story دانلود کتاب داستان,دانلود رمانهای مشهور ایران و جهان,دانلود داستان های کوتاه

 

در این قفسه ما هزاران رمان ایران و خارجی را برای دانلود رایگان تقدیم شما عزیزان نموده ایم.تا اگر بدلایلی قادر به خرید کتاب نیستید و علاقه مند به مطالعه کتاب داستان هستید.براحتی از این طریق دانلود نمایید.این بخش از دو زیر مجموعه داستان های ایرانی و داستانهای خارجی تشکیل شده که با توجه به دو لینک زیر می توانید به کتاب های مدنظر خود دسترسی داشته باشید.

 

دانلود کتاب داستان ایرانی

دانلود کتاب داستان خارجی

 

 

 داستان

……………………………………………………………………………………….

کتاب داستان ایرانی

دانلود کتاب شیوا : یک داستان_دانش اثر شهرنوش پارسی پور

دانلود کتاب شیوا : یک داستان_دانش اثر شهرنوش پارسی پور

 

اواخر پائیز سال ۱۳۷۶ مطابق با سال ۱۹۹۷ میلادی بود در شهر برکلی در امریکا زندگی میکردم
شامم را حاضر کرده بودم تا بخورم و خیال داشتم همانند همیشه دو ساعتی بعد از شام راه بروم و فکر کنم در اندیشه نوشتن رمانی بودم طبیعتاً به عنوان یک نویسنده ایرانی خیال داشتم رمانم را برای خوانندگان ایرانی بنویسم فکرم این بود که رمان را به گونه ای بنویسم که در ایران و در جو سانسور غیر عادی آن امکان چاپ داشته باشد اما هر چه میاندیشیدم موضوعی به یادم نمی رسید. داستانهای عشقی ممنوع بود نمی شد درباره گمانهای سیاسی نوشت نوشتن درباره گمانهای اقتصادی مسئله برانگیز میشد و اگر به موضوعهای تاریخی میپرداختم میباید همه چیز را درز بگیرم دهها نگاشتگاری به برگمانم رسیده بود اما به دلیلهای بالا و دلیلهای دیگر غیر قابل چاپ بود چنین به نظرم می رسید که نوشتن یک زمان در این شرایط همانند بستن یک موتور جت به یک گاری است. موتور که بکار می افتاد ،گاری متلاشی میشد و موتور هم بی مصرف میماند اینطور بود اما من از رو نمیرفتم و دائم می اندیشیدم
بهر حال حرفه من نویسندگی بود و بدون این کار زندگیم معنایی نداشت آن شب هم در حالی که شام را آماده میکردم راه میرفتم و میاندیشیدم که تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم گفتم بله؟
صدای مردی به گوشم خورد که پرسید خانم پ؟
گفتم خودم هستم
سلام بر شما اسم من منوچهر است.
گفت:
به اندیشه فرو رفتم تنها یک منوچهر میشناختم که در واشنگتن زندگی می کرد و آوایش هم با این


شخص فرق داشت چنین به اندیشه ام رسید که صاحب صدا باید خیلی جوان باشد پرسیدم آیا من
شما را می شناسم؟
گفت نه
:پرسیدم میتوانید بگوئید تلفن مرا از چه
کسی گرفته اید؟
گفت: دوستی از دوستانم برادر شما را می شناسد. تلفن شما را از ایشان گرفتم.
بعد گفت من از دوستداران کتابهای شما هستم همه آنهایی را که بشود در ایران تهیه کرد خوانده ام
امیدوارم مرا جزو دوستانتان بپذیرید
سپاسگزاری کردم بسیاری اوقات افراد بمن تلفن میکردند و ابراز مهربانی می نمودند منوچهر گفت علت این که مزاحمتان شدم این بود که خواهان دیدار با شما بودم سبب مندی مهمی است که باید با شما در میان بگذارم
گفتم با کمال میل هر قدر که وقت لازم باشد در خدمت هستم.
گفت: اگر همین امشب به دیدارتان بیایم گرفتاری ویژه ای دارید؟ به ساعتم نگاه کردم هشت و ربع بود گفتم اشکالی در این نمی بینم. من کارو بار مهمی ندارم جز اندیش ورزی و میتوانم این کار را به فردا موکول کنم. خندید گفت: من در تهران هستم. فقط کافی است تا دستگاج را به خود ببندم و عرض و طول جغرافیائی را میزان کنم. در نتیجه اگر شما نشانی خود را به من بدهید من در عرض چند دقیقه از طریق نقشه دقیقی که دارم محل سکونت شما را پیدا خواهم کرد.
شگفت زده پرسیدم شوخی می کنید؟
گفت: باور کنید قصد شوخی ندارم شما نویسنده اید و من کاشف و مخترع برای واژه کاشف واژه سرراز «بردار را ساخته ام و برای واژه مخترع «ساختاروند».
گفتم: واژه عجیب دیگری هم ساخته بودید دستگاج». این به چه معنی است؟ گفت: این ترکیب دستگاه و جابجائی .است بر این گمانم که باید برای ابزارهای نوین واژگان نوین
آفرید.
گفت:
گفتم: آقا به نظرم میرسد که شما دارید مرا مسخره می.کنید همه حرفهای شما عجیب است. ن خانم اگر به من پنج دقیقه مهلت بدهید شرفیاب خواهم شد و از نزدیک یک دیگر را خواهیم شناخت. بعد هم من دارم با تلفن حرف میزنم و پول آن دارد بالا میرود. شما لطفا نشانی دقیق خود را بدهید و من با یاوری کتابهای جغرافیائی مکان دقیق شما را پیدا خواهم کرد و به شما قول می دهم تا در
وسط اتاق شما ظاهر شوم نشانیها را دادم گفت من تا پنج دقیقه دیگر نزد شما هستم.

