دانلود کتاب تاریخ نهضت آزادیخواهی اثر رمضان شیرنشان

 

 

 

بعد از آنکه آقا محمدخان قاجار با آن رشادت بلکه تهور بینظیر و جنگهای سخت و خونریزیهای بی باکانه بر اوضاع مسلط و جبران حقارت خود را با چشم کندن بسیار على الخصوص از مردم کرمان و در آوردن چشمهای لطفعلیخان زند و نظایر آن نمود و از هر طرف میخواست افتخار جهانگیری جهانی درك كند در عکس العمل حكم مغرورانه که درباره نوکرهای خود آنهم برای خوردن خربوزه هایش داد و اجرای آن حکم قتل را به صبح موکول ،کرد بالاخره نیمه شب نوکرها به حسابش رسیده خونش را ریختند، و سلطنت به عهده وليعهد و برادر زاده اش با باخان فتحعلی شاه محول گشت.

آنهم با مدارا و مبارزه بر اوضاع مسلط شد ولی عده زنها وعده اولاد مخصوصاً پسرانش كه هريك خود را شاهزاده ومالك ایران میدانستند کم نبود بلکه در دنیا سابقه ندارد كه يك فرد اینقدر اولاد و عيال داشته باشد بطوریکه خود با با هم در احصاء و شمارش آن عاجز بود که انصافاً در میان این پسران پاره ای افراد لایق و رشید حتی هنرمند و شاعر هم پا گرفتند که شایستگیها و نوآوریهای شایان توجه میداشتند.

این گروهان پسران شاه يك يك بزرگ میشدند و هر فردی به شهری و استانی اعزام و در آنجا درباری و توقعاتی داشتند که دوران این فرمانفرمائیهای مطلق و نتیجه سلطنتها را بیش از یکصد و بیست سال میتوان تخمین زد یعنی از هزار و دویست وسی تا پایان دوره سلطنت قاجاریه دوران فتحعلی شاه و تمامی فرزندان او ونوادگانش مخصوصاً در دوره سلطنت پنجاه ساله ناصرالدین شاه که غیر از فرزندان خودخواه خود مانند مسعود میرزا ظل السلطان عموهایش نیز عموماً به ایالت و ولایت رفتند و هر يك استانی یا لااقل شهرستانی را در مالکیت مطلق خویش داشتند، اهالی آن سرزمینها هريك عبد وعبيد وبنده و برده حکام بودند که جان ومال وعرض و ناموسشان برای شاهزاده آزاد بود یعنی آنروز آزادی به مفهوم و معنى عام فقط و فقط برای شاه و شاهزادگان بود و بس و دیگر کسی اگر لغت آزادی را ادا میکرد نابود میشد.

این حکومتهای مستبده و فرمانروائیها و خود کامگیها که پیش از صد سال دوره نحس وشوم آن است همه را به ستوه آورده بود اگر هم کسی شکایت و حکایتی از دل به زبان می آورد زبانش را از قفا در می آوردند حتی اگر عرضحالی هم به شاه بابا میداد و لوکان قضاوت تجاوزخان حاکم را تائید ،میکرد با دادن هدیه و پیشکش به قبله عالم شاکی مردود و نابود میشد، چه اگر بخواهند مصادیق آنرا بر قلم آورند خود چندین جلد کتاب خواهد شد. اما تا این حد قابل ثبت در تاریخ است که اکثر این حکام وولات خود دربار و تشریفات و میر غضبها داشتند که هر چه میخواستند میکردند و بدبختانه گاه گاه توابع و اطرافیانشان هم این آتش را دامن زده و خود بهره برداریهای تبعی و کلان مینمودند، کار پادشاهان مستبد مغرور هم این بود که از هر جهت به خود مشغول و از آه و ناله مظلومان فارغ نشینند.

