کتاب داستان خارجی
دانلود کتاب آقای رئیس جمهور اثر میگل آنخل استوریاس ترجمه زهرا خانلری
دانلود کتاب آقای رئیس جمهور اثر میگل آنخل استوریاس ترجمه زهرا خانلری
من مدتنها دربارة ترجمه این کتاب تردید داشتم، زیرا دشواری این امر بقدری در نظرم بزرگ جلوه کرد که جرأت هرگونه اقدام را از من سلب کرد. در واقع سبك بيان بسیار بی پروا و در عین حال شاعرانه استوریاس با معانی بسیار عمیق چنان در سطحی مالی و حیرت انگیز و غیر منتظر قرار داشت که کار ترجمه را دشوار می ساخت. ما می دانیم هنگامی که نوشته ای از زبانی به زبانی دیگر برگردانده می شود.
طبعا تا اندازه ای تا هماهنگ و گیج کننده و غیر منطقی و غیر قابل فهم میگردد و مترجم چه رنجی باید ببرد تا موفق بشود سبك اصلی نوشته را با صداقت حفظ کند و در عین حال به غرابت بیان و ترجمه دور از درک خواننده نیز متهم نگردد. از سوی دیگر چگونه ممکن است چنین اثری را که کم کم در کشورهای آمریکای لاتین تا این اندازه شهرت میباید به مردم نشد اساند؟
کتاب «آقای رئیس جمهور تصویر زنده ای است از یک جمهوری آمریکای مرکزی مطیع و منقاد حکومتی مستید و خودخواه و ریاکار و بيرحم وفاسد و شخص رئیس جمهور آقای کابر راه که در گواتمالا با چنان ستمگری و استبدادی حکومت میکرد که هرگز نظیرش در اروپا دیده نشده است .
استوریاس در این کتاب نشان میدهد که آقای کابر رای رئیس جمهور با چه خونسردی و چه سنگدلی اهریمنی نه تنها کسانی را که به آنان ظن دشمنی و مخالفت میبرد نابود میسازد بلکه هر بدبخت ناشناسی را نیز که مورد پسندش واقع نشود بی درنگ به دیار نیستی می فرستد. چنانکه منشی بیچاره ای که سهوا دوات جوهر را بر کاهد روی میز وی بر میگرداند باید به علت خطایی چنین جزئی در زیر ضربه شلاق جان سپارد.
در زمان ریاست جمهوری کابر را هیچگونه عدل و قضاوت صحیحی وجود ندارد و جز استبداد و خود رأیی مطلق شخص وی و کارمندانی که در دستگاه حکومت او به سبب پیروی از ستمگریها و رفتار غیر انسانی وی مورد تشویق قرار میگیرند چیزی حکومت نمی کند. دویست سرباز به علت سهل انگاری مباشر مربوط از مسمومیت غذائی تلف میشوند و پزشک ارتش که چنین کار ننگینی را با صراحت اعلام می کند به دلیل شرافتمندی جان خود را به خطر می اندازد.
میگل فرشته رو قهرمان داستان و ندیم و دوست نزديك رئيس جمهور از روزی که با دختر ژنرالی که مأموریت از میان بردنش را داشته است ازدواج میکند محکوم به مرگش می گردد. تقوی و بیگناهی در چشم پیشوا صفتی نابخشودنی است.
وی با ظاهری دوستانه و از روی مکر و ریا ندیم خود را به مأموریتی کاملا محرمانه می فرستد و در واقع به علت سوء ظنی که به وی یافته او را به جانب مرگ روانه می کند. در کتاب «آقای رئیس جمهوره امتزاج شگفت انگیزی از سبک شاهرانه و واقعیت زندگی به چشم میخورد که با جنبه های بسیار لطيف شاعرانه کشورش و با طبیعت منطقه استوایی آن و مرکز استان و تصویر ساکنان وسنن و ماداتشان آمیخته است. در این کتاب رفتارهای غیر انسانی با طبقه های پایین اجتماع وبوميها کارهای زشت وردالت اقويا و طبقه سرمایه دار که از استبداد ظالمانه دستگاه حکومت پیروی میکنند و رشوه خواری واخذ ماليات غير منصفانه را مورد تحسین و تشویق قرار میدهند و به نوبه خود از ریاکاری و خودخواهی و بیرحمی کامل برخوردارند، با بیان جالب و زیبایی توصیف می شود.
ستمدیدگان بیگناه به علت بیغیرتی و خوی سازگاری که از خود نشان میدهند بیش از دیگران دچار ضربه های سخت و ناگوار سرنوشت می شوند و با خشونتی تسکین ناپذیر شکنجه می بینند و در این میان بهترین افراد نابود میشوند کسی که سرنوشت بر رویش انگشت می شهد و تقدیر داغ باطله بر وی می زند و در معرض خشم و غضب ارباب قرار می گیرد محکوم به نابودی است چنانکه از هیچکس و هیچ چیز نباید انتظار هیچگونه ترحمی داشته باشد. افراد حتی نسبت به کسانی که زندگیشان را مدیون ایشان هستند در مورد اجرای اوامر ریاست جمهوری خشونت و سختگیری بیشتری نشان میدهند تا مبادا کوچکترین بهانه برای ایجاد سوءظن بدست بدهند یا به نوبه خود مظنون واقع شوند.
در این داستان که از رواق کلیسا و در میان گداهایی آغاز میشود که شب را تا صبح بر روی پله های کلیسا بسر میبرند به علت جنایتی که از طرف گدای بی عقل و شعوری وقوع می یابد و فوری به آن جنبه سوء قصد سیاسی داده میشود همه کسانی که دستگاه پلیسی با دسینمه وفتنه انگیزی بر رویشان انگشت میگذارد به سوی مرگ و نابودی کشانده می شوند.
