پشتیبانی از ساعت ۹ صبح الی ۱۰ شب :  ۰۹۱۲۵۳۴۳۶۴۴

معرفی داستان کوتاه

 

سرگذشت کندوها عنوان کتابی مفهومی از جلال ال احمد است که قصه ای با نثر عامیانه در دو لایه با دو مفهوم متفاوت را پیش میبرد.اول از همه نویسنده درمورد زندگی اجتماعی و جمعی زندگی کردن زنبور ها میگوید و درمورد زندگی انان بطور عامه پسندانه بحث میکند .مورد دوم داستان سلطه پذیری.. است که بحث می شود و بهتر است بگوییم به نظر نویسنده استعمار.نکته دیگر قابل تامل این است که داستان با یکی بود و یکی نبود شروع می شود و با قصه ما بسر رسید پایان میابد که به سبک قصه های سنتی است . قسمتی از داستان سرگذشت کندوها:

«اول باید برایتان بگویم که زنبورها از همان عهد دقیانوس از بلاهایی که بابا آدم سر ننه حوا آورده بود چشمشان ترسیده بود و از کار آدمیزاد پند گرفته بودند و همه کار و زندگیشون رو سپرده بودند دست علیا مخدرات. یعنی دست عمقزی‌ها و بی‌بی گیس‌درازها و خاله خان باجی‌ها و شاباجی خانم‌ها و نرینه‌ها رو فرستاده بودند مرخصی…»

 

 

سرگذشت کندوها

همانگونه که دراین داستان می خوانیم صاحب کندوها در ابتدا عده کمی از زنبور هایی که حامی ندارند را تحت حمایت خود قرار میدهند و در کندوی تازه برایشان غذا میگذارند.زنبور ها که طبق غریزه خود نباید جز از محصول خود ارتزاق کنند ,چون زمستان است و گل و گیاهی وجود ندارد و امکان تولید محصول وجود ندارد ,مجبور به پذیرفتن این لطف بیگانه می شوند و زمستان سرد و نفس گیر را با غذای بیگانگان سر میکنند.

نویسنده در این داستان میخواهد به مردمی مظلوم هشدار دهد که اگر امروز دست استعمار به دادن هدیه و امتیاز دراز شده ;اگر غفلت کنند و اتحاد خود را بشکنند فردا روزی استعمارگران جز به غارت کردن تمام داشته ها و ذخایر ان ها رضایت نمی دهند و تا زمانی که تمام ان چیزی هایی که  مردم با کار و تلاش فراوان بدست اورده اند را غارت نکنند دست بردار نیستند .

اگر ملتی تمام تمام بدبختب هایی که بر سرشان می اید را جز تقدیر و سرنوشت خود بدانند و علیه ظلمی که بران ها چیره شده بپانخیزند سرانجام سرنوشتی همانند زنبور ها و کندوهایشان خواهند داشت.

به هر صورت باید گفت که خواندن این داستان نه تنها خالی از لطف نیست بلکه بسیار شیرین و جذاب است.با انکه موضوع ان پیش پا افتاده و ساده است.

 غلامحسین ساعدی ملقب به گوهر مراد یکی از بزرگترین نویسندگان دوران معاصر ایران است. او که در رشته روانپزشکی دکترای تخصصی داشت از این تخصص خود در خلق آثارش بهره می برد و در ترسیم نماها و فضا با تکیه برعلم خود فضایی کاملا تاریک و وهم آلود را به نمایش می گذاشت. از او اثار متنوعی چون داستان، نمایشنامه، مقاله و حتی سفرنامه نیز به یادگارمانده. از اثار او فیلم های درخشانی چون گاو و دایره مینا از داریوش مهرجویی و ارامش در حضور دیگران ساخته ناصر تقوایی ساخته شده است.