برای خرید کتاب شیوا  نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب
کتاب داستان خارجی

دانلود کتاب تصویر دوریان گری اثر اسکار وایلدر ترجمه داریوش شاهین

دانلود کتاب تصویر دوریان گری اثر اسکار وایلدر ترجمه داریوش شاهین

 

 

نخستین باری که با دوریان گری آشنا شدم یکی از روزهای بهار سال ۱۳۱۴ بود. آن بهار برای من نامیمون و تاريك و شوم بود . زیرا باستثنای ۲۲ روز اول آن که روزهای آخر دوره نهم تقنینیه بود و من در مجلس بودم بقیه آن بهار را در زندان قصر گذراندم. أعصاب من در نهایت تهیج و روحم در تیرگیهای متراکم قلق و نگرانی و یأس فرورفته بود. تنها مخدری که این بحران ناخوشنودی و درد را تسکین میداد کتاب بود، زیرا شخص را منصرف میکرد و باو فراموشی میداد . لحظات و ساعتی بر انسان میگذشت که دیگر این دیوارهای خیره کننده و منهدم نشدنی ، این دیوارهای ضخیم و پنجره های آهنینی که هر لحظه مثل چکش بر مغزم میگویید که انسان چون انسان است و قوه ادراك و تعقل دار دو پیش از حیوان میفهمد و حس میکند از هر حیوانی بدبخت تر و عاجز تر است.

ساعتهایی بر انسان میگذشت که انسان دیگر این دیوارها و پنجره آهنین محبس را نمیدیدو دیگر متوجه نبود که در چه محنتکده و ماتم سرایی زندگانی میکند در يك همچو حالت و شروطی تصویر دوریان گری» را خوندم و ساعتها غفلت و خوشی و لذت باین اوراقی كه يك فكر مشتعل و يك فريحه بی نظیری آنرا تدوین کرده است مدیون هستم . اوسكار وايلد بسلیقه من یکی از خوش قریحه ترین نویسندگان انگلیسی است که متأسفانه در نظر خود انگلیسها قدر و منزلت كييلينك ياد يكنس را ندارد، برای اینکه هوش وقاد و درخشنده وی با روح آرام و محافظه کار آنها سازش نداشته و لهجه گزنده و طاغی او نسبت بمقررات و آداب و اخلاق ملی با سلیقه موقر و معتدل پسند آنها موافق نیست و البته عللی از این قبیل باعث شده است که جامعه انگلیسی هوشهای درخشانی چون بایرون و اوسکار وایلد را از دامن خود طرد میکند و حتی باین اکتفا نکرده تلخی شرم آور حبس و اعمال شاقه را بذائقه نویسنده ای که باعث اسلوب و ظرافت سبك ، او را از میان صدها نویسنده ممتاز و مشخص میکند چسبانده اند .

پیش از دوریان گری اوسکار وایلد را میشناختم و با نظر اعجاب وستایش با بن سبك بدیعی که قصه های كوچك اورابيك قطعه شعر زیبا و موزونی مانند میکند نگریسته و هر چه از وی خوانده بودم بمنا لذت داده بود ولی در « تصویر دوریان گری» دو خصوصیت و دووجه امتیاز نگارش اوسکار وا بلد ظاهر ترو بر جسته تر است یکی دور شدن از ر مالیسم و پاشیدن گرد افسانه و شعر بر بیان خود وم کثرت این تناقض گویی با خرق مسلمات و انکار ظواهر که پارادوکسش ودوم می نامند .