در کتاب آقای رئیس جمهور ما در شبکه فشرده شعر محض و واقعیت پلید زندگی و عشقی پرشور و دوستی ای شرافتمندانه و رحمی عطوفت آمیز قرار میگیریم که با شدیدترین کینه ورزیها و شرارتهای شیطانی و سنگدلیهای نفرت انگیز آمیخته است. پس از آنکه استوریاس این کتاب را نوشت اروپا دوران تیره روزیهای پی در پی و رنج آوری را گذراند. داستانهای وحشت انگیزی انتشار می یافت که از رفتار هولناکی که درباره بشریت اعمال می شد. پرده بر میداشت اردوهای مرگ و کشتار دسته جمعی انسانها در کوره های آدم سوزی برملا شد. با وجود این کتاب آقای رئیس جمهور چنان
اقويا و طبقه سرمایه دار که از استبداد ظالمانه دستگاه حکومت پیروی میکنند و رشوه خواری واخذ ماليات غير منصفانه را مورد تحسین و تشویق قرار میدهند و به نوبه خود از ریاکاری و خودخواهی و بیرحمی کامل برخوردارند، با بیان جالب و زیبایی توصیف می شود.
برای خرید کتاب آقای رئیس جمهور نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید . و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب رویا اثر امیل زولا ترجمه مهران محبوبی
دانلود کتاب رؤیا اثر امیل زولا ترجمه مهران محبوبی
در زمستان سخت سال ۱۸۶۰ استان اواز گرفتار یخبندان شد و برف سنگینی دشتهای یکاردی سفلی را فرو پوشاند. آنگاه تندبادی که از قضا از شمال شرق وزیدن گرفته بود کم و بیش شهر بومون را در روز عید نوئل کفن پوش کرد برفی که از صبح شروع به باریدن کرده بود حوالی شامگاه شدت گرفت و در طی سراسر شب بر روی هم انباشته شد.
در بالای شهر در انتهای خیابان ارفه و را که بازوی عرضی کلیسای جامع گویی در آن به بند کشیده شده بود، باد چونان تازیانه برف را بر در سنت انیس می کوفت دری کهن و رومی که در زیر سنتوری ،برهنه مزین به پیکره های بسیار بود و دیگر کم و بیش به سبک گوتیک در آمده بود سپیده دم صبح بعد، آنجا نزدیک به سه گام برف بر روی زمین نشسته بود. خیابان خسته از جشن شب ،پیش هنوز در خواب بود. زنگ ساعت شش نواخته شد در میان تاریکی که ریزش آهسته و پیوسته بی دانه های برف نیلفامش میکرد تنها پیکر موهومی از آن دخترکی نه ساله که در پناه قوس مطبق سراسر شب را لرزیده و کوشیده بود تا سرحد امکان از خود محافظت کند نشانی از حیات داشت. وی ژنده پاره ای بر تن روسری مندرسی بر سر و و کفشهای کهنه مردانه ای در پا داشت. ی گمان پس از دیر زمانی پیمودن شهر به آن مکان رسیده بود، چرا که آنجا از شدت ضعف از پا افتاده بود برایش آنجا پایان عالم بود بی کس و تنها با تسلیم ،محض همراه با گرسنگی فرماینده و سرمای کشنده و او که بر اثر ضعف و سستی زیر بار سنگینی که قلبش را می فشرد نفس در سینه اش بند آمده و دست از پیکار کشیده بود، هنگامی که باد و بوران برف را به چرخش در می آورد، جز اینکه بنا به غريزه تغییر مکان پس بنشیند و خود را در دل سنگهای دیر سال جاده کار دیگری از دستش ساخته نبود.
ساعات پیاپی میری میشدند دیری بود که بین لنگه های مضاعف دو درگاه توأمان ،کلیسا به جرزی تکیه کرده بود که پایه آن تندیس سنت انیس دخترک شهید سیزده ساله ای چون او و نیز پیکره بره و نخل اش را بر خود داشت در سینه سر در و بر فراز نحل آن تمام افسانه این عذرای نوباوه و نامزد مسیح که با ایمانی معصومانه به صورت تمام برجسته حجاری شده بود از نظر می گذشت، همچون گیسوانش که هنگامی که فرمانروا او را که پسرش را از خود رانده بود، سرا پا عربان به مکان های بدنام فرستاد بلند شدند و بدنش را پوشاندند و یا شعله های آتش تل هیزمی که همینکه جلادان برای سوزاندن او برافروختند از بدنش جدا گشتند و خود ایشان را سوزاندند؛ معجزات استخوان هایش که کنستانس دختر امپراطور به پاس آنها از بلای جذام میرهد و نیز معجزات یکی از شمایل هایش پدر پولن که از اشتیاق اختیار همسر در عذاب است به توصیه پاپ حلقه ای زمردنشان را در مقابل شمایل انیس می گیرد و او دست خود را پیش آورده و سپس با حلقه که هنوز در انگشت اش دیده میشود عقب میکشد و این مایه نجات پولن میگردد.
بر فراز سینه سردر و در میان هاله ای از نور سرانجام انیس در آسمان آنجا که نامزدش مسیح او را در عنفوان جوانی و در کمال نوباوگی با بوسه ای مشحون از لذات لایزال به عقد خود در می آورد بار می یابد. ولی هنگامی که باد خیابان را در می نوردید برف دیگر تازیانه وار از روبرو میوزید و توده سفید آن آستانه کلیسا را در خطر بسته شدن قرار میداد دخترک بناچار خود را کنار میکشید و به تندیس عذرایاتی که بالای صفه ستون لبه شیدار جای داشتند تکیه می داد. این قدیسهگان همراهان انیس اند ملتزمین رکاب او سه تن در سمت ،راست، شامل دوروته که در زندان از نان سحرآمیز ارتزاق می کرد، یارب که در برجی روزگار میگذرانید و ژانویو که بکارت و عفتش سبب نجات شهر پاریس شد؛ و سه تن در سمت چپ، شامل آگات که سینه هایش را بریدند کریستین ۱۴ که پدرش او را شکنجه کرد و سه قوس مطبق را با گلباران پیکرهای پاک و پیروزمند خود زینت می بخشند.
