انواع داستان های خارجی  به صورت کاملا رایگان با دانلود سریع

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب یادداشت‌های زیرزمینی اثر فئودور داستایوسکی ترجمه رحمت الهی

دانلود کتاب یادداشت‌های زیرزمینی اثر فئودور داستایوسکی ترجمه رحمت الهی

 

داستایوسکی نه میخواهد خودش را محکوم کند و نه میخواهد تغییر بدهد و با تصحيح کند ، فقط همواره خود را علیه زشتی ها و خطاهای تجزیه و تحلیل شده نیرومند و مجهز میکند. اولین اثر او که مورد توجه فراوان قرار گرفت بنام « بیچارگان » بود که در سال ١٨٤٦ انتشار یافت و در آن تاریخ منتقدین بزرگ ادبی نظیر نگر اسوف ( نیکلای الکسیویچ ۱۸۷۸ (۱۸۲۱) وبلینکی وساریون گریگوریویچ (۱۸۴۸-۱۸۱۱ زندگی میکردند. شخص اخیر مشخص و متبحر در آثار کو گول نویسنده ی معروف روسی بود. داستایوسکی قطعه ی بیچارگان را قبل از چاپ به نگراسوف داد که نظر او را بداند و او که اول با سردی استقبال کرده بود، بعد از مطالعه آن به بلینسکی که همکار و راهنمای وی در کار ادبیات بوده است میگوید : « بمردم مژده بده كه يك كوكول دیگر در تاریخ ادبیات ما بوجود آمده است .

نویسندگان آنروز معتقد بودند که بعد از « ارواح مرده میگوگول هیچ کتابی باندازه ی بیچارگان ، داستایوسکی توجه محافل ادبی و عموم مردم کتاب دوست را بخود جلب نکرده است نویسنده ی شهر بزرگ – شهر بزرگ میدان جنگ و ستیز زندگانی پر سر و صدای مردم این قرن و قرن گذشته است، و طبعاً نویسنده ای که با مضامین و اتفاقات ، شهر بزرگ سروکار دارد، با نویسنده ی دیگری که مثلا موضوع کارهایش بیشتر مربوط بدهاقین است ، و ما تعلیم و تربیت کردن و یا اندرز و نصیحت دادن را مطمح نظر دارد، فرق میکند، و این فرق همانقدر است که بین داستایوسکی و تولستوی وجود دارد . اولی خود را موظف میدیده است که ما را با دردها و رنجها و جنگ و گریزهای شهر بزرگ مخصوصاً سن پطرزبورکه دقیقاً آشنا کند و آنها را و روان اجرا کنندگان آنها را تشریح نماید بیهوده نیست که منتقد معروفی بعد از هفت سال که از مرگه داستایوسکی گذشت نوشت که وی بزرگترین دردشناس روحی تاریخ ادبیات عالم است (پسیکوپاتولوگ) و همین شخص می نویسد پطرزبورگ عبارتست از تراژدی روسیه و این نراژدی را داستایوسکی به بهترین وجهی توصیف نموده است .

شهر بزرگ را بدو صورت ممکن است توصیف کرد اول توصیف طبیعی، مکان و مناظر یعنی نقاشی کردن نه بوسیله ی قلم مو و رنگ بل بوسیله ی کلام و دوم از نقطه نظر روانشناسی مردمی که در آن شهر زندگی میکنند و داستایوسکی هر دو کار را با حسن صور انجام داده است . همان شهر مرطوب، پربرف و سفید که هشت ماه زمستانش دوام دارد، در زیر سایه های تیره ی شبهای این هشت ماه هزاران تراژدی و جنون و شهوت و رنج انجام می پذیرد ، کلیه ی این صحنه ها را داستایوسکی از سن پطرزبورگ گرفته است عمیقاً بررسی کرده است، بطوریکه دیگر از صورت ادبیات خارج گشته و وضع علمی بخود گرفته است. مردمی که سئوال فراوان دارند و هیچ جوابی نمی یابند و مخصوصاً داستایوسکی از طراحان مشگلترین و معروفترین سئوالات است و بیخوده جواب نمیدهد که مجبور گردد مجدداً جوابش را پس بگیرد واقعیات موجود کاملا برای او کفایت می کند .

اما اخلاف وی که معتقد شدند جواب تمام این سئوالات فقط دريك انقلاب و تغییر شکل عمومی است نمیدانستند که چنین نیست ولی او میداست که هر انقلابی در عین آنکه کلیه ی مطالب گذشته را نفی میکند و بجای آن مطالب دیگری میگذارد که این موضوعات جدید بنوبه ی خود مورد تأیید و ابرام انقلاب قرار میگیرد و جزء آیات محکمات ثانوی میشود و لاعلاج سرنوشش همان خواهد بود که سرنوشت مباحث موجود قبل از انقلاب ، و احتیاج به برانداختن آن از طرف فرزندان همان کسانی که آنرا آورده بودند احساس می شود و انقلاب دوم صورت میگیرد و دور تسلسل الی آخر ، پس : علاجی را که اخلاف داستایوسکی برای جواب گوئی بسوالات مطروحه ای او پیدا کردند علاج قطعی و صحیحی نیست و نمیتواند باشد . و باز ما می مانیم وسئوال وسوال و سئوال ، تنهائی و سرگردانی و این تراژدی عمیق روشن بنیان عالم را داستایوسکی توانسته است بگوید.

فقط يك سئوال هاملت كافي نيست سؤال بسیار است . از سال ۱۸۹۱ تا سال ۱۸۹۳ داستایوسکی مجله ای را باسم Wremla ( زمان ) اداره میکرده است. و Herzen منتقد معروف در باره ی این مجله می نویسد «گهواره ی خوبی است برای پرورش فرزند برومندی که در ادبیات روس تولد یافته است . داستایوسکی بعد از ۱۸۹۳ بخارج از روسیه مسافرتی کرد و بایطالیا و آلمان ( درسدن ) رفت . و کتاب « شیطان » و «ابله» را انتشار داد و در بازگشت ازین سفر مجله ی دیگری بنیاد گذارد بنام Graschdanin (همشهری ) و در همین مجله بود که بتدریج چندین داستان مختلف المضمون و مشترك المنظور بچاپ رسانید و نام این داستانها را بطور اعم و داستانهای سن پطرزبورگ ، نهاد، بدلیل بسیار ساده که همه آنها به شهر پطرزبورگه که بقول او هنری ترین شهر عالم در آن تاریخ بوده است مربوط می شد. و در نوامبر ۱۸۷۶ این عده داستان را بنام یادداشتهای روزانه یک نویسنده » منتشر کرد.

آخرین اثر او و برادران کارامازوف» است که یکی از نویسندگان درباره ی آن می گوید د وصیت نامه ایست برای آنیه ی ملت روس ، اگر وصیت نامه نباشد بهر صورت و حتماً ادعانامه است. این ادعا نامه موجود میباشد و محاکمه نیز ادامه دارد و هنوز حکمی قطعی صادر نشده و نمیتواند صادر شود. و در این مورد خطاب نویسنده ی دیگری بداستایوسکی اینست : «اینکه بالاخره تو نمیتوانی و نتوانستی بآخر برسانی تو را در نظر من چنین بزرگ کرده است .» اما نظر شودرین در باره ی داستایوسکی : « بعلت عمق افکار او که رهبری می کند و بعلت گسترش بی اندازه ای که مسائل مطروحه ی او در بردارند، این نویسنده در نظر ما مرد نادر و قابل توجهی شده است. وی نه تنها تمایلات و نظریات و سئوالات عمومی مردم را توضیح می دهد و آشکار می کند و با این سئوالات ایشان را تا حدی تبرئه می نماید، بلکه جلوتر می رود و بمرحله ی پیشگوئی و پیش بینی میرسد.

و این نقطه حتی مقصد مردمانی است که بقرن او ربطی ندارند و در قرنهای بعد بوجود می آیند. مثلا به زمان و ابله » توجه کنیم، وی در اینجا خواسته است مردمی را توصیف کند که به تعادل کامل روحی و انسانی رسیده باشند، ولی بهیچوجه سئوالات موجود و مربوط به « زن » تقسیم و توزیع ثروت ، و آزادی فکر وغیره وغیره در این کتاب حل نشده است. که اگر حل میشد بهتر بود، ولی آقای داستایوسکی بدون توجه باجوبه لازم خودش هم بهمان طرفی و بهمان آرزوئی متوجه است که قهرمانان : کتبش متوجه می باشند .» این بود نظر و شیترین که در زمانی بنام و قدم بقدم ، که در سال ۱۸۷۱ منتشر شد اظهار کرده است.