حال وجود ظروف ومقتضيات خاصی با سبك بديع و پر از ظرائف و وطرائف فکری کتاب یا هر دو آنها ، دست بهم داده و از این كتاب يك اثر مطبوع و محو نشدنی در خاطره ام باقی گذاشته بود بعد یکه بعد از آزادی بدو سه نفر از دوستان خود تکلیف کردم که آن کتاب را بفارسی ترجمه کنند خوب بخاطر دارم اول از آقای آقا سید محمد سعیدی کفیل فعلی وزارت راه خواهش کردم که بقدرت قریحه ایشان در تعبیر و جمله بندی و مهارت در ترجمه و نشان دادن حقیقت فکر و نیت نویسنده معتقد بودم و بعد از آقای میر سید حسن شباهنك كه مثل من شیفته آثار اسکار وایلد بود و دو سه قصه های کوچک اور اترجمه کرده بود خواهش کردم و الان بخاطر م میرسید که دو سه سال قبل که با مترجم محترم این کتاب بمناسبت ترجمه «ماری آنتوانت استفان زويك آشنا شدم و در ایشان علاوه بر ذوق و قریحه و قدرت ترجمه استعداد شریفی بنقل آثار ذیقیمت ادبی اروپا بزبان فارسی مشاهده کردم در ضمن معرفی کتابهای چندی که بنظرم مفید یا زیبا میرسید صحبت از تصویر دوریان گری بیان آوردم و خواهش دارین را تکرار کردم و اکنون بسی خوشحالم که با همت و پشت کار ایشان این کتاب زیبا- شاید بهتر بن کتاب يك نویسنده زیبا پرستی (Asthetic) چون وایلد باشد. بزبان شیرین فارسی در آمده است. چند مرتبه از خواندن ترجمه بعضی از متفکرین بزرك اين شبهه در من یدا شد که مترجمین فارسی آنها از عهده ترجمه بر نیامده اند مثل ترجمه هائی که از شعر حافظ در زبان فرانسه میخوانیم که انسان دیگر حافظ را با آن لطف و ظرافت و وارستگی و رندی وشك و بلند پروازی که در میان ابرها دیده میشود نمی بیند .

مميز و مشخص يك نویسنده فکور تنها افکار او یعنی حقیقت فکر و تصور او نیست، زیر احقایق و افکار در دنیا خیلی زیاد نیست و آن اندازه ای که هست نقریباً شبیه العالم و در تمام اقطار د نیا مانند یکدیگر است. آنچه يك نفر نویسنده و متفکر را از دیگری ممتاز میکند کیفیت تعبیر فکر است. لباسی است که بر فکر خود میپوشاند .

بقول اناتول فرانس فکر تازه زیر آسمان کهنه نیست آنچه تازه است فورم است ادبیات جز فورم چیزی نیست... شاید این مطلب قدری اغراق آمیز باشد و گاهگاهی شخصی مبدع سیستم و خلاق فکری پیدا میشود ولی قدر مسلم اینست که آنچه مهم است طرز بیان این فکر است و ادبیات جز ابداع در تعبیر چیز دیگری نیست ترجمه آثار نویسندگان بزرگ از این لحاظ دشوار است که غالب هنر آنها همان بلاغت اسلوب و ظرافت تعبیر و داشتن خصوصیتهایی است در بیان تصورات خود بطور حتم ترجمه اصل الانواع داروین که حقایق علوم طبیعی را قدری با فرض و تخمین مقرون کرده و مانند فرمولهای ریاضی شرح میدهد آسانتر است تا مثلا ترجمه «جنایت سیلوستر بنار اناتول فرانس که هیچ مطلب تازه و فکر بکری در آن نیست ولی از زیبایی اسلوب و بلاغت و ظرافت میدرخشد.

 

 

برای خرید کتاب تصویر دوریان گری نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب
کتاب داستان ایرانی

دانلود کتاب نبات سیاه اثر بهمن فرسی

دانلود کتاب نبات سیاه اثر بهمن فرسی

 