برای خرید کتاب رویا نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب بگذار خارستان بسوزد اثر یاشار کمال ترجمه دکتر ایرج نوبخت
دانلود کتاب بگذار خارستان بسوزد اثر یاشار کمال ترجمه دکتر ایرج نوبخت
ياشار کمال رمان نویس نامی ترک در سال ۱۹۲۲ م در آدنه به دنیا آمد. پدرش از اعقاب زمین داران معروف و مادر از تبار یاغیانی بود که علیه حکومت و زمین داران قیام کردند. زندگی یاشار در کنار چنین جفت جالبی پنج سال بیش نپایید. پدر در حادثه ای کشته شد و یاشار تنها در میان طوفان دشواریها رها شد. او طی سال ،آوارگی پیشههای بسیار را تجربه کرد که کارگری در کارخانه و کار توان فرسا در شالیزارها از آن جمله است.
سي یاشار کمال سرانجام در روزنامه جمهوریت چاپ استانبول شغلی به دست آورد و کار خود را با نوشتن گزارش و مقاله های کوتاه آغاز کرد و این آغاز راهی بود که میبایست تا اوج قله های شهرت و افتخار طی کند.
بین سالهای ١٩٥٢م و ١٩٥٥ به نوشتن داستانهای کوتاه پرداخت که د جو کورووا در حال سوختن» «لانههای پریان» و «پیت حلبی» ـ اخیرا در ایران منتشر شد - از آن جمله است. یاشار کمال در سال ۱۹۵۵م جلد اول زمان معروف «اینجه ممد» را نوشت. این کتاب در اندك مدت بد بیش از دوازده زبان ترجمه شد و شهرت جهانی یافت که پیتر یوستیف کارگردان معروف آمریکایی در حال تهیه فیلمی از آن است از رمانهای برجسته یاشار کمال که در ایران به فارسی برگردانیده شده است میتوان از زمین آهن است و آسمان من علف همیشه جوان تيرك چادر جلد اول و دوم اینجه ممد.. انسانه کوه آفری» و «قهر دریا را نام برد. باشار کمال اپنی ۹۷ ساله است و هنوز هم مینویسد.
از نکات بارز شخصیت او پر کاری حافظه شگفت آور و فروشنی بسیار است. حدود یکماه پیش تماسی داشتم بایاشار کمال که بی مناسبت نیست دو این فرصت به نکاتی از آن اشاره بکنم : آقای یاشار شما تا چند چهارم اینجه مند را نوشته اید، آیا در جلد دیگری باز سروکله اینجد مهد پیدا خواهد شد؟
نه دیگر قصد ادامه رمان را ندارم حدود پانصد رمان و داستان کوتاه چانی نشده دارم که اگر فرصتی باشد آنها را برای چانه بازنگری می کنم. در حال حاضر کار جدیدی در دست دارید؟ من همیشه کار دارم اگر در بیست و چهار ساعت دست کم عید صفحه مطلب تویسم بیمارم آیا با روزنامههای کشورتان همکاری دارید؟
فقط با روزنامه جمهوریت پیشنهادهای مصرانه و مکرر روزنامهها برای نوشتن مقاله در ازای دریافت باد میلیون لیر برای هر مطلب را رد می کنم. یکی از نکته هایی که در اینجه ممد و بیشتر رمانهای شما چشمگیر است. توصیفهای بسیار موشکافانه شما از طبیعت است که حتی بعضی از آنها مثلا وصف أنا وارزا الفراق آمیز به نظر می رسد.
وقتی باستانی که میخواهم بنویسم با محلی با منطقه ای ارتباط پیدا می کند بدانجا میروم مامها در گوشه و کنارش میگردم همه چیز را از نزدیک میبینم و آنگاه مینویسم منطقه آنتوارزا واقعا همانطور هست که شرح داده ام. در ارتباط با نوشته هایتان با حکومت کشورتان مشکلی ندارید؟ اگر حمل برخودستایی نشود به حدی از شهرت رسیده ام که ناگزیرند تحطم یکنند. و بالاخره باشار کمال در پاسخ این پرسش که آیا انگیزه شما در نوشتن رمان اینجه ممد چه بوده است و اصولا در گذشته ترکیه کسی با این نام یا با این شخصیت وجود داشته است یا نه؟ پاسخ می دهد و اینجه مهد شرح حال شخص بخصو نیست وقتی بچه بودم می شنیدم که مردم روستاها حتی راهزنان از اینجه معد نامی سخن می گویند که به باور آنان در کوهستانها بود. اما جایگاه و مکان مشخصی نداشت... بهتر بگویم اصولا وجود خارجی نداشت. شایدهم تجسم آرزوهای مردم محروم کشورش و بیانگر امید آنان به ظهور بلک ناجی است د از این و آن شنیده بودم که روزی مردی خواهد آمد و حق ضعنا را از زورمندان خواهد گرفت. دیگر کسی حق کسی را به ناحق نخواهد گرفت. چهره افسردهای نخواهد ماند و دنیا به باغی از گل بدل خواهد شد. خوب چرا کمان شخص اینبه مند نباشد.... (فصل دهم همین کتاب). ت این کتاب جلد سوم اینجه مند است.
برای خرید کتاب بگذار خارستان بسوزد نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید.و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب شیشه اثر سیلویا پلات ترجمه گلی امامی
دانلود کتاب شیشه اثر سیلویا پلات ترجمه گلی امامی
شهرت سیلویا پلات، که اکنون بر جای والایی تکیه زده است
به مجموعه شعر او به نام غزال وابسته است، و نیز به رمان شیشه این زمان که بر اساس حوادث اولیه زندگی سیلویا پلات نوشته شده است ابتدا به سال ۱۹۶۳ با نام مستعار ويكتوريا لوکاس در انگلستان به چاپ رسید.
اشعاری که او در سال آخر حیاتش سرود - در فاصله تولد پسرش در ژانویه ۱۹۶۱ و خودکشی او در فوریه ۱۹۶۲ – از چنان غنای شعری برخوردار بود که او را نابغه خواندند. با این همه بیجاست اگر او را نابغه غمگین ، بخوانیم و براو دل بسوزانیم چراکه او در طول حیات کوتاهش دست به هر کاری زده با موفقیت همراه بود انبوه جوایزی که به خاطر سرودن شعر به دست آورد، گواه این مدعاست.