وی معتقد است که تنها نمی توان آرزومند بود، بایستی بآرزو رسید . اما خوب بود که این منتقد بزرگ سال ١٩٥٤ را میدید که آیا بازماندگان داستایوسکی بآرزویی که میخواستند رسیدند یانه ؟ و چطور رسیدند ؟ و نسل فعلی که خوب میتواند نتیجه را به بینداگر تواند و یا نخواهد قضاوت کند، از ترس است یا از نادانی ؟ در کتاب و برادران کارامازوف » می گوید : « بد و اصلاح از وظایف روح روح است ، وظیفه ی روانشناسی است، برای اینکه بتوانیم عالمی از نو بسازیم باید اول مواد اولیه ی آن یعنی مردمی را كمروحاً براه دیگری می روند تربیت کنیم و بهتر اینست که در ارواح ایشان ریشه ی کمال مطلوب زیبائی را بنشانیم تا بروید و وقتی همه ی مردم این شجر را در خود بارور داشتند ، همه با هم برادر خواهند بود، و طبیعی است که برای یکدیگر و با یکدیگر زندگی خواهند کرد. صریح می گوید تا مواد اولیه درست نباشد عمل بخشار وزور غیر ممکن است و نتیجه نا معلوم ، باز دوباره حرص وحمد و ظلم و فساد همه جا را میگیرد و عملا می بینیم وی معتقد است که و همه بالاخره یکروز میفهمند که بد کرده اند و بد میکنند، و تا بآنروز برسیم باید با وجود همه ی این فساد پرچم بشریت را حفظ کنیم، بشر باید اگر به مرتباً ودائماً ولی بصورت استثنا و گاه گاه مثال و نمونه ای از خود نشان بدهد، و از جسم و روح خوش عقیده ی دوست داشتن نفر مجاورت را با عملی که در این مورد اجرا میکنند منطبق نماید عقیده و عملش یکی شود، احتیاج به نقاب نداشته باشد. و اگر حالا چنین نمی کند بهر صورت روزی باید باینجا برسد.

 

برای خرید کتاب یادداشت‌های زیرزمینی نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب ریشه ها اثر آلکس هیلی ترجمه علیرضا فرهمند

دانلود کتاب ریشه ها اثر آلکس هیلی ترجمه علیرضا فرهمند

 

 

در تمامی مزارع این پیکرهای دوتا و خم گشته از فشار زحمات فوق طاقت بشری اند که عرق می ریزند. تمامی این آبادانی و رفاه که کمترین حصه ای از آن ندارند حاصل تلاش و دسترنج همین هاست. اما سفیدها مزد اینها را چه می دهند؟ شکنجه زندگی نکبت بار و حقارت کم کم سیاهان می فهمند که توبوب جز این خصیصه ای ندارد و شقاوت در خونش است. در می یابد سفیدها تاریخ مشعشعی دارند و جنایاتشان بسیار پر دامنه دارتر از این هاست. قبل از آنان نوبت سرخ پوستها بوده و آنها را قتل عام کرده اند. همان سرخ پوستهایی که با مهمان نوازی به آنها جا و مکان و زمین دادند.

براستی که شگفت انگیز است. چطور سفید پوستان آرزو نمی کنند که زمین دهان واکند تا از شرم در آن فروروند؟ اینهمه جنایت از توان اهریمنان و نفرین شدگان دوزخی نیز گهگاه در کتاب از صحنه های وحشتناکی صحبت رفته که با اینکه دربادی امر وقیح می نماید اما هرگز وقیح نیست. حتی صحنه های سکس کتاب هم وقیح نیست و سکس نیست.

تجاوز نام لی سفید پوست به گیری سیاه دختر کوننا ) بلکه کثافت عفونت حقارت روح و وحشت است (ص ۴۳۴) اینهمه شوخی نیست. اینهمه تغیر ادبار و وحشت و عرق شرم است. اما برده ها با اینهمه مبارزه می کنند. سراسر کتاب شرح مبارزه آنها با تقدیر شوستان سیاه به مفهوم راستین آن آزاد شده اند. مبارزه رو در رو قراره شورش علی بعضی است. مبارزه بی امانی که تا امروز ادامه دارد و هنوز که هنوز است بردگان اسلحه میگیرند و کشته میشوند.

بعضی چون در مبارزه توفیقی بدست نمی آورند. حماسه های حیرت انگیز می آفرینند زبان زدن بدشمن و رهایی بخشیدن خود سی نفر در لویزیانا دست در دست هم گرفته دستها را زنجیروار بهم داده خوش و آواز خوانان خود را در رودخانه غرق میکنند و این گونه مرگ پر شرف را بر آن گونه زندگی سراسر تنگ مرجع می دارند. و سرانجام اساسی ترین قسمت کتاب فصول آخر آن هر چند که بعضی فصول دیگر (فصل (۸۹) که صرفاً توصیف جنگ خروسهاست از نقطه نظر نویسندگی بسیار درخشان و پر قدرت نوشته شده است. همچنین (فصل (۱۰۰) درین فصل برده ها حساب میکنند چقدر باید جان بکنند تا بتوانند خودشان را بچه هاشان مادر پدر برادر خواهر خلاصه تمامی فامیل و از همه مهمتر دوستان و همکارانشان را بخرند و آزاد کنند به عواطف و محبت و ایثارشان در مورد بیگانگان دقت کنید.

گرچه هر تلاشی در راه آزاد شدن بیهوده است و به نمر نمی رسد و برده آزاد شده بار دیگر باز باید گرفتار شود. نمونه آن (ص) (۶۲۵) و با فصل ۱۰۳ که انقدر خوب نوشته شده که نفس را در سینه حبس می کند به تحت یک بازی مسخره یعنی جنگ خروسها سرنوشت یک خانواده سیاه رقم زده می شود و تباه می گردد. اما عظیم ترین قسمتهای کتاب که اشک را از دیدگان سرازیر می کند و براستی زیباست بازگشت نویسنده به زادگاه نیای بزرگ خود کونتا کینه – دهکده ژوفوره در ردیابی اثر پای این سلف رنج کشیده و شکنجه دیده خویش است.

دویست سال بعد وقتی ساکنین محلی دهکده می فهمند که او نواده یکی از همان ربوده شده گانی است که توسط سفیدها اسیر شد و به زنجیر بردگی بسته شد. گردش حلقه می زنند با عشق و علاقه لمسش میکنند. بچه هایشان را می دهند تا مم کنند. یعنی خون تو خون ماست. یعنی تو از مایی و ما از توئیم. براستی صحنه بدرقه سیاهان این رود مواج انسانیت و ادراک که همه چیز را خوب می فهمند و شایستگی ها را بدرستی ارج می نهند تکان دهنده است.

داستان ریشه ها داستان شگفت انگیزی است. ریشه همیشه تا پیداترین – اساسی ترین و مهم ترین قسمت درخت است. انچیز که به تمامه درخت را تقدیه میکند و با رور می دارد ریشه نام دارد. نویسنده به ظاهر از ریشه ها Roots، ریشه و نسب نژادی برده ای را که دویست سال پیش به بردگی کشیده شده به عنوان نام به کتاب خود داده است. اما من می پندارم مفهوم ریشه ازین همه غنائی ترد داشته دارتر و ژرف تر است. منظور از ریشه تمامی سپاهان و بردگان اند که از آفریقا ابن قلب طهندة زمين بر کنده شدند و در جایی دیگر نشا گشتند.

ریشه آن مهمترین قسمت درخت که در اعماق پنهان است و عمل تغذیه و حيات واقعی گیاه با اوست ریشه ها سپاهان اند که درخت درخت استقلال و عظمت اقتصادی آمریکا را تا به این درجه از رشد و برومندی رساندند. اما نکته درین است که هر چه آنها عمیق تر در ژرفای زمین فرو رفتند سفیدها فراتر و بالاتر آمدند و شاخ و برگتان بیشتر بالا گرفت و دریغ که هیچ میوه ای ازین باغ پربار نصیب بانیان و باغبانان این درخت نگشت. ریشه ها فریاد برمی دارد که بدون وجود سیاهان آمریکا – این سرزمین عصب و تطاول وسیلی بر چهره مظلوم بشریت هرگز امریکای امروز نمی شد. همچنان که هیچ درختی بی ریشه هرگز درختی نخواهد بود.

 

برای خرید کتاب ریشه ها نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب در زیر یوغ اثر ایوان وازوف ترجمه محمد قاضی

دانلود کتاب در زیر یوغ اثر ایوان وازوف ترجمه محمد قاضی

 

 

ایوان و ازوف رمان در زیر یوغ را در روسیه و در زمانی نوشت (۱۸۹۰) که پس از کودتای انجام شده بر ضد شاهزاده الکساندر با تنبرکت ۲ به آن کشور مهاجرت کرده بود نویسنده به هنگام بازگشت به وطنش در بهار سال ۱۸۸۹ دستنوشته ناتمام رمانش را در چمدان خود داشت. ایوان شیشمانوف مؤلف مجموعه آثار فولكلوريك وعلمي و ادبی که ادیبی ظریف و نکته سنج و در پی گردآوری آثار چاپ نشده بود دستنوشته در زیر یوغ را از نویسنده گرفت و همان قسمت ناتمام را در سه شماره نخستین مجموعه ادواری خود به چاپ رسانید .(۱۸۹۰-۱۸۸۹) همین ایوان شیشمانوف که بعدها استاد دانشگاه میشود جزئیات تدوین و تکوین رمان در زیر یوغ را در خاطرات خود ذکر میکند. ایوان و ازوف در ۱۸۸۷ از طریق قسطنطنیه به اودسا می رود. در آنجا محافل طرفداران نژاد اسلاو و مهاجر نشینان بلغاری که معمولا مهاجران بلغاری را پذیرا میشدند با آغوش باز از او استقبال می کنند. ایوان شیشمانوف نامبرده در نوشته های خود خاطرات ایوان وازوف مربوط به زمان اقامتش در اودسا را آورده است و از قول آن رمان نویس بزرگ چنین مینویسد: من دیگر از آن زندگی پر تلاطم به تنگ آمده بودم یاد بلغارستان همیشه با من بود.

با وجود پذیرایی محبت آمیزی که از من میکردند من در آن سرزمین بیگانه خودم را غریب و بیخانمان و همچون خرده ریزی آب آورده و بیمصرف حس می کردم در آن هنگام بود که برای وقت گذرانی و برای رفع کسالت حزن انگیز زندگی بیکاره خود به فکر افتادم که زمان در زیر یوغ را بنویسم… در نظر داشتم که در آن اثر منظره زندگی هم میهنان بلغاری خود را در سالهای آخر سلطه ترکان عثمانی ترسیم کنم و از روح انقلابی دوران شورش آوریل یاد آورم این فکر که يك شب به سرم زده بود کم کم شروع کرد به اینکه شکل بگیرد. با شور و شوق تمام دست بکار شدم به قهرمانانی که با نیروی تخیل خود ناز و نوازششان میکردم از تو جان میدادم این مشغله به من بال و پر داد. بسیاری از رویدادهای زمان از روی خاطرات و مشاهدات شخصی خودم بازسازی شده اند.

اغلب چهره ها از میان مردم سوپوت ۵ شهر زادگاه خودم لیکن با نامهای مستعار دستچین شده انده. ایوان و ازوف خاطرات و اسناد نوشته ایوان شیشمانوف چاپ ۱۹۱۲ صوفیه صفحات ۷۵ ۷۶ و ۲۳۸) در چنین اوضاع و احوالی بود که فکر تدوین زمان در زیر یوغ بوجود آمد. و ایوان و ازوف قسمت بیشتر آن را به رشته تحریر کشید. باری ایران و ازوق در تبعید بسر می برد و با همه پذیراییهای گرمی که در اودسا از او بعمل می آوردند فینش یاد هندوستان می کرد و فکرش همیشه او را به سوی میهنش باز می آورد و چون آن غریب آواره از وطن نمی تواند به آرزوی خود که بازگشت به میان خویشان و دوستانش در زادگاه خویش است نایل آید کتابی می نویسد که قهرمانان آن از بزرگ و کوچک در همان محیط گرم و صمیمی و خوش منظره ای که برای او عزیز است می تواند در زمان در زیر یوغ تصویر مینین از خلال نگاه کاونده یکی از فرزندان تبعید شده اش که همه هوش و حواس او به سوی افقهای سایه دار زادگاهش معطوف است دوباره زنده میشود و از آنجا است که چهره ها، رویدادها، چشم اندازهای طبیعی و رویاهای گذشته کشور آن همه لطف و جذبه از خود ساطع میکنند و نیز از همانجا است که انشای نوشته گاه نرم و آرام همچون شعری غنایی و گاه تند و سرکش به مانند چکامه ای حماسی حساسیت بس عمیق نویسنده را در رویارویی با واقعیت نشان میدهد.

این خود چیزی است که از نقاشی چهره های والا و رنگین یا آدمهای به ظاهر کوچک و حقیری که جوانمردی و کرامت و صراحت و سادگی باطنشان بی اختیار ما را متأثر می کند، نظیر سوكولف او نيانوف رادا، کلچو چوریجی مارکو کينكا، لا لكا وغيره…. استنباط میشود و براستی خواننده از گردآوری دقیق این همه شخصیتهای جالب توجه که بیشترشان به اعتراف خود نویسنده از میان دوستان و آشنایان قدیم یا خویشان و بستگان كم و بيش نزديك او برگزیده شده اند در شگفت میماند.

و ازوف برگذشته نه چندان دور میهنش خم می شود تا زیبایی و عظمت و اصالت آن را خوب مجسم کند تخیلش چهره هایی را از میان مردم بلغارستان بیرون میکشد که شریفند و صریح و جسور و آماده اند تا جان خویش را نیز قد کنند و همه مردمی هستند مازی از خبث طينت و بی غل و غش و ساده دل و عبرت انگیز اینان همه از معاصران خود نویسنده هستند و او ایشان را دوست دارد و حس می کند. که از بستگان نزدیکش هستند و ازوف در طول سالهای کودکی خود با بسیاری از ایشان معاشر بوده است. باری تأثرات و احساسات دوران کودکی بسیار عمیق و قوی است و انسان هر بار که از آن یاد می کند دستخوش سیر و رافت و سحر و جذبه خاصی میشود که تصویرهای رنگارنگ و سراپا لطف گذشتگان به او تلقین می کنند. در زیر یوغ تنها اثر ادبی اروپایی نیست که در کشوری بیگانه و در غربتی توام با یاد شدید میهن نوشته شده باشد.

ایوان شیشمانوف در خاطرات خود گفته هایی از ایوان و ازوف نقل می کند. از جمله اینکه زندگی مهاجران بلغاری سال ۱۸۸۶ آدم را به یاد حالات روانی مهاجرانی می اندازد که آدام میسکیه ویچ در شعر حماسی خود تحت عنوان أقام طاطاوس تشریح کرده است همان کتاب صفحه (۷۵) این مشابہت بی ربط نیست زیرا حماسة وأقام طاطاوس» نیز همچون در زیر یوغ در تبعید نوشته شده است و میسکیه و یچ هم که در پاریس مستقر شده بود همان احساس غربت و ارزوی بازگشت به وطن را داشت و تصویر میهنش را در رویاهای شاعرانه خود می جست. ما می دانیم که آن شاعر والامقام لهستانی با احساسی عمیق و با هنرمندی شاعرانه ای زندگی ملت لهستان و جاذبه دلپذیر طبیعت وطنش را ترسیم کرده است. انشای توام با نکته های طنز و هزل و سرشار از شور و سرور گواه صادقی بر ایمان شاعر به آینده ملتش و بر عشق

بی ریای او به انسانیت و به زندگی است. و مگر همین ایمان به نیروهای اینده ملت و همین عشق به انسانیت و به زندگی در صفحات زمان ایوان و ازوف موج نمی زند؟ آری در زیر یوغ گواه بر والاترین و شریف ترین کارهایی است که ملت بلغار قادر به انجام دادن آن است. این اثر در محیطی مربوط به يك دوران تیره و تار جریان دارد دورانی که کشور بلغارستان در زیر فشار يك دولت ستمگر بیگانه است و ملت بیدفاع آن بدترین ستمها را تحمل میکند و نویسنده از همان صفحات نخست کتاب از آن همه جور و بیداد سخن میگوید. سرتاسر کتاب پر است از تابلوهای مظالم شنیع و نفرت انگیز ترک از تعدی و تجاوز به ناموس و قتل و غارت و این صحنه های شوم بخصوص در وقایعی که بعد از سرکوبی شورش اوریل روی داده واضح و برجسته نشان داده شده است.

