مجلس خارج خواهد شد. هرچند که خدمت پادشاهان کردن مستقیم زبان ده رگام کشیدن و گوش است و اگر نگه داشتن امروز این سریر ستون گردن استوار نمی بود. مع هـ ، اقرار و تاکید همی مجلس که مصلحت مقتضی باشد از آن چه در اینجا می شود کلامی به خارج نشود نکند .

برای خرید کتاب اژدها نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب

دانلود کتاب رویا اثر امیل زولا ترجمه مهران محبوبی

دانلود کتاب رؤیا اثر امیل زولا ترجمه مهران محبوبی

 

در زمستان سخت سال ۱۸۶۰ استان اواز گرفتار یخبندان شد و برف سنگینی دشتهای یکاردی سفلی را فرو پوشاند. آنگاه تندبادی که از قضا از شمال شرق وزیدن گرفته بود کم و بیش شهر بومون را در روز عید نوئل کفن پوش کرد برفی که از صبح شروع به باریدن کرده بود حوالی شامگاه شدت گرفت و در طی سراسر شب بر روی هم انباشته شد.

در بالای شهر در انتهای خیابان ارفه و را که بازوی عرضی کلیسای جامع گویی در آن به بند کشیده شده بود، باد چونان تازیانه برف را بر در سنت انیس می کوفت دری کهن و رومی که در زیر سنتوری ،برهنه مزین به پیکره های بسیار بود و دیگر کم و بیش به سبک گوتیک در آمده بود سپیده دم صبح بعد، آنجا نزدیک به سه گام برف بر روی زمین نشسته بود. خیابان خسته از جشن شب ،پیش هنوز در خواب بود. زنگ ساعت شش نواخته شد در میان تاریکی که ریزش آهسته و پیوسته بی دانه های برف نیلفامش میکرد تنها پیکر موهومی از آن دخترکی نه ساله که در پناه قوس مطبق سراسر شب را لرزیده و کوشیده بود تا سرحد امکان از خود محافظت کند نشانی از حیات داشت. وی ژنده پاره ای بر تن روسری مندرسی بر سر و و کفشهای کهنه مردانه ای در پا داشت. ی گمان پس از دیر زمانی پیمودن شهر به آن مکان رسیده بود، چرا که آنجا از شدت ضعف از پا افتاده بود برایش آنجا پایان عالم بود بی کس و تنها با تسلیم ،محض همراه با گرسنگی فرماینده و سرمای کشنده و او که بر اثر ضعف و سستی زیر بار سنگینی که قلبش را می فشرد نفس در سینه اش بند آمده و دست از پیکار کشیده بود، هنگامی که باد و بوران برف را به چرخش در می آورد، جز اینکه بنا به غريزه تغییر مکان پس بنشیند و خود را در دل سنگهای دیر سال جاده کار دیگری از دستش ساخته نبود.

ساعات پیاپی میری میشدند دیری بود که بین لنگه های مضاعف دو درگاه توأمان ،کلیسا به جرزی تکیه کرده بود که پایه آن تندیس سنت انیس دخترک شهید سیزده ساله ای چون او و نیز پیکره بره و نخل اش را بر خود داشت در سینه سر در و بر فراز نحل آن تمام افسانه این عذرای نوباوه و نامزد مسیح که با ایمانی معصومانه به صورت تمام برجسته حجاری شده بود از نظر می گذشت، همچون گیسوانش که هنگامی که فرمانروا او را که پسرش را از خود رانده بود، سرا پا عربان به مکان های بدنام فرستاد بلند شدند و بدنش را پوشاندند و یا شعله های آتش تل هیزمی که همینکه جلادان برای سوزاندن او برافروختند از بدنش جدا گشتند و خود ایشان را سوزاندند؛ معجزات استخوان هایش که کنستانس دختر امپراطور به پاس آنها از بلای جذام میرهد و نیز معجزات یکی از شمایل هایش پدر پولن که از اشتیاق اختیار همسر در عذاب است به توصیه پاپ حلقه ای زمردنشان را در مقابل شمایل انیس می گیرد و او دست خود را پیش آورده و سپس با حلقه که هنوز در انگشت اش دیده میشود عقب میکشد و این مایه نجات پولن میگردد.

 

بر فراز سینه سردر و در میان هاله ای از نور سرانجام انیس در آسمان آنجا که نامزدش مسیح او را در عنفوان جوانی و در کمال نوباوگی با بوسه ای مشحون از لذات لایزال به عقد خود در می آورد بار می یابد. ولی هنگامی که باد خیابان را در می نوردید برف دیگر تازیانه وار از روبرو میوزید و توده سفید آن آستانه کلیسا را در خطر بسته شدن قرار میداد دخترک بناچار خود را کنار میکشید و به تندیس عذرایاتی که بالای صفه ستون لبه شیدار جای داشتند تکیه می داد. این قدیسهگان همراهان انیس اند ملتزمین رکاب او سه تن در سمت ،راست، شامل دوروته که در زندان از نان سحرآمیز ارتزاق می کرد، یارب که در برجی روزگار میگذرانید و ژانویو که بکارت و عفتش سبب نجات شهر پاریس شد؛ و سه تن در سمت چپ، شامل آگات که سینه هایش را بریدند کریستین ۱۴ که پدرش او را شکنجه کرد و سه قوس مطبق را با گلباران پیکرهای پاک و پیروزمند خود زینت می بخشند.

 

برای خرید کتاب رویا نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب