کتاب هویت ایرانی و زبان فارسی که در اصل مجموع سخنرانی های شاهرخ مسکوب می باشد که بر روی کاغذ آمده است و نکته ها و مواردی بدان اضافه شده است. کتاب در چهار فصل و یک پیشگفتار نوشته شده است. فصل نخست با عنوان : ملیت ایرانی و رابطه ی آن با زبان و تاریخ می باشد که شامل مباحثی چون دین و شعر، حکومتهای ایرانی و زبان فارسی، زبان و حس ملی، پیش از اسلام و پس از اسلام و چند گفتار دیگر می باشد. عنوان فصل دوم کتاب، اهل دیوان و نثر فارسی و فصل سوم اهل دین و نثر فارسی می باشد. فصل پایانی کتاب نیز با عنوان اهل عرفان و نثر فارسی، به جایگاه زبان فارسی در میان عارفان و سالکان و به نقش هویت ایرانی در میان آنان پرداخته است. شاهرخ مسکوب، نویسنده و مترجم و پژوهشگر حوزه شاهنامه و زبان فارسی می باشد و آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشته است. سوگ مادر، در آمدی بر اساتیر ایران،مقدمه ای بر رستم و اسفندیار، سوگ سیاووش ، گفتگو در باغ،داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع از جمله آثار شاهرخ مسکوب می باشد.

 

کتاب هویت ایرانی و زبان فارسی

 

در پیشگفتار کتاب چنین آمده است:
همان طور که می دانید، زبان فارسی همزمان با تشکیل سلسله های محلی ایران - سامانیان، طاهریان، صفاریان و ... - در خراسان بزرگ، ماورا النهر و سیستان در شرق و شمال شرقی ایران، به صورت زبان نوشته، زبان شعر، و نثر در آمد و رسمیت یافت و زبان دوم امپراتوری اسلام شد. موضوع این سخنرانیها سهمی است که دربارهای محلی و وابستگان به آنها، آنها که در دستگاه حکومت بودند، یعنی دیوانیان از طرفی و از طرف دیگر علمای دین یا به زبان امروز روحانیت، در این امر داشتند. و همچنین سهمی که عرفا داشتند. خلاصه کنم سهم دیوان، دین و عرفان، در رسمیت، گسترش ، اعتلا ، یا انحطاط فارسی نوشتاری.

چون بیشتر به نقش و کارکرد ملی و فرهنگی زبان توجه داریم، موضوع را از زاویه ای اجتماعی نگاه می کنیم و به همین سبب بیشتر به پایگاه اجتماعی سه گروه یاد شده توجه داریم. به این ترتیب که هریک از این سه گروه با ملیت و قومیت، با ایرانی بودن، یا اگر بشود گفت با ایرانیت چه رابطی دارند. به تبع و مناسبت این رابطه با فارسی نوشتنی، با فارسی کلاسیک، چه رابطه ای دارند  ومثبت یا منفی، چه نقشی در قبال آن ایفا کرده اند. بنابراین اساس صحبت بر سر زبان و بعد نثر فارسی است به عنوان پدیده ای اجتماعی، نه بر سر ادبیات یا تفکر یا چیزهای دیگر که به زبان مربوط می شود.

در فاصله ای که از بهت و کوفتگی شکست در آمدیم تا وقتی که دوباره توانستیم سر پایمان بایستیم، ما به عنوان یک قوم برای ادامه ی حیات دو جور ایستادگی کردیم: مستقیم و غیر مستقیم؛ یا به یک بیان کلی دیگر، نظامی و فرهنگی. و بعد از 400 سال به دو نتیجه رسیدیم: شکست و پیروزی. شکست در مقابله ی مستقیم، در رویارویی و جنگ برای هدفهای اجتماعی و سیاسی، برای جدا شدن و بریدن از فاتحان عرب، از خلافت بغداد و از دین اسلام. نتیجه ی دوم، رسیدن به پیروزی بود؛ پیروزی در نگهداری ملیت و زبان.

ما ملیت یا شاید بهتر باشد بگوییم هویت ملی (ایرانیت) خودمان را از برکت زبان و در جان پناه زبان فارسی نگه داشتیم با وجود پراکندگی سیاسی در واحدهای جغرافیایی متعدد و فرمانروایی عرب، ایرانی، و ترک.ایران به ویژه خراسان آن روزگار از جهتی بی شباهت به یونان باستان یا به آلمان و ایتالیا تا نیمه ی قرن دوم قرن نوزدهم نبود. در همه ی این کشورها یک قوم و یک ملت با زبان و فرهنگی مشترک نوعی فرهنگ یکپارچه، توام با اختلاف در حکومت، وجود داشت؛ وحدت فرهنگی بدون وحدت سیاسی، یگانگی در ریشه، و پراکندگی در شاخ و برگ.