 

قلم ایوان وازوف نه تنها دشمنان را میگوید بلکه ستمگران خود فروخته بلغاری را نیز که خاین و بی غیرت و دشمن ملتند و با اشغالگران همکاری می کنند بی نصیب نمی گذارد. تابلوی یوغ نشانگر زمینه ای است که زندگی ملت بلغارستان در آستانه رهایی از قید استعمار ترك بر آن جریان دارد. معمولا کتابی که از رنجها و شکنجه های ملتی زجر دیده سخن بگوید باید جان را از درد و نومیدی پر کند و حال آنکه در مورد این کتاب چنین حکمی صدق نمی کند چه زمان در زیر یوغ اثری است شاد و شیرین و سرشار از امید و خوش بینی زیرا نویسنده از يك طرف آداب و رسوم مردم خرده پا زندگی اجتماعی و خانوادگی ایشان صفای روحی و اخلاقی اکثریت عظیم ملت و میهن پرستی عمیق مردم و از طرف دیگر جمهش انقلابی توده های وسیع، مبارزه برای آزادی ملی شورش آوریل و قهرمانیهای دسته جمعی را در طرح نخستین کتاب قرار داده است خواننده در تدارک شورش و تشکیل کمیته های انقلابی و بالا گرفتن شور میهن پرستی و خلاصه در همه آن چیزهایی که ایران و ازوف به عنوان سرمستی ملت» از آن یاد می کند. حضور می یابد. نسیم میهن پرستی بر همه صفحات فصول کتاب به ویژه فصلهای نمایش با سرود انقلابی پایان آن غائبان مغلوبان را مهمان می کنند، در قطب دكيسه سبزه به دور تنه یک درخت»،

برای خرید کتاب در زیر یوغ  نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب زمین نوآباد اثر میخائیل شولوخف ترجمه م.ا. به آذین

دانلود کتاب زمین نوآباد اثر میخائیل شولوخف ترجمه م.ا. به آذین

 

 

بنیاد نیمه فئودالی حکومت اشراف زمین دار، سلطه یکی از عقب مانده ترین اشکال اقتصاد کشاورزی فقر و نکبت و بی سوادی رنجبران شهر و ده سابقه بیش از يك قرن تخمیر ،فکری جوشش مدام سرکوب سده جنس ها و عصیانهای آنی پیدائی و آزمایش و ورشکست عملی انواع نظریه ها درباره ساختمان عقلانی» و «عادلانه» اجتماع که خود تعمیم آرمان های حکومتی و تبلور منافع مادی قشرهای میانی جامعه ای دستخوش تحول بوده است تکوین ورشد و فعالیت سازمان سیاسی کارگری مجهر به قوانین علمی تکامل تاریخی و مؤمن به نفس پیروزمند رنجیران در ضرورت تحول و این همه به موازات هجوم مقاومت ناپذیر صنعت و سرمایه و اقتصاد بورژوائی باختری چنین است دورنمای تاریخی سرزمین بهتاور روسیه در استانه اکتبر ۱۹۱۷ اكتبر منظره نوینی در برابر دیدگان ملل روسیه گشود. قدرت حکومت دست به دست گشت و زنجیر روابطی که بر تولید اجتماع سنگینی می کرد به یکباره از هم گسیخت. رهایی نیروهای مادی و معنوی مردم بار دیگر مجال داد که آدمی از حد متعارف خود در گذرد و به ابعاد سرنوشت درآید. مصادره کارخانه ها و بانک ها راه های آهن خطوط

کشتیرانی سبکه مخابرات و غیره تمرکز همه فعالیتهای تولید صنعتی در دست دولت به نمایندگی اجتماع و اداره آن از طریق شوراهای زحمتکشان انحصار بازرگانی، تقسیم بلاعوض زمین های اربابی یا ساختمانهای وابسته و افزارهای کشت و بذر و چارپای ورز میان بازوهای کار دهقانی زیر نظر و به وسیله هیئت های مورد اعتماد منتخب از میان مردم هر روستان موهبتی بی مزد و منت برای بازپس دادن آنچه از مردم ده نشین به عارت رفته بود. بی هیچ گونه کاغذیرانی و رفت و آمدهای اداری بی تبعیض و اعمال نفوذ بر پایه برابری بدون تحمیل هزینه ای بر بودجه عمومی کشور که میدانیم بار آن به طور عمده بر دوش دهقانان است همه در یک مرحله و در مدت بسیار کوتاه سه چهار ماهه در مقیاس کشوری به پهناوری و ناهمگنی روسیه باری این تدبیرهای اصولی که بهره کشی تنگین مرد از فرد را ملغی می ساخت جز در مورد قشر مرفه کشاورزان با کولاک ها که به ضرورت تأمین غله مورد نیاز همگان هوز تا چندی امکان استفاده محدود و مشروط از کار مزدوری برایشان باقی میماند، می بایست زمینه رسد.

سریع تولید و امکان توزیع صحیح نعمات مادی را میان همه افراد اجتماع فراهم آورد و به راستی هم پس از آن که مقاومت نومیدانه قشرهای رانده از قدرت و ثروت با وجود كمك ها و مداخله مسلحانه دولت های سرمایه داری در هم شکسته شد. پس از آن همه کشتار و قحطی و ویرانی ناگفتنی که حیره سری و درنده خوئی سرمایه از درون و بیرون مرز بر کشور اکتبر تحمیل کرد. سرانجام فرصت برمیم و نوسازی اقتصاد در هم ریخته به دست آمد و به اندک زمانی چهره اجتماع روسیه رو به دگرگونی نهاد آنچه در سخت ترین شرایط معیشتی به نیروی ایمان سازنده و یا کوشش پایدار رنجبران در وجود آمد معجزه آگاهی رامید و یقین آدمی است که تا روزگاران در از هنوز راه پیشرفت را بر

ملت ها روشن خواهد داشت تجهیز و اعتلای مداوم تولید پایه ریزی و تقدم رشد صنایع سنگین، افزایش پردامنه تولید نیروی برق و تصمیم استفاده از آن بهره برداری روز افزون از منابع مواد خام خاصه معادن آهن و ذغال و نفت و نیز کلیه اقدامات دیگری که در زمینه ایجاد پایگاه صنعتی لازم برای تأمین وفور نعمات زندگی اجتماعی صورت می گرفت. به موازات تعمیم فرهنگ و بهداشت مدام بازوهای تازه ای را به کار در رشته های صنعت دعوت میکرد شماره کارگران و کارمندان خدمات اجتماعی پیوسته فزونی می یافت و در ترکیب جمعیت کشور به سود سهرنشینان تغییر حاصل میشد و ناگفته نماند که این تغییر ترکیب و گرایش روز افزون به شهر نسینی در یک اقتصاد شکوفان نشانه سلامت است و از سرعت پیشرفت حکایت می کند درست بر خلاف آنچه به هنگام از هم پاشیدگی اقتصاد زمینداری دیده میشود، خاصه اگر همه درها به روی رقابت اقتصادی و نفوذ سیاسی قدرت های استعمارگر باز باشد. در چنین احوالی می بینیم که دهقانان گرسنه گروه گروه به شهرها روی می آورند و نیروی کار خود را به نازل ترین بها عرضه می دارند و از این راه تأثیر پس نامساعدی بر میزان دستمزدها و در نتیجه بر قوه خرید عمومی می گذارند.

