"ینبوع الاسرار فی نصایح الابرار" عنوان اثری در باب عرفان تالیف امام کمال الدین حسین بن حسن خوارزمی کبروی از عارفان و سالکان بنام سده نهم هجری می باشد. مولف این اثر اهل کاشان بوده و در خوارزم روزگار می گذرانده است. از مریدان خواجه ابوالوفای خوارزمی بوده است و نسبش به نجم الدین کبری - عارف نامی سده ششم هجری - می رسد. از همین رو به کبروی یا کبرایی شهره است. جواهر الاسرار و زواهر الانوار ، کنوز الحقایق فی رموز الدقایق از دیگر آثار ایشان می باشد. هر دو اثر مذکور در شرح مثنوی مولانای بلخی نوشته شده است. دیوانی نیز مشتمل بر قصاید و غزلیات داشته است. وی در 840 هجری در خوارزم و در فتنه ازبکان به قتل رسید.

 

کتاب ینبوع الاسرار فی نصایح الابرار

 

 

کتاب ینبوع الاسرار فی نصایح الابرار با دیباچه ای در حمد و ستایش خدا آغاز می شود. کتاب در دو مقاله و بیست باب و همراه با یک خاتمه می باشد و شامل این مباحث می باشد: در فضایل امتثال اوامر الهی و اجتناب از زواجر و مناهی، در فضایل معرفت باری تعالی، در فضایل علم و حسن نتایج آن، در تحریض بر مصاحبت ابرار و تحذیر از اشرار، در فضایل معدلت و به حال مظلومان دیدن، در فضایل تقوی، در فضایل محاسبه اعمال و مراقبه احوال خود، در فضایل تواضع و رذایل تكبر، در فضایل حلم و حسن اخلاق و عفو و اشفاق، در فشایل علو همت و رذایل دون همتی، در ترجیح حكم خدا بر هوا و اختیار دین بر دنیا، در فضایل بیداری و هشیاری و خوف خاتمت و ملاقات باری.

مقاله دوم کتاب این مباحث را شامل می شود: در آیین خدمت حضرت خاقانی و رعایت اصول جهان بانی در فضایل وفاداری و حق گزاری، در فضایل اطاعت فرمان پادشاهی، در فضایل شكر نعمت و حسن خدمت، در فضایل اكتساب رضای والدین و دعای خیر بر والده، در فواید دانستن مقادیر مردم و تنزیل هر كس در منزلش، در فضایل رضا دادن به قضای الهی و مصابرت بر جریان احكام پادشاهی، در فواید ارشاد مسترشد و عمل كردن به موجب كلام زبانی، در توكل به حضرت.

نمونه ای از نثر کتاب:
آورده اند که یکی از مشایخ رَحِمَهم الله با اصحاب خویش به صحرا بیرون آمد. جماعتی جوانان را دید به شرب خَمر و زَمر مشغول شده اند. مریدان گفتند: ای شیخ، دستوری ده تا برویم و بر ایشان اَمر معروف کنیم و ایشان رااز فِسق منع فرماییم. شیخ گفت: شما باشید تا من تنها بروم و بدین امر قیام نمایم. ایشان گفتند: روا باشد. پیر نزدیک جوانان آمد و گفت: السلام علیکم!
ایشان همه برپای خاستند و گفتند: دانستیم که آمده ای تا امر معروف کنی و ما را به راه توبه خوانی. قَدَحی به دست او دادند و گفتند: تو نیز با ما در این قدح موافقت کن، آنگاه جمله توبه کنیم! شیخ گفت: چنین باشد .

و قَدَح بر دست نهاد و گفت: نه عادت شما آن است که هر کَس که قَدَح در دست گیرد به یاد مطلوبی خورد؟ و مرا نیز شاید که به یاد یکی بخورم؟ ایشان گفتند : شاید.
پیر، قَدَح بر دست نهاد و گفت: این به یاد روزی که تن های ما را به خاک بسپارند و جان های ما را به اُفُق اَعلی برآرند و میراث ما میراث خوارگان بَرَد، و به یاد روزی که ما را بر آن سَریر عریان نهند و مُنادی ندا کند که کجاست آن تن توانای تو؟. و کجاست آن زبان گویای تو؟ و به یادِ روزی که ما را بر آن مرکب عریان بخوابانند و از هر جانبی ندا کنند که:
یا اخوانی و یا اخواتی و یا اهل بیتی و عشیرتی لاتغرنکم الحیوه الدنیا کما غرّتنی و لایلعبن بکم الزّمان کما لعب بی

و به یادِ آن روزی که ما را در آن گور تنگ و تاریک بخوابانند و خاک گور به زبان حال گوید :
اَنَا بَیتُ الظُّلمَه و اَنَا بَیتُ الغُربَه و اَنَا بَیتُ الوَحدَه و اَنَا بَیتُ الوَحشَه

و یاد آن روزی که ندا آید که:
يَوْمَ تَبْيَض وُجُوهٌ وَ تَسوَدُّ وُجُوهٌ

و ما ندانیم که از کدام گروه باشیم، و یاد آن روزی که حق تعالی گوید:
فَأَمَّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ بِيَمِينِهِ ... وَ أَمَّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ بِشِمَالِهِ

و ندانیم که نامه ی ما به دست راست دهند یا به دست چپ، و یاد آن روز که ملک تعالی گوید:
نَضعُ الْمَوَزِينَ الْقِسط لِيَوْمِ الْقِيَمَةِ

و ندانیم که کفۀ طاعت ما گران تر آید یا معصیت ما؟، و به یادِ آن روزی که مَلِک تعالی گوید :
فَرِيقٌ فى الجَْنَّةِ وَ فَرِيقٌ فى السعِير

و ندانیم که ما را به سوی بهشت برند یا سوی دوزخ ...

چون شیخ اینجا رسید، فریاد از آن جوانان برآمد، گفتند : ای شیخ ! ما خواستیم که تو را از شراب دنیا مست کنیم، تو ما را از شراب عُقبی  مست کردی. اگر توبه کنیم خدای تعالی توبۀ ما قبول کند یا نی؟
پیر گفت : قال الله سُبحانه و تعالی:
وَ هُوَ الَّذِى يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السيِّئَاتِ وَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