سيلويا علاقه ای احترام انگیز به پدرش داشت. و بعکس تنفر بی اندازه ای نسبت به ما در احساس می کرد، حتی نشانه هایی از آن را می توان در زمان اودید این نکته یکی از مسایلی بود
که چاپ کتاب شیشه را در امریکا هفت سال به درازا کشاند. پدر سیلویا پلات لهستانی آلمانی نژاد بود. او استاد برجسته زیستشناسی در دانشگاه بوستون بود. و تحقیقایش پیرامون زندگی زنبور عسل برای او شهرتی به همراه آورده بود. او در هشت سالگی سیلویا در گذشت سیلویا می نویسد: «پدرم زمانی در گذشت که او را خدا میپنداشتم ، مرگ او برای سیلویا
فاجعه بود.
مادر سیلویا نیز آلمانی نژاد بود. آنها پس از درگذشت پدر به شهر دیگری کوچ کردند ما در سیلویا به تدریس تندنویسی در دانشگاه بوستون پرداخت.
سیلویا پلات به آسانی و با استفاده از يك بورس به دانشگاه اسمیت راهیافت و در آنجا با کسب جوایزی بسیار و نمرانی
درخشان فارغ التحصیل شد. پیش از بابان دانشگاه در يك تابستان سيلويا برنده مسابقه سردبیری مدعو مجله و مادموازل ، شد. ومدت يك ماه به نيويورك رفت تا در دفتر بسیار مدرن مجله به کار مشغول شود. خودش این دوره از زندگیش را « شگفت انگیز افسانه ای و وصف ناپذیر » خوانده است. اما هنگامی که پس از پایان تابستان به خانه بازگشت خسته و افسرده بود.
دختری زیبا بسیار با استعداد و اندیشمند که به آرامی نیز درهم می شکست، به میان زندگی مرفه عده ای افکنده می شود. سردبیری یکی از اشرافی ترین مجلات مدامریکا را بر عهده می گیرد، در ضیافتهای پر زرق و برق شرکت می کند، در هتل مجلل باربیرون اقامت میکند و آنگاه که از نیویورک راهی خانه اش می شود ناگاه به خود میآید و به کاویدن درون خویش
می پردازد.
سیلویا پلات در همین ایام در زیر زمین خانه اش مخفی شد و پیش از ۵۰ قرص خواب آور را یکجا بلعید. پس از مدتی، او را که مدتی زیاد بیهوش مانده بود یافتند و به درمانش پرداختند و آنگاه در يك آسایشگاه روانی بستری کردند.
سیلویا در زمان شیشه به بازسازی این دوره از زندگیش پرداخته است. پس از بهبودی و به پایان رساندن دانشگاه اسمیت با بورسی عازم انگلستان شد. در آنجا در دانشگاه کمبریج با تدعیوز شاعر بلندپایه انگلیسی آشناشد، و در ژوئن ۱۹۵۶
با او ازدواج کرد.
نخستین فرزندشان دختری به نام فریدا در آوریل ۱۹۶۰ به دنیا آمد و دومین فرزندتان در ژانویه ۱۹۹۲. در همین زمان بود که تفاوت میان روشنفکر بودن همسر بودن و مادر بودن مدام او را به خود مشغول میداشت سیلویا در دفتر خاطراتش در خصوص این روزها نوشته است: «شگفت آور است که چگونه اغلب زندگیم را گویی درون هوای رقیق شیشه گذرانده ام. » سیلویا در پاییز ۱۹۹۲ از شوهرش جداشد. او در فوریه سال بعد به زندگیش خاتمه داد.
برای خرید کتاب شیشه نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب فاجعه بزرگ اثر ژان پل سارتر ترجمه بهروز بهزاد
دانلود کتاب فاجعه بزرگ اثر ژان پل سارتر ترجمه بهروز بهزاد
بچه سبب این مطالب را اعتراف نمودم خودم علت آنرا نمیدانم اما چه میتوانستم بکنم شما گریستن مرا دیدید و حق داشتید که از من سبب آنرا بپرسید: بقدری در مانده شده بودم که چاره ای غیر از این اعتراف نداشتم ولی بقول شما اعتماد دارم وجدانم این را از مخوف را هرگز فاش نخواهد کرد ژرف از شدت مسرت مست شده بود زیرا در ضمن این اعتراف باین مطلب پی برد که مارگریت نسبت بشوهرش محبت سادهای احساس می کند اما عشقی در دل ندارد زیرا اگر عشق داشت و چون عشق همیشه با حمادت همراه است حاضر نمی شد و از شوهرش را برای مرد دیگری فاش کند. عاشق نسبت بدیگری دارای امتیاز مخصوصی است و حاضر نیست که شخصی ثالث در کاری بین او و کسی را که دوست میدارد مداخله کند. سربلند کر دو گفت من برای شما سوگند یاد کردم میتوانید من اعتماد کنید چون مرا محرم اسرار خود قرار دادید وظیفه خود میدانم در این مورد تا جائیکه ممکن است خدمتی انجام دهم البته کار مشکلی است اما من امندارم بتوانم برای شما مفید واقع شوم تا پانزده روز بعد سعی میکنم بخدمت این مرد خورده فروش داخل شدم و کاری بکنم که اسرار خود را بمن بگوید.
اما دانستن این اسرار کافی نیست بایستی این اسلحه مخوف را هر چه باشد از دست او گرفت حتی اگر جان خود را در این راه بگذارم سمی می کنم آنرا بدست بیاورم. مارگریت گفت آن خیر من راضی نیستم شما جان خود را در معرض سپس به قیافه ای برافروخته و حاکی از عزت نفس گفت: چون شما يقول من اعتماد کردید می خواهم یک وعده دیگر بشم بدهم و شرافت خود قسم یاد کنم که یک روز این قطعه کاغذ را بخدمت شما خواهم آورد و در آنوقت خواهم گفت این مدريد را از من بگیرید من خدمت خود را انجام داده ام. ه رگریت دستهای او را با محبت خدرد و گفت خداوند بشما پاداش لیات بدهد.