بر عمق و وخامت بحران می افزایند و سطح متوسط آگاهی زحمت کشان را پایین می آورند. باری از سال ۱۹۲۷ که ترمیم ویرانی ها پایان پذیرفت و تولید صنعتی به پایه ۱۹۱۳ سال پیش از آغاز جنگ جهانی رسیده مسئله ای مطرح گشت که رشد آینده جامعه را در گرو خود داشت و آن چگونگی تأمین غله و همچنین گوشت و فرآورده های شیری مورد نیاز روزافزون شهرها از يك سو و از سوی دیگر ازدیاد محصول مواد خام کشاورزی مانند پنبه و دانه های روغنی و غیره برای – صنایع بود. بی شک بهره برداری انفرادی از قطعات

برای خرید کتاب زمین نوآباد نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب آقای رئیس جمهور اثر میگل آنخل استوریاس ترجمه زهرا خانلری

دانلود کتاب آقای رئیس جمهور اثر میگل آنخل استوریاس ترجمه زهرا خانلری

 

 

من مدتنها دربارة ترجمه این کتاب تردید داشتم، زیرا دشواری این امر بقدری در نظرم بزرگ جلوه کرد که جرأت هرگونه اقدام را از من سلب کرد. در واقع سبك بيان بسیار بی پروا و در عین حال شاعرانه استوریاس با معانی بسیار عمیق چنان در سطحی مالی و حیرت انگیز و غیر منتظر قرار داشت که کار ترجمه را دشوار می ساخت. ما می دانیم هنگامی که نوشته ای از زبانی به زبانی دیگر برگردانده می شود.

طبعا تا اندازه ای تا هماهنگ و گیج کننده و غیر منطقی و غیر قابل فهم میگردد و مترجم چه رنجی باید ببرد تا موفق بشود سبك اصلی نوشته را با صداقت حفظ کند و در عین حال به غرابت بیان و ترجمه دور از درک خواننده نیز متهم نگردد. از سوی دیگر چگونه ممکن است چنین اثری را که کم کم در کشورهای آمریکای لاتین تا این اندازه شهرت میباید به مردم نشد اساند؟

کتاب «آقای رئیس جمهور تصویر زنده ای است از یک جمهوری آمریکای مرکزی مطیع و منقاد حکومتی مستید و خودخواه و ریاکار و بيرحم وفاسد و شخص رئیس جمهور آقای کابر راه که در گواتمالا با چنان ستمگری و استبدادی حکومت میکرد که هرگز نظیرش در اروپا دیده نشده است .

استوریاس در این کتاب نشان میدهد که آقای کابر رای رئیس جمهور با چه خونسردی و چه سنگدلی اهریمنی نه تنها کسانی را که به آنان ظن دشمنی و مخالفت میبرد نابود میسازد بلکه هر بدبخت ناشناسی را نیز که مورد پسندش واقع نشود بی درنگ به دیار نیستی می فرستد. چنانکه منشی بیچاره ای که سهوا دوات جوهر را بر کاهد روی میز وی بر میگرداند باید به علت خطایی چنین جزئی در زیر ضربه شلاق جان سپارد.

در زمان ریاست جمهوری کابر را هیچگونه عدل و قضاوت صحیحی وجود ندارد و جز استبداد و خود رأیی مطلق شخص وی و کارمندانی که در دستگاه حکومت او به سبب پیروی از ستمگریها و رفتار غیر انسانی وی مورد تشویق قرار میگیرند چیزی حکومت نمی کند. دویست سرباز به علت سهل انگاری مباشر مربوط از مسمومیت غذائی تلف میشوند و پزشک ارتش که چنین کار ننگینی را با صراحت اعلام می کند به دلیل شرافتمندی جان خود را به خطر می اندازد.

میگل فرشته رو قهرمان داستان و ندیم و دوست نزديك رئيس جمهور از روزی که با دختر ژنرالی که مأموریت از میان بردنش را داشته است ازدواج میکند محکوم به مرگش می گردد. تقوی و بیگناهی در چشم پیشوا صفتی نابخشودنی است.

وی با ظاهری دوستانه و از روی مکر و ریا ندیم خود را به مأموریتی کاملا محرمانه می فرستد و در واقع به علت سوء ظنی که به وی یافته او را به جانب مرگ روانه می کند. در کتاب «آقای رئیس جمهوره امتزاج شگفت انگیزی از سبک شاهرانه و واقعیت زندگی به چشم میخورد که با جنبه های بسیار لطيف شاعرانه کشورش و با طبیعت منطقه استوایی آن و مرکز استان و تصویر ساکنان وسنن و ماداتشان آمیخته است. در این کتاب رفتارهای غیر انسانی با طبقه های پایین اجتماع وبوميها کارهای زشت وردالت اقويا و طبقه سرمایه دار که از استبداد ظالمانه دستگاه حکومت پیروی میکنند و رشوه خواری واخذ ماليات غير منصفانه را مورد تحسین و تشویق قرار میدهند و به نوبه خود از ریاکاری و خودخواهی و بیرحمی کامل برخوردارند، با بیان جالب و زیبایی توصیف می شود.

ستمدیدگان بیگناه به علت بیغیرتی و خوی سازگاری که از خود نشان میدهند بیش از دیگران دچار ضربه های سخت و ناگوار سرنوشت می شوند و با خشونتی تسکین ناپذیر شکنجه می بینند و در این میان بهترین افراد نابود میشوند کسی که سرنوشت بر رویش انگشت می شهد و تقدیر داغ باطله بر وی می زند و در معرض خشم و غضب ارباب قرار می گیرد محکوم به نابودی است چنانکه از هیچکس و هیچ چیز نباید انتظار هیچگونه ترحمی داشته باشد. افراد حتی نسبت به کسانی که زندگیشان را مدیون ایشان هستند در مورد اجرای اوامر ریاست جمهوری خشونت و سختگیری بیشتری نشان میدهند تا مبادا کوچکترین بهانه برای ایجاد سوءظن بدست بدهند یا به نوبه خود مظنون واقع شوند.

در این داستان که از رواق کلیسا و در میان گداهایی آغاز میشود که شب را تا صبح بر روی پله های کلیسا بسر میبرند به علت جنایتی که از طرف گدای بی عقل و شعوری وقوع می یابد و فوری به آن جنبه سوء قصد سیاسی داده میشود همه کسانی که دستگاه پلیسی با دسینمه وفتنه انگیزی بر رویشان انگشت میگذارد به سوی مرگ و نابودی کشانده می شوند.

در کتاب آقای رئیس جمهور ما در شبکه فشرده شعر محض و واقعیت پلید زندگی و عشقی پرشور و دوستی ای شرافتمندانه و رحمی عطوفت آمیز قرار میگیریم که با شدیدترین کینه ورزیها و شرارتهای شیطانی و سنگدلیهای نفرت انگیز آمیخته است. پس از آنکه استوریاس این کتاب را نوشت اروپا دوران تیره روزیهای پی در پی و رنج آوری را گذراند. داستانهای وحشت انگیزی انتشار می یافت که از رفتار هولناکی که درباره بشریت اعمال می شد. پرده بر میداشت اردوهای مرگ و کشتار دسته جمعی انسانها در کوره های آدم سوزی برملا شد. با وجود این کتاب آقای رئیس جمهور چنان

اقويا و طبقه سرمایه دار که از استبداد ظالمانه دستگاه حکومت پیروی میکنند و رشوه خواری واخذ ماليات غير منصفانه را مورد تحسین و تشویق قرار میدهند و به نوبه خود از ریاکاری و خودخواهی و بیرحمی کامل برخوردارند، با بیان جالب و زیبایی توصیف می شود.

برای خرید کتاب آقای رئیس جمهور نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب رویا اثر امیل زولا ترجمه مهران محبوبی

دانلود کتاب رؤیا اثر امیل زولا ترجمه مهران محبوبی

 

در زمستان سخت سال ۱۸۶۰ استان اواز گرفتار یخبندان شد و برف سنگینی دشتهای یکاردی سفلی را فرو پوشاند. آنگاه تندبادی که از قضا از شمال شرق وزیدن گرفته بود کم و بیش شهر بومون را در روز عید نوئل کفن پوش کرد برفی که از صبح شروع به باریدن کرده بود حوالی شامگاه شدت گرفت و در طی سراسر شب بر روی هم انباشته شد.