نمی دانم کجا میرفتم مگر شما میدانید؟ شاید به یکی از آن پرسه های کورانه که بازهم برم میگرداند به چاردیواری مثلا خودم در سکوی قطار زیرزمینی بودم. حتماً منتظر قطار یارو که کله اش را تا بیخ خرخره تپانده بود در یکی از این مثلا کلاههای کشباف کیسه ای که فقط دو تا پارگی دارد مثلا برای دیدن غلتید کنار من خودش را کشاند زیر بناگوشم و
اس كيوز ... نیزین .... می گو... استيشن ... ایزترن ... نوکی؟
تلگرافش به زبان بی زبانی انگلیسی که تمام شد، به فارسی گفتم: تا سه ایستگاه مونده به مقصدت با همایم از اونجا به بعدهم خیالت راحت باشه دیگه نمیتونی کم شی یا عوضی بری
موضوع سه ایستگاه مانده به مقصد یارو نمیدانم چرا و از کجا به زبانم آمد. سه ایستگاه مانده به مقصد او که نیزدن باشد. میشود ایستگاه کیلبرن ۲ . من کیلبرن بناست پیاده بشوم؟ نمیدانم یعنی بنا که مسلماً نیست. در هر صورت اگر خیال می کنید جواب من به یارو زیادی از سر دلسیری یا دلپری بوده، از شما پوزش می خواهم به طرف که دیگر دسترسی ندارم اما از شما گذشته خود یارو بگذارید خیال خودم و شما را راحت کنم ا اصلاً محض خاطر شما ، از اینجا به بعد بجای یارو مینویسم ،مشدی بله اما از شما گذشته خود مشدی نجات یافته و جان گرفته و گل از گل شکفته کله از کاپوت کشباف بیرون کشید و احساساتش را بر بال کلماتش نشاند که

به علی خیلی چاکرتیم بابا زبون سرشون نمیشه این لامروتا. صدتا از این بیلمزا
فدای به همزبون ینی صاف و پوس کنده خدا پدرتو بیامرزه
بی آن که نگاهش کنم گفتم
خدا خودمو بیامرزه
بعد مشدی را زیر نگاه گرفتم چشم مشدی چند ثانیه به دهان من ماند. چون دهان من باز نشد و دنباله سخنی از آن در نیامد مشدی ترمز خالی کرد. دچار چیز پیچه و این گیجه شد. با شتاب زیپ کاپشن پفالش را تا زیر جناغ پایین کشید تا سینه و گردن را - اگر داشت - کمی هوا بدهد كرده كله اش آنگ نشسته بود روی خط شانه ، حتی اندکی رفته بود توی تنه. عین مکزیکی ها و سرخپوستها . خلاصه: گردن نداشت از چاک زیپ کاپشن کله يك خروس خوشگل لاری عین فنر زد بیرون. تاج و غبغبی رقصاند. نوکی به اینسو و آنسو پراند. . دست آخر، انگار که من در ته چاهی باشم كله يكور كرد و با يك چشم کاملا دریده به من خیره ماند. مشدی که به هوای مالیدن سروسينه تقلا كرد كله خروس را بچپاند زیر کاپشن و حریف نشد.

 برای خرید کتاب نبات سیاه نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب
کتاب داستان خارجی

دانلود کتاب پطر اول اثر تولستوی ترجمه محمد پورهرمزان

دانلود کتاب پطر اول اثر تولستوی ترجمه محمد پورهرمزان

آفریده اندیشه سخنور نامی آلکسی تولستوی جلوه ایست از بهترین جنبه های رمان نویسی تاریخی شوروی رویدادهای تاریخی گذشته که واقعیت زندگی خلق روس را در گذرگاه دوران جوشان و خروشان پطر اول مینمایاند، در قالب صوری از کمال هنری تبلور یافته است.
الکسی تولستوی بیش از بیست و پنجسال از زندگی ثمر آفرین خود را به پژوهش مبحث تاریخی پطر اول گذراند. اندکی پس از انقلاب اکتبر ، مؤلف داستان «رؤیای هراس» را که گوشه ای از زندگی مردم را در عهد پطر وصف میکند نگاشت. دیری نگذشت که داستان دیگری را تحت عنوان روز کار پطر» بپایان رساند و در آن سیمای پطر را در گذرگاه پی ریزی شهر پطربورگ، تصویر کرد در سالهای ۱۹۲۸ - ۱۹۲۹ به نگارش یک نمایشنامه تاریخی درباره پطر بنام ماجرای شکنجه پرداخت و ضمن آن شخصیت های تاریخی و رویدادهای چندی را تشریح کرد که در قیاس با داستانهای پیشین محتوی دوران پطر را بر بنیادی گسترده تر نشان میدهد. نویسنده در سال ۱۹۲۹ نگارش رمان پطر اول» را آغاز
میکند که در پژوهش و پرداخت مبحث تاریخی پطر نقطه عطف پدید میآورد و این مبحث را به مسیری نو سوق میدهد. تولستوی از تحلیل درام های روانی به تصویر رویدادهای بزرگ اجتماعی دوران کاملی از تاریخ میپردازد و رنگهای لازم را برای بازنمایی دقایق باریک روزگاران گذشته و نشان دادن ماهیت فعالیت تاریخی پطر، مییابد.