ریف با نگاهی عمیق و بر طا لاهم پرسید برای چه خداوند بمن بدان بدهد وقتي خدمت من با نجام رسید پاداش خود را از دست شما خواهم گرفت و چون احساس کرد که هر گریت با و خیره شده از ترس اینکه تابش و حرارت چشمانش راز دلش را فاش کند از جا برخاست و گفت ترسید این پاداش برای شما زیاد گران تمام نمی شود فقط در برابر خدمتی که انجام داده ام تقاضا خواهم کرد که چند دقیقه کوتاه سخنان من و آنچه در قلب من میگذرد گوش بدهيد، فقط با شساعت صبر و حوصله لازم است اگر من دچار بیماری عزت نفس هستم اما در عوض آرزوهای من زیاد بزرگ نیست هدتها است که خیالی بمرم رسیده و میخواهم با هر یکا بردم این شهر بکلی روح مرا خسته و کمش کرده از مردم آن بیزار شد.ام جرأت نمیکنم افکار خود را یکسی بگویم شاید بشما گفته اند که من مشروب صرف می کنم . امانه بغير از يك بار مشروب خورده و هر چه در باره من می گویند از حقیقت دور است.
نمیدانم یک نوع افکار تاریت مرا فاسد کرده دلم میخواهد یک روز آنچه را که فکر میکنم برای شما تعریف کنم شاید شما بتوانید مرا هدایت کنید، نمیدانم آیا بمن اجازه میدهید در آن روز که این مدرک را برای شم آوردم را از دلم را بگویم، اگر تمام سخنانم جنون آمیزم بی اساس باشد باید قول بدهید که بدون اوقات تلخی و حرارت راهی یمن نشان بدهید.
مارگریت گفت همین حالا بگوئید راز دل خود را فاش کنید. خیر جرأت نمیکنم ، میخواهم ابتدا لیاقت خود را نشان بدهم آنوقت اگر اجازه دادید مطالب خود را میگویم . خیلی کمتر اتفاق میافتد که وقتی دو نفر دوستانه صحبت می کنند مانعی بیش نباید چندماه قبل خانم میرون با بدگوئی ها تأثیرات سخن زرف را از بین برد ایندفعه هم گفتگوی گرم و شیرین آنها را با فریادهای بلند خویش قطع نمود. چند دقیقه قبل خالم میرون داخل اطاق دخترش شدجون او را ندید بجنجو پرداخت و وقتی دید که مارگریت روی نیمکت باغ نشسته و با رزف حق داشناش صحبت میکند غرق در تعجب شد مارگریت هم چون مادرش را دید نگذاشت جلوتر بیاید و بدون خداحافظی از جا برخاست و با شتاب تمام از آنجا دور شد.
اما اگر مارگریت در پیچ خیابان روی خود را بر می گرداند از مشاهده منظره عجیبی که بچشش میخورد دچار حیرت میشد. ژرف ابتدا چنین نشان داد که میخواهد از آنجا دور شود اما دو مرتبه برگشت و در همان نقطه ای که لحظه قبل مارگریت نشسته بود بزانو در آمد. منظره بسیار جالبی بود گفته اند عشق يك نوع جنون است این جنون هم اقسام مختلف دارد هیچ فرقی نمیکند جنون عشق یا ثروت یا مقام به مرام و عقیده همداش جنون است، عشق ماری اثرات او را بدی گیوتین ،کشید، عشق دپلئون بر جهانگیری او به بسنت هلن هدایت کرد، موسولینی دیکتاتور ایطالیا عنو مرام و عقیده داشت و هینلر عشق جها انگشائی داشت تمام این عشق نافرجام بود چون تمام آنرا با قانون برخورد داشت اگر قانون نبود عشق بوجود میآمد و وقتی پیدا شد از قانون میگذرد اگر عشق جنون باشد، جنون بی عشق هم ممکن است دیوانه ای که عشق نمی فهمد راحت تر از همه ما است. رزف تورل عشق چه چیز بود عاشق او بود یا به ثروت و مقام او عشق داشت در هر دو صورت این عشق برای او نافرجام می شد ، عشق او را بجائی رسند که منفور همه کی شد در سابق آقای میرون که دو قدمی خود را تشخیص نمیداد او را دوست داشت، خانم میرون که مثل خود می خورد و هیچ چیز سرش نمیشد باو احترام می کرد. فقا و همکاران با و احترام می کردند اما حالا منفور همدکس شده بود آقای میرون او را احمق میداست و خانم میرون با و حق ناشناس خطاب میکرد رفقا و دوستان او را دیوانه می خوانند کارش بجایی رسیده بود که از خودش بدن میآمد و در آن روز وقتی که مارگریت از او دور شد چون دیوانگان بزمین خم شد و مقدار خاکی را که زیر کفشهای مارگریت جابجا شده بود بسر و صورت خود مالید و شاید کمی از آن خاک راهم بلعید. نمیدانم شم نام این را چه میگذارید عشق اور اجنان دیوانه کرد. بود که کنترل اعصاب را از دست داد وقتی بکار خانه رفت رفت و همکاران نوری آثار مسرت در قیافه اش دیدند، ژرف نوزل بکلی عوض شده بود آن آدم کم حرف بقدری شاد شده بود که زیادی حرف میزد رفت را به بغل
برای خرید کتاب فاجعه بزرگ نسخه چاپی اینجا کلیک کن و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب 81490 اثر آلبر شمبون ترجمه احمد شاملو
دانلود کتاب 81490 اثر آلبر شمبون ترجمه احمد شاملو
بی آن که سر بگردانیم و بزیر پای خویش نظری کنیم خود را بناخن و چنگ و دندان بالا کشاندیم تا در اعماق لجه در هم نشکنیم ، اما هنگامی که سرانجام ، شد آن زمان که از کناره نگاهی در آن کنیم ، دریافتیم که ـ دريغا !
آنك مائیم در اعماق لجه، که راه بساحل نجات نبرده ایم و دیگر هیچگاه راه بساحل نجات نخواهیم برد!
سعادت باز یافتن خویشان و کسان و بازگشت بدیار زندگان نه بدان قدر بود که امید میداشتیم.
