قهرمانان زاده نمی شوند، ساخته میشوند. بزرگترین قهرمانان در بزرگترین مشکلات ساخته می شوند.


عیار تنها فیلم نامه ای از بهرام بیضایی یکی از برجسته ترین کارگردانان و نمایشنامه نویسان معاصر ایران است. بهرام بیضایی که تحقیقات و پژوهش های فراوانی در زمینه اسطوره شناسی باستان انجام داده و هنوز نیز در این عرصه کم شناس در حال کار و فعالیت است. تاثیرپذیری او از این مسیله در بسیاری از آثار او دیده می شود که باعث ایجاد عمقی دلچسب در داستان های او می شود و داستان های او را شناسنامه دار می کند. او قهرمانان و شخصیت های خفته را بیدار می کند و در چشمان مخاطب جان میدهد و آنان را نه آن چنان که خوانده ایم بلکه به گونه ای متفاوت و مدرن که برایمان آشنا باشند دوباره به ذهن ما میبخشد. آرش کمانگیر، مرگ یزدگرد و عیار تنها بخشی از این آثار هستند.

و اما عیار تنها. لازم است ابتدا عیار را معنایی شایسته کنیم. عیار به معنی چالاک و سلحشور و دلاور است هر چند که حال بار معنایی این کلمه تا حدودی تاریک گشته و مترادف با معناهایی چون راهزن و یا سارق نیز به کار میرود. عیاران دسته ای از مردم بودند که با روشی خاص خود و بدون رعایت قوانین مرسوم جامعه دست به کارهای خوب و به صلاح جامعه می زدند. از این جمله می توان به دزدیدن اموال ستمگران و بازگرداندن آن به مردم و یا مجازات آنها اشاره کرد. معادل آنها در زبان ها و ادبیات دیگر نیز بسیبار مشاهده می شود. مثال هایی چون رابین هود و یا زورو و ... . عیاران قهرمانان و جوانمردان دوران خود به شمار می رفتند. این مقدمه لازمه دانستن و درک این داستان وقهرمانش می باشد.

بهرام بیضایی-عیار تنها-فیلمنامه

عیار تنها درباره زندگی همه ماست. مایی که چون قایق نشینانی در این دریای ناآرام هستیم. همه دریاداران بی باک دریای ارامیم ولی آنجا که دریا خشمگین باشد ذات واقعی ما رخ می نماید و آنجه می شویم که هستیم نه آنچه نشان میدهیم و میخواهیم باور کنند. عیار این داستان از اوج به خاک می آید و به خاک آلوده میشود مانند همه انسانهایی که سختی های روزگار وادار به کجرویشان میکند. ولی چه عاملی او را به اینجا می کشد؟ دنیا ؟ ثروت؟ جاه و جلال؟ پاسخ به همه این موارد منفی است. او به بیماری دچار می شود که آغاز بسیاری از راه های خطاست و آن نا امیدی و ترس است. عیار خود و امیدش را در حمله وحشیانه مغول از دست میدهد و به همراه آن تمامی آنچه که برایش می جنگد نیز را ویران و از دست رفته میبیند. او به آنجایی می رسد هیچ چیزی جز تاریکی نمی بیند و دل به تاریکی میسپرد. ولی آیا ارزشها و معنویات او را در این حمله ویرانگر یاری می رسانند؟ سرانجام او چه خواهد شد؟

لذت خواندن این فیلمنامه زیبا را با پایان فوق العاده آن از دست ندهید.

برشی از کتاب:

نحوی: هی هی سخنان زندقه می گویی. نبینم که یاوه های اهل جدل می بافی که فلسفی و سفسطی اند و سخن در رد اولیا می گویند. کاش مغول برسد و این اهل شبهه از زمین بردارند!

عروضی: پنداشتی تیغ مغول گردن مومن نمی بُرد؟ ـ آتش که درگیرد همه را می سوزد!

نحوی: سوخته به که پلید! تا شمایید که اوصاف ملامتیان می خوانید من خطِ رضا به آمدن مغول دادم!

لغوی: عجیب نیست؛ همیشه همچنین بوده اید و بود

برای خرید کتاب عیارتنها اینجا کلیک کن