نویسنده در یکی از مقالات خود یادآور میشود که پژوهش های هنری اش با چه سخت کوشی و رنج فراوانی همراه بوده و چگونه طی سالیان دراز نمیتوانسته است سیمای پطر را با خطوط روشن در آیینه ذهن نقش .کند مینویسد: «مبحث پطر» از دیر باز ذهن مرا بخود مشغول میداشت... من تمام لکه هایی را کرته بر او نشسته بود ،میدیدم ولی خود پطر همچنان بصورت معمایی در عرصه مه آگین تاریخ در نظرم موج میزد... برای نگارش رمان «بطر» من میبایست پیش از هر چیز از دروازه عصر حاضر به عرصه تاریخ پیشین گام گذارم... پیش از هر چیز میبایست در جهان بینی هنری خویش تجدید نظر .کنم ره آورد این سفر آن اندک اندک گنجینه های دست نخورده خود را بود که تاریخ بر من باز گشود
آلکسی تولستوی در رمان خود با مجموعه ای از چهره های هنری اهمیت فعالیت پطر را در یک دوران تاریخی مشخص، تشریح
میکند .. پیکار پطر برای تحکیم مبانی دولت ،روسیه، قاطعیت او در تعرض بر نظام کهنه در بر انداختن اشکال عقب مانده نظام فئودالی نوآوری ها و ابتکارات فرهنگی دامنه دار او ، بنیاد گذاری یک ارتش منظم و نیرومند و پی ریزی نخستین ناوگان روسیه - چنین است اقداماتی که مؤلف آنها را در فعالیت پرشاخه پطر برجسته میسازد و سرسختی و استواری او را بازتابی از بهترین سجایای ملی روس در آن دوران .میداند در عین حال او با صداقت و حقانیت کامل نشان میدهد که پطر چگونه مبارزه خود را علیه وحشیگری با شیوه های وحشیانه انجام میداد (لنین) و هزینه های اصلاحاتش چه بار گران و جانگاهی بر دوش خلق میگذاشت. صفحات بسیاری از کتاب به شرح وضع فلاکتبار دهقانان اختصاص دارد که از فشار استثمار و مالیاتهای سنگین و سربازگیری های مدام بجان میآمدند و از جور ملاکان به استپ های جنوب یا به اعماق جنگل ها میگریختند و با بانگی گنگ میغریدند و پرخاش میکردند.

 

برای خرید کتاب پطر اول نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب
کتاب داستان ایرانی

دانلود کتاب نامه ها اثر بزرگ علوی

دانلود کتاب نامه ها اثر بزرگ علوی

 

 مطالب نامه ها چه اثری می توانست در فکر و عمل خود او داشته باشد؟
او جواب آنچه کرده بود می توانست پس ببدهد.اگر روزی قرار بود که حساب پس داده شود از محاسبه باکی نداشت.انچه کرده بود در مقابل بلایی که به سرش اورده بودند هیچ بود.
ایا او بیشتر زهر زندگی را چشیده بود یا تمام ان کسانی که بنا به ادعای نویسنده گمنام نامه ها او بدبختشان کرده به زندان افکنده و یا نابودشان ساخته بوئ؟
یک روز خوش در زندگی نچشیده بود. وقتی بچه بود و به مدرسه میرفت بچه های دیگر از دیدار او بیزار بودند.
اورا به بازی نمی گرفتند. در کلاس هیچ شاگردی رفبت نمی کرد پهلوی او بنشیند.جای پهلئیی او همیشه خالی بود. معلم هم با اکراه از او درس می پرسید. اغلب نمره های بد می گرفت. چقدر زجر کشید تا توانست وارد مدرسه سیاسی بشود و دیپلمی بگیرد.
فقط برای اینکه لبهای او گرد و ورقلنبیده بود بچه هها اسمش را گذشاته بودند لب غنچه ای وقتی بزرگ شد کسی نمی خواست زنش بشود.
اخ بیایند حساب کنند او جوابشان را حاضر داشت نه نامه ها نمی توانست در خود او اثری داشته باشد.
اما دخترش را ازش گرفتند. وقتی بازپرس خصوصی به او گفت که شهربانی نزدیک است نویسنده نامه ها را پیدا کند از خوشحالی در پوست نمی گنجید.دلش خواست در محکمه متهم را ببند. در عوض شیرین او را دم مرگ بیکش و مونس گذاشت

 

برای خرید کتاب نامه ها نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب
کتاب داستان خارجی

دانلود کتاب ژوستین یا مصائب فضیلت اثر مارکی دو ساد ترجمه علی طباخیان

دانلود کتاب ژوستین یا مصائب فضیلت اثر مارکی دو ساد ترجمه علی طباخیان

 

هرزه نگار دیوانه، بی رحم، خشن، منحرف جنسی،متجاوز، قاتل ... و اینها تنها برخی از برچسبهای خنده داری است که در طول دو قرن اخیربه مارکی دو ساد بدنام چسبانده شده ا ند.