بسا که ، سنگ کفه شوربختیهای ما و زین تر از آن بود که می پنداشتیم. و بسا که این سنگینی ، در روح ماشکستی نه از آن گونه آورده است که، دیگر ترمیم پذیرد !
آمیزش با کودکان تلاش روزانه معاش ، محبت ،عزیزان ،موسیقی و همین تماشای ساده طبیعت، دردهای ما را تسکینی است با این همه لحظاتی پیش می آید که دیگر هیچ چیز و هیچکس نمیتواند دستگیرمان شود.
همه دستها بی ثمر رهامان میکند و ما ، تنها ، قدم به راهی میگذاریم که در آن هیچکس نمیتواند همگاممان شود مگر آن کسی که خود، دوشادوش ما این راه صلیب را در نوردیده باشد .(۱)
آنگاه صدای او ، فقط حضور او ـ بی آنکه کم ترین چیزی بگوید کفایتمان میکند ، چنان که گوئی تنها يك يادآوري کلی از آن روزهای تباهی و ویرانی میتواند ما را به احساس این حقیقت رهنمون شود که اکنون دیگر از دوزخیان نیستیم و خداوند از درگاه خویش طردمان نکرده است. ۱
راه صلیب، منظور فاصله میان عیسای مسیح و تپه جل جتا است که مسیح صلیب خود را بردوش کشید ، و از آن معنای رنجی را که بخاطر آزادی و حقیقت بر انسانها تحمیل شود افاده میکنند.
علیرغم ناشایستگی ما نسبت به همه چیز، شاید مدلول این صلیبی که هزاران هزار کس از عادی ترین مردم بردوش خویش کشیده اند و همچنان نیز بر دوش میکشند این است که نام خدا را بر لوح خاطر ما نقش کند .
و ندامت از آنچه را که ببرادران خویش روا داشته ایم در ضمیرمان جای دهد و ما را با آن چنان نیروی اخلاقی مجهز کند که در برابر هر آنچه بتواند بار دیگر از هرجا و بهر صورت که باشد دل و جان انسانی را مورد تهدید قرار دهد، قامت بمقاومت برافرازد.
دانلود کتاب تصویر دوریان گری اثر اسکار وایلدر ترجمه داریوش شاهین
دانلود کتاب تصویر دوریان گری اثر اسکار وایلدر ترجمه داریوش شاهین
نخستین باری که با دوریان گری آشنا شدم یکی از روزهای بهار سال ۱۳۱۴ بود. آن بهار برای من نامیمون و تاريك و شوم بود . زیرا باستثنای ۲۲ روز اول آن که روزهای آخر دوره نهم تقنینیه بود و من در مجلس بودم بقیه آن بهار را در زندان قصر گذراندم. أعصاب من در نهایت تهیج و روحم در تیرگیهای متراکم قلق و نگرانی و یأس فرورفته بود. تنها مخدری که این بحران ناخوشنودی و درد را تسکین میداد کتاب بود، زیرا شخص را منصرف میکرد و باو فراموشی میداد . لحظات و ساعتی بر انسان میگذشت که دیگر این دیوارهای خیره کننده و منهدم نشدنی ، این دیوارهای ضخیم و پنجره های آهنینی که هر لحظه مثل چکش بر مغزم میگویید که انسان چون انسان است و قوه ادراك و تعقل دار دو پیش از حیوان میفهمد و حس میکند از هر حیوانی بدبخت تر و عاجز تر است.
ساعتهایی بر انسان میگذشت که انسان دیگر این دیوارها و پنجره آهنین محبس را نمیدیدو دیگر متوجه نبود که در چه محنتکده و ماتم سرایی زندگانی میکند در يك همچو حالت و شروطی تصویر دوریان گری» را خوندم و ساعتها غفلت و خوشی و لذت باین اوراقی كه يك فكر مشتعل و يك فريحه بی نظیری آنرا تدوین کرده است مدیون هستم . اوسكار وايلد بسلیقه من یکی از خوش قریحه ترین نویسندگان انگلیسی است که متأسفانه در نظر خود انگلیسها قدر و منزلت كييلينك ياد يكنس را ندارد، برای اینکه هوش وقاد و درخشنده وی با روح آرام و محافظه کار آنها سازش نداشته و لهجه گزنده و طاغی او نسبت بمقررات و آداب و اخلاق ملی با سلیقه موقر و معتدل پسند آنها موافق نیست و البته عللی از این قبیل باعث شده است که جامعه انگلیسی هوشهای درخشانی چون بایرون و اوسکار وایلد را از دامن خود طرد میکند و حتی باین اکتفا نکرده تلخی شرم آور حبس و اعمال شاقه را بذائقه نویسنده ای که باعث اسلوب و ظرافت سبك ، او را از میان صدها نویسنده ممتاز و مشخص میکند چسبانده اند .
پیش از دوریان گری اوسکار وایلد را میشناختم و با نظر اعجاب وستایش با بن سبك بدیعی که قصه های كوچك اورابيك قطعه شعر زیبا و موزونی مانند میکند نگریسته و هر چه از وی خوانده بودم بمنا لذت داده بود ولی در « تصویر دوریان گری» دو خصوصیت و دووجه امتیاز نگارش اوسکار وا بلد ظاهر ترو بر جسته تر است یکی دور شدن از ر مالیسم و پاشیدن گرد افسانه و شعر بر بیان خود وم کثرت این تناقض گویی با خرق مسلمات و انکار ظواهر که پارادوکسش ودوم می نامند .
