کتاب در جستجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو با سید حسین نصر، استاد علوم اسلامی در دانشگاه جرج واشنگتن می باشد که به همت نشر نی منتشر شده است. این گفتگو در شش بخش تنظیم شده است. بخش نخست: از تهران تا بوستون، بخش دوم: بازگشت به ایران، بخش سوم: ایرانی بودن چیست، بخش چهارم: اسلام و دنیای مدرن، بخش پنجم: هنر و معنویت، بخش ششم: اسرار ملکوت.
سید حسین نصر از نوجوانی برای ادامه تحصیل به آمریکا سفر کرد و در دانشگاه معروف MIT در رشته فیزیک، مدرک کارشناسی خود را دریافت کرد. به علت میل باطنی خویش به فلسفه، ادامه تحصیلات خود را در فلسلفه ادامه داد و بعدها پس از بازگشت به ایران، استاد دانشگاه تهران شد. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ایشان ریاست دانشگاه آریامهر (دانشگاه شریف امروز) را به عهده داشتند.
هم اکنون ایشان، کرسی استادی در دانشگاه جرج واشنگتن آمریکا را به عهده دارند.

 

کتاب در جستجوی امر قدسی

 

در کتاب در جستجوی امر قدسی سید حسین نصر به عنوان نخستین سوال درباره دوران کودکی خویش و در معرفی خود و خاندان خود چنین پاسخ می دهند:
من در خانواده ای از علما دیده به جهان گشوده ام؛ پدر بزرگ و نیای مادریم از روحانیون سرشناس بودند. نیای مادریم - شیخ فضل الله نوری - از بزرگ ترین روحانیون حاضر در صحنه ی انقلاب مشروطه ی سال 1906 بود که در همان روزگار اعدام شد. این واقعه خانواده ی مادرم را عمیقا متاثر ساخت؛ تاثیری روانی که بسیاری از اعضای این خانواده از آن رنج  می بردند. البته بسیاری از آنها همچنان دیندار ماندند و چندی دیگر از جمله رئیس حزب توده ی ایران، نورالدین کیانوری - پسر عموی مادرم و نوه ی شیخ فضل الله نوری - به اسلام پشت کردند. از این رو
من در زمینه ی مطالعات دینی از جانب خانواده ی مادرم، هم میراث دینی بسیار عظیم و هم آسیبی روانی را در خود احساس می کردم. با این همه، بعد علائق دینی همواره در من بسیار سرزنده بود. از جانب پدرم، هم ایشان و هم پدرشان پزشک بودند اما پدرم همچنین ادیبی بزرگ و فیلسوف بود. به گمان من، او تنها کسی بود که در تاریخ نوین ایران به مدیریت پزشکی، مدرسه ی حقوق، ریاست دانشکده ی هنرها و نیز دانشسرا دست یافته بود. او از سیاست نیز برکنار نبود. پدرم عضو نخستین مجلسی بود که پس از انقلاب مشروطه بنیانگذاری شد و در تدوین قانون اساسی هم دستی داشت. از همین رو، نزدیک ترین دوستانش مردانی مانند محمدعلی فروغی و محتشم السلطنه اسفندیاری، از مقامات بلند مرتبه ی سیاسی کشور بودند.

ویژگی دوران کودکی من آمیزه ای از تربیت متمرکز دینی و فرهنگی به همراه آشنایی با اوضاع سیاسی کشور از رهگذر تماس با برگزیدگان سیاسی کشور بود که بسیاری از آنها از جمله ی فرهیختگان به شمار می رفتند. گذشته از اینکه پدر و مادرم در زبان فارسی بسیار کارآزموده بودند، پدرم معلم ادبیات فارسی بود و مادرم نیز در شعر سنتی فارسی دستی تمام داشت.

من از این دوران خاطرات زنده ای درباره ی بسیاری چیزها دارم. نخست آنکه از زمانی که به یاد دارم - یعنی سه یا چهار سالگی من - شب ها به خواندن متون کلاسیک نظم و نثر فارسی به ویژه اشعار سعدی، حافظ، مولوی، و فردوسی سپری می شد. من با اشعار این چهار تن آغاز کردم و بعدها به مطالعه ی اشعار نظامی پرداختم. زمانی که تنها چند سال - شاید هشت یا نه سال - بیشتر نداشتم، روزی محمدعلی فروغی به منزل ما آمد و پدرم به او گفت: آقای فروغی؛ چرا با حسین مشاعره نمی کنید و فروغی هم مرا روی زانویش نشاند و من که اشعار بسیاری از بر داشتم و او را در مشاعره شکست دادم. من هزاران بیت شعر از بر داشتم که این امر تاثیر بسیار چشمگیری بر ذهنم گذاشت.