و اما عزاداران بیل و به گفته بسیاری معروفترین کار ساعدی. این کتاب از 8 داستان کوتاه تشکیل شده که شاید از لحاظ موضوع با هم تفاوت داشته باشند ولی ارتباط میان آنها بسیار قوی است. ارتباط و بستگی که به واسطه یکی بودن شخصیت های درگیر در تمام این داستان ها و نیز محیط رخ دادن آنها به وجود می آید. در واقع شاید بتوان گفت عزاداران بیل داستانی است بلند که می توان آن را به فصل یا بخش های کوچکتری تقسیم کرد. بخش هایی که هرکدام موضوعی خاص و یا گوشه ای از چهره و شخصیت تاریک مردمانی را مشخص می کنند که بسیار به ما شبیه هستند. انسانهایی که در هر داستان شباهتشان به ما بیشتر می شود. دروغ میگویند، مسخره می کنند خوش می گذرانند و حتی بدون دلیل و منطق تعصب دارند.

معرفی کتاب عزاداران بیل

داستان ها در دهاتی دوردست به نام بیل اتفاق می افتند و فضای داستان به گونه ای است که بیل مانند جزیره ای گرفتار در ذهن شما نقش می بندد. با ساکنانی که گویی همه در تاریکی یک کسوف گرفتارشده اند و تنها وجه تمایز میان آنها اسامی بسیار عام آنهاست. اسامی که بیشتر به لقب شبیه است تا نام خاص. رابطه و پیوند قوی ای با یکدیگر ندارند و در میان آنها احساس و یا عاطفه خاص و قابل ذکر و تاکیدی نمی توان یافت. حتی  به جرات می توان گفت گویی به اجبار کنار یکدیگر زندگی میکنند. در بیل گویی زمان نمیگذرد. روز نمی شود و شب نمی آید و همگان در نیم روشنایی وحشتناک و فراگیری چون مردگانی متحرک در حال زندگی که نه، در حال مرگی تدریجی اند. سایه ای که هر لحظه و به مرور داستان تاریکتر می شود. در واقع ضدیتی که با آشنایی بیشتر و روشن شدن شخصیت آنها و تاریک شدن فضای داستان ایجاد شده یکی از جذابیت های این کتاب زیباست. اینچنین فضایی که شاید بتوان آن را اغراق شده موقعیت کنونی دانست بستری است بسیار مناسب، تا بدون تاکید به شخص و یا اتفاقی خاص، فقط با دیدن ذهن و افکار، تفکری روانشناسانه در قبال شخصیت ها داشت.

کدخدای داستان که انسانی است بدون هیچ برتری خاص نسبت به دیگران، که فقط مرجعی احساسی است و هیچ توانایی خاصی در امور و یا فکر ندارد. مشخص است این انتصاب فقط به لحاظ عادت و یا رسم به او داده شده. مش اسلام که مردی است تنها و دارای تفکر یعنی اینکه میتواند در موقعیت های مختلف تصمیمات مناسبی بگیرد، کسی که نماد قشر متفکر است و تنهایی او در این داستان نیز مفاهیمی خاص را درذهن متبادر می کند. سایر شخصیت ها در این داستان به گونه ای وارد می شوند که گویا هرکدام گرفتار یکی از هفت گناه کبیره شده اند. ترس، پرخوری و تنبلی و ... . در این داستان وارد می شوند و تقابل آنها با مردمانی که توصیف آنها گفته شد بسیار زیباست. داستان ها به تدریج پیش می روند و اتفاقاتی که برای آنها می افتد انها را به جای اینکه برای برخوردهای جدید آماده شوند و وفق یابند بیشتر در عمق جهل و یا خرافه پرستی فرو میروند. سرنوشت آنها در دنیایشان به کجا میرسد و آیا این سایه شوم از آنها کنار میرود؟ 

در پایان لازم است ذکر کنم که داستان چهارم کتاب داتان معروف گاو است. داستانی که فیلم معروف به همین نام و بازی خیره کننده و ماندگار عزت الله انتظامی در نقش مش حسن آن را برای همیشه جاودان کرده است.

برشی از کتاب

سلام گفت: «بلند شین بیایین گوش کنین! کدخدا! بیا مشدی بابا! بیا اسماعیل!»

مردها بلند شدند و رفتند جلو و گوش هایشان را چسباندند به بدنه صندوق.

اسلام گفت: «می شنوین؟»

کدخدا گفت: «آره، آره.»

پسر مشدی صفر گفت: «من که چیزی نمی شنفم.»

اسلام گفت: «خوب گوش کنین.»