حال وجود ظروف ومقتضيات خاصی با سبك بديع و پر از ظرائف و وطرائف فکری کتاب یا هر دو آنها ، دست بهم داده و از این كتاب يك اثر مطبوع و محو نشدنی در خاطره ام باقی گذاشته بود بعد یکه بعد از آزادی بدو سه نفر از دوستان خود تکلیف کردم که آن کتاب را بفارسی ترجمه کنند خوب بخاطر دارم اول از آقای آقا سید محمد سعیدی کفیل فعلی وزارت راه خواهش کردم که بقدرت قریحه ایشان در تعبیر و جمله بندی و مهارت در ترجمه و نشان دادن حقیقت فکر و نیت نویسنده معتقد بودم و بعد از آقای میر سید حسن شباهنك كه مثل من شیفته آثار اسکار وایلد بود و دو سه قصه های کوچک اور اترجمه کرده بود خواهش کردم و الان بخاطر م میرسید که دو سه سال قبل که با مترجم محترم این کتاب بمناسبت ترجمه «ماری آنتوانت استفان زويك آشنا شدم و در ایشان علاوه بر ذوق و قریحه و قدرت ترجمه استعداد شریفی بنقل آثار ذیقیمت ادبی اروپا بزبان فارسی مشاهده کردم در ضمن معرفی کتابهای چندی که بنظرم مفید یا زیبا میرسید صحبت از تصویر دوریان گری بیان آوردم و خواهش دارین را تکرار کردم و اکنون بسی خوشحالم که با همت و پشت کار ایشان این کتاب زیبا- شاید بهتر بن کتاب يك نویسنده زیبا پرستی (Asthetic) چون وایلد باشد. بزبان شیرین فارسی در آمده است. چند مرتبه از خواندن ترجمه بعضی از متفکرین بزرك اين شبهه در من یدا شد که مترجمین فارسی آنها از عهده ترجمه بر نیامده اند مثل ترجمه هائی که از شعر حافظ در زبان فرانسه میخوانیم که انسان دیگر حافظ را با آن لطف و ظرافت و وارستگی و رندی وشك و بلند پروازی که در میان ابرها دیده میشود نمی بیند .
مميز و مشخص يك نویسنده فکور تنها افکار او یعنی حقیقت فکر و تصور او نیست، زیر احقایق و افکار در دنیا خیلی زیاد نیست و آن اندازه ای که هست نقریباً شبیه العالم و در تمام اقطار د نیا مانند یکدیگر است. آنچه يك نفر نویسنده و متفکر را از دیگری ممتاز میکند کیفیت تعبیر فکر است. لباسی است که بر فکر خود میپوشاند .
بقول اناتول فرانس فکر تازه زیر آسمان کهنه نیست آنچه تازه است فورم است ادبیات جز فورم چیزی نیست... شاید این مطلب قدری اغراق آمیز باشد و گاهگاهی شخصی مبدع سیستم و خلاق فکری پیدا میشود ولی قدر مسلم اینست که آنچه مهم است طرز بیان این فکر است و ادبیات جز ابداع در تعبیر چیز دیگری نیست ترجمه آثار نویسندگان بزرگ از این لحاظ دشوار است که غالب هنر آنها همان بلاغت اسلوب و ظرافت تعبیر و داشتن خصوصیتهایی است در بیان تصورات خود بطور حتم ترجمه اصل الانواع داروین که حقایق علوم طبیعی را قدری با فرض و تخمین مقرون کرده و مانند فرمولهای ریاضی شرح میدهد آسانتر است تا مثلا ترجمه «جنایت سیلوستر بنار اناتول فرانس که هیچ مطلب تازه و فکر بکری در آن نیست ولی از زیبایی اسلوب و بلاغت و ظرافت میدرخشد.
برای خرید کتاب تصویر دوریان گری نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب پطر اول اثر تولستوی ترجمه محمد پورهرمزان
دانلود کتاب پطر اول اثر تولستوی ترجمه محمد پورهرمزان
آفریده اندیشه سخنور نامی آلکسی تولستوی جلوه ایست از بهترین جنبه های رمان نویسی تاریخی شوروی رویدادهای تاریخی گذشته که واقعیت زندگی خلق روس را در گذرگاه دوران جوشان و خروشان پطر اول مینمایاند، در قالب صوری از کمال هنری تبلور یافته است.
الکسی تولستوی بیش از بیست و پنجسال از زندگی ثمر آفرین خود را به پژوهش مبحث تاریخی پطر اول گذراند. اندکی پس از انقلاب اکتبر ، مؤلف داستان «رؤیای هراس» را که گوشه ای از زندگی مردم را در عهد پطر وصف میکند نگاشت. دیری نگذشت که داستان دیگری را تحت عنوان روز کار پطر» بپایان رساند و در آن سیمای پطر را در گذرگاه پی ریزی شهر پطربورگ، تصویر کرد در سالهای ۱۹۲۸ - ۱۹۲۹ به نگارش یک نمایشنامه تاریخی درباره پطر بنام ماجرای شکنجه پرداخت و ضمن آن شخصیت های تاریخی و رویدادهای چندی را تشریح کرد که در قیاس با داستانهای پیشین محتوی دوران پطر را بر بنیادی گسترده تر نشان میدهد. نویسنده در سال ۱۹۲۹ نگارش رمان پطر اول» را آغاز
میکند که در پژوهش و پرداخت مبحث تاریخی پطر نقطه عطف پدید میآورد و این مبحث را به مسیری نو سوق میدهد. تولستوی از تحلیل درام های روانی به تصویر رویدادهای بزرگ اجتماعی دوران کاملی از تاریخ میپردازد و رنگهای لازم را برای بازنمایی دقایق باریک روزگاران گذشته و نشان دادن ماهیت فعالیت تاریخی پطر، مییابد.