برعکس، سوررئالیستهای فرانسوی در اوایل قرن بیستم مارکی دوساد را به عنوان «مارکی الهی»و «رسول آزادی»در زمرهی قدیسین آوردند.

با اینحال، ساد واقعی،شکلی بسیار پیچیده تر از این برچسبهای ساده انگارانه دارد، برچسبهایی که همگی از افسانه ها ناشی شده اند.

ساد شخصیتی متزلزل و متناقض دارد، اما در عین حال، نویسندهای است که خرد و دانش او قابل توجه است. آثار او طیف گسترده ای از ژانرها را در بر میگیرد.از رمان، داستان کوتاه و نمایشنامه تا مقالات سیاسی،فلسفی و ادبی.

استعدادهای بلاغی و تسلط او در بیان، درهمه ی این ژانرها به طور گسترده مورد تأیید قرار گرفته است، اما داستانهای کوتاه و نسخه ی اولیهی رمان ژوستین بود که که ساد را به عنوان یک نویسنده مطرح کرد.

با اینحال، در نسخه ی دوم و طولانی ژوستین که1791منتشر شد،نویسنده با فراغت بال بیشتر یایان داستان را توسعه داد و مضامی نیچون نیروی عظیم میل جنسی،فسادن هادها به ویژه کلیساو اشرافیون، شکست برخی از مفاهیم فلسفی و بالاتر از همه پوچ بودن مفهوم مشیت الهی را به آن اضافه کرد.

آموزه ی مهم مسیحیتو فلاسفه ی خوشبینمبنیبر اینکه فضیلت در نهایت امر پیروز میشود و پاداش میگیردو رذیلت و فساد محکوم به شکست است، در داستان تراژیک ژوستین به طرز کاملا ً جسورانه ای برعکس بیان شده است.

چنین بیان وارونه، با توجه به اینکه نویسنده، خواننده را به فضیلت دعوت میکند، مدت هاست که محل بحث بوده است. ما به این سؤال باز خواهیم گشت.

در ابتدا، با توجه به رابطه ی نزدیک، بین شخصیت ساد و داستانهای یکه خلق کرده است، ضروری است کمی از زندگی او را مورد بررسی قرار دهیم

 

 

برای خرید کتاب ژوستین یا مصائب فضیلت نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب
کتاب داستان خارجی

دانلود کتاب علی و نینو اثر قربان سعید ترجمه علیرضا طاهری

دانلود کتاب علی و نینو اثر قربان سعید ترجمه علیرضا طاهری

 

 چندی پیش که علی و نینو برای نخستین بار بزبان انگلیسی انتشار یافت.هیچ کسی نه نام این کتاب را شنیده بود و نه نتام قربان سعید نویسنده آن را با این حال درست دو هفته پس از انتشار علی و نینو این کتاب درصدر پرفروش ترین کتاب های جهان جتی گرفت.
و درین مقام چندان استوار ماند که رکوردی جدید برپاکرد.همزمان با این توفیق بیمانند علی و نینو تقریبا به کلیه زبانهای زنده جهان نیز ترجمه شد و خوانندگان جئراجور از چشم بادامی های خاور دور تا دورگه های امریکای لااتین را شیفته خود ساخت.
اما این همه کامیبای برای کتابی که سالها در زیر کوهی از غبار فراموشی گرد و خاک خورده بود از تیرگی ابهامی که نام قربان سعید را در بردارد حتی اندکی نیز نکاست.
بسیاری از منتقدان و کارشناسان ادبی در چهار گوشه جهان کوشیدند تا شاید ردی از قربان سعید بیابند و خوانندگان مشتاق را از سرگذشت وی اگاه کنند.اما هیچ کدام به جایی نرسیدند و حتی نتوانستند نام واقعی قربان سعید را بیابند.
و این ناکامی تا امروز که شمار خوانندگان اثر جاودانی و فراموش نشدنی علی و نینو از مرز دها میلیون تن نیز گذشته همچنان ادامه دارد.

