تاریخ جهانگشای به خامه عطاالملک جوینی از صاحب منصبان دربار هلاکو و پس از او، شرحی از دوران خوارزمشاهیان و حمله قوم مغول به فلات ایران و همچنین احوال اسماعیلیان می باشد. جدا از ارزش تاریخی، این کتاب به عنوان یک اثر ادبی بازمانده از آن دوران بسیار ارزشمند است. نویسنده درباب شهرها و وضعیت آنها توضیحات مفصل و جامعی داده است. عطاالملک جوینی در سال 623 هجری قمری در منطقه جوین خراسان زاده شد و به سال 682 از هجرت از دنیا رفت. خاندان جوینی از زمان عباسیان به عنوان صاحبان دیوان شناخته می شدند. نویسنده تاریخ جهانگشای همراه با هلاکو خان در جنگهایی مغول ها علیه شیعیان اسماعیلی حضور داشته و این رویدادها را از نزدیک لمس کرده و آنها را در تاریخ خویش ثبت و ضبط کرده است. ایشان همچنین سقوط بغداد و دستگاه خلافت را از به چشم دیده و در تاریخ خویش نگاشته است. در کل، تاریخ جهانگشای جوینی، علاوه بر ارزش ادبی، منبع اصلی تاریخ مغولان و خوارزمشاهیان می باشد. عطاالملک جوینی به پایتخت مغولان نیز سفری داشته و احوال و اخلاق سران این قوم را خوب میدانسته است.

 

کتاب تاریخ جهانگشای

 

نمونه ای از نثر تاریخ جهانگشای جوینی:

بسم الله الرحمن الرحیم سپاس و ثنا معبودی راست که واجب الوجودست، مسجودی که وجود او واهب انوار عقل و جودست، آفریدگاری که اثبات وحدانیّت او در هر ذرّه از ذرّات مکوّنات موجودست،پروردگاری که باختلاف لغات و صفات شکر روایع بدایع صنایع او مقصودست، رزّاقی که از راه ربوبیّت بر مائده کرمش موحّد و ملحد یکسانست، خلّاقی که معلومات مبدعات فطرتش از کمال قدرت او یک داستانست، عظیمی که بلبل خوش‌الحان و نغمت بذکر الوان نعمت او هزار دستانست، کریمی که یک قطره از بحار موهبت او باران مدرار نیسانست، غفّاری که نسیم لطفش مادّه بقاء هردوستار آمد، قهّاری که جلّاد عنفش تیغ آبدار تاتار گشت، ظاهری که عقول عقلا در عظمت کمال او حایرست. باطنی که اوهام و افهام ازکنه معرفت جلال او قاصرست، احدی که مقتصدان اودیه هدی و مقتبسان بادیه هوی را مطلوب اوست، صمدی که عاشقان حقیقت و فاسقان صورت‌ پرست را محبوب اوست، کفر و اسلام در رهش پویان وحده لا شریک له گویان و وفود درود آفرینش بر نور حدیقه آفرینش و نور حدقه اهل بینش خاتم انبیا محمّد مصطفی باد، درودی که از توی آن بوی اخلاص بمشامّ مشتاقان قدس رسد و از رایحه آن ملأ اعلی بر موافقت ساکنان روضه رضا نثار...

و در بخشی دیگر:

و به سبب تغییر روزگار و تأثیر فلک دوّار وگردش گردون دون و اختلاف عالم بوقلمون ، مدارس درس مندرس و معالم علم منطمس گشته و طلبه ی آن در دست لگدکوب حوادث پای مال زمانه ی غدّار و روزگار مکّار شدند و به صنوف فتن و محن گرفتار و در معرض تفرقه و بوار مُعَرَّض سیوف آبدار شدند و در حجاب تراب متواری ماندند.

هنر اکنون همه در خاک طلب باید کرد   

زآن که اندر دل خاکند همه پر هنران

حنانیک رسم الحق والصدق قد عفا          

 و ان اساس المکرمات علی شفا

منینا به اعقاب قد اتخذو عمی             

لأعقابهم مشطا وللمشط منشفا