در حال و زمانیکه دنیای روز سر گرم خودسازی و پی ریزی آزادی و کسب دانش و هنر در سطح عمومی بود و به جبر زمان حکومتهای مستبده و خودخواه فرو میریخت و در جای آن کاخهای جوروستم پایه های دادخواهی و آزادی استوار میگشت البته این جنبش و نهضت در اروپا ریشه چندین صدساله داشت که اکثر خاندانهای سلطنتی خود را در این جنبشها شريك ساخته و همان پادشاهان مغرور خود و اولادشان به اجتماع قدم گذارده و با دست عطوفت کرد ملال از خاطر مردم رفتند، چنانچه سالها بر سریر سلطنت مانده و هنوز هم برای نمونه در عرصه زندگی وجود دارند و با عنوان سلطنت خود پشتوانه حکومت ملی و آزادی گشته اند .

ولی اکثریت آنها رفتند چون نخواستند و نتوانستند اوضاع و احوال زمان را درك نموده و برای مردم حق حیاتی قائل شوند، این پیشرفتها و پیدایش حکومتهای ملی و پارلمانی از اروپا به آسیا و به صورت خاصی به آمریکا رسوخ کرد و از آنچه امپراطوری کهنسال شش هزار ساله ژاپن را تعدیل کرد و در جنوب شرقی اروپا آثار گذاشت و در همه همسایگان دیوار به دیوار ایران هم صورت قطعیت گرفت و امپراطوری بزرگ عثمانی را تسلیم و سپس مقهور اراده مات کرد در ایران هم بوسیله جوانانی که برای تحصیل به اروپا رفته بودند همچنین روزنامه ها در ایران انعکاس یافت. و آنچه سلاطین وقت و بالخصوص ناصرالدین شاه خواست جلوگیری نمایند بطور سری و محرمانه اخبار آن روزنامه ها به ایران میرسید و همان منع شدید بیشتر مردم را بر انگیخت تا در مقام کسب اطلاع و تحقیق بر آمده و از کم و کیف نهضت مردم و ایجاد حکومت ملی با خبر گردند.

آمدن سید جمال الدین اسد آبادی به ایران و ملاقات او با همکارانش در مصر و اروپا و سپس دسته شاگردان و یارانش در استانبول و بالاخره کشته شدن ناصرالدین شاه بدست میرزارضای کرمانی که خود یکی از افراد ستم دیده و رنج کشیده بود از همین راه گوش جانش بزبان دل سید جمال الدین آشنا و بلکه وجودش مجذوب او گشته بود پرده را از روی آنچه پشت پرده و پرورده بیست ساله اواخر سلطنت ناصرالدین شاه بود برافکند و سلطنت مظفرالدین شاه که مردی خوش قلب و خیر خواه بود به مردم ایران اجازه داد تا جلسات و مجامع سری و علنی تشکیل و کیمیای آزادی را طلبکار و خواستار شوند.

این احساسات در مجامع روحانی مخصوصاً محضر میرزای شیرازی که بعد از رحلت شیخ انصاری مرجع بزرگ تقلید مسلمانان و سرور اخوان خورد و کلان بود انعکاسی داشت خاصه که آن مرد روحانی روی تأثیرات عمیق انسانی و خیر خواهی به ویژه در کسوت مرجع تقلید با سابقه ایکه به مظالم شاهزادگان قاجاریه در سراسر ایران مطلع بود و هر کس به زیارت عتبات عالیات و به دیدار آن مرد بزرگ نائل میشد از تجاوز و تعدی حکام جور به عرض و مال و جان مردم داستانها می گفت و شکایتها داشت.

که گاه گاه که صبر آن پیشوای روحانی را لبریز کرده به حکم وظیفه دینی، حمایت مظلوم ودفع ظالم و اجرای امر به معروف و نهی از منکر به دولت یعنی شاه مستبد نامه می نوشت و تلگراف میکرد به علاوه در محضر درس خود که بسیاری از بزرگان و پیشوایان روحانی حضور داشتند از حکومت جابره ایران صحبت میکرد و دفع شر آنها را از سر مردم ستمدیده به زبان مؤثر میخواست و ما بك تلگراف آن بزرگوار را در اینجا می آوریم.

 

 

 

 

 

دانلود کتاب تاریخ نهضت آزادیخواهی جلد اول

دانلود کتاب تاریخ نهضت آزادیخواهی جلد دوم