...

کدخدا گفت: «مثل اینکه توش باد می آد.»

مشدی بابا گفت: «نه خیر صدای آب می اد.»

اسلام سرش را بالا برد و گفت: «نه، صدای چیز دیگه نمی آد. این تو گریه می کنن. صدای گریه و زاری می آد.»

مردها گوش ها را چسباندند به بدنه صندوق و با وحشت بلند شدند.

کدخدا گفت: «آره، به خداوندی خدا صدای گریه می آد.»

مشدی بابا گفت: «یعنی می گی این تو یکی هس که گریه و زاری می کنه؟»

اسلام گفت: «این تو هیچ کس گریه و زاری نمی کنه. این یه ضریحه. ضریح یه امامزاده. نمی بینی چه جوری هستش؟ صدای گریه ها رو که شنیدین؟

 

 

برای خرید کتاب عزاداران بیل کلیک نمایید

 

 

و برای دانلود کتاب عزاداران بیل نیز اینجا

پشتیبان سایت
1071

رنگ تاریک خوشبختی در دنیای تنگ نظر

جان اشتاین بک یکی از مشهورترین نویسندگان آمریکا در قرن بیستم است . نویسنده ای که در مهارت او در نویسندگی همین بس که او به دلیل نگارش کتاب پاشنه آهنین برنده جایزه نوبل شد. از سایر آثار او میتوان به موشها و آدمها و چمنزارهای بهشت نام برد.

و اما مروارید که نام داستان که نام داستان کوتاهی است از او. مروارید روایتی است که شاید در بندری دورافتاده در خلبج مکزیک اتفاق می افتد، ولی برای ما بیگانه و دور از باور نیست. چرا که داستان آن چیزی را در بر دارد که در میان همه انسانها مشترک است. خصوصیاتی که برای همه انسانها قابل درک و فهم است و همین این داستان را از بسیاری از همانندان محلی خود که فقط برای مخاطبانی خاص نگاشته شده اند تفاوت دارد. هرجا که انسانهایی گرفتار جهل و نادانی شده باشند و ستمگرانی به آنها تسلط یافته باشند مروارید آشنا می نماید.این حکایتی است از دنیای تاریک تنگ نظری، دنیایی که انسانها در آن همگان را به چشم منفعت میبینند و هیچ فرصتی برای دریدن هم از دست نمی دهند. دنیایی که خوشبختی دیگری باعث ناراحتی دیگران است. شاید در آن مردمان درگیر در این تاریکی؛ دیگران باعث ناکامی خود می دانند وشاید به همین دلیل است این جامعه متحد نیست و نمی شود. البته شاید این نیز روشی برای کنترل و حکومت برآنان باشد، چرا که انسانهایی که درگیر نیازهای روزانه خود باشند نه فرصتی برای تفکر می یابند و نه زمانی برای اعتراض . همین است که چشم دیدن شادی دیگران را ندارند و همین شکافهای میان آنها را عمیق میکند.

معرفی کتاب مروارید

ابتدای داستان ویتو مانند هزاران شخص دیگر است که در میان بندری در فقر زندگی می کند. با اینحال چون برتر از دیگران نیست همگان او را دوست دارند. تا اینکه عقربی فرزند او را نیش می زند و او برای درمان فرزند خویش راهی شهر می شود و تقاضای کمک میکن. اما دکتر با فهمیدن اینکه او پولی برای پرداخت ندارد او را نمی پذیرد و این آغاز نارضایتی و یا تلاش او برای تغییر زندگی است. او همیشه توانایی برآوردن نیازهای خود و خانواده اش را داشته است. نیازهایی که به پوشاک و غذا محدود میشد. ولی امروز او ناتوان است و این ناتوانی او را از ارامش خارج میکند و به جوشش وا میدارد. گویی طبیعت نیز این تغییر را احساس می کند و پاسخ او را میدهد. با بزرگترین مرواریدی که تا به حال کسی دیده. و یک شبه ویتواز همه مردم متفاوت می شود. ویتو حال دیگر یکی از آنها نیست . او حال صاحب بزرگترین مروارید دنیاست. این تفاوت نه فقط در بیرون از خانه ویتو بلکه حتی در چارچوب ذهنی او نیز اتفاق می افتد و به او چیزی تازه می بخشد. آرزو. او آرزو را می شناسد و خود را قادر به دست یافتن به آنها میبیند. مرواریدی که ویتو می یاید دری است به دنیای خیال و آرزوهای او. دنیای که تا پیش از آن در گام ننهاده است و آنگاه تازه تاریکی دنیایی که در آن زندگی می کرده است رخ می نماید. دوست ها دشمن ، تاریکیها مهیب و مامن ها نا امن می شوند. کینو دنیای جدید رویا و آرزو را دیده و پا ننهاده در آن، دنیای پیشین و ساده خود را نیز میبازد و آنچه در ابتدا دروازه خوشبختی می نماید به دروازه بدبختی بدل می شود.

