جریده رو که درگاه عافیت تنگ است.

این جمله بهترین و موجزترین معرفی این کتاب است. داستانی درباره عشق در هر دو صورت اون زمینی و الهی. تعارض این دو عشق با هم در کارزار قلب. چه اگر عشق زمینی در دلت باشد عشق الهی را به کمال نشناخته ای. و انسان بی شناخت عشق زمینی و نچشیده از طعم آن چگونه راه به پله آخر آسمان بنهد؟ دری که نه میتوان از آن گذشت به حکم انسانیت، و نه میتوان نگذشت به هدف انسانیت. دری تنگ به تنگی تجرد.

در تنگ رمانی است به قلم آندره ژید، نویسنده مشهور فرانسوی، که درسال 1909 به چاپ رسیده است.این کتاب از دسته کتابهایی بود که بیشتر در فکر و احساس انسانها میگذرد و نه فقط ظاهر اعمال بلکه تفکر پشت هر عمل رو هم بیان میشود. وبیشتر موضوعیت و منظور نویسنده بیان تفکرات و حالات روحی پنهان در پشت هر عمل باشد. بستر داستانی اون مانع از خستگی خواننده از خواندن کتابی سراسر مباحثه و درگیریهای ذهنی میشود و به نحوی دلپذبر شما با این داستان از میان این دو وادی عشق سفر میکنید. راستی شما کدام رو انتخاب میکنید؟ عشق آسمانی یا زمینی؟ پاسخ به این سوال هرچه که باشد نحوه زندگی ما و اعتقادات ما در آن نهفته است.در پایان معرفی لازم میدانم که یادآوری کنم نگارنده این کتاب به دلیل نگارش کتاب مایده های زمینی برنده جایزه نوبل ادبیات شده است.

در تنگ-آندره ژید

در تنگ روایتی است از زبان ژروم که با مهر در دامان مادر، نبود پدر را احساس نمی کند.او که در خانواده ای فضیلت محور رشد کرده، در ابتدای جوانی و شور به عشق آتشین دختر دایی بزرگ خود آلیسا دچار میشود. خانواده ای که پارسایی را در رگ و پی آنها تزریق کرده به آنها و عشق آنها رنگی نامبارک میبخشد و این آغاز نزاعی درونی در ذهن دو عاشق و معشوق است. آلیسا با تکیه براعتقادات مذهبی راه را بر عشق خود میبندد و اجازه عاشق یودن را از خود و ژروم میگیرد و این کار خود را فداکاری میداند.فداکاری که با محروم ساختن ژروم و خالی کردن قلب او از خود، راه را برای عشقی بزرگتر و والاتر در قلب تو باز میکند. حال آنکه د خود در این عذاب خود خواسته می سوزد. شاید این طرز فکر ساده و کودکانه به نظر برسد ولی اگر از زاویه دید آلیسا به موضوع بنگریم این دوری و قصاوت نیز نمایشی نوعی عشق ماورایی و مافوق تصور است. عشقی که در ظاهر به عشق شبیه نیست.

برشی از متن کتاب

«خدایا! بگذار تا من و ژروم با هم و به وسیله یکدیگر به سوی تو پیش برویم و در سراسر زندگی چون دو زایری راه بپیماییم که گاهی یکی به دیگری میگوید: برادر اگر خسته ای به من تکیه بده و دیگری جواب می دهد تو را در کنار خویش دیدن بس است. اما نه، راهی که تو نشان می دهی، راهی تنگ است، چندان تنگ که دو نفر نمی توانند کنار هم در آن راه بروند.

این داستان به قدری ساده و بی پیرایش نوشته شده که گویی به خواندن دفتر خاطراتی شبیه شده است. دفتری که احساسات و عواطف نگارنده آن بی هیچ نقاب و پیرایه ای گفته و شنیده میشوند. شنیدن این تفکرات ساده و بی الایش برای خواننده هایی که داستان را فقط در نمود خارجیاعمال میدانند، تازه و جذاب خواهد بود.