این کتاب ترجمه اثری است با عنوان: IRAN AND THE RISE OF REZA SHAH from qajar collapse to pahlavi rule ایران: برآمدن رضاخان / برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها نوشته ی سیروس غنی که توسط حسن کامشاد به پارسی ترجمه شده است. این کتاب در پانزده فصل و یک پیشگفتار تهیه شده است که شامل این مباحث است: ایران در سلطنت قاجار ، قرارداد 1919 ، قرارداد: در سراشیب زوال ، کناره گیری وثوق الدوله ، نخست وزیری مشیرالدوله (حسن پیرنیا) ، نخست وزیری سپهدار ، مقدمه ی کودتا ، رضاخان و کودتای سوم اسفند 1299 ، صد روز حکومت سیدضیا ، دولت اول قوام ، نخست وزیری نوبتی ، نخست وزیری رضاخان و جنبش جمهوری ، وحدت ایران ، انقراض سلسله ی قاجار و آغاز عصر پهلوی. در پایان کتاب نیز بخشی با عنوان: سخن آخر جای داده شده است.

 

کتاب ایران از برآمدن رضاخان و برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها

 

سیروس غنی فرزند دکتر قاسم غنی، متولد 1308 در سبزوار می باشد. دوره کارشناسی را در رشته ادبیات انگلیسی گذراند و بعدها در رشته حقوق در مقطع دکترا فارغ التحصیل شد. از جمله آثار او می توان به : یادداشت های دکتر قاسم غنی ، نامه های دکتر قاسم غنی ، ایران و غرب و مهمترین کتاب او : ایران از برآمدن رضاخان تا برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها می باشد. ویژگی ممتاز این کتاب استناد به مکتوبات و اسناد گسترده ای است که وزارت خارجه انگلیس و آمریکا منتشر کرده است. روایت به قدرت آمدن دودمان پهلوی و برافتادن قاجار در این کتاب، برپایه همین اسناد می باشد که روایت متفاوت و تازه ای را از این تحول بزرگ تاریخ معاصر ما نشان میدهد. به گفته ی نویسنده ، تنها دو سال صرف پژوهش و نسخه برداری از پیامهای تلگرافی در اداره اسناد عمومی لندن و آرشیو ایالات متحده در واشنگتن و مریلند گذشته است. مطالب این کتاب از سالهای آخر قاجار و آمدن رضاشاه و تاسیس دودمان پهلوی و اندکی پس از تاجگذاری را شامل میشود.

نویسنده در پیشگفتار کتاب درباره برافتادن قاجار و نقش رضاشاه می نویسد:
کودتا افسری گمنام را که هیچ گونه تجربه ی سیاسی نداشت به قدرت رساند، اما رضاخان چنان به سرعت آموخت و چنان به سرعت خد را با اوضاع و احوال وفق داد که دست ماکیاولی را از پشت بست. سیاستمدار تازه کار در عرض پنج سال دودمانی را که بیش از 130 سال در ایران فرمان رانده بود از پا در آورد و خود بر تخت سلطنت نشست. ده سال نخست پس از کودتا دوره ی نوآوری و اقدامات جسورانه، امیدهای بزرگ و اطمینان فزاینده، احترام و اتکای به نفس بود. در سالهای واپسین دهه 20 میلادی از قراین چنین بر می آمد که ایران کشوری مستقل و فارغ از سلطه ی خارجی شده است. با وجود نقش آشکار انگلستان در کودتا و موقعیت برتر آن کشور در ایران، رفتار رضاشاه با بریتانیا و با حکومت سایر قدرتها برپایه ی برابری بود.

ساختار سازمان حکومتی امروز ایران در زمان زمامداری رضاشاه ریخته شد و شالوده ی اصلی آن، با همه تلاش پیگیر دولتمردان کنونی برای دگرگونی آن دستگاه، هنوز برجا مانده است. مجموعه ی قوانین و مقرراتی که در این دوره وضع شد، از جمله قانون  جامع مدنی، هنوز حاکم بر روابط دولت و مردم و افراد با یکدیگر است.

در پایان پیشگفتار نویسنده می نویسد:
مسئولیت تاریخ نگار خطیر است، تاریخ برای ملت مانند حافظه برای فرد است. همان گونه که فرد بی حافظه گم و گور می شود و نمی داند کجا بوده و کجا می رود، ملت نیز نمی توانند بدون مفهوم گذشته از عهده ی حال یا آینده ی خود برآید.