برای خرید کتاب علی و نینو نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب
کتاب داستان ایرانی

دانلود کتاب سلیمان خان قانونی و شاه طهماسب اثر آلفرد لابی ار ترجمه ذبیح الله منصوری

دانلود کتاب سلیمان خان قانونی و شاه طهماسب اثر آلفرد لابی ار ترجمه ذبیح الله منصوریش

 در زمانی که سرگذشت ما شروع زیباترین شهرجهان قسطنطنیه بود و آن شهر قلب امپراطوری عثمانی بشمار میآمد و در آن شهر عماراتی وجود داشت که مجموع آنها را سرای میخواندند و سرای قلب قسطنطنیه بود.
چون نه فقط سلیمان خان قانونی با حرم خود در آن سرای سکونت داشت بلکه سازمان های حکومتی که مجموع انها موسوم به دیوان بود در آن سرای کار میکرد.
بنابراین می توان گفت که سرای قلب امپراطوری عثمانی بود.
در ایام هفته نزدیک سرای غیر از سکنه آن و کسانی که با سرای کار داشتند مشاهده نمی شدند.
اما روز جمعه در پیرامون سرای و حیاط های آن جمعیتی انبوه بچشم میرسد چون در آن روز سلیمان خان قانونی امپراطور عثمانی برای نماز روز جمعه به مسجد ایاصوفیه میرفت و همه میخواستند اورا ببینند.
سرای دارای حیاط های متعدد بود و در روز جمعه بزرگانی که اجازه داشتند وارد سرای شوند در سه حیاط برای دیدن سلیمان خان قانونی قرار می گرفتند.

ایلچی ها که فرستادگان سلاطین جهان بودند در ح حیاط اول که بلافاصله از کوشک مخصوص سلیمان خان قرار داشت اورا میدیدند و سلیمان که سوار بر اسب از آن حیاط میگذشت عنان اسب را مقابل ایلخچی ها می کشید و با چند کلمه با انها خوش باش می گفت و بعد براه میافتاد و وارد حیاط دوم می شد.
در حیاط دوم سلاطینی که دست نشانده سلیمان خان یعنی خراج گزار او بودند یا نمایندگان انها حصور داشتند و چون اکثر انها دارای کیش اسلام بودند سلیمان خان چند لحظه مقابل انها متوقف میکرد و برای همه توفیق عبادت خداوند را می طلبید.
بعد عازم حیاط سوم میگردید.

برای خرید کتاب سلیمان خان قانونی و شاه طهماسب نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب
کتاب داستان ایرانی

دانلود کتاب همه ما شريک جرم هستيم اثر کیومرث پوراحمد, حمید حامد

دانلود کتاب همه ما شريک جرم هستيم اثر کیومرث پوراحمد, حمید حامد

 توی تالار خانه-باغی فراخ در لواسان آرش بود و آبتین برادر بزرگش و بهرام که میزبان بود و رفیق قدیم ندیم برادر و دو مهمان دیگر. سه بر اتاق پتوهای تاشده بود چسبیده به دیوار و مخده ها بیخ دیوار.
میانه اتاق سینی بزرگ مسی بود و منقل و وافور.آرش اندکی دور از جمع نشسته بود و تریاک کشیدن شان را تماشا می کرد.وقتی نشئه شدند بهرام به آرش اشره داد که می کشی؟ برادر بزرگ به منع و غلیظی ملایم به بهرام چشم غره رفت.
بهرام رها کرد.ورقها را برزدند که رامی بازی کنند .بهرام به ابتین گفت: رامی که می توه بازی کنه ها آرش؟
آرش گفت نه ممنون -حوصله ت سر میره خب.
آبتین گفت : آرش آن قدر سرش تو کتابه که هیچ وقت حوصله شسر نمیره .آرش با کیفی که بر شانه داشت برخاست.از تالار به در شد و رفت به حیاط سرسبز باغ.
کنار استخر بر نیکمت نشست.از پاکت سیگار وینستون چهار خط یک نخ دراورد و گیراند.از توی کیفش گزیده اشعار شاعرران کهن را در کشید و لگر شعری رادوست می داشت دو سه بار که می خواند بی هیچ کوششی از بر می شد.
حالا که آرش جایی بود ته دنیا و برادرش آن سوی جهان به ینگه دنیا و هر بار که به مادشران کاغذ می نوشت چند خط هم برای آرش می نوشت که فقط خود را برسان امریکا بقیه اش با من.
آرش بعد از دیپلم گذشاته بود پشتش که انگلیسی بخواند دوسال رفت انجمن ایران و امریکا اما می دانست انگلیسی اش ان قدر خوب نیست که وقتی می رود امریکا مثل روستاییان تازه به شهر امده حرف نزند و حالا همراه صفحه های چهل و پنج دور موسیقی صفحه های لینگافن هم اورده بود که انگلیسی بیاموزد.
سیفی امد و مجسمه ای مسی را که دورتادور کنگره بود میان اتاق نهاد.
توی مجمعه منقل بود.وافور.سوزن و یک جعبه گرد فلزی کوچک شکلات خارجی که حالا شده بود جعبه تریاکهای حب ششده وسط منقل کپه ای خاکساتر بود.