در بالای شهر در انتهای خیابان ارفه و را که بازوی عرضی کلیسای جامع گویی در آن به بند کشیده شده بود، باد چونان تازیانه برف را بر در سنت انیس می کوفت دری کهن و رومی که در زیر سنتوری ،برهنه مزین به پیکره های بسیار بود و دیگر کم و بیش به سبک گوتیک در آمده بود سپیده دم صبح بعد، آنجا نزدیک به سه گام برف بر روی زمین نشسته بود. خیابان خسته از جشن شب ،پیش هنوز در خواب بود. زنگ ساعت شش نواخته شد در میان تاریکی که ریزش آهسته و پیوسته بی دانه های برف نیلفامش میکرد تنها پیکر موهومی از آن دخترکی نه ساله که در پناه قوس مطبق سراسر شب را لرزیده و کوشیده بود تا سرحد امکان از خود محافظت کند نشانی از حیات داشت. وی ژنده پاره ای بر تن روسری مندرسی بر سر و و کفشهای کهنه مردانه ای در پا داشت. ی گمان پس از دیر زمانی پیمودن شهر به آن مکان رسیده بود، چرا که آنجا از شدت ضعف از پا افتاده بود برایش آنجا پایان عالم بود بی کس و تنها با تسلیم ،محض همراه با گرسنگی فرماینده و سرمای کشنده و او که بر اثر ضعف و سستی زیر بار سنگینی که قلبش را می فشرد نفس در سینه اش بند آمده و دست از پیکار کشیده بود، هنگامی که باد و بوران برف را به چرخش در می آورد، جز اینکه بنا به غريزه تغییر مکان پس بنشیند و خود را در دل سنگهای دیر سال جاده کار دیگری از دستش ساخته نبود.

ساعات پیاپی میری میشدند دیری بود که بین لنگه های مضاعف دو درگاه توأمان ،کلیسا به جرزی تکیه کرده بود که پایه آن تندیس سنت انیس دخترک شهید سیزده ساله ای چون او و نیز پیکره بره و نخل اش را بر خود داشت در سینه سر در و بر فراز نحل آن تمام افسانه این عذرای نوباوه و نامزد مسیح که با ایمانی معصومانه به صورت تمام برجسته حجاری شده بود از نظر می گذشت، همچون گیسوانش که هنگامی که فرمانروا او را که پسرش را از خود رانده بود، سرا پا عربان به مکان های بدنام فرستاد بلند شدند و بدنش را پوشاندند و یا شعله های آتش تل هیزمی که همینکه جلادان برای سوزاندن او برافروختند از بدنش جدا گشتند و خود ایشان را سوزاندند؛ معجزات استخوان هایش که کنستانس دختر امپراطور به پاس آنها از بلای جذام میرهد و نیز معجزات یکی از شمایل هایش پدر پولن که از اشتیاق اختیار همسر در عذاب است به توصیه پاپ حلقه ای زمردنشان را در مقابل شمایل انیس می گیرد و او دست خود را پیش آورده و سپس با حلقه که هنوز در انگشت اش دیده میشود عقب میکشد و این مایه نجات پولن میگردد.

 

بر فراز سینه سردر و در میان هاله ای از نور سرانجام انیس در آسمان آنجا که نامزدش مسیح او را در عنفوان جوانی و در کمال نوباوگی با بوسه ای مشحون از لذات لایزال به عقد خود در می آورد بار می یابد. ولی هنگامی که باد خیابان را در می نوردید برف دیگر تازیانه وار از روبرو میوزید و توده سفید آن آستانه کلیسا را در خطر بسته شدن قرار میداد دخترک بناچار خود را کنار میکشید و به تندیس عذرایاتی که بالای صفه ستون لبه شیدار جای داشتند تکیه می داد. این قدیسهگان همراهان انیس اند ملتزمین رکاب او سه تن در سمت ،راست، شامل دوروته که در زندان از نان سحرآمیز ارتزاق می کرد، یارب که در برجی روزگار میگذرانید و ژانویو که بکارت و عفتش سبب نجات شهر پاریس شد؛ و سه تن در سمت چپ، شامل آگات که سینه هایش را بریدند کریستین ۱۴ که پدرش او را شکنجه کرد و سه قوس مطبق را با گلباران پیکرهای پاک و پیروزمند خود زینت می بخشند.

 

برای خرید کتاب رویا نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب بگذار خارستان بسوزد اثر یاشار کمال ترجمه دکتر ایرج نوبخت

دانلود کتاب بگذار خارستان بسوزد اثر یاشار کمال ترجمه دکتر ایرج نوبخت

 

 

ياشار کمال رمان نویس نامی ترک در سال ۱۹۲۲ م در آدنه به دنیا آمد. پدرش از اعقاب زمین داران معروف و مادر از تبار یاغیانی بود که علیه حکومت و زمین داران قیام کردند. زندگی یاشار در کنار چنین جفت جالبی پنج سال بیش نپایید. پدر در حادثه ای کشته شد و یاشار تنها در میان طوفان دشواریها رها شد. او طی سال ،آوارگی پیشههای بسیار را تجربه کرد که کارگری در کارخانه و کار توان فرسا در شالیزارها از آن جمله است.

سي یاشار کمال سرانجام در روزنامه جمهوریت چاپ استانبول شغلی به دست آورد و کار خود را با نوشتن گزارش و مقاله های کوتاه آغاز کرد و این آغاز راهی بود که میبایست تا اوج قله های شهرت و افتخار طی کند.

بین سالهای ١٩٥٢م و ١٩٥٥ به نوشتن داستانهای کوتاه پرداخت که د جو کورووا در حال سوختن» «لانههای پریان» و «پیت حلبی» ـ اخیرا در ایران منتشر شد – از آن جمله است. یاشار کمال در سال ۱۹۵۵م جلد اول زمان معروف «اینجه ممد» را نوشت. این کتاب در اندك مدت بد بیش از دوازده زبان ترجمه شد و شهرت جهانی یافت که پیتر یوستیف کارگردان معروف آمریکایی در حال تهیه فیلمی از آن است از رمانهای برجسته یاشار کمال که در ایران به فارسی برگردانیده شده است میتوان از زمین آهن است و آسمان من علف همیشه جوان تيرك چادر جلد اول و دوم اینجه ممد.. انسانه کوه آفری» و «قهر دریا را نام برد. باشار کمال اپنی ۹۷ ساله است و هنوز هم مینویسد.

از نکات بارز شخصیت او پر کاری حافظه شگفت آور و فروشنی بسیار است. حدود یکماه پیش تماسی داشتم بایاشار کمال که بی مناسبت نیست دو این فرصت به نکاتی از آن اشاره بکنم : آقای یاشار شما تا چند چهارم اینجه مند را نوشته اید، آیا در جلد دیگری باز سروکله اینجد مهد پیدا خواهد شد؟

نه دیگر قصد ادامه رمان را ندارم حدود پانصد رمان و داستان کوتاه چانی نشده دارم که اگر فرصتی باشد آنها را برای چانه بازنگری می کنم. در حال حاضر کار جدیدی در دست دارید؟ من همیشه کار دارم اگر در بیست و چهار ساعت دست کم عید صفحه مطلب تویسم بیمارم آیا با روزنامههای کشورتان همکاری دارید؟

فقط با روزنامه جمهوریت پیشنهادهای مصرانه و مکرر روزنامهها برای نوشتن مقاله در ازای دریافت باد میلیون لیر برای هر مطلب را رد می کنم. یکی از نکته هایی که در اینجه ممد و بیشتر رمانهای شما چشمگیر است. توصیفهای بسیار موشکافانه شما از طبیعت است که حتی بعضی از آنها مثلا وصف أنا وارزا الفراق آمیز به نظر می رسد.

وقتی باستانی که میخواهم بنویسم با محلی با منطقه ای ارتباط پیدا می کند بدانجا میروم مامها در گوشه و کنارش میگردم همه چیز را از نزدیک میبینم و آنگاه مینویسم منطقه آنتوارزا واقعا همانطور هست که شرح داده ام. در ارتباط با نوشته هایتان با حکومت کشورتان مشکلی ندارید؟ اگر حمل برخودستایی نشود به حدی از شهرت رسیده ام که ناگزیرند تحطم یکنند. و بالاخره باشار کمال در پاسخ این پرسش که آیا انگیزه شما در نوشتن رمان اینجه ممد چه بوده است و اصولا در گذشته ترکیه کسی با این نام یا با این شخصیت وجود داشته است یا نه؟ پاسخ می دهد و اینجه مهد شرح حال شخص بخصو نیست وقتی بچه بودم می شنیدم که مردم روستاها حتی راهزنان از اینجه معد نامی سخن می گویند که به باور آنان در کوهستانها بود. اما جایگاه و مکان مشخصی نداشت… بهتر بگویم اصولا وجود خارجی نداشت. شایدهم تجسم آرزوهای مردم محروم کشورش و بیانگر امید آنان به ظهور بلک ناجی است د از این و آن شنیده بودم که روزی مردی خواهد آمد و حق ضعنا را از زورمندان خواهد گرفت. دیگر کسی حق کسی را به ناحق نخواهد گرفت. چهره افسردهای نخواهد ماند و دنیا به باغی از گل بدل خواهد شد. خوب چرا کمان شخص اینبه مند نباشد…. (فصل دهم همین کتاب). ت این کتاب جلد سوم اینجه مند است.

 

برای خرید کتاب بگذار خارستان بسوزد نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید.و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب شیشه اثر سیلویا پلات ترجمه گلی امامی

دانلود کتاب شیشه اثر سیلویا پلات ترجمه گلی امامی

 

 شهرت سیلویا پلات، که اکنون بر جای والایی تکیه زده است
به مجموعه شعر او به نام غزال وابسته است، و نیز به رمان شیشه این زمان که بر اساس حوادث اولیه زندگی سیلویا پلات نوشته شده است ابتدا به سال ۱۹۶۳ با نام مستعار ويكتوريا لوکاس در انگلستان به چاپ رسید.
اشعاری که او در سال آخر حیاتش سرود – در فاصله تولد پسرش در ژانویه ۱۹۶۱ و خودکشی او در فوریه ۱۹۶۲ – از چنان غنای شعری برخوردار بود که او را نابغه خواندند. با این همه بیجاست اگر او را نابغه غمگین ، بخوانیم و براو دل بسوزانیم چراکه او در طول حیات کوتاهش دست به هر کاری زده با موفقیت همراه بود انبوه جوایزی که به خاطر سرودن شعر به دست آورد، گواه این مدعاست.
سيلويا علاقه ای احترام انگیز به پدرش داشت. و بعکس تنفر بی اندازه ای نسبت به ما در احساس می کرد، حتی نشانه هایی از آن را می توان در زمان اودید این نکته یکی از مسایلی بود
که چاپ کتاب شیشه را در امریکا هفت سال به درازا کشاند. پدر سیلویا پلات لهستانی آلمانی نژاد بود. او استاد برجسته زیستشناسی در دانشگاه بوستون بود. و تحقیقایش پیرامون زندگی زنبور عسل برای او شهرتی به همراه آورده بود. او در هشت سالگی سیلویا در گذشت سیلویا می نویسد: «پدرم زمانی در گذشت که او را خدا میپنداشتم ، مرگ او برای سیلویا
فاجعه بود.
مادر سیلویا نیز آلمانی نژاد بود. آنها پس از درگذشت پدر به شهر دیگری کوچ کردند ما در سیلویا به تدریس تندنویسی در دانشگاه بوستون پرداخت.
سیلویا پلات به آسانی و با استفاده از يك بورس به دانشگاه اسمیت راهیافت و در آنجا با کسب جوایزی بسیار و نمرانی
درخشان فارغ التحصیل شد. پیش از بابان دانشگاه در يك تابستان سيلويا برنده مسابقه سردبیری مدعو مجله و مادموازل ، شد. ومدت يك ماه به نيويورك رفت تا در دفتر بسیار مدرن مجله به کار مشغول شود. خودش این دوره از زندگیش را « شگفت انگیز افسانه ای و وصف ناپذیر » خوانده است. اما هنگامی که پس از پایان تابستان به خانه بازگشت خسته و افسرده بود.
دختری زیبا بسیار با استعداد و اندیشمند که به آرامی نیز درهم می شکست، به میان زندگی مرفه عده ای افکنده می شود. سردبیری یکی از اشرافی ترین مجلات مدامریکا را بر عهده می گیرد، در ضیافتهای پر زرق و برق شرکت می کند، در هتل مجلل باربیرون اقامت میکند و آنگاه که از نیویورک راهی خانه اش می شود ناگاه به خود میآید و به کاویدن درون خویش
می پردازد.
سیلویا پلات در همین ایام در زیر زمین خانه اش مخفی شد و پیش از ۵۰ قرص خواب آور را یکجا بلعید. پس از مدتی، او را که مدتی زیاد بیهوش مانده بود یافتند و به درمانش پرداختند و آنگاه در يك آسایشگاه روانی بستری کردند.
سیلویا در زمان شیشه به بازسازی این دوره از زندگیش پرداخته است. پس از بهبودی و به پایان رساندن دانشگاه اسمیت با بورسی عازم انگلستان شد. در آنجا در دانشگاه کمبریج با تدعیوز شاعر بلندپایه انگلیسی آشناشد، و در ژوئن ۱۹۵۶
با او ازدواج کرد.
نخستین فرزندشان دختری به نام فریدا در آوریل ۱۹۶۰ به دنیا آمد و دومین فرزندتان در ژانویه ۱۹۹۲. در همین زمان بود که تفاوت میان روشنفکر بودن همسر بودن و مادر بودن مدام او را به خود مشغول میداشت سیلویا در دفتر خاطراتش در خصوص این روزها نوشته است: «شگفت آور است که چگونه اغلب زندگیم را گویی درون هوای رقیق شیشه گذرانده ام. » سیلویا در پاییز ۱۹۹۲ از شوهرش جداشد. او در فوریه سال بعد به زندگیش خاتمه داد.

 

برای خرید کتاب شیشه نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب فاجعه بزرگ اثر ژان پل سارتر ترجمه بهروز بهزاد

دانلود کتاب فاجعه بزرگ اثر ژان پل سارتر ترجمه بهروز بهزاد

 

 

بچه سبب این مطالب را اعتراف نمودم خودم علت آنرا نمیدانم اما چه میتوانستم بکنم شما گریستن مرا دیدید و حق داشتید که از من سبب آنرا بپرسید: بقدری در مانده شده بودم که چاره ای غیر از این اعتراف نداشتم ولی بقول شما اعتماد دارم وجدانم این را از مخوف را هرگز فاش نخواهد کرد ژرف از شدت مسرت مست شده بود زیرا در ضمن این اعتراف باین مطلب پی برد که مارگریت نسبت بشوهرش محبت سادهای احساس می کند اما عشقی در دل ندارد زیرا اگر عشق داشت و چون عشق همیشه با حمادت همراه است حاضر نمی شد و از شوهرش را برای مرد دیگری فاش کند. عاشق نسبت بدیگری دارای امتیاز مخصوصی است و حاضر نیست که شخصی ثالث در کاری بین او و کسی را که دوست میدارد مداخله کند. سربلند کر دو گفت من برای شما سوگند یاد کردم میتوانید من اعتماد کنید چون مرا محرم اسرار خود قرار دادید وظیفه خود میدانم در این مورد تا جائیکه ممکن است خدمتی انجام دهم البته کار مشکلی است اما من امندارم بتوانم برای شما مفید واقع شوم تا پانزده روز بعد سعی میکنم بخدمت این مرد خورده فروش داخل شدم و کاری بکنم که اسرار خود را بمن بگوید.

اما دانستن این اسرار کافی نیست بایستی این اسلحه مخوف را هر چه باشد از دست او گرفت حتی اگر جان خود را در این راه بگذارم سمی می کنم آنرا بدست بیاورم. مارگریت گفت آن خیر من راضی نیستم شما جان خود را در معرض سپس به قیافه ای برافروخته و حاکی از عزت نفس گفت: چون شما يقول من اعتماد کردید می خواهم یک وعده دیگر بشم بدهم و شرافت خود قسم یاد کنم که یک روز این قطعه کاغذ را بخدمت شما خواهم آورد و در آنوقت خواهم گفت این مدريد را از من بگیرید من خدمت خود را انجام داده ام. ه رگریت دستهای او را با محبت خدرد و گفت خداوند بشما پاداش لیات بدهد.

ریف با نگاهی عمیق و بر طا لاهم پرسید برای چه خداوند بمن بدان بدهد وقتي خدمت من با نجام رسید پاداش خود را از دست شما خواهم گرفت و چون احساس کرد که هر گریت با و خیره شده از ترس اینکه تابش و حرارت چشمانش راز دلش را فاش کند از جا برخاست و گفت ترسید این پاداش برای شما زیاد گران تمام نمی شود فقط در برابر خدمتی که انجام داده ام تقاضا خواهم کرد که چند دقیقه کوتاه سخنان من و آنچه در قلب من میگذرد گوش بدهيد، فقط با شساعت صبر و حوصله لازم است اگر من دچار بیماری عزت نفس هستم اما در عوض آرزوهای من زیاد بزرگ نیست هدتها است که خیالی بمرم رسیده و میخواهم با هر یکا بردم این شهر بکلی روح مرا خسته و کمش کرده از مردم آن بیزار شد.ام جرأت نمیکنم افکار خود را یکسی بگویم شاید بشما گفته اند که من مشروب صرف می کنم . امانه بغير از يك بار مشروب خورده و هر چه در باره من می گویند از حقیقت دور است.

نمیدانم یک نوع افکار تاریت مرا فاسد کرده دلم میخواهد یک روز آنچه را که فکر میکنم برای شما تعریف کنم شاید شما بتوانید مرا هدایت کنید، نمیدانم آیا بمن اجازه میدهید در آن روز که این مدرک را برای شم آوردم را از دلم را بگویم، اگر تمام سخنانم جنون آمیزم بی اساس باشد باید قول بدهید که بدون اوقات تلخی و حرارت راهی یمن نشان بدهید.

مارگریت گفت همین حالا بگوئید راز دل خود را فاش کنید. خیر جرأت نمیکنم ، میخواهم ابتدا لیاقت خود را نشان بدهم آنوقت اگر اجازه دادید مطالب خود را میگویم . خیلی کمتر اتفاق میافتد که وقتی دو نفر دوستانه صحبت می کنند مانعی بیش نباید چندماه قبل خانم میرون با بدگوئی ها تأثیرات سخن زرف را از بین برد ایندفعه هم گفتگوی گرم و شیرین آنها را با فریادهای بلند خویش قطع نمود. چند دقیقه قبل خالم میرون داخل اطاق دخترش شدجون او را ندید بجنجو پرداخت و وقتی دید که مارگریت روی نیمکت باغ نشسته و با رزف حق داشناش صحبت میکند غرق در تعجب شد مارگریت هم چون مادرش را دید نگذاشت جلوتر بیاید و بدون خداحافظی از جا برخاست و با شتاب تمام از آنجا دور شد.

اما اگر مارگریت در پیچ خیابان روی خود را بر می گرداند از مشاهده منظره عجیبی که بچشش میخورد دچار حیرت میشد. ژرف ابتدا چنین نشان داد که میخواهد از آنجا دور شود اما دو مرتبه برگشت و در همان نقطه ای که لحظه قبل مارگریت نشسته بود بزانو در آمد. منظره بسیار جالبی بود گفته اند عشق يك نوع جنون است این جنون هم اقسام مختلف دارد هیچ فرقی نمیکند جنون عشق یا ثروت یا مقام به مرام و عقیده همداش جنون است، عشق ماری اثرات او را بدی گیوتین ،کشید، عشق دپلئون بر جهانگیری او به بسنت هلن هدایت کرد، موسولینی دیکتاتور ایطالیا عنو مرام و عقیده داشت و هینلر عشق جها انگشائی داشت تمام این عشق نافرجام بود چون تمام آنرا با قانون برخورد داشت اگر قانون نبود عشق بوجود میآمد و وقتی پیدا شد از قانون میگذرد اگر عشق جنون باشد، جنون بی عشق هم ممکن است دیوانه ای که عشق نمی فهمد راحت تر از همه ما است. رزف تورل عشق چه چیز بود عاشق او بود یا به ثروت و مقام او عشق داشت در هر دو صورت این عشق برای او نافرجام می شد ، عشق او را بجائی رسند که منفور همه کی شد در سابق آقای میرون که دو قدمی خود را تشخیص نمیداد او را دوست داشت، خانم میرون که مثل خود می خورد و هیچ چیز سرش نمیشد باو احترام می کرد. فقا و همکاران با و احترام می کردند اما حالا منفور همدکس شده بود آقای میرون او را احمق میداست و خانم میرون با و حق ناشناس خطاب میکرد رفقا و دوستان او را دیوانه می خوانند کارش بجایی رسیده بود که از خودش بدن میآمد و در آن روز وقتی که مارگریت از او دور شد چون دیوانگان بزمین خم شد و مقدار خاکی را که زیر کفشهای مارگریت جابجا شده بود بسر و صورت خود مالید و شاید کمی از آن خاک راهم بلعید. نمیدانم شم نام این را چه میگذارید عشق اور اجنان دیوانه کرد. بود که کنترل اعصاب را از دست داد وقتی بکار خانه رفت رفت و همکاران نوری آثار مسرت در قیافه اش دیدند، ژرف نوزل بکلی عوض شده بود آن آدم کم حرف بقدری شاد شده بود که زیادی حرف میزد رفت را به بغل

برای خرید کتاب فاجعه بزرگ نسخه چاپی اینجا کلیک کن و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

کتاب داستان خارجی
منتشر شده در

دانلود کتاب 81490 اثر آلبر شمبون ترجمه احمد شاملو

دانلود کتاب 81490 اثر آلبر شمبون ترجمه احمد شاملو

 

بی آن که سر بگردانیم و بزیر پای خویش نظری کنیم خود را بناخن و چنگ و دندان بالا کشاندیم تا در اعماق لجه در هم نشکنیم ، اما هنگامی که سرانجام ، شد آن زمان که از کناره نگاهی در آن کنیم ، دریافتیم که ـ دريغا !

آنك مائیم در اعماق لجه، که راه بساحل نجات نبرده ایم و دیگر هیچگاه راه بساحل نجات نخواهیم برد!

سعادت باز یافتن خویشان و کسان و بازگشت بدیار زندگان نه بدان قدر بود که امید میداشتیم.

بسا که ، سنگ کفه شوربختیهای ما و زین تر از آن بود که می پنداشتیم. و بسا که این سنگینی ، در روح ماشکستی نه از آن گونه آورده است که، دیگر ترمیم پذیرد !

آمیزش با کودکان تلاش روزانه معاش ، محبت ،عزیزان ،موسیقی و همین تماشای ساده طبیعت، دردهای ما را تسکینی است با این همه لحظاتی پیش می آید که دیگر هیچ چیز و هیچکس نمیتواند دستگیرمان شود.

همه دستها بی ثمر رهامان میکند و ما ، تنها ، قدم به راهی میگذاریم که در آن هیچکس نمیتواند همگاممان شود مگر آن کسی که خود، دوشادوش ما این راه صلیب را در نوردیده باشد .(۱)

آنگاه صدای او ، فقط حضور او ـ بی آنکه کم ترین چیزی بگوید کفایتمان میکند ، چنان که گوئی تنها يك يادآوري کلی از آن روزهای تباهی و ویرانی میتواند ما را به احساس این حقیقت رهنمون شود که اکنون دیگر از دوزخیان نیستیم و خداوند از درگاه خویش طردمان نکرده است. ۱

راه صلیب، منظور فاصله میان عیسای مسیح و تپه جل جتا است که مسیح صلیب خود را بردوش کشید ، و از آن معنای رنجی را که بخاطر آزادی و حقیقت بر انسانها تحمیل شود افاده میکنند.

علیرغم ناشایستگی ما نسبت به همه چیز، شاید مدلول این صلیبی که هزاران هزار کس از عادی ترین مردم بردوش خویش کشیده اند و همچنان نیز بر دوش میکشند این است که نام خدا را بر لوح خاطر ما نقش کند .

و ندامت از آنچه را که ببرادران خویش روا داشته ایم در ضمیرمان جای دهد و ما را با آن چنان نیروی اخلاقی مجهز کند که در برابر هر آنچه بتواند بار دیگر از هرجا و بهر صورت که باشد دل و جان انسانی را مورد تهدید قرار دهد، قامت بمقاومت برافرازد.