جان مایه این داستان کوتاه و زیبا به صدها روایت در داستانهای بسیاری آمده است. ولی شاید نگارنده پاشنه آهنین انتهای آن را به بهترین و واقعی ترین و به دور از شعارترین شکل ممکن رقم زده است

برای خرید کتاب مروارید اینجا کلیک نمایید

پشتیبان سایت
897

نوبت عاشقی نام مجموعه داستانی کوتاهی به قلم کارگردان و نویسنده برجسته ایران محسن مخملباف است. پنج داستان این کتاب که هرکدام از لحاظ پیکر بندی و فضاسازی و درون مایه کاملا با هم تفاوت دارند و بنا به موضوع آنها لحن و سبک روایت هم تغییر میکند. از رویا پردازی های بچه گانه "محبوبه های شب" و سرگردانی جنون وار در مرز مقبولیت و هنر، حقیقت و رویا در "سه تابلو" و خشونت و فقر اجتماعی، سیاسی و حتی تا حدی دینی در نگاه های معصومانه کودکان در "نان و گل" ؛یک عشق در سه برداشت در "نوبت عاشقی" و در پایان مرثیه ی تلخ یک عشق در نواهای " مرا ببوس"
تمامی این داستانها دربردارنده تلنگری ذهنی برای ما هستند و سادگی و بی حاشیه و سرراست بودن آنها خصوصیت اصلی همه آنهاست. جاییکه مخملباف بدون اینکه سعی در افزایش قطر کتاب کند به موضوع و مضمون اصلی داستان ها میپردازد تا جان مایه کلامش در بین سطور گم نشود.
بچه ای که اوج سادگی در محبوبه های شب سخن میگوید بی هیچ گله از انتظار دنیای آدم بزرگها شکوه میکند. ولی شکوه ای دلنشین. 

معرفی کتاب نوبت عاشقی
سه تابلو روایتگر داستان مردی است که از پا افتاده  تنها راه او برای گذران زندگی نقاشی است. او نقش میزند ولی همیشه و همیشه یک طرح. آثارش فروش نمیرود و زن که تنها از مرد انتظار برآورده شدن نیازهای مالیش را دارد همواره ناراضی است. و اما مرد در دنیای خیالات خود به آرزوهای دور و دوردست خود میپرد.
نوبت عاشقی داستانی است درام که چهره یک عشق را با سه روایت متفاوت بیان میکند. سه روایت با نتیجه ای بسیار متفاوت. از این داستان فیلمی به همین نام درسال 1369 توسط ایشان ساخته شد که متاسفانه به دلایلی مجوز اکران عمومی را دریافت نکرد.
نان و گل خشونت و سختی جامعه را در طبقات گرفتار فقر جامعه نشان میدهد.
و در انتها مخملباف در داستان مراببوس عشق را به سیاست برتری می بخشد. داستانی درام و عاشقانه در بستری از درگیریهای سیاسی دوران انقلاب. داستانی که گویای عشق های ازدست رفته در این بحبوحه است. هرکدام از این داستان ها را میتوان در آغاز فیلمی برجسته دانست. امید است روز بتوانیم این فیلم ها را در سینمای ایران ببینیم.
تمامی این داستان ها گام به گام شما را از کودکی و خیال به  انتهای عشق رهنمون میکنند. راهی که همه ما طی میکنیم و یا باید طی کنیم.

پشتیبان سایت
2817