آنچه که خواندید چند سطری از رمان بسیار خواندنی مرحوم کیومرث پور احمد بود با نام همه ما شریک جرم هستیم که در سال هزار چهار صد در انگلستان توسط نشر مهری انتشاراتی درجه یک و بنام بچاپ رسید.این چند خط مربوط  صفحه ده تا دوازده کتاب نامبرده میباشد و نکته اصلی نویسنده در ابتدا نام مستعار خود را حمید حامد نام نهاده است.

 

 

برای خرید کتاب همه ما شريک جرم هستيم نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید .و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب
کتاب داستان خارجی

دانلود کتاب فلسفه در اتاق خواب اثر مارکی دو ساد ترجمه علی طباخیان

دانلود کتاب فلسفه در اتاق خواب اثر مارکی دو ساد ترجمه علی طباخیان

 

روز خوبی است، دوست من. و موسیودولمانسی کجاست؟
شوالیه ـــ به زودي خواهد رسید، سر ساعت چهار. ما تا قبل از ساعت هفت شام
نخواهیم خورد. پس همانطور که می بینی دبراي مصاحبت وقت زیادي خواهیم داشت.
مادام دو سن آنژـــ میدانی، برادر عزیزم،من کم کم نسبت به کنجکاويام و تمام
نقشه هاي زشت و وقیحانه ايکه براي امروز برنامه ریزي کرده ایم کمی بدگمان شده ام.
شوالیه،شما در آزاد گذاشتن من افراط کردهاید، واقعا ً که چنین است. هرچه سعی میکنم
معقولتر باشم،ای نذهن نفری نشده ي من هیجانزده تر وافسارگسیخته تر میشود ـــ و
همه ي چیزهایی که در اختیار من گذاشته ایدتنها مرا فاسدتر میکند...در بیس تو شش
سالگی من باید زن متین و عاقلتري باشم ولی همچنان چیزي نیستم جز هرزه ترین ِ زنان
... آه، ذهنم مشغول است دوست من؛ بعید میدانم بتوانید تصور کنید که چه فکرهایی در
ذهن میپرورانم و چه چیزهایی دوست دارم انجام دهم. گمان میکنم اگر خودم را به زنان
محدود کنم، رفتارم بهتر شود...؛ اگر هوسهایم بر جنس خودم متمرکز میبود. آنگاه دیگر
براي هوسهاي شمالهلهنمیزدم: هوسهاي ناب شمادوست من؛ هرچه بیشتر به
لذتهایی که میخواهم خودم را از آنها محروم کنم فکر میکنم، تخیلاتم بیشتر تحریک
میشوند. اما متوجه شده ام که صحبت از قید و بند براي نفس کسی چون من که براي
هرزگی و فسق و فجور به دنیا آمده مضحک است ـــامیال شدید و بی پروافورا ً آنها را
ازمیان میبرد.دریککلام،عزیزم،من موجوديدوزیستم:من عاشق همه چیزم، همه
کس، هرچهباشد، هرچه مرا سرگرم کند؛ دوست دارم همه چیز را در هم آمیزم ـــاما
بایدبپذیریدشوالیه،آیاایناوج هرزگسارينیستکه آرزويشناختن ایندولمانسی
غریب را داشته باشمکه در تمام زندگیاش،طبق گفتهي شما،نتوانسته است زنیرا مطابق
باموازینعرفیبچشد؟دولمانسیاین لواط کار لاقید،نه تنها جنس خودش را میپرستد
بلکه هرگز تسلیمجنس ما نمیشودمگر وقتیکه ما راضیشویمآن زیباییهاي محبوبی
را که او عادتا ً هنگام معاشرت با مرداناز آنها استفاده میکنددر اختیارشبگذاریم.به
من بگو، شوالیه،اگر فانتزيمن عجیبنیست!منخواهان آنم کهگانیمید1
جدیدي براي
این مشتري باشم،میخواهماز ذائقههایش،از هرزگیهایشلذت ببرم، میخواهمقربانی
خطاهاي او شوم.و تا کنون، و این را شما خوب میدانید دوست من، که من تنها خودم را
در اختیار شما قرار دادهام؛و از روي رضایت نیز چند تن از خدمتکارانم که براي استفاده
از من به این طریق اجیر شدهاند و تنها براي منفعت خودشان پذیرفتهاند.

 

برای خرید کتاب فلسفه در اتاق خواب نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

ادامه مطلب