نویسنده در یکی از مقالات خود یادآور میشود که پژوهش های هنری اش با چه سخت کوشی و رنج فراوانی همراه بوده و چگونه طی سالیان دراز نمیتوانسته است سیمای پطر را با خطوط روشن در آیینه ذهن نقش .کند مینویسد: «مبحث پطر» از دیر باز ذهن مرا بخود مشغول میداشت... من تمام لکه هایی را کرته بر او نشسته بود ،میدیدم ولی خود پطر همچنان بصورت معمایی در عرصه مه آگین تاریخ در نظرم موج میزد... برای نگارش رمان «بطر» من میبایست پیش از هر چیز از دروازه عصر حاضر به عرصه تاریخ پیشین گام گذارم... پیش از هر چیز میبایست در جهان بینی هنری خویش تجدید نظر .کنم ره آورد این سفر آن اندک اندک گنجینه های دست نخورده خود را بود که تاریخ بر من باز گشود
آلکسی تولستوی در رمان خود با مجموعه ای از چهره های هنری اهمیت فعالیت پطر را در یک دوران تاریخی مشخص، تشریح
میکند .. پیکار پطر برای تحکیم مبانی دولت ،روسیه، قاطعیت او در تعرض بر نظام کهنه در بر انداختن اشکال عقب مانده نظام فئودالی نوآوری ها و ابتکارات فرهنگی دامنه دار او ، بنیاد گذاری یک ارتش منظم و نیرومند و پی ریزی نخستین ناوگان روسیه - چنین است اقداماتی که مؤلف آنها را در فعالیت پرشاخه پطر برجسته میسازد و سرسختی و استواری او را بازتابی از بهترین سجایای ملی روس در آن دوران .میداند در عین حال او با صداقت و حقانیت کامل نشان میدهد که پطر چگونه مبارزه خود را علیه وحشیگری با شیوه های وحشیانه انجام میداد (لنین) و هزینه های اصلاحاتش چه بار گران و جانگاهی بر دوش خلق میگذاشت. صفحات بسیاری از کتاب به شرح وضع فلاکتبار دهقانان اختصاص دارد که از فشار استثمار و مالیاتهای سنگین و سربازگیری های مدام بجان میآمدند و از جور ملاکان به استپ های جنوب یا به اعماق جنگل ها میگریختند و با بانگی گنگ میغریدند و پرخاش میکردند.
برای خرید کتاب پطر اول نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید. و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب ژوستین یا مصائب فضیلت اثر مارکی دو ساد ترجمه علی طباخیان
دانلود کتاب ژوستین یا مصائب فضیلت اثر مارکی دو ساد ترجمه علی طباخیان
هرزه نگار دیوانه، بی رحم، خشن، منحرف جنسی،متجاوز، قاتل ... و اینها تنها برخی از برچسبهای خنده داری است که در طول دو قرن اخیربه مارکی دو ساد بدنام چسبانده شده ا ند.
برعکس، سوررئالیستهای فرانسوی در اوایل قرن بیستم مارکی دوساد را به عنوان «مارکی الهی»و «رسول آزادی»در زمرهی قدیسین آوردند.
با اینحال، ساد واقعی،شکلی بسیار پیچیده تر از این برچسبهای ساده انگارانه دارد، برچسبهایی که همگی از افسانه ها ناشی شده اند.
ساد شخصیتی متزلزل و متناقض دارد، اما در عین حال، نویسندهای است که خرد و دانش او قابل توجه است. آثار او طیف گسترده ای از ژانرها را در بر میگیرد.از رمان، داستان کوتاه و نمایشنامه تا مقالات سیاسی،فلسفی و ادبی.
استعدادهای بلاغی و تسلط او در بیان، درهمه ی این ژانرها به طور گسترده مورد تأیید قرار گرفته است، اما داستانهای کوتاه و نسخه ی اولیهی رمان ژوستین بود که که ساد را به عنوان یک نویسنده مطرح کرد.
با اینحال، در نسخه ی دوم و طولانی ژوستین که1791منتشر شد،نویسنده با فراغت بال بیشتر یایان داستان را توسعه داد و مضامی نیچون نیروی عظیم میل جنسی،فسادن هادها به ویژه کلیساو اشرافیون، شکست برخی از مفاهیم فلسفی و بالاتر از همه پوچ بودن مفهوم مشیت الهی را به آن اضافه کرد.
آموزه ی مهم مسیحیتو فلاسفه ی خوشبینمبنیبر اینکه فضیلت در نهایت امر پیروز میشود و پاداش میگیردو رذیلت و فساد محکوم به شکست است، در داستان تراژیک ژوستین به طرز کاملا ً جسورانه ای برعکس بیان شده است.
چنین بیان وارونه، با توجه به اینکه نویسنده، خواننده را به فضیلت دعوت میکند، مدت هاست که محل بحث بوده است. ما به این سؤال باز خواهیم گشت.
در ابتدا، با توجه به رابطه ی نزدیک، بین شخصیت ساد و داستانهای یکه خلق کرده است، ضروری است کمی از زندگی او را مورد بررسی قرار دهیم
برای خرید کتاب ژوستین یا مصائب فضیلت نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
دانلود کتاب علی و نینو اثر قربان سعید ترجمه علیرضا طاهری
دانلود کتاب علی و نینو اثر قربان سعید ترجمه علیرضا طاهری
چندی پیش که علی و نینو برای نخستین بار بزبان انگلیسی انتشار یافت.هیچ کسی نه نام این کتاب را شنیده بود و نه نتام قربان سعید نویسنده آن را با این حال درست دو هفته پس از انتشار علی و نینو این کتاب درصدر پرفروش ترین کتاب های جهان جتی گرفت.
و درین مقام چندان استوار ماند که رکوردی جدید برپاکرد.همزمان با این توفیق بیمانند علی و نینو تقریبا به کلیه زبانهای زنده جهان نیز ترجمه شد و خوانندگان جئراجور از چشم بادامی های خاور دور تا دورگه های امریکای لااتین را شیفته خود ساخت.
اما این همه کامیبای برای کتابی که سالها در زیر کوهی از غبار فراموشی گرد و خاک خورده بود از تیرگی ابهامی که نام قربان سعید را در بردارد حتی اندکی نیز نکاست.
بسیاری از منتقدان و کارشناسان ادبی در چهار گوشه جهان کوشیدند تا شاید ردی از قربان سعید بیابند و خوانندگان مشتاق را از سرگذشت وی اگاه کنند.اما هیچ کدام به جایی نرسیدند و حتی نتوانستند نام واقعی قربان سعید را بیابند.
و این ناکامی تا امروز که شمار خوانندگان اثر جاودانی و فراموش نشدنی علی و نینو از مرز دها میلیون تن نیز گذشته همچنان ادامه دارد.
برای خرید کتاب علی و نینو نسخه چاپی اینجا کلیک نمایید و برای دانلود رایگان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.