حدود العالم من المشرق الی المغرب از آثار ارزشمند فارسی مربوط به سده چهارم هجری می باشد که در واقع دیرین ترین اثر در باب جغرافیا به زبان پارسی و با نثری پویان می باشد. نویسنده این کتاب مشخص نیست. موضوع این کتاب که از عنوان آن نیز مشخص است، در باب جغرافیا و وضعیت سرزمین ها، رودها، کوه ها و بیابان ها می باشد. در این کتاب درباره شهرهای بزرگ از شام و مصر تا عراق و ایران و خراسان بزرگ، تا چین و هندوستان و اندلس سخن به میان آمده است. این کتاب به کوشش دکتر منوچهر ستوده تصحیح و منتشر شده است.

کتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب

 

بخشی از کتاب حدود العالم:

سخن اندر ناحیت ماوراءالنهر و شهرهای وی:
ناحیتی است که مشرق وی حدود تبت است، و جنوب وی خراسان است و حدود خراسان، و مغرب وی غور است و حدود خلخ، و شمالش هم حدود خلخ است.
و این ناحیتی است عظیم و آبادان و بسیار نعمت و در ترکستان و جای بازرگانان. و مردمی‌اند جنگی و غازی‌ پیشه و تیرانداز و پاک‌ دین. و این ناحیتی با داد و عدلست.
و اندر کوه‌های وی معدن سیم است و زر سخت بسیار، با همه جوهرهای گدازنده که از کوه خیزد، با همه داروها که از کوه خیزد چون زاگ و زرنیخ و گوگرد و نوشادر.

بخارا:
شهری بزرگست. و آبادان‌ترین شهریست اندر ماوراءالنهر و مستقر ملک مشرق است و جایی نمناکست و بسیار میوه‌ها و با آبهای روان. و مردمان وی تیرانداز و غازی‌ پیشه. و ازو بساط و فرش و مصلی نماز خیزد نیکو و پشمین. و شوره خیزد که بجایها ببرند. و حدود بخارا دوازده فرسنگ اندر دوازده فرسنگست و دیواری به گرد این همه در کشیده به یک پاره و همه رباطها و دهها از اندرون این دیوارست.

سخن اندر ناحیت دیلمان و شهرهای وی:
پریم ـ قبضه این ناحیت است و مستقر سپهبدان به لشکر گاهیست بر نیم فرسنگ از شهر. و اندر وی مسلمانان‌اند و بیشتر غریب‌اند و پیشه‌ ور و بازرگانان، زیراک مردمان این ناحیت جز لشکری و برزیگر نباشند. و بهر پانزده روزی اندر وی روز بازار باشد. و از همه این ناحیت مردمان و کنیزکان و غلامان آراسته به بازار آیند و با یکدیگر مزاح کنند و رود زنند و دوستی گیرند. و رسم این ناحیت چنانست که هر مردی که کنیزکی را دوست گیرد. او را بفریبد و ببرد و سه روز بدارد هر چون که خواهد، آنگه به بر پدر کنیزک کس فرستد تا او را به زنی به وی دهد. و اندر نواحی وی چشمه های آبست که به یک سال اندر چندین بار بیشترین مردم این ناحیت آنجا شوند آراسته با نبید و رود و سرود و پای کوفتن.
آنجا حاجتها خواهند از خدای و آن را چون تعبدی دارند و باران خواهند به وقتی کشان بیاید و آن باران بیاید.