لطائف المواقف عنوان اثری منثور مربوط به سده یازدهم هجری، تالیف ملا ادهم عزلتی واعظ خلخالی از دانشمندان این سده می باشد. او در حوزه ی علمیه اصفهان و در پای مکتب کسانی چون شیخ بهاء الدین عاملی کسب دانش مورد نیاز کرد و در برهه پایانی عمر در شهر اردبیل اقامت گزید. آثار ایشان در جستارهای اخلاقی، عرفانی و تفسیر نگاشته شده است که از آن جمله می توان هدایت نامه، اربعین، هشت بهشت، تفسیر سوره ی فاتحه الکتاب، ترجمه و شرح اعتقادات شیخ بهاء الدین عاملی و کتاب لطائف المواقف را نام برد. ایشان دیوانی از اشعار نیز داشته است.

 

کتاب لطائف المواقف

 

نمونه ای از نثر کتاب لطائف المواقف:
...بدان که آفات زبان بسیار است و مضار آن بی شمار؛ و زبان به کار همه ی اعضا و حواس راه دارد، به خلاف عکس آن. پس هیچ عضوی از اعضای آدمی به حفظ و ضبط از زبان محتاجتر نبود.
و چشم که مفتاح خانه ی شهوت است و گوش که دروازه ی در آمدن کاروان مفاسد است به شهر دل، اگرچه آفات ایشان نیز بسیار و بی شمار است، اما آفت زبان صد چندان است.
از این است که ثواب خاموشی و فواید آن بی غایت و بی نهایت بود.
و در خبر است که هرکه خاموشی اختیار کند رستگار شود. و مروی است که هرکه را از شکم و فرج و زبان نگاه داشتند، از همه ی شرها رهانیدند. و از رسول - صلی الله علی و آله سلم - پرسیدند که کدام عمل فاضلتر؟
زبان از دهان بیرون آورد و انگشت بر آن نهاد، یعنی خاموشی! و فرمود که بیشتر خطاهای فرزند آدم در زبان وی است.
و گفت هر که به خدای تعالی و به قیامت ایمان دارد باید که جز از سخن خیر نگوید یا خاموش نشیند. و عیسی علیه السلام فرمود که عبادت ده جزء است، نه خاموشی و یکی در گریختن از مردمان...

...در خبر استکه حساب خود نگاه دارید پیش از آن که از شما حساب طلبند و بکشید عملهای خود را در دنیا با میزان عقل پیش از آنکه بکشند آن را در عقبی با ترازوی عدل...

و رسول - صل الله علیه و آله - فرمود که هر کاری که پیش آید بیندیش و ببین، اگر خیر است بکن و اگر شر است از او دور باش. و نص قاطع فرقان است که کل نفس بما کسبت رهینه، یعنی هر نفسی، نفس به نفس، در گروه کرده خود است...

و مروی است که عاقل کسی است که شبانه روز را چهار قسمت کند:
ساعتی به محاسبه نفس خود پردازد، و ساعتی با قاضی الحاجات مناجات نماید، و ساعتی تدبیر معاش خود کند، و ساعتی به مباحات دنیا مشغول شود.

و هر که شش خصلت شعار خود سازد در دنیا و آخرت کار خود سازد: اول مشارطه، یعنی با نفس خود شرط کند که دیگر بد نکند. دوم مراقبه که او را به حال خود نگذارد. سوم محاسبه که حساب وی نگهدارد. چهارم مجاهده که خلاف خواهش وی کند. پنجم معاتبه که با وی عتاب کند. ششم معاقبه که وی را